ایور سرزمین خورشید
ادبی-تاریخی-جغرافیایی (زنده باد خلیج فارس ایران)  
لينک دوستان
">سافت گذر

        

  يا ثامن الائمه خوش به حال دوست دارانت كه هروقت دلگير ودرمانده شوند بارگاه تو خانه ي امن آنهاست.

 


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ] [ 5 PM ] [ G.M.E ]

عيد قربان مبارك باد بر تمامي مسلمين جهان

[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]
شهید کلنل پسیان : مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه "ایران" را ترسیم خواهد کرد وبلاگ > مؤذن جامی، محمدهادی - فردا، دهم مهرماه، روز شهادت افسری وارسته و پاک و نجیب و عاشق وطن و یکى از "شهداى آزادى ایران" است که گفت : مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه "ایران" را ترسیم خواهد کرد و اگر بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد..... برای شادی وآمرزش روحش صلوات و فاتحه ای هدیه کنید. مختصری از زندگینامه : کلنل محمد تقی خان پسیان به سال 1270 هجری شمسی در محله سرخاب تبریز دیده به جهان گشود . وی ضمن فراگیری دروس اولیه متداول، با تحصیل در مدرسه نظامی به درجه سروانی رسیده و در فرماندهی نیروهای ژاندارمری مشغول به خدمت گردید.بعد ها به آلمان عزیمت و با دیدن دوره هوانوردی و انجام سی وسه سورتی پرواز نام خود را به عنوان اولین خلبان ایرانی در تاریخ ثبت نمود. (به یادبود او در سه راهی فرودگاه تبریز تندیسی از او در کنار هواپیما نصب شده است.) کلنل محمدتقی خان پسیان در تابستان سال 1300 با تصرف ادارات دولتی، نظامی و انتظامی استان خراسان‌، قیام خود علیه دولت قوام‌السلطنه را در دوران حاکمیت رضاخان آغاز کرد. این رویداد، 2 ماه پس از سقوط کابینه سیدضیأالدین طباطبائی و آغاز کار دولت قوام السلطنه صورت گرفت‌. به هنگام کودتای سید ضیاء، قوام‌السلطنه والی خراسان بود و کلنل پسیان فرماندهی ژاندارمری این استان را برعهده داشت‌. پس از کودتا، خبر رسید که قوام درصدد انجام اقداماتی علیه سید ضیاء است‌. سید ضیاء نیز مخفیانه به پسیان دستور داد تا او را دستگیر و روانه تهران کند. کلنل پسیان که از ماهیت نخست وزیر کودتا مطلع نبود و از طرفی قوام را عنصری ضدمردمی می‌شناخت، دستور دولت را اطاعت کرده و 13 فروردین 1300 قوام و عده‌ای از مسئولان شهر را دستگیر و تحت الحفظ روانه تهران کرد. دوماه پس از این واقعه، کابینه سه ماهه سیدضیأ سقوط کرد و قوام که در زندان بود آزاد و مأمور تشکیل کابینه شد. چون خبر نخست وزیری قوام انتشار یافت، کلنل پسیان به طور ضمنی از اطاعت وی سرپیچی کرد. قوام السلطنه ضمن دریافت کمک از رضاخان و فرستادن نیروی نظامی به خراسان، صمصام السلطنه بختیاری را به حکومت خراسان منصوب کرد. صمصام پیش از حرکت به خراسان تلاش کرد تا مشکل پسیان را از راه مذاکره حل کند. وی به پسیان اطلاع داد که با هدف مذاکره با او عازم خراسان است‌. پسیان نیز به وی پاسخ داد تنها در صورتی که بدون نیروی بختیاری رهسپار خراسان شود، حکومت او را در این استان خواهد پذیرفت‌. صمصام که از حل مشکل پسیان با روش‌های سیاسی و گفتگو نا امید شده بود، به قوام اطلاع داد که با وجود پسیان در رأس قوای نظامی ژاندارمری استان خراسان، قادر به حکومت بر این استان نخواهد بود. 5 مرداد 1300، با کمک نیروهای خود، تمامی مراکز اداری، دولتی، نظامی و انتظامی استان خراسان را به تصرف درآورد. قوام السلطنه نیز درصدد سرکوب پسیان برآمد و قزاق های مسلح را به سوی خراسان روانه کرد. علاوه بر نیروی قزاق‌، قوام که پیش از این خود حاکم خراسان بود و روابط صمیمانه‌ای با خوانین این خطه داشت‌، به آنان دستور مقابله با پسیان داد. سردار معزخان بجنوردی به کمک خوانین شیروان موفق به بسیج کردهای قوچان علیه پسیان شد. پسیان نیز برای دفع این شورش، به قوچان آمد و با نیروی اندک خود در جعفرآباد قوچان با شورشیان مواجه شد. در جنگی که روی داد، عده‌ای از ژاندارم ها متواری شدند و کلنل نیز ناگزیر با حداقل نیروی باقی مانده به مقاومت پرداخت‌. سرانجام مابقی افراد نیز کشته شدند. کلنل به تنهایی به مقاومت ادامه داد تا این که به محاصره افتاد و با اصابت چند تیر زخمی شد. در حالی که وی آخرین لحظات زندگی می‌گذرانید، در دهم مهر 1300 ، توسط چند نفر سرش از بدن جدا شد. او درمجموعهٔ باغ نادری مشهد به خاک سپرده شده‌است. در تشییع جنازه کلنل محمدتقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ هجری قمری (۱۳۰۰ شمسی) عارف قزوینی شعری برای وی سرود: این سر که نشان سرپرستی‌ست امروز رها ز قید هستی‌ست با دیده ی عبرتش ببینید کاین عاقبت وطن‌پرستی‌ست ****************************** زمان نگاری(کرونولوژی) زندگى و قیام شهید کلنل محمد تقى پسیان این یک کار تحقیقی در دوران تحصیلم در دانشگاه عالی دفاع ملی و برای درس تاریخ است که به شیوه استخراجی براساس روش زمان نگاری نوشته ام. امیدوارم اهل هنر فیلمی از زندگانی او بسازند . سالها از شهادت افسرى مبارز و وطن دوست و پاک و بزرگوار، درستکار وفداکار و به قول و خواست وعمل خود او یکى از "شهداى آزادى ایران"(آذرى ص243) مى گذرد. دوران پرحادثه آن روزگار امکان بهره گیرى از استعداد این انسان لایق را نداد و قبام کوتاه مدت او نتیجه بخش نبود و خود او که به تعبیر ملک الشعراى بهار "به قدر لیاقت و بزرگى که داشت نتوانست کارى بکند "(شمیم ص 627) سرانجام توسط پدیده اى که مرحوم بهار آن را "کرم آدم خورک" نامیده ، نابود شد . "مثل آن است که در ایران کِرمى باشد که او را "کرم آدم خورک" مى نامند بعضى جوانها که بوى خاصى مى دهند یعنى بوى غیرت و شعور ولیاقت از آنها استشمام مى شود این کرم آنها را زیر نظر مى گیرد همه آنها را پى مى کند گاهى در آنها نفوذ مى کند و زهر مى ریزد و هرگاه بى اثر ماند در طرف آنها رئیس آنها همکاران آنها رفقاى آنها زهر مى پاشد . آنها را برعلیه این جوان مسموم مى کند. خلاصه این جوان را تا آخر عمر و روزگار پیرى دنبال مى کند تا او را به گور کند یا از کار بیندازد"(همانجا). بااین همه یاد ونام او و ذکرجمیلش ماندگار شد و خودش نماد افسران آزادیخواه و فداکار و جانباز میهن گردید. آقاى کاظم زاده مدیر ایرانشهر او را "نمونه قابل امتثال "براى "هریک از افراد ایرانى وبخصوص نظامیان که حارسان حیثیت و ناموس ایرانند" مى داند و مى نویسد : " براى اینکه امثال اینگونه رجال فداکار در میان جامعه ایرانى زیاد شود و براى اینکه این قبیل فرزندان رشید و باغیرت درآغوش محبت این کشور بتوانند نشو و نما و پرورش یابند .. . باید در نهاد افراد ملت یک حس قدردانى و حق شناسى نسبت به بزرگان و فدائیان ونکوکاران تولید کرد"(آذرى ص391). شهید زندگینامه خود را در زمان حیات نگاشته (همو، ص 250-261) و به استناد آن تاریخچه او نیز تحریر شده است (همو، ص 267-277). راقم سطور به استناد همین منابع و نیزنامه هاى او زمان نگارى زندگیش را عرضه مى دارد و نکاتى را خاطرنشان اهل تحقیق مى کند باشد که یاد آن رادمرد ما را در ترویج وطن دوستى واحترام به فداکاران که عین اهتمام به دین است یارى کند و تفصیل تحلیل این قیام واوضاع آن زمان را به زمانى مناسب و مجالى متناسب وامى گذارد. الف) زمان نگارى (کرونولوژى) زندگى شهید : 1- او در سال 1309 هجرى قمرى (1270خورشیدى) در تبریز متولد شد . اصلیت او قفقازى است و پدرانش پس عقد قرار داد ننگین گلستان (تاریخ 29شوال 1228=1192/8/3= 15 اکتبر1813) و پس از جنگ 1243 و" مجزا شدن قفقاز از ایران زیر بار رعیتى خارجه نرفته از همه چیز خودشان صرفنظر کرده و خود را به آغوش وطن آباء و اجدادى انداخته اند " ( آذرى ص 250 ). 2- از سنه 1317 تا 1323 (1278-1283)ابتدا در مدرسه و مکتب و سپس چند ماه در مدرسه لقمانیه درس خواند . 3- در ششم جمادى الاولى 1324(1285/6/4=28ژوئن 1906) براى تکمیل تحصیلات به تهران رفت و در هجدهم جمادى الثانى همان سال (1285/5/17ش) وارد مدرسه نظام شد و مدت پنج سال تحصیل کرد . 4- در سال 1329(1290ش-1911م) وزارت جنگ او و نه نفر دیگر را برخلاف میل و رضاى خودشان از مدرسه خواسته و با رتبه نایب دومى (ستواندومى) وارد خدمت نمود . 5- دو سال خدمت کرد تا به درجه سلطانى ( سروانى ) نائل گردید . در این ایام به ریاست گروهان و معاونت باطالیان( گردان ) قزوین جزء اردوى اعزامى علیه حبیب الله خان کرد بود . 6- اول ربیع الثانى 1330 (1290/12/29= 20 مارس 1912) با معرفى معلم مدرسه کلنل کسترزیش Kesterzich نزد ژنرال یالمارسون رفت و به اسم داوطلب مدت شش ماه در یوسف آباد به سمت معلم و متعلم و مترجم خدمت کرد . و با اینکه قرار نبود قبل از طى دوره مدرسه صاحب منصبان ژاندارمرى از داوطلبان صاحب رتبه شود خدماتش نظر صاحب منصبان سوئدى را جلب کرده و در اول ماه ششم از شاگردان دوره اول مدرسه به درجه اى که در قشون داشت ( سروانى) نائل شد و به سمت آجودان مترجمى ریاست گروهان سیراب مأمور راه همدان شد . یکسال در این راه خدمت کرد و بخاطر خدمات براى او درجه یاورى ( سرگردى ) پیشنهاد شد که بواسطه عدم تناسب سن قبول نشد . 7- در چهاردهم ذیقعده 1331(1292/7/23= 15 اکتبر1913) داخل مدرسه صاحب منصبان ژاندارمرى شد . و تا یازدهم ربیع الثانى 1332 (1292/12/18= 9 مارس 1914) مشغول تحصیل بود و در جریان دوره و به پاس خدمات راه همدان مفتخر به دریافت یک قطعه مدال طلاى نظامى از طرف وزارت جنگ شد . 8- یک ماه قبل از اختتام دوره مدرسه به ریاست یک اسکادران منصوب و عازم بروجرد شد و در اولین برخورد با الوار با یازده تن از عده خود مجروح شد ( 23 ربیع الثانى 1332= 1293/1/1= 21 مارس 1914) . لکن محل را ترک نکرد پس از بهبودى زخم در اغلب جنگهاى بروجرد شرکت داشت و در عرض کمتر از دو ماه نظر رئیس جدید خود را جلب نمود که مجددا" رتبه یاورى درخواست شد و مورد قبول افتاد ( 17 جمادى الثانى 1332= 1293/2/22= 13می 1914) 9- بیستم رجب 1332(1293/3/24= 14 ژوئن 1914) به پیشنهاد رئیس رژیمان (هنگ) قزوین بجاى ماژر تورل Tarel به ریاست باطالیان( گردان ) همدان منصوب گردید و از آن تاریخ تا چهارم محرم 1334 (1294/8/20 = 12 نوامبر1915) در آنجا مأموریت داشت و دمى آسوده نغنوده بود . 10- در 14 محرم 1334 (1294/9/1 = 22 نوامبر1915) به دستور رئیس رژیمان و رئیس کل ژاندارمرى با عده بسیار قلیلى به حمله مصلا اقدام کرد و موفق به طرد و دفع قشون تزارى گردید . ولى بواسطه عدم اتحاد و عدم صمیمت هیئت رئیسه و احزاب مختلف و فقدان اسلحه استقامت در مقابل نیروهاى روسیه ممکن نگردید و مجبور به عقب نشینى شد . هوگو اردمانH.Erdmann در کتابش بنام " جهاد در سفر ایران " شرح رشادت او و فتح قله کوه مصلا در همدان را داده و چنین گوید : " قسمت بزرگى از افتخار این روز عاید به این فرزند تواناى ایران بود که در میان هموطنان خود نفوذ بزرگى داشت وجنگ را با مهارت تمام اداره مى کرد و شخصا" داراى شجاعت بزرگى بود و همین استعداد بود که بارها جنگ را بر نفع ما ختام داد ". باز مؤلف در جایى دیگر شبى را که یک جنگ سخت وتعب آور فرا رسیده بود چنین تصویر مى کند: " شبانگاه صداى مهیب و مؤثر مارش ژاندارمرى ایران بلند شد که خود محمد تقى خان آن دلیر دلیران در حضور سرکردگان ایران مى خواند . براى شنیدن این آواز که حزن مرگ مى آورد و با این همه تأثیر قوت و سطوت داشت و گلوله ریزان و مرگ شیرین یاد مى کرد و زمان و مکان موافق بود و این آوازه را یک ایرانى مى خواند که صفات شهامت و شجاعت را با یک وطن پرستى آتشین جمع کرده بود. صداى تقى خان در سینه این شب هولناک فرو پیچید و مرگ را براى کشتگان مقدس و آسان نمود . مرگى که خود او چندین بار خود را به کام او انداخت و ماها را در سخت ترین مواقع نجات داد " ( همو، ص 488) . 11- در نتیجه بعضى از اقدامات و حوادث که خود او از ذکر آنها صرفنظر کرده اضطرارا" از کار کنارگیرى کرده و بدون درنگ در ششم شعبان 1335(1296/3/7 = 29 مه 1917) براى معالجه ورم کبد به آلمان رفت . 12- در 25 ذیحجه 1335 (1296/7/19 = 12 اکتبر1917) هنوز معالجه به اتمام نرسیده بود که خبر موحش دیاله و در خون شنا کردن افراد رشید باوفایش او را به سوى حلب و موصل کشاند. اما دیر رسید و مأیوس به برلین مراجعت کرد ( 20 محرم 1336= 1296/8/14=6 نوامبر1917) . 13- در دهم شعبان 1336 (1297/3/1= 22 مه 1918) وارد خدمت هوانوردى شد . پس او اولین هوانورد ایرانى درآسمان آلمان است (درص 178 کتاب آقاى آذرى عکس او بالباس هوانوردى چاپ شده است).اما پس از طى دوره و 33 پرواز بیمار شد و در نتیجه درخواست انتقال داده به قسمت پیاده منتقل شد ( سوم شوال 1336=1297/4/21=13 ژوییه 1918) و تا سقوط آلمان و متارکه جنگ جهانى اول مستمرا" در خدمت بود و ریاضیات عالیه و موسیقى نیز فراگرفت و مختصرى از سرودهاى ژاندارمرى و اشعار ملى ایران را به اسامى " سه سرود ملى و هفت آواز محلى ایرانى " با مختصرى مقدمه به زبان آلمانى به چاپ رساند که فوق العاده مورد توجه موسیقیدانهاى آلمانى واقع شد . تعدادى از رگلمانهاى مختلف را ترجمه و آماده چاپ کرد که بدلیل عدم استطاعت مالى موفق به چاپ آنها نشد . 14- در28 صفر 1338(1298/9/1) به سویس رفت(درمتن 1337 است که نادرست است .همو، ص 254) . به گزارش خانم کنایر محل وداع در22 نوامبر1919 ازاشتوتگارت بوده است (همو، ص 490) 15- به قصد ایران عازم شد و در 29 ربیع الثانى 1338(1298/10/30= 21 ژانویه 1920) وارد بندر انزلى شد و از آنجا به سوى تهران حرکت کرد . 16- سوم جمادى الاولى 1338(1298/11/3=24 ژانویه1920) وارد تهران شد . اما با آنکه به همه افسران هزینه سفر و شغل داده شد به علت غیر معلومى ( که شاید معلوم بوده ولى او از ذکرش صرفنظر کرده است و احتمالا" علتش یقول مرحوم نفیسى پى بردن برخى به جوهر ذاتى کلنل و منشأ اثربودن براى وطن برمى گردد نک ص 226 و نیز مطالب خانم کنایردرسطورآتى) مدت پنج ماه یعنى تا تاریخ سقوط کابینه سفید وثوق الدوله بیکار ماند . اما او در این مدت ازفرصت استفاده کردو " تاریخچه تصنیف لامارتین " که مقدارى از آن در روزنامه آگاهى در مشهد چاپ شد را ترجمه کرد (همو، ص254). اواین مطلب را درنامه مورخه 20 مى 1920 ( 1299/1/30= 1 رمضان 1338 ) براى فامیل کنایرنوشته ودرآن از نوشتن لغت نامه سه زبانه اى یاد کرده است که ازآن خبرى دردست نیست . او در مورد چرایى ترجمه اثر حزن آور لامارتین مى نویسد: "" حالا خواهید گفت چرا باز به حزن مى پردازم . ولى غم تنها موافق ذوق من نیست بلکه موافق ذوق تمام اهل شرق است . تسلى ما در گریه است . درحقیقت گریه بزرگترین فرح قلبى ماست و آنچه گریه نیاورد ارزش ندارد""(همو، ص490). اودراین نامه به سرودن اشعار غم انگیز و نوشتن مقاله براى روزنامه ها یاد کرده ودرهمین ایام شروع به نوشتن یک سرگذشت واقعى که احتمالا" سرگذشت خودش بود به نام " سرگذشت یک جوان وطن دوست " کرد(همو، ص254) . به گفته مرحوم نفیسى درحکومت مشیرالدوله ازاو مى خواهند که به تبریز رود و قیام شهید خیابانى را سرکوب کند و او نمى پذیرد(همو، ص 227). 17- درژوئن 1920(خرداد1299) به خانم کنایرمى نویسد: "" هنوزانجام کارمن معلوم نیست و توکل به خدا نموده که هرچه او خواهد چنان باد ""(همو، ص 491) تا درتیرماه پس از کلى سرگردانى بالاخره حکم مورخ غره ذیقعده 1338 (1299/4/26= 18 ژوئیه 1920) او براى ژاندارمرى خراسان در حدود ششم ذیحجه (29 مرداد/ 21 اوت ) به امضاء رسید . و به تعبیر خودش او را با " اطلاعاتى که از وضع ژاندارمرى خراسان و تسلط کامل والى وقت داشتند بدون هیچ اسم و رسمى به فلاخن گذاشته به خراسان پرتاب کردند و براى تشکیلات جدید قواى خراسان امیدواریها دادند " ( همو ص 255). 18- در 25 ذیحجه 1338 (1299/6/17 = 9 سپتامبر1920) حسب الامر والى وقت اداره را از کفیل تحویل گرفته مشغول کار شد . از بدو تصدى دچار یک سلسله اشکالات و مسائل لاینحلى شد که دائما" او را در زحمت انداخته و آنى راحت نمى گذاشت و از جمله آنها مسئله حقوقات معوقه و پاسخگویى به طلبکاران بود . بگونه اى که بدحسابى و بى اعتبارى و بى پولى در عرض دو ماه او را وادار به چهار بار استعفاء نمود که پذیرفته نشد و او خود مى نویسد: "بخوبى حس مى کردم که مقصود از اعزام من به خراسان اصلاح ژاندارمرى نبوده و کسى در خراسان طالب انتظام حقیقى امور نمى باشد بلکه مقصود این بود که در دست پنجه قادرى اسیر مانده و وجود معطله شده بالاخره به بیکفایتى معرفى و مفتضح شوم "(همو، ص 256) . قوام فرمانرواى مطلق خراسان بود ودرمدت حکومت او قحطى وفتنه ها رخ داد ودراین اواخر به مصادره املاک آستان قدس رضوى دست یازید(همو، ص 179-181) و تنهاکسى که زیر نفوذ او نرفت کلنل و ژاندارمرى تحت امر او بود(همو، ص 184) واین آغاز اختلاف بود. 19- حدود هشتم اسفند 1299 ( 18 جمادى الثانى 1339 = 27 فوریه 1931) بعنوان کفیل ایالت خراسان به استقبال رفیق روتشتین نخستین سفیرکبیردولت نوبنیاد شوروى که ازخراسان مى گذشت رفت (همو، ص 224). 20- در رژه نوروز1300 (12رجب 1339= 22مارس 1921) به دلیل عدم وجود تمثال شاه از دفیله رفتن قواى خود ممانعت کرد. 21- در 13 فروردین همان سال والى خراسان قوام السلطنه را به امردولت مرکزى دستگیر وروانه زندان ساخت و بخشى ازاموال اواز جمله 36 اسب را مصادره کرد وداغ ژاندارمرى برآنها زد(همو، ص 202-207). اوخود مى نویسد :" من به خراسان خدمت کرده ام من مردى خدمتگزار دولتم و اگر روزى قوام السلطنه را توقیف کردم به امر دولت مرکزى بوده است . حتى به من امرشد که او را تلف کنم ولى من این امر را اطاعت نکردم زیرا قوام السلطنه در هیچ محمکه رسمى محکوم به مرگ نشده بود و کشتن او را وظیفه خود نمیدانستم و تحت الحفظ وى را به مرکز فرستادم تا خودشان هرچه مى خواهند بکنند "(همو، ص 415) . قوام هم پس از اعزام به تهران آزاد شد و در رأس صدارت قرارگرفت و ضمن تصویبنامه اى مبلغ پنجاه هزارتومان بابت "اموال منهوبه" از خزانه فقیرملت دریافت کرد(همو، ص 213). به هرحال گرچه گفته اند که 13 فروردین آغاز دوران کوتاه قیام کلنل پسیان است که در 10 مهر همان سال با شهادت او خاتمه یافت(همو، ص 32) اما درحقیقت قیام او مدت کوتاهتر از این است و به پس ازنخست وزیرى قوام در خردادماه و تحریکات وتحرکات کین توزانه او و انتصاب نجدالسلطنه براى تخفیف و تحقیرکلنل پسیان برمى گردد. 22- در28 ثور(اردیبهشت) هیئت وزرا " نظر به فعالیت نظامى و کمال توانایى که درانجام خدمات مهمه " از او مشاهد شده بود تصویب نمودند " علاوه برحقوق ادارى که به اقتضاى شغل درجات نظامى دریافت مى کنند مادام العمر همه ماهه سیصد تومان از تاریخ اول جوزا چه درحالت خدمت و چه در موقع استراحت و بیکارى به کلنل محمدتقى خان پرداخت شود" (همو، ص 215-216). 23- در 13 خرداد 1300 ( 26 رمضان 1339 = 4 ژوئن 1921) به امراحمد شاه از امورات حکومتى کناره گرفته و به ریاست قواى نظامى مشغول بود ( همو، ص 413) .در متمم رد دادخواهى خود به این فرمان اشاره کرده مى نویسد: " امیدوارم هیئت دولت نیز احترام دستخط ملوکانه مورخه لیله 25 رمضان 1339 و موقع باریک وخطرناک دولت را درنظر گرفته و خدا نکرده به وسوسه سیاستمداران مرکزفساد و انتریک اقدامى برخلاف انتظار نفرمایند"(همو، ص 260). 24- پس ازسه ماه و سه روز کابینه سیاه که از پنجم حوت 1299 با صدور دستخط شاه روى کارآمده بود سقوط کرد. دراین مدت خراسان آرام بود و اوکه صمیمانه کارمى کرد و ذاتا" وظیفه شناس بود از ماهیت حکومت 93 روزه بى خبر بود(همو، ص 220 وى به همین دلیل حبس عده اى که مرحوم شهیدمدرس جزو آنها بود را طلیعه اصلاحات مى پنداشت). گویا پس ازواقعه مذکوردررد دادخواهى محبوسین تهران درزمان سیدضیاء بود که مطالبى نوشت و متمم آن را در13سرطان(تیر)1300 منتشر ساخت. اودراین دفاعیه مى نویسد: " من ایران وایرانى را نه فقط دوست داشته بلکه پرستش مى کنم ..... مرا اگربکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهد نمود واگربسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد"(همو، ص 261) . اودر همین دفاعیه درخصوص اقدامات خود مى نویسد: " حاضرم ثابت کنم که درمدت دو ماه زمامدارى خود . . . قدمى برخلاف رضاى خدا و صلاح مملکت برنداشتم .... به تصدیق دوست ودشمن عفت و شرافت سربازى را همیشه محفوظ داشته ام آنچه کرده ام مطابق حکم بوده و از قضا احکام هم به حق صادر مى شده است و گمان ندارم در تاریخ ایران و مخصوصا" در تاریخ مشروطیت چنین نظم و ترتیبى ظهور و بروز رسیده باشد من اولین کسى هستم که حساب وجوه دریافتى ایام تصدى خود را به میل و رضاى خاطر خود پس داده و از بودجه مصوبه ایالتى فقط آن مقدار به خرج آوردم که استحقاقش را داشتم و براى پرداخت مستمریهاى فقراء و ضغفاء لازم و واجب بود براى اولین دفعه اعانه اى که براى قشون گرفته مى شد به همان مصرف خودش رسانده و به کمک صاحبمنصبان لایق و فداکار خود و به سرعت برق چندین باطالیان پیاده و فوج سوار حاضر خدمت نموده با صاحبمنصبان یک با طالیان شش مقابل آنرا اداره کردم در حکومت من چندین فقره حسابهاى پیچ در پیچ مؤدیان مالیاتى که سالها مطرح مذاکره وزارتخانه ها بوده و بجایى نرسیده بود خاتمه یافت اشرار نامى خراسان مثل خداوردى الله وردى مرسل دین محمد حضرتعلى و غیره که با اردوهاى دوسه هزار نفرى و مخارج گزاف دستگیرشان ممکن نبود دستگیر کردم و به مجازات اعمال جانیتکارانه خود رسیدند حل و تصفیه مسائل سرحدى شروع به اصلاحات بلدى اتحاد شکل قواى نظامى خراسان و انتظام ادارات و شعبات مختلفه آن از یادگارى هاى فراموش نشدنى دوره حکومت و ریاست من است بالاخره این در حکومت من و پیشنهاد من بودکه دولت وقت براى اصلاح آستانه مقدس تصمیم گرفته برجوع این مأموریت مقذس خستگیها و دلتنگیهاى مرا جبران نمود . با یک دنیا اشتیاق کمسیونها تشکیل و نظامنامه ها نوشته شده ونزدیک بود که به اوضاع اسفناک بقعه متبرکه خاتمه داده شود"(همو، ص 259-260). یادآورى مى شود یکى ازخیانتها و جنایتهاى قوام در دوره ولایت خراسان مصادره اموال آستانقدس رضوى بود(همو، ص 182-183). 45 سال بعد(درخرداد1344) سید مهدى فرخ که بعدها به ریاست شهربانى کل کشور رسید نیز این مطلب را گواهى کرده که " درمدت تقریبا دوماه اصلاحاتى درخراسان عملى شد و سارقین مسلح همه دستگیرو مجازات شدند. حساب جمع وخرج آستانه مقدس که حقیقتا حیرت آوربود روشن شد و تشکیلاتى مرتب و درخور شأن مکان مقدسى مانند مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه (ع) داده شد(همو، ص 451). این همان چیزى است که ازآن به " مهارت تشکیلاتى" مرحوم کلنل یادشده (همو، ص 474) و گویا مختص امورنظامى هم نبوده است. 25- در 10اسد(مرداد) 1300 (27 ذیقعده 1339 = 2 اوت 1921) طى تلگرافى به صمصام السلطنه والى خراسان با توجه به عدم اعتماد واطمینان به شخص قوام وشناخت از او بعنوان فردى کینه توز و فاقد گذشت مى نویسد: " آنچه در مدت این دو ماه در خراسان شد همه مبتنى بر نظریات خصوصى شخص آقاى رئیس الوزرا ء و حس انتقام بود لاغیر . پس از یأس کامل از موفقیت در 28 سرطان (تیر)1300 رمزا" استدعا کردند که یا از خدمت معافم فرموده ویا این ترتیبات را خاتمه دهند جواب قاطعى داده نشد . خلاصه حیثیت و شرافت خودو زیر دستانم و امنیت ایالت مهمى را در خطر دیده پس از آن همه استغاثه ها بر حسب تقاضاى اهالى پس از کناره گیرى کفیل ایالت داخل عملیات مستقیم شدم و چون بکلى از حضرت اشرف رئیس الوزراء ( یعنى قوام السلطنه) و آقاى کفیل کل تشکیلات ( یعنى یکى از 23 تن افسران سوئدى ) مأیوس بودم با فدویت خانوادگى که بحضرت اشرف آقاى مشیرالدوله داشتم در لیله هفتم اسد (مرداد) توسط حضرت معظم له مراتب را بعرض خاکپاى همایونى رسانده و بدبختانه بصدور دستخط جوابیه نائل نگردیدم "(همو، ص 414) یعنى احمدشاه که کلنل براى بى احترامى به تمثال همایونى او آنطور کرد و براى حفظ و حراست و نگهدارى او قسم یادنموده بود چنین بى اعتنایى کرد. شرایط کلنل بسیارناچیز وهمه حاکى ازعلو همت و نیکى فطرت او و از این قرار بود: 1) بودجه ژاندارمرى خراسان مطابق آنچه فعلا هست باقى بماند و نقصانى درآن روى ندهد . 2) درجات افسران ژاندارم مطابق آنچه پیش بینى گردیده و در کابینه قبلى (= سیدضیاء ) به تصویب رسیده اعطاءشود. 3) اسب و اسلحه شخصى قوام السلطنه که به ژاندارم تعلق گرفته و اسبها داغ ژاندارمرى خورده اند متعلق به این اداره باشد و مسترد نگردد . 4) ابقاء مسیو دبوا پیشکار مالیه 5) دولت به کلنل محمد تقى خان دو سال مرخصى با استفاده از حقوق بدهد که در فرنگستان نواقص تحصیلات خویش را تکمیل کند . 6) یک اسکورت ژاندارم کلنل را تا سرحد مشایعت نماید .(همو، ص 416) 26- درشانزدهم اسد(مرداد) به صمصام السطنه بختیارى مى نویسد: " طرفدار جنگ داخلى نیستم ..... لیکن .... نسبت به دولت و مخصوصا شخص رئیس الوزرا به دلایل کافى که دردست است اعتماد واطمینان ندارم اگر.... ضمانت فرمائید که کابینه حاضره به مواعید خود وفا خواهد نمود به نام شرافت و درست قولى ایلیاتى که در حضرت اشرف سراغ دارم تسلیم محض خواهم شد ودراین صورت استدعایى که خواهم داشت همان ابقاء مسیو دبوا است وبس"(همو، ص 231). لازم به ذکراست که کلنل براى حفظ جان وابقاء مسیو دبوا پیشکارمالیه خراسان که فردى درستکاربوده قول ایرانیت داده بود ومى پنداشت قول ایلیاتى /ایلخانى صمصام کفایت مى کند. وامادر21 همان ماه نجفقلى بختیارى طى تلگرافى قول ایلخانى خود را مسترد داشت !(همو، ص 233). 27- در12 اوت 1921 (21مرداد1300) پس از یک "خاموشى دراز" یکساله در جواب مرقومه 7 ژوئن (17خرداد) خانم کنایر مى نویسد: " " علت ننوشتن من زیادى کاراست . این اواخر روزى 18 تا 19 ساعت کارمى کنم .... حاکم نظامى ایالت خراسان شده ام . شب و روز کار مى کنم . درضمن مقاله هایى نوشته و نشر کرده ام براى تنظیم امور ایالتى آنچه از دست برآید مى کوشم. افسوس کابینه اى که من با آن کار مى کردم سقوط کرد و کار من ناقص ماند حتى براى این کارها در معرض سیاست واقع شده ام به همت سربازان باوفاى خودم حکومت را مجبورکردم حقوق مرا بشناسند اگراین آرزو اجرا نمى گردید قرارم این بود که دوباره ایران را ترک کرده بخارجه روم بعد از دوماه مبادله مراسلات باز حکومت دولت مرا حاکم ایالت شناخت " (همو، ص 491). 28- در10 ذیحجه 1339(24مرداد1300=15اوت 1921) کلنل گلروپ رئیس کل تشکیلات ژاندارمرى و همراهان به خراسان وارد مى شوند وبه دلیل عدم هماهنگى توسط ماژوراسماعیل خان خلع سلاح شده ومراتب به کلنل گزارش مى شود وفرداى آن روزکلنل پسیان با گلروپ ملاقات مى کند وبه او مى گوید: " الان خراسان بایک قشون بسیارمجهز و کاملا باایمان درامنیت کامل و نظم وآرامش بسر مى برد من براى انتظام و برقرارى امنیت درمشهد وولایات زحمات طاقت فرسایى را تحمل کرده ام بتحقیق آرامش و رفاه فعلى بیسابقه مى باشد بنابرین شایسته نیست و بلکه سزاوار هم نمى باشد پس ازاین همه فداکارى وتحمل رنج خراسان راهم به روز مرکزبنشانید! رجاء واثق که دارم عملیات من بموازات اصول وطن پرستى است ودر مرکزمعکوس جلوه گر شده است ! وباز مطمئنم عرایض کتبى و تلگرافى مرا که حاکى از اطاعت صرف است ... بعرض اعلیحضرت همایونى نرسانیده اند ..... من قطع دارم استدعاى سراپا خضوع وخشوع عمویم ژنرال حمزه خان بسمع مبارک شاهانه نرسیده است والا امکان نداشت بلاتأثیربماند"(همو، ص 235-244). نامه عمویش که گویا در اوایل مرداد ماه براى شاه ارسال شده وحاوى نکات مهمى است به قرارذیل است : بعد از اینکه از تشرف به خاکپاى همایونى و تظلمات حضورى ( توسط شاهزاده شهاب الدوله رئیس تشریفات درخواست کرده منوط بامر اجازه شخص اول دانستند ) مأیوس شدم براى حفظ سربازى اسلاف و اخلاف و افتخار به شغل سربازى پنجاه ساله خود بوسیله قلب پاک و امیدوارى بحقگزارى اقدس ملوکانه بعرض تظلم و دادخواهى مبادرت مینماید . اعلیحضرتا! این هتک ناموس که از یکنفر سرباز ایرانى میشود یک توهین معنوى از نوامیس مقدسه اسلام است . اعلیحضرتا ! کلنل محمد تقیخان براى تثبیت عرایض حقه خود در پیشگاه اقدس باشخاص درجه اول مملکت از قبیل آقایان مستوفى الممالک و مشیر الدوله صداقت سربازى کلنل محمد تقیخان را در خاکپاى همایونى بوسیله همان اشخاص و آقایان تصدیق نمودند معذالک مورد هیچگونه توجه واقع نشده اند. اعلیحضرتا! خدمات کلنل محمدتقیخان از قزوین و همدان و بروجرد و کرمانشاهان تا اسلامبول وبرلن ممتد و روزنامجات " تیمس لندن " و " نویه رومیاى پطروگراد " ناظر است . اعلیحضرتا! کلنل محمد تقی خان فرزند پدران مهاجر است که بنام اسلامبول و ایران بدولت علیه جانبازیها کرده در هرات و مرو و فتنه سالار و زنجان همه جا کشته شده اند هرگاه با رضایت خاطر و ترفیه حال عامه نسل خراسان ایالت مهمى بصداقت و خدمتگذارى کلنل محمد تقى خان مدخلیت نداشته و اصلاح دولت و استقلال مملکت مقتضى قتل و اضمحلال یک نفر سرباز مهاجر خانه زاد باشد در مذهب خانزادان ) سروجان را نتوان گفت که مقدارى هست ( ایکاش امر ملوکانه صادر و این چاکر پنجاه سال سربازى کرده مأمور میشدم پسر یا برادر زاده خود را براى تصدق خاکپاى همایونى حاضر و بخود میبالیدم که خدمت و صداقت را بپایان رسانیده ام و اگر اجدادم در راه دولت کشته شده و یافرزند سیمى را بامرولینعمت تاجدارم سرمیبریدم تا دولت قویشوکت در چنین روزى امر به سوق الجیشى و حمله عشایر و ایلات سرحدى ایالت معظم خراسان ننموده ابناء وطن مقدس و برادران اسلامى دچار خسارت جانى و مالى شوند . اعلیحضرتا ! بحقوق سربازى چاکرت بنظر رحم و عنایت نگریسته خدمات دویست ساله فدویان را القاء شبهات دیگران محوو نابود مى فرمایید . بر تست پاس خاطر بیچارگان و شکر بر ما و بر خداى جهان آفرین جزا سرباز پنجاه ساله واقعى ایران سنبله 1300 ژنرال حمزه پسیان 29- در نامه اى که شب هفتم سنبله ( شهریور ) 1300 ( 24 ذیحجه 1339 = 29 اوت 1921 ) براى آقاى کاظم زاده مدیر مجله ایرانشهر و مقیم برلین نوشته مى نویسد : از 13 حمل تا 13 جوزا حاکم نظامى ایالات خراسان و ریاست کلیه قوامى این ایالت را داشتند پس از تغییر کابینه از حکومت منفصل لیکن مجبورا" به ریاست قوامى نظامى برقرار شدم مایل به خدمت نبودم یعنى کسى را طالب خدمت نمى دیدم .بالاخره در 15 اسد مجددا" به خواهش اهالى و به امر وجدان خود امورات حکومتى را نیز عهده دار شدم لیکن به فرض رئیس الوزراء دولت تقاضاى اهالى را تا کنون قبول نکرده و آقاى صمصام السلطنه را به ایالت تعیین کردند که در تهران هستند و ایشان بنده را کفیل فرموده اند .خلاصه به امر مرکز رئیس کل قوا و بخیال اهالى و خودم فرمانفرماى ایالت خراسان و عهده دار امورات لشکرى و کشورى مى باشم و دیشب آخرین تلگراف اتمام حجت را به مجلس و وزراء مختار و تمام جراید مخابره کرده ام و انشاألله همانطوریکه یک نسخه از رد دادخواهى فرستاده ام و البته تا وصول این مراسله خواهد رسید یک نسخه دیگر نیز از مخابرات که قریبا" به طبع خواهم رساند ارسال مى دارم .همسایه جنوبى و دولت فشار مى آورند که من به خارجه مسافرت کنم لیکن من تا ممکن است دست از وطن نخواهم کشید و در همینجا به گور خواهم رفت این بود مختصر از تفصیل و انشاءالله اگر سلامتى باقى ماند - چیزى که گمان نمى کنم - مشروحا" صحبت خواهم کرد و در غیر اینصورت این آخرین یادگار من خواهد بود .بنده فعلا" براى خاراندن سرهم وقت ندارم . یک اردوى چهار هزار نفرى بدون کمک و تنهاى تنها اداره کرده ضمنا" حکومت ایالتى را نیز عهده دار میباشم و اقلا روزى یکصد کاغذ و لایحه مى نویسم و دویست مراسله خوانده و جواب مى دهم رجز خوانى نیست حقیقت دارد و این فقط محبت شما است که مرا در اینوقت تنها در میان تل کاغذها به آن وا مى دارد که به این تفصیل چیز بنویسم بجان خودت شق القمر است و باید قدر این دوست را بدانید که خیلى نادرست بلکه هیچ نیست .خدمت آقاى تقى زاده سلام رسانده عرض کنید کمک کنید کمک کنید تا ایران را تحت نفوذ همسایه جنوبى خلاص کرده ریشه اشراف پوسیده را از بیخ وبن برکنیم اگر حالا استفاده نکنیم کى استفاده خواهیم کرد . به همه ایرانیها سلام برسانید و بگوئید خواهش دارم اولا" پس از شنیدن خبر کشته شدن من در راه وطن هر کدام یک کاغذ تبریک به مادرم عزت الحاجیه در تبریز و یک تبریک نامه دیگر به عمویم ژنرال حمزه خان در تهران بنویسند خوب میفهمید تبریک نه تعزیت .دور کاغذ نباید سیاه باشد بلکه گلى رنگ خوب حال دوباره خواندن را ندارم امیدوارم بتوانید بخوانید و اگر کلمات افتاده و عبارات نامفهوم داشته باشد عفو فرمایید . "(همو، ص 388-390 خوبست اشاره کنم که این درخواست راباالهام از روش خانواده هاى آلمانى براى کشته شدگان جنگ مطرح کرده است نک ص 388) ساده دلى او دراستمداد وحسن ظن به تقى زاده هویداست و گویا همین مطلب براى سیدضیاء هم بوده که درنامه به خانم کنایر در 12 اوت 1921 به آن اشاره شد. 30- درعاشوراى 1340(22 شهریور1300=13سپتامبر1921) به آقاى آذرى ضمن بیان نکاتى زیبادرمورد فلسفه قیام امام )ع( گفت :" بر وعاظ شرافتمند فرض و واجب است که فلسفه حقیقى این امر ماجراى تلخ را آنطورى که روح آن فداکار بى نظیر مایل است براى مردم شرح دهند تا روح خفته شهامت و درستى و وطن پرستى و سایرصفات ممدوح در جامعه ما بیدار شود و از زیر بار رقیت و بندگى جدا" شانه خالى کنند" (همو، ص 316) . پس درکناردرخت چنارباغ ایالتى درخواست عکاس کرد و آخرین عکس درحیات خویش را گرفت عکسى که اضطراب درون او را نشان مى دهد(ص 317 کتاب) وعکس بعدى اوعکس سربریده اش بود( ص348و360کتاب) که تعبیر این شعر اوست: ترسم آخرکه شود ناله ما داور ما که شود زینت سر نیزة دشمن سر ما(همو، ص 351) گویا در وقت رفتن بوده که با خود زمزمه مى کرده است: مى روم آنجا که رنج ودرد نیست زندگى باننگ کار مرد نیست رنجه شد روح من از این خاکیان مى روم در خلوت افلاکیان پیشه ما دست حق بگشادن است درس جانبارى به عالم دادن است سرنهادن در برشمشیرتیز بهتراست از دیدن اهل ستیز(همو، ص 315) 31- درنامه اى که به تاریخ 30 سنبله 1300 براى نایب احمدآقاخان نوشته مى نویسد: " البته زخمى شدن و یا کشته شدن در راه وطن شرافت بزرگى هست لیکن نه از تیر دونان و غارتگران "(همو، ص 396). و در همین ماه قوام به شوکت الملک علم مى نویسد: " مى دانید باوجود مساعى دولت دراینکه مشارالیه از طریق اطاعت خارج نشود حرکات بى رویه و مجنونانه خود را دوام داده بناى خودسرى وتمرد گذارده اسباب اختلال اوضاع خراسان گردیده است .... باتمام قوا برضد محمدتقى خان متمرد اقدام ..... وبه هیچ وجه به اقدامات و اظهارات او اعتبارندهید"(همو، ص 308-309). 32- سرانجام آنچه او پیش بینى مى کرد، رخ داد. فتنه بدخواهان و جاسوسان و اقدامات دولت مرکزى و فشار انگلیس و زخم خوردگان دیگربا خیانت خودیها تقدیراورا رقم زد. ماژورمحمودخان نوذرى که خائن شماره 1 لقب گرفته و کلنل به خیانت او پى برده بود درقبال تلگراف کلنل مبنى برآمادگى حرکت ازایران مى گوید : " شما نبایدازایران بروید و اگر بروید دور از آیین فتوت است ما زیردستان شما وجان نثاران هستیم "(همو، ص 329) و دیگران هم مى گویند: " ما آماده ایم خون خودمان را در راه او نثارکنیم" و موضوع مخابره مى شود. کلنل درپاسخ آنها جواب مى دهد: " من تسلیم نظر شما شدم ولى امیدوارم این ساعت و دقیقه را فراموش نکنید" (همو، ص 330). همین نوذرى که نخستین موافق باقیام او بود از امر وى سرپیچى کرد. نوذرى به هنگام عزیمت کلنل به گناباد فرماندهى اردوى نادرى و حکومت نظامى قوچان را برعهده داشت و پس از احضاربه مشهد کفالت قواى قوچان را بجاى سلطان (= سروان)کاظمى که افسرى لایق بود به سلطان میرفخرایى ملقب به خائن شماره2 که پس ازصدارت قوام به مشهد منتقل شده و گویا دستورات خاصى براى انهدام ژاندارمرى داشت محول ساخت. در17محرم (29 شهریور) طغیان اکراد شیروان و خلع سلاح ژاندارمرى گزارش شد. میرفخرایى براى تضعیف قدرت قواى ژاندارم و افتادن اسلحه کافى به دست اکراد به جاى اعزام نیروى کافى هربارعده کمى اعزام مى کردکه دربرخورد آنها باهم کردها توفیق حاصل مى کردند. این تضعیف عمدى قوا تا روز 26 محرم ادامه داشت. کردها دراین روز به فاروج حمله کردندو به دلیل کثرت آنها باوجود مقاومت دلیرانه نایب حاجى خان تفرشى و نایب محمدخان (که هردو بعدها دررکاب کلنل شهیدشدند) ناگزیرازعقب نشینى شدند. عده کردها که این گونه مسلح شده و مى شدند به بیش از 600 نفررسید. میرزامحمود صارم درگزى که بعدا" بواسطه شرکت درقتل کلنل ازطرف قوام ملقب به صارم الملک شد و تاج محمدخان که به دلیل مشابه سطوت الملک لقب گرفته و هردو درجه سلطانى افتخارى گرفتند از انجام وظایف خوددارى کردندو صارم به اکراد پیوست و خود سربازخانه را زیر آتش گرفت . ظهرروز 28 محرم به دلیلى نامعلوم تمام قواى مسلح کرد از حومه وشهرقوچان خارج شدند و باقیمانده ژاندارمها هم بشتاب به سوى مشهد مقدس به راه افتادند. ظهر روز 29 محرم با ژاندارمهاى اعزامى ازمشهد درنزدیکى طاووس تپه هاداودلى معروف به نادرى تماس حاصل کردند و به سمت میرآباد حرکت کردند. احسان آذرخشى براى گزارش ماوقع (خلع سلاح قوچان و خیانت برخى) به کلنل راهى سعیدآباد شد. با ورود کلنل به سعیدآباد ملاقات و گزارش صورت گرفت . کلنل پس ازده دقیقه استراحت به سمت میرآباد حرکت مى کند و غروب وارد آنجا مى شود . بعد ازحرکت ژاندارمها کردها هم بسیج شده وبه جعفرآباد در7 کیلومترى میرآباد مى روند و آنجا را تصرف مى کنند. سلطان حسن خان پلتیک دراقدامى تعمدى عده اى ازابواب جمعى خود را به جعفرآباد اعزام مى کند که کلنل به دلیل عدم کسب اطلاعات لازمه ازوضعیت اکراد و لزوم حفظ نیروها دستور عقب نشینى مى دهد. کلنل خائن شماره 2 را احضارمى کند ومى گوید:" باید محکمه صحرایى تشکیل داد و اعدامتان کرد متأسفانه امشب من ازانجام این امرصرفنظرمى کنم ناگزیرازاین جبهه زنده برگشتم تکلیف شما را تعیین خواهم کرد" وبراثرخستگى وبیخوابى زیاد مبادرت به استراحت مى کند. صبح دوشنبه اول صفر 1340 برابر 10 میزان(مهر) 1300(توجه: درنرم افزار اول صفربرابر سه شنبه 12 مهر است و شایسته است استاد بیرشک و سایت تبدیل تقویم مهران رجایی اصلاح کنند .م) قبل ازطلوع آفتاب باقواى موجود در میرآباد به طرف جعفرآباد حرکت مى کند. در2 کیلومترى جعفرآباد زدوخوردى بین کردها و پیشقراولان کلنل روى مى دهد و کلنل بانهایت رشادت وارد باغات جعفرآباد مى شود. رشادت او کردها رامرعوب و واداربه تخلیه ده و فراربه سمت تپه هاى داودلى مى کند. . کلنل فرماندهى قواى جعفرآباد رابه عهده سلطان حسن خان پلتیک (خائن شماره3) گذارده با یک قبضه مسلسل تحت فرماندهى نایب محمدخان و یک قبضه پنجاه تیر تحت فرماندهى نایب حاجى خان تفرشى باعده قلیلى ژاندارم (ازجمله آذرخشى) به سوى تپه هاى داودلى حرکت و شروع به تعقیب اکراد مى کند. باآتش توپخانه سلطان میرعلینقى توپچى ودرگیرى کلنل باکردها آنها به حال عجز درآمده و بااعزام قاصد از قوچان تقاضاى کمک مى کنند. تپه هاازچنگ کردها خارج مى شود اما قاصد اعزامى قواى مسلح اعزامى سردارمعزز بجنوردى را به تصوراینکه تپه ها دردست آنهاست به طرف همان تپه ها راهنمایى مى کند و منجر به نزدیکى کردها به جبهه کلنل از سمت عقب مى شود و کلنل که متوجه موضوع شده بود آتها رازیر آتش مى گیرد وکردها که متوجه خبط خود شده بودند به ناگزیر تپه ها را دور زده و خود رابه اکراد قوچان مى رسانند. کلنل به دلیل کمى مهمات سلطان کاظمى آجودان خود را به جعفرآباد مى فرستد تا هم مهمات بیاورد وهم از سلطان پلتیک خائن بخواهد که کردها را محاصره کند. با ورود کاظمى به جعفرآباد معلوم مى شود که افسران خائن گریخته اند و او براى رساندن مهمات به کلنل ناچار به تخلیه کلیه گاریهاى حامل فشنگ و مهمات مى شود چون محل جعبه هاى نوارمسلسل و پنجاه تیر مشخص نبوده است بر اثر شدت جنگ و رسیدن قواى کمکى به اکراد کلنل مجبور به مصرف فشنگهاى قلیلى که دراختیار 11 نفر باقیمانده نفرات خود مى شود. کلنل فشنگها را با کمال احتیاط و تأنى مصرف مى کرد و حدود ساعت دو و نیم بعدازظهر فشنگ آنها تمام شد. کردها که موضوع رادریافته بودند جرى شدند. تااین دقیقه و قبل از اتمام فشنگها تلفاتى به همراهان کلنل وارد نشده بود. به محض اتمام فشنگها ژاندارمها یکى یکى شهید شدند. کلنل تنهامانده بود . ناگهان یک گلوله ""دم دم"" به استخوان خاصره اش اصابت نمود و کلنل که شهادت یاران باوفایش راباگلوله هاى غارت رفته از سربازخانه قوچان شاهد بود به شهادت رسید. گویا در لحظات آخر گفته بود :" اگر یکى از شماها سلامت ماندید بگویید با خون من روى کفنم بنویسند : وطن و براى مادرم بفرستید .به هر حال پس از اتمام نبرد کردها شروع به غارت لباسها مى کنند. برات محمدبیک و قلیچ خان نوکرهاى تاج محمدخان لباسهاى کلنل رابرمى دارند. وقتى نزد او در جعفرآباد مى رسند او از روى برق پاگنهاى فرنچى که در تن قلیچ بوده تشخیص مى دهد که پاگن ، پاگن کلنل است. قلیچ محل قتلگاه رانشان مى دهد. فرج الله خان که بعدا" قوام اورا ضیغم الملک نامید به قلیچ دستورمى دهد که برود سرکلنل را بریده و بیاورد . غروب آن روز ابتدا سر وسپس جسد را به قوچان حمل مى کنند وجریان را به قوام اطلاع مى دهند (همو، ص 326-351) ناگفته نماند که سردار معزز بجنوردى یا ناصر لشکر و امثال آنها نمى دانستند که کلنل در نبرد شرکت دارد وگرنه فرار را بر قرار ترجیح مى دادند ( ص 352 ). خبر این فاجعه بزرگ بسرعت پخش وروز 15 میزان در ارک مشهد غوغاى عجیبى برپاشد(همو، ص 359) و تشییع جنازه با حضورجمعیتى فوق العاده زیاد صورت گرفت و او را در مجاورت آرامگاه نادرشاه به خاک سپردند (همو، ص362-363). آذرى ماده تاریخ را چنین به نظم آورده است(همو، ص 365): ده میزان هزاروسیصد شمسى قمرى داشت چار ده زان بیش (1340) این بود خلاصه زمان نگارى زندگى یک شهید راه آزادى وطن که یاد او هرگزازقلبها پاک نخواهدشد. پس از شهادت او نیز هر ساله به مدت پنج سال عزاداریهای مفصلی در مشهد انجام شد تا اینکه پس از به قدرت رسیدن سلسله پهلوی انجام مراسم عزاداری و سالگرد به مناسبت این فاجعه ممنوع گشت. دو نکته پس از شهادت: 1) چند روزپس ازشهادتش صورت اموال اورا صورتمجلس کردند. این صورت بردارى برروى تمام اراجیف و دروغهاى به اصطلاح شاخدارى که بین مردم شایع کرده بودند خط بطلان کشید. اینک صورت اثاثیه و دارایى او: 1- دیوان فردوسى طوسى یک جلد؛ 2- دو صندوق چوبى محتوى کتب السنه فرانسه - آلمانى - ترکى - عربى ؛3- قالیچه ترکمنى یک تخته ( همان قالیچه ششصد ریالى )؛ 4- لباس سلام ژاندارمرى یکدست ؛5- لباس معمولى ژاندارمرى یک دست؛ 6- چکمه یک جفت؛ 7- استکان سه عدد؛ 8- قورى بند زده یک عدد. على طاهباز با حالت گریه فریاد میزند آقا شیخ کاظم ! مرقوم فرمایید بندزده ، قورى بندزده ! آقا شیخ کاظم عینک را به چشم مى زند و قورى را مى گیرد و به دقت نگاه مى کند و پس از آن با دست مشتى به مغز خود کوبیده مى گوید : واى برمن که با یک چنین عنصرشریفى مخالفت مى کردم ! من در حضور شما از روح او معذرت می طلبم ... کلیه اثاثیه کلنل به مبلغ دویست و هفتاد تومان تقویم و صورت به مجلس شد و بر مخالفان او مسلم گردید که این اصیل زاده حقیقتا" پاک ومنزه بود و این شایعات ناروا درباره اش عارى از صحت و تهى از حقیقت است و قطعا" در نزد وجدان خود نیز شرمنده شده بودند(همو، ص 394). 2) قوام دستور نبش قبرکلنل را صادرکرد و تابوت یا صندوق آهنى حاوى جسد او را از باغ نادرى به گورستان بیرون دروازه سراب انتقال دادند که به علت احداث خیابان گورستان و مزار کلنل از بین رفت (همو، ص386-387 و 418) دست تقدیر هم قوام کینه توز را رسوا کرد. او که زمانى از ترس رضاخان داماد او و شوهر اشرف شده و پس از مرگ رضاخان دخترش راطلاق داده بود(به نقل از خاطرات تاج الملوک همسررضاخان) درعریضه اى به تاریخ 26 اسفند1328 شاه را نصیحت کرد که مشروطیت را تعطیل نکند و سلطنت کند نه حکومت (همو، ص 494) و وزارت دربار نیز درپاسخ ضمن اشاره به فتنه گرى وریاکارى و افعال مفسدت آمیز لقب " جناب اشرف " را از او سلب کرد (همو، ص 496) و پس از فاجعه کشتار در 30 تیر1331 براى همیشه از صحنه سیاسى طرد کرد. اما در زمستان 1331 هنگام کندن پى براى ساختمان عمومى( ساختمان جدیدالاحداث واقع درمحوطه پشت حمام سناباد که محل سابق قبرستان دروازه سراب است ( همو، ص 498) صندوق حاوى جسد کلنل پیدا شد و آن را براى دفن به آرامگاه نادرشاه انتقال دادند و هنگامى که درآن را گشودند سربریده وجسد اورا ازهم متلاشى نشده و سالم یافتند و با تجلیل نظامى (درهمان محفظه فلزى لحیم شده - ص 499) مجددا" به خاک سپردند(همو، ص 419). این مزار درقسمت شمالى آرامگاه نادرواقع شده است (همو، ص 499). نکاتى چند درخصوص شهید: الف ) عمومى : این افراد ازخانواده او نظامى بوده اند : پدرش یاور/سرگرد(ص272)، برادرش غلامرضاخان وعمویش ( ژنرال حمزه خان که به خدمات 200ساله خاندان پسیان اشاره داشته (ص314) پسرعمویش کلنل علیقلى خان فرزند ژنرال حمزه درجنگهاى فارس (ص270) و عموى دیگرش محمدعلى خان میرپنج مرشد ورئیس سلسله ذهبیه تبریز(ص272) سرتیپ حیدرقلى خان فرزندژنرال حمزه (شجره نامه ص280) ابراهیم پسیان وفرزندش سرهنگ قاسم پسیان و مهدیقلى خان فرزند ژنرال حمزه (به استنادعکس ص 273). * خانم کنایر ازاو بعنوان سلطان زاده (همو ص 487) یاد مى کند وامضاى نامه هاى او به آلمان نیز چنین است(همان جا و نیز ص 490-492) . دردستخطى که گراور آن در ص 276 کتاب آمده نوشته است : محمدتقى بن محمدباقرپسیان سلطانزاده و توجه شود که لقب پدراو عنایت السلطان (همو، ص272)بوده است. ضمنا" پسیان مخفف پرسیان Persienاست(همو، ص 267).تلفظ پسیان pusyan درست نیست. * شهید ازدواج نکرد چراکه تأهل با سربازى و حقوق کم وجابه جایى مکانى گاه به گاه آن سازگارى نداشت و نمى خواست زنش رنج ببرد(همو، ص 191) و مى گفت :"" سربازى که حساب عمرش را ولو بطور تقریب هم نمى تواند حدس بزند چگونه به چنین کار مهمى دست بزند"" وآنها که ازدواج کرده بودند به عقیده او مرتکب جنایت شده بودند و"" این کارشان منطبق با اصول اخلاق نبوده است (همو،ص284) که مرتکب یاباخود پیمان بسته بود تاایران وایرانى را ازهرحیث آسوده خاطر نبیند تأهل اختیارنکند(همو، ص192) و یا اگربه جبرو مصلحت وخواست دیگران چنین کرد به جهت آینده پراضطراب ووحشتناک درحجله نرفت ومحترمانه زوجه را طلاق داد(همو، ص287). آذرى صداى گریه وناله هاى این دوشیزه محروم درنیمه شب دفن در کنار مقبره شنیده است (همو، ص364). * او گویا پس ازبازگشت ازآلمان مادرش را ندید(نک تلگراف ژوئن 1920 در ص 491) واحتمالا" تاپایان عمرش نیز مادرش را که سخت دوست مى داشت ندید . خانم کنایر به عدم ملاقات با مادرمدت درظرف بیش از15 سال گذشته اشاره کرده است (همو،ص 486) . شگفت آنکه کلنل درنامه اى به این شیرزن تبریزى مى نویسد: " هروقت خبر شهادتم به تو رسید بساط شیرینى و چاى "رسپسیون" را بچین و از مدعوین بخواه تا به تو تبریک بگویند یعنى همان پذیرائى را که در شهادت برادرم به عمل آورید کاملا" تجدید کنید بدوستان خود نیز نوشته ام در کارت پستال هاى گلدار با حاشیه گلى رنگ به تو تبریک بنویسند مادرجان شما هم باید معامله بمثل کنید کشته شدن در راه آزادى و تحصیل آبرو براى وطن به عقیده من با گفتن تسلیت منافات دارد . من خود در زمان جنگ و توقف در اروپا شاهد یک چنین مناظر بوده ام وقتى از ارکان حرب به پدر و مادرى کتبا" یا تلگرافا" شهید شدن فرزندى را ابلاغ مى کردند و چنانچه این خبر در یکى از مجلات و یا جرایدهم منتشر مى کردند سیل تلگراف و نامه هاى تبریک بود که به سوى آن خانه روانه مى شد . و احیانا" اگر یکى از نزدیکان در ارسال تبریک متعمدا" غفلت مى ورزیدند . مادر و یا پدر شهید حق گله داشت . مردن بر روى تختخواب خیلى عادى است و به عقیده من چندان ارزشى ندارد وقتى براى چنین مردنى آغاز شیون مى شود من این سوگوارى را از آن لحاظ تلقى مى کنم که : بازماندگان در گذشته به این نوع مردن عزیزشان متأثر هستند " ( همو، ص 388). * نقش رضاخان که به اصطلاح سردارسپه و وزیرجنگ و فرمانده کل قشون بود دراین میان مبهم است. اما مى دانیم که پس ازشهادت او طى تلگرافى باضرب الاجل 48 ساعته خواستار خروج کلنل بهادر ازخراسان شده و نوشته بود "" درصورت عدم اطاعت حکم اعدامش صادرمى شود""(همو، ص 371) و حقیقتا کلنل مى توانست خطرى براى اوباشد(مدنى ج1ص162) شخصى به نام فرزانه ازابراز تأثر رضاخان هنگام وصول خبرقتل کلنل سخن گفته که مشکوک و احتمالا مجعول است (نک آذرى ص16). * سرانجام دست انتقام الهى قاتلان کلنل را بر سر دار برد و در اول محرم سال 1343 سردار معزز و یاران او به دار مکافات آویخته شده اند ( همو، ص 447 - 448 ). ب ) برخى از عقاید او: درمورد زن : مانند بعضیها از رنج زن لذت ببرم بعکس من معتقدم که اگر روحیه زن تضعیف شود مولود او نیز ضعیف و ناتوان خواهد بود و این اقدام بعقیده بعضى از علماى روان شناس نوعى از جنایات محسوب می شود. سعدى استاد زندگى هم گفته است : مردیت بیازماى وانگه زن کن - دختر منشان بخانه وشیون کن (همو، ص191). درس شهید خیابانى همبستگى شجاعت معنوى ومادى : شجاعت معنوى که عبارت از حاکمیت و تسلط مرد است بدون شجاعت مادى کامل نیست و این درس را از گفتار نغز خیابانى آن مرد متجدد و آزادیخواه آموخته ام (همو ص 441). پرهیز ازسیاست : با سیاست نمى خواهم ابدا" مشغول گردم (همو، ص 490). نفرت از سیاست : مطلب براى نوشتن زیاد است ولى اغلبش سیاسى و من از سیاست بدم مى آید(همو، ص 491). عدم مداخله درامورسیاسى ووابستگى حزبى : باکمال میل به عدم مداخله درامورسیاسى چنانچه تاکنون عضو هیچ حزب سیاسى نبوده و خود را به هیچ سلسله و دسته اى نبستم وشاید یکى از بزرگترین گناهان بزرگم همین باشد....(همو، ص257). عدم تحمل ستم : من مرگ را به تحمل ظلم ترجیح خواهم داد...... باورکنید که من هیچگاه و درحق هیچ کس نمى توانم ستمکارى کنم (ص491). کوشش وجانبازى براى وطن : من به شما(کلنل گلروپ) قول مى دهم که با تمام قوا براى حفظ استقلال مملکت خود کوشا خواهم بود اینقدر مى کوشم تا جان بیمقدارم دراین راه مقدس فدا شود و لااقل نامم جزء شهداى آزادى ایران به شمارآید(همو،ص243). قناعت وپرهیز از پول پرستى : اگر مى خواستم مى توانستم هزاران تومان پول گیرآورده باشم ولى ..... من پول پرست نیستم . تنها مقدارکمى وجه که بتوانم از آن زندگانى کنم براى من کافى مى آید(همو، ص 492). اتکال به خدا وائمه براى رفع موانع و عوائق : درنامه اى به ماژورعلیرضاخان شمشیر مى نویسد: بلى شرافت وسعادت دیر یا زود برمى گردد . ایرانى نمى میرد ومحو نمى شود اگرما هم نبینیم اخلاف ما خواهند دید. برماست که آنها رااز ننگ ذلت خلاص نماییم و آرى ما باید جانبازى کنیم ..... ما باید ریشه هاى ننگین خیانت رااز جا کنده اصول اریستوکراسى را ازمملکت نابود سازیم . عزم آهنین ما سلاسل و قیودات ارتجاعى را از هم گسسته و تمام موانع و عوائق را برهم شکند . اتکال واتکاء ما به یارى خدا وائمه اطهاراست و بس(همو، ص 305). ضعف وتسلیم : جامعه ضعیف ناگزیر از تسلیم است (همو،ص 316). درس از سید الشهداء(ع) : درعصرعاشوراى 1340 یعنى 20 روز پیش از شهادت درپاسخ آقاى آذرى درمورد فلسفه قیام امام حسین (ع) سخنان زیبایى مى گوید : "" "افسوس که مردم را آنچنانکه باید از فلسفه شهادت این فداکار بى مانند مستحضر نساخته اند به مردم نگفته و نمى گویند که براى هفتاد و چند نفر چرا آن قشون چندین هزار نفرى تجهیز شد به پیروان ساده دل و بى آلایش او تفهیم نکردند که یزید و سایر اعراب بنى امیه از ترس قرابت نزدیک حسین بن على با ایرانیان و امکان کومک ایرانیان به او باشتاب آغاز پیکار کردند و آن ننگ ابدى را براى خاندان خود به یادگار گذاشتند این جنگ پیکار حق با باطل بود . یزید و عوامل و انصارش که از بانیان اولیه استعمارند تصور میکردند با کشتن فرزند على بن ابیطالب علیه السلام بر مراد خود استوار خواهند شد . بر عکس امروز هزار و چند صد سال از آن واقعه ناگوار مى گذرد و هنوز که هنوز است نام او که در راه حق و آزادى شهید شد ورد زبانها است آنمرد فداکار مى خواست درس شهادت اخلاق تقوى پرهیزکارى درستى و وطن پرستى و راه و روش گرفتن حق را به مردم بیاموزد. او کشته شدن را بر زیر بارزور رفتن ترجیح داد او میگفت : حق را باید گرفت و لوببهاى جان شیرین خود و فرزندان و اسارت خانواده و هرگونه زجر و ستم تمام شود . فلسفه فداکارى و جانبازى فرزند على (ع) اینهاست که متأسفانه اکثریت مردم از آن بى خبرند . و به جرأت مى توان گفت در عدم تشریح این موضوع مهم که آنرا بصورت راز نهفته اى در آورده اند مقصود و نظرهاى پلید است ! و من گمان میکنم حفظ منافع استعمار چیان صد در صد متضمن بیخبرى مردم است زیرا آنها از عوامل مختلف به سود خود استفاده کرده و میکنند . یکى از مهمترین عوامل پیشرفت سیاست آنها آمیختن سیاست با مذاهب وادیان مختلف است و یکى دیگر اشاعه و ترویج خرافات در بین ملل مستعمره و نیمه مستعمره مى باشد اختلاط مذهب و سیاست و ایجاد تشتت در این دو از شاهکارى ها آنها محسوب می شود در حالیکه انسان ها به خوبى میدانند که سیاست و مذهب دو تا و کاملا" از یکدیگر مجزا هستند و مداخله یکى در دیگرى چرخهاى اجتماع را از گردش واقعى باز میدارد و تولید هرج و مرج مى کند در مملکت ماهم آنها از این حربه برنده و مهم حد اعلاى استفاده را کرده و در تضعیف و یا تقویت هریک که لازم دانسته اند به سود خود اقدام و در مواقع ضرورت سیاست را بر مذهب و یا روحانیت را بر سیاست تفوق داده اند ! بنابراین این روح حسین بن على علیه السلام از این طرز سوگوارى " قمه زنى و گردش دادن کتل هاى متعدد " ناراضى و شاید بیزار باشد اما چه میشود کرد جامعه ضعیف ناگزیر از تسلیم است و چون نحوه سوگوارى به طریق مستحسن شایسته تر است حربه تکفیر را مطابق میل همان معرکه گردانها به مغزش فرود مى آورند ! آنها بخود حق مى دهند که این رویه نا معقول را ادامه دهند زیرا همین عادات مخالف قواعد انسانى است که پایه هاى سیادت آنها درا مستحکم مى سازد! بر وعاظ شرافتمند فرض و واجب است که فلسفه حقیقى این ماجراى تلخ را آنطورى که روح آن فداکار بى نظیر مایل است براى مردم شرح دهند تا روح خفته شهامت و درستى و وطن پرستى و سایر صفات ممدوح در جامعه ما بیدار شود و از زیربار رقیت و بندگى جدا" شانه خالى کنند " (همو، ص 315-316). چقدراین سخنان درزمان قابل فهم وزیباست. گرچه نمى توان از اشتباه او درمورد تفکیک دین ازسیاست صرفنظرکرد . امابه نظر مى رسد مراد او دین حقیقى نبوده است. زبان فارسى : فارسى زبان شعر وادب است و با آن هردل سخت را مى توان نرم کرد(همو، ص 277). ازسروده هاى اوست سرودى که براى ژاندارمرى ساخت ونت آن را نوشت و بخشى ازآن این است: گر ما نداریم شمشیر وتفنگ دشمن برانیم با مشت و با سنگ دیگربس است این همه مدارا دشمن برانیم از ملک دارا(همانجا) ج)شهید درنگاه دیگران : - ایرج میرزا کلنل را دوستدارایران خطاب کرده و در رثاى او اشعارى سرود که مطلع و مقطع آن چنین است: دلم بحال تو اى دوستدار ایران سوخت که چون تو شیرنرى را دراین کنام کنند مرام تو همه آزادى و عدالت بود پس ازتو همه ترویج این مرام کنند تو را سلامت ازآن دشت کین نیاوردند ک نون به مدفن تو رفته و سلام کنند سزد که هرچه به هرجا وطنپرست بود پس ازتو تا به ابد جامه مشکفام کنند(آذرى ص466-467). و از او چنین یاد مى کند: رشیدالقد صحیح الفعل والقول مؤدب باحیا عاقل فروتن مهذب پاکدل پاکیزه چشم خلیق مهربان راست گفتار توانا کم آزار بى اعتناء به شهوت به خلوت پاکدامن تر ز جلوت (همو، ص 426-427). - خانم فراو کنایر همسرکریستیان کنایر آموزگارآلمانى موسیقى کلنل که از او بعنوان" نجیب ترین ایرانى" یادکرده مى نویسد: به عقیده من اگردیدن وشناختن مردمان بزرگ در دور زندگى به کسى نصیب گردد عنایت مخصوص خدا براو شامل گشته است. من نیز از همین نقطه نظر معارفه آن ایرانى اصیل فداکارازجان نترس ووطن دوست یعنى کلنل محمدتقى خان سلطان زاده را براى خودم چنین عنایت مى پندارم چقدر خوشبخت هستم که دست تقدیر مرا بشناختن این مرد بزرگ راهنمایى کرد ...... همیشه متواضع و اغلب اوقات خاموش بود...... مرگ نابهنگام او مانع اقدمات او شد ولى قبر او مانند احرام مقدس سالهاى سال نورپاش فضاى وطن ایران او که آن را بهتر ازجان خود دوست مى داشت و تمام افکار وکردارش وقف سعادت آن بود خواهد گردید .... تمام وقت وقواى این جوان ...مانند زنبورعسل صرف کارمى شد......آرزوى اواین بود که نه تنها وطن و ملت خود را از زیر فشاربیگانگان رها سازد بلکه سویه علمى اخلاقى صنعتى و اقتصادى ایران را به مرتبه عالى رساند.این است وظیفه اى که او را با یک حس مقدس از درون دلش مأمور مى نمود. بادقت وجدیت که امثالش کمتر دیده مى شود عزمش این بود که آنچه از علوم نظرى و عملى ممکن بود یادگیرد....... به همان اندازه که مرحوم نسبت به دیگران مهربان و ملاحظه کاربود به همان درجه نیزبه خودش سخت مى گرفت. هردقیقه وقت خود را با کارو استفاده و جمع مصالح معنوى ومادى براى وطن محبوبش مى کرد.......تمام روز وشبش با نگرانى مى گذشت . این غم و درد بعد از آنکه آلمان مغلوب شد وکارروس وانگلیس پیش گرفت به مراتب زیادترگردید زیرا دراین صورت پیش آمد سیاسى ایران را بد مى دید. دیگربه آینده خودش نیز امیدى نداشت و نمى دانست اگربه ایران برگردد در دست رجال بیگانه پرست ایران و به تحریک انگلیسها حبس یا قتل خواهد شد ...... درعمرخود آدمى بدین درجه شکسته نفس ندیده ام .....ازجمله دلیران بود .....تقى خان از سرتاپا اصیل زاده بود....... ما فقیران را فراموش نمى کرد..... ودرکتابچه یادگارى خانه ما..... از میل و محبت طبیعى خود نسبت به فقیران و درویشان صحبت کرده است. به حکم همین عقیده درزندگانى خود نیز سادگى را دوست مى داشت ولى لباسش همیشه پاک وخوب بود. رفتارش در کوچه آرام و سر به پایین و همیشه متفکرانه بود ..... بااخلاق و صفات عالى خود نه تنها مرا بلکه هرآن کسى را که بااو مراوده داشت فریفته کرده بود(آذرى ص 483-490). - شاهزاده مرتضى میرزا " شکسته" مدیر روزنامه خورشید : هرکس . . . درموقعى که نام کلنل محمدتقى خان را به زبان جارى مى کنند به او احترام نکند من به او آدم خطاب نمى کنم . هرجوانى که در روز قتل اوازآمدن سرخاک و مرقد او مضایقه کند من او را وطن پرست نمى دانم و هیچ عذرى را نمى توانم قبول کنم زیرا برهمه ثابت و مدلل شده است که این جوان مجسمه شهامت و صداقت و وطن پرستى بود)آذرى ص 475). وهمو سروده است : رفتى ودرایران چو تو سرهنگى نیست باخصم وطن ستیزه و جنگى نیست سر دادى و نام نیک بردى آرى در راه وطن دادن سر ننگى نیست(همو، ص 467) - روزنامه ایران آزاد : مرحوم کلنل محمد تقى خان مجموعه اى از اخلاق فاضله و سجایاى کریمه و جسمه عقل ودانش و هیکل شجاعت و مردانگى بود . . . مطلقا دروغ نمى گفت و فوق العاده از اشخاص دروغگو اظهار انزجار مى کرد و از آنها احتراز مى جست و درحفظ عهد ومیثاق راسخ و درراه دوستى ثابت قدم بود . . . . در طرز زندگانى و تعیش قانع و بى اندازه مأخوذ به حجب وحیا بود. مداهن و متملق را بى شرافت مى خواند احترام را دوست مى داشت. جسارت و شهامت و جذابیت او نظیر نداشت . به نظامیان و افراد زیردست و تابعین خود فوق العاده رؤوف و مهربان بود(آذرى ص 473). یکى از موارد جالب خلق و خوى او داستان کمک به یک سرباز براى پاک کردن توپ است(همو، ص 199) و دوم قرض دادن به زیردستان نیازمند . - ابوالقاسم عارف قزوینى شاعر ملى و یار کلنل مى نویسد: به یادگار شهادت خداوندگار عظمت و ابهت مجسمه شرافت ووطن پرستى دلیربى نظیردوره انقلاب مقتول محیط مسموم ومردکش و قوام السلطنه پرور سربریده عهد جهالت و نادانى . . .. نیکنام الى الابد سردار با افتخار ایران کلنل محمدتقى خان که نام مقدسش به رنگ خون برجسته ترین کلمه اى است براى لوحة سینه هاى پاک و چاک چاک هرایرانى وطن پرست (آذرى ص 469). رفتار با مردم،خوب حرف زدن و بااحساسات وطن پرستانه سخنرانى کردن و تحبیب با مردم از خصائص ذاتى کلنل بود . جماعتى که دوستش داشتند او را اهل درد وطن تشخیص داده بودند و در گفتار او اثر نیک دریافته بودندو همین مردم کاملا مى دانستند که کلنل نه دزد است و نه دزد پرور سختگیر است و شدیدالعمل ...... سر موفقیت کلنل درطریق پیشرفت کارهاى نظامى و حسن جریان ادارات و مهمتر ازهمه جلب قلوب توده هاى ستمدیده ناشى از : " گر بود بهر وطن صد نوحه گر- آه صاحب درد را باشد اثر " بود(همو، ص 291-292). عارف پس از شهادت کلنل روحیه اش راازدست داد و راه صحرا درپیش گرفت و گفت : کسم به شهر نبیند شدم بیابانى زغصه کلنل وز غم خیابانى و سوگند بزرگ او "" به روان پاک کلنل "" بود و یکى از دو علت پیرشدن خود را فقدان کلنل مى دانست(همو، ص 438). نقد برخى مطالب : 1) آقاى على اصغرشمیم ضمن معرفى کلنل بعنوان " افسرى وطن خواه درس خوانده وباهوش و داراى تعصب شدید ملى" این افسرشریف را "جاه طلب و مغرور" معرفی کرده که " چون خبر ریاست وزرایى قوام السلطنه انتشار یافت قهرا بر مقام و موقعیت خود بیمناک گردید (و پس ازانتصاب نجدالسلطنه و ابقاى او در مقام فرماندهى ژاندارمرى) چون این امر رانسبت به خود توهین و یک نوع انتقامجویى از جانب قوام السلطنه مى دانست درصدد طغیان و قیام علیه دولت مرکزى برآمد"(شمیم ص 623). این بیان با نوشته هاى شهید منافات دارد و اساسا او تا آخرین لحظه از عنوان شدن موضوع طغیان جلوگیرى مى کرد و همانطورکه دربند 29 ازنامه 7 شهریور او به آقاى کاظم زاده یاد کردیم او مایل بخدمت نبود یعنى کسى را طالب خدمت نمى دید و مجبورا ریاست قواى نظامى و به خواهش اهالى وسپس تعیین صمصام السلطنه کفیل خراسان شد. اما دولت وهمسایه جنوبى یعنى انگلیسیها خواستار رفتن اوبه خارجه بودند و او خود درهمین نامه خبر از کشته شدن درراه وطن داد و نوشت که " من تاممکن است دست از وطن نخواهم کشید و درهمینجا به گور خواهم رفت" . نامه عمویش نیزگواه این موضوع است. اما او تحمل ظلم را روا ندید و وقتى راههاى مسالمت آمیز را بسته یافت به تأسى از سرورآزادگان راه جهاد را درپیش گرفت. البته ازاو نقل شده است که :" غرض آنستکه من تا جایى که ممکن بود اطاعت امر دولت را فرض ذمه خویش دانسته و اکنون نیز مطیع دولتم اما شنیده مى شود که دولت به قوام السلطنه واگذار شده است و من سوءظن دارم که مبادا احساسات ایشان داعى انتقام شود و طرز رفتارى که هم اکنون با من شد و بدون اینکه به خود من تلگراف کنند و تکلیف مرا معین نمایند بدون هیچ اعتنائى مرا را از کار منفصل و دیگرى را به جاى من تعیین کرده اند این سوءظن مرا تأیید مى کند . آقایان بدانندکه هرگاه قصد دولت توهین و آزار و تمام کردن من باشد در صورتى که من مطیع دولت بوده و هستم کمال ظلم خواهد بود . من حاضر نیستم که خونى از بینى یک ایرانى بریزد و راضى تر دارم گلوله به سینه من بخورد تا آن گلوله به دیوار قلعه اى ازقلاع ایران اصابت کند معهذا در صورت بى لطفى دولت و قصد انتقام و تصمیم برتمام کردن من ناچار خواهم بود با قوائى که در اختیار دارم مقاومت نمایم اکنون آقایان را از فضایا آگاه کردم باقى خود دانید"(آذرى ص 415). 2) دکترمدنى نوشته است که " پسیان عضو حزب دموکرات بود "(همو ج1 ص 160 و این سخن توسط امیرجلالى درکتاب ارزشمندشان تکرار شده است. نک : ص 136) این سخن نیز به استناد دفاعیه او که " تا کنون عضو هیچ حزب سیاسى نبوده و خود را به هیچ سلسله و دسته اى نبسته ام " ( آذرى ص 257) مردود است و سندى ندارد. لازم است یادآورى شود که برخلاف نوشته ایشان "در زمان جنگ جهانى اول فرماندهى ژاندارمرى"(همانجا) برعهده او نبوده است .بلکه تنها مسؤولیت بخشهایى را که من در زمان نگارى عرضه کرده ام، برعهده داشته است. 3) دکترجمشیدى نوشته است " درمشهد مقدس کمیته ملى خراسان به ریاست پسیان تشکیل شد که حیات سیاسى شهر را در دست گرفت و در23 شهریور1300 بیانیه اى صادرکرد و به دنبال آن اعلامیه اى مبنى بر تشکیل جمهورى خراسان انتشار داد و بدینسان "حکومت ژاندارم ها" به رهبرى کلنل پسیان شکل گرفت (همو، ص528). این اشتباه تاریخ نویسان معاصر یا موضوع جمهورى خواهى وتجزیه خراسان تنها چیزى است که به مخیله آن مرحوم خطور نمى کرد و داستان تلگراف مجعول کلنل را آقاى آذرى بخوبى پاسخ داده است (آذرى ص439-443) و تکرار آن مایه تأسف و نشان بیدقتى محقق و مؤلف محترم است که شایسته است اصلاح شود. 4) در برخی منابع اینترنتی سالروز شهادتش را نهم مهرماه نوشته اند که بدلایل مختلف از جمله ماده تاریخ روز شهادتش "ده میزان هزار وسیصد شمسی" این گفته درست نیست. 5) به گزارش خبرگزاری فارس (اینجا) از تبریز، از تندیس ماکت هواپیمای کلنل محمد تقی خان پسیان، نخستین خلبان تاریخ ایران 1387/12/25 با حضور نوادگان وی و جمعی از مردم و مسئولین شهر تبریز در سه راهی فرودگاه تبریز پرده برداری شد. با توجه به مطالب پیشگفته، وی ازدواج نکرده که نواده داشته باشد. درود به روان او و همه شهیدان راه آزادى و عظمت واستقلال ایران. پررهروباد راه عزت وشرف وافتخاربه پیروى ازسرورآزادگان حسین بن على علیهما السلام . جاویدان باد ایران عزیز، درپناه اسلام باد کشور و مردم قهرمان پرور ایران وسلام بر شهیدان انقلاب اسلامى وامام شهیدان و سلسله جنبان عظمت و عزت وافتخارایران واسلام روح خدا درزمانه ما آیت عظماى خدا "روح الله الموسوى الخمینی". منابع : - آذرى، سیدعلى، کلنل محمد تقى پسیان، تهران، انتشارات صفى علیشاه 1352- 502ص - جلالى، امیرهوشنگ، تاریخ نظامى ایران(دوره معاصر) تهران، دانشگاه عالى دفاع ملى 1379- چ1-366ص - جمشیدى، دکترمحمدحسین، مبانى وتاریخ اندیشه نظامى درایران، تهران ، دافوس سپاه(دوره عالى جنگ) 1380-چ1-808ص - شمیم، على اصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران، انتشارات مدبر 1374- چ10- 668ص - مدنى، دکترسیدجلال الدین، تاریخ سیاسى معاصرایران ، قم ، دفترانتشارات 1380- چ10- ج1(704ص)
[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 10 AM ] [ G.M.E ]
شهید کلنل پسیان : مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه "ایران" را ترسیم خواهد کرد وبلاگ > مؤذن جامی، محمدهادی - فردا، دهم مهرماه، روز شهادت افسری وارسته و پاک و نجیب و عاشق وطن و یکى از "شهداى آزادى ایران" است که گفت : مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه "ایران" را ترسیم خواهد کرد و اگر بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد..... برای شادی وآمرزش روحش صلوات و فاتحه ای هدیه کنید. مختصری از زندگینامه : کلنل محمد تقی خان پسیان به سال 1270 هجری شمسی در محله سرخاب تبریز دیده به جهان گشود . وی ضمن فراگیری دروس اولیه متداول، با تحصیل در مدرسه نظامی به درجه سروانی رسیده و در فرماندهی نیروهای ژاندارمری مشغول به خدمت گردید.بعد ها به آلمان عزیمت و با دیدن دوره هوانوردی و انجام سی وسه سورتی پرواز نام خود را به عنوان اولین خلبان ایرانی در تاریخ ثبت نمود. (به یادبود او در سه راهی فرودگاه تبریز تندیسی از او در کنار هواپیما نصب شده است.) کلنل محمدتقی خان پسیان در تابستان سال 1300 با تصرف ادارات دولتی، نظامی و انتظامی استان خراسان‌، قیام خود علیه دولت قوام‌السلطنه را در دوران حاکمیت رضاخان آغاز کرد. این رویداد، 2 ماه پس از سقوط کابینه سیدضیأالدین طباطبائی و آغاز کار دولت قوام السلطنه صورت گرفت‌. به هنگام کودتای سید ضیاء، قوام‌السلطنه والی خراسان بود و کلنل پسیان فرماندهی ژاندارمری این استان را برعهده داشت‌. پس از کودتا، خبر رسید که قوام درصدد انجام اقداماتی علیه سید ضیاء است‌. سید ضیاء نیز مخفیانه به پسیان دستور داد تا او را دستگیر و روانه تهران کند. کلنل پسیان که از ماهیت نخست وزیر کودتا مطلع نبود و از طرفی قوام را عنصری ضدمردمی می‌شناخت، دستور دولت را اطاعت کرده و 13 فروردین 1300 قوام و عده‌ای از مسئولان شهر را دستگیر و تحت الحفظ روانه تهران کرد. دوماه پس از این واقعه، کابینه سه ماهه سیدضیأ سقوط کرد و قوام که در زندان بود آزاد و مأمور تشکیل کابینه شد. چون خبر نخست وزیری قوام انتشار یافت، کلنل پسیان به طور ضمنی از اطاعت وی سرپیچی کرد. قوام السلطنه ضمن دریافت کمک از رضاخان و فرستادن نیروی نظامی به خراسان، صمصام السلطنه بختیاری را به حکومت خراسان منصوب کرد. صمصام پیش از حرکت به خراسان تلاش کرد تا مشکل پسیان را از راه مذاکره حل کند. وی به پسیان اطلاع داد که با هدف مذاکره با او عازم خراسان است‌. پسیان نیز به وی پاسخ داد تنها در صورتی که بدون نیروی بختیاری رهسپار خراسان شود، حکومت او را در این استان خواهد پذیرفت‌. صمصام که از حل مشکل پسیان با روش‌های سیاسی و گفتگو نا امید شده بود، به قوام اطلاع داد که با وجود پسیان در رأس قوای نظامی ژاندارمری استان خراسان، قادر به حکومت بر این استان نخواهد بود. 5 مرداد 1300، با کمک نیروهای خود، تمامی مراکز اداری، دولتی، نظامی و انتظامی استان خراسان را به تصرف درآورد. قوام السلطنه نیز درصدد سرکوب پسیان برآمد و قزاق های مسلح را به سوی خراسان روانه کرد. علاوه بر نیروی قزاق‌، قوام که پیش از این خود حاکم خراسان بود و روابط صمیمانه‌ای با خوانین این خطه داشت‌، به آنان دستور مقابله با پسیان داد. سردار معزخان بجنوردی به کمک خوانین شیروان موفق به بسیج کردهای قوچان علیه پسیان شد. پسیان نیز برای دفع این شورش، به قوچان آمد و با نیروی اندک خود در جعفرآباد قوچان با شورشیان مواجه شد. در جنگی که روی داد، عده‌ای از ژاندارم ها متواری شدند و کلنل نیز ناگزیر با حداقل نیروی باقی مانده به مقاومت پرداخت‌. سرانجام مابقی افراد نیز کشته شدند. کلنل به تنهایی به مقاومت ادامه داد تا این که به محاصره افتاد و با اصابت چند تیر زخمی شد. در حالی که وی آخرین لحظات زندگی می‌گذرانید، در دهم مهر 1300 ، توسط چند نفر سرش از بدن جدا شد. او درمجموعهٔ باغ نادری مشهد به خاک سپرده شده‌است. در تشییع جنازه کلنل محمدتقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ هجری قمری (۱۳۰۰ شمسی) عارف قزوینی شعری برای وی سرود: این سر که نشان سرپرستی‌ست امروز رها ز قید هستی‌ست با دیده ی عبرتش ببینید کاین عاقبت وطن‌پرستی‌ست
[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 10 AM ] [ G.M.E ]

آیا میدانستید که خوردن یک سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود ؟

 

آیا میدانستید که موشهای صحرایی سالانه یک سوم ذخایر غذایی جهان را نابودمی سازند ؟

 

آیا میدانستید که چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با ۱۳ کشور هم مرز است ؟

 

آیا میدانستید که موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند ؟

 

 

آیا میدانستید که نوزاد انسان بیش از 300 استخوان دارد که با رشد بعضی از آنها به یكدیگر جوش می خورند ؟

 

آیا میدانستید که تقریباً یك سوم وزن یك زن و یك دوم وزن یك مرد را ماهیچه تشكیل می دهد ؟

 

آیا میدانستید که لایه بیرونی پوست انسان هر ۲ هفته یکبار با سلولهای جدید تعویض می شود ؟

 

آیا میدانستید که خوردن کاهو مانع ریزش و سفید شدن موها می گردد ؟

 

آیا میدانستید که اولین اتومبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران کرد ؟

 

آیا میدانستید که قدرت بینایی جغد ۸۲ برابر قدرت دید انسان است ؟

 

آیا میدانستید که ایرانیان در ۲۵۰۰ سال پیش در تخت جمشید دارای صفحات پخش موسیقی بوده اند ؟

 

آیا میدانستید که برای جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی باید درون سبد آن یک عدد سیب درخت قرار دهید ؟

 

آیا میدانستید که یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود2200 سم كافی برای كشتن انسان را دارد ؟

 

آیا میدانستید که مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند ؟

 

آیا میدانستید که بیشترین سر دردهای معمولی از كم نوشیدن آب می باشد ؟

 

آیا میدانستید که سس کچاپ در سال ۱۸۳۰ به عنوان یک دارو به فروش می‌رفته است ؟

 

آیا میدانستید که دانشمندان ثابت کرده اند که گل سرخ ترکیبی از بوی 40 نوع گل مختلف است ؟

 

آیا میدانستید که اگر کلفتی تار عنکبوت به اندازه مغز یک مداد به هم تنیده میشد می توانست یک هواپیمای بویینگ سنگین وزن را تحمل کند ؟

 

آیا میدانستید که این حقیقت دارد که به راستی فیل از موش می ترسد ؟

 

آیا میدانستید که شلوغ ترین مکان دنیا کندوی زنبور عسل است ؟

 

آیا میدانستید که در حال حاضر 6 میلیون اختراع در جهان وجود دارد که ادیسون با 1094 اختراع رکورد دار است ؟

 

آیا میدانستید که اگر تمام کرات منظومه شمسی را با هم جمع کنیم و سپس آن را دو برابر کنیم باز هم به اندازه کره مشتری نمی شود ؟

 

آیا میدانستید که وسعت کره ماه به اندازه قاره استرالیاست ؟

 

آیا میدانستید که ملخ ها فراوان ترین موجودات بر روی زمین هستند و موجوداتی هستند که در روز دو برابر وزن خود غذا می خورند ؟

 

آیا میدانستید که هر چشم مگس از 10 هزار عدسی تشکیل شده است ؟

 

آیا میدانستید که طبیعت سیاره اورانوس بر خلاف زمین است یعنی دو قطبش گرم و قسمت های استوایی آن بسیار سرد است ؟

 

آیا میدانستید که سوسک ها مقاوم ترین موجودات در برابر گرسنگی هستند. آنها می توانند یک ماه بدون غذا و دو ماه بدون آب زنده بمانند ؟

 

آیا میدانستید که نیروی جاذبه ماه میتواند باعث زمین لرزه شود ؟

 

آیا میدانستید که شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است ؟

 

آیا میدانستید که لاشخورها قادر به دیدن یك موش كوچك از ارتفاع 4 كیلومتری می باشند ؟

 

آیا میدانستید که مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن می گویند ؟

 

آیا میدانستید که مورچه ها هم شمردن بلدند و قدم هایشان را برای مسیر یابی می شمارند ؟

 

آیا میدانستید که مصرف زغال اخته از تنگی عروق خون جلوگیری می كند ؟

 

آیا میدانستید که خورشید در مدار کهکشان شیری با سرعت 900000 کیلومتر در ساعت حرکت می کند ؟

 

آیا میدانستید که نام قدیم یونان، هلاس برگرفته از هلیوس خدای خورشید بوده است ؟

 

آیا میدانستید که فقط قورباغه های نر قور قور می کنند ؟

 

 

 

آیا میدانستید که خرس با تمام سنگینی خود می تواند با سرعت 50 كیلومتر در ساعت بدود ؟

 

آیا میدانستید که افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند ؟

 

آیا میدانستید که شكلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بد دارد، با کمی شكلات میتوان یك سگ را کشت ؟

 

آیا میدانستید که یک قطره لیكور عقرب را دیوانه می كند و عقرب خودش را نیش می زند و می كشد؟

 

آیا میدانستید که مایع موجود در نارگیل نارس را می توان بجای پلاسمای خون استفاده كرد ؟

 

آیا میدانستید که درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی دهد ؟

 

آیا میدانستید که زهره تنها سیاره ای است كه در جهت عقربه های ساعت بدور خودش می چرخد ؟

 

آیا میدانستید که برای اینكه ۷۰۰ گرم به وزن شما اضافه شود باید ۹ كیلو سیب زمینی بخورید ؟

 

آیا میدانستید که در بین انواع خرس، خرس پاندا بزرگ ترین جمجمه را دارد ؟

 

آیا میدانستید که شیرینی تنها مزه ای است كه جنین در رحم مادر هم می فهمد ؟

 

آیا میدانستید که زنبور عسل ۵ چشم دارد كه ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر او قرار دارد ؟

 

آیا میدانستید که 20 درصد آب شیرین جهان میان آمریكا و كانادا قرار دارد ؟

 

آیا میدانستید که بیماری قند اولین عامل كوری در مردم جهان است ؟

 

آیا میدانستید که دانشمندان دریافته اند که مورچه ها همچون انسان صبح ها خمیازه می کشند ؟

 

آیا میدانستید که زنبور از بوی عرق بدش میاید و به كسی كه بدنش بو دهد یا عطر زده باشد حمله می‌كند ؟

 

آیا میدانستید که رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه ای ناراحت كننده است ؟

 

آیا میدانستید که نعناع سكسکه و تنگی نفس را شفا می دهد ؟

 

آیا میدانستید که جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است ؟

 

 

آیا میدانستید که اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر می شود ؟

 

آیا میدانستید که زرافه ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله ۱۸۰ سانتی متری به زمین میافتد ؟

آیا میدانستید که وقتی به خورشید نگاه می کنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید ؟

 

آیا میدانستید که قلب میگو در سر آن واقع است ؟

 

آیا میدانستید که ظروف پلاستیکی تقریبا 50 هزار سال در برابر تجزیه مقاومند ؟

 

آیا میدانستید که حس بویایی مورچه با سگ برابری می کند ؟

 

آیا میدانستید که تصمیم بر این بود که کوکاکولا به عنوان دارو استفاده شود ؟

 

آیا میدانستید که فنلاند از 170 هزار و 585 جزیره تشکیل شده است ؟

 

آیا میدانستید که در زبان عربی برای کلمه شمشیر 850 واژه مختلف وجود دارد ؟

 

آیا میدانستید که برای تخمین زدن حشره های روی زمین کافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم ؟

 

آیا میدانستید که فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد ؟

 

آیا میدانستید که قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند ؟

 

آیا میدانستید که در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 میلیون راس اعلام شد در حالی که جمعیت این کشور 4 میلیون نفر بود ؟

 

آیا میدانستید که ستارگان آبی داغتر از خورشید و قرمز ها سردتر از آن هستند ؟

 

آیا میدانستید که بزرگترین فیلسوف غرب "فردریش نیچه" می گوید راستگو ترین مردم جهان ایرانیان هستند ؟

 

آیا میدانستید که اگر روند شیوع سرطان در همین حد بماند حدود سی و پنج درصد احتمال دارد که شما در طول زندگی تان به یکی از انواع سرطان مبتلا شوید ؟

 

[ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 ] [ 9 PM ] [ G.M.E ]

حکایت تاجر و چهار همسرش

زندگی انسان ها سراسر ندانم کاری است و اشتباه ،آزمون و خطای ما آدم ها گویی هرگز تمامی نخواهد داشت. اگر به گذشته خود نظری بیندازیم آنقدر حماقت کرده ایم از خرد و کلان و از یاد آوری بعضی هایشان خنده مان می گیرد و بعضی دیگر آهی جگر سوز را از نهاد ما بر می آورد بارها و بارها با خود می گوییم آخر من با چه عقلی این کارها را کردم ؟ ای کاش هرگز چنین و چنان نمی شد!

________________________________________

گاه فرصت هایی را از دست داده ایم که با صرف هزینه های هنگفت هم قابل بازگشت نیستند دنیای ما آدم های ناآگاه و خوش خیال سراسر پارادوکسی طنز گونه است . چیزهای با ارزش را دور می اندازیم و به جایش چیز های بی ارزش را بر میداریم و مدتها به گردن وبال گردنمان می کنیم .

شما تصور کنید کسی می خواهد به سفری دور و دراز برود که خطرات زیادی در راه است به او هشدار داده شده که در برداشتن وسایلت دقت کن وسایل سنگین و کمر شکن را بر ندار چراغ راهت فراموش نشود مسیر پر است از صخره و سربالایی و جاهای سرد و گرم و … . خوب اگر کسی به جانش علاقه داشته باشد بیشترین دقت را به خرج می دهد در انتخاب وسایل و توشه راه حالا اگر این شخص به جای برداشتن چراغی که او را به مقصد برساند و تمام مسیر با او باشد یک وسیله ای را انتخاب کند که ظاهری زیبا و سرگرم کننده دارد به جای پتوی گرم و لباس مناسب به فکر راحتی در مسیر و خوشگذرانی و لذت بردن باشد آیا این خنده دار نیست؟ حتما به طرف می گوییم پس در سرما و شب های تاریک چه خواهی کرد ؟

اینجا برای بهتر ادا شدن حق مطلب از یک داستان تمثیلی استفاده می کنیم :

 تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت

در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت.

همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد.

 

همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد. نزد دوستانش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد.

 واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت. او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد.

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: کسی که یقین دارد (به زودی) از دوستان جدا می شود و در زیر خاک مسکن می گزیند و با حساب الهی رو به روست و از آنچه بر جای گذاشته بی نیاز می گردد و به آنچه از پیش فرستاده محتاج می شود، سزاوار است که آرزو را کوتاه و اعمال صالح را طولانی کند

به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بمیرم دیگر کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد ! بنابراین تصمیم گرفت با همسرانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند.

اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟

زن به سرعت گفت: “هرگز” ؛ همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

مرد با قلبی که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟

زن گفت: البته که نه ! زندگی در این جا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم. قلب مرد از این حرف یخ کرد.

مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر، میتوانی در مرگ همراه من باشی؟

زن گفت : این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتاً می توانم تا گورستان همراه تو بیایم اما در مرگ … متأسفم !

گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد: من با تو می مانم ، هر جا که بروی تاجر نگاهی کرد ، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تیره و تار کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و به آرامی گفت: “باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت می بودم… 

 

در حقیقت همه ما چهار همسر داریم!

۱٫    همسر چهارم که بدن ماست. مهم نیست چه قدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ،اول از همه او، تو را ترک می کند.

۲٫    همسر سوم که دارایی ماست. هر چقدر هم برایت عزیز باشد وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

۳٫    همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر صمیمی و عزیز باشند وقت مردن نهایتاً تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

۴٫    همسر اول که روح ماست. غالباً به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست میکنیم. او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و تنها رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه باشد اما آن روز دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است. 

و جا دارد بیان وزین و سراسر حکمت امیر المؤمنین علیه السلام را بیان کنیم :  

«ان ایقن انه یفارق الاحباب و یسکن التراب و یواجه الحساب و یستغنی عما خلف، و یفتقر الی ما قدم کان حریا بقصر الامل و طول العمل »؛ کسی که یقین دارد (به زودی) از دوستان جدا می شود و در زیر خاک مسکن می گزیند و با حساب الهی رو به روست و از آنچه بر جای گذاشته بی نیاز می گردد و به آنچه از پیش فرستاده محتاج می شود، سزاوار است که آرزو را کوتاه و اعمال صالح را طولانی کند. (بحارالانوار، جلد ۷۰، صفحه ۱۶۷)

 

[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 8 AM ] [ G.M.E ]

رمضان در ايور                                                                                                                             

   با نزديك به ماه مبارك رمضان ودر انتهاي ماه شعبان اكثر مردم به تهيه آذوقه ماه خود مي‌ پردازند هركس در حد توانايي خود.مثلاًبعضي ها در اول ماه گوسفندي را كه از اول سال پرورش داده وپروار كرده اند ذبح نموده وگوشت مورد نياز خودرا از آن تهيه مي‌ كنندو....

افراد روستا روز آخر ماه شعبان را معمولاًروزه مي گيرندكه ,اين روز را پيشواز مي‌ نامند .در اين ماه براي بيدارشدن افراد ,هرچند كه امكانات امروزي از قبيل تلويزيون وساعت زياد است ,درچندمنطقه از روستا افرادي هستند كه به شب خواني ومناجات مي‌ پردازند واهالي را بيدار ميكنند .در شب خواني بيشتر ازرباعيات واشعار مناجات نامه پير هرات خواجه عبدالله انصاري استفاده مي‌ كنند.كه چند بيت به شرح زير مي‌ باشد.

صبح است خدايا به تو مي‌ گويم راز                         اي  خالق  ذُالجلال اي   بند   نواز

شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند                        بردرگاه بام دوست    پرواز  كنند

هرجا كه دري بودبه شب بر بندند                          الا در دوست  كه به شب باز كنند

اي آنكه به مُلك خوويش پاينده تويي                     در ظلمت شب, صبح نمائنده تويي

كار من بيچاره قوي  بسته شده                          بگشا   خدايا   كه  گشاينده  توي

يارب به حق مصطفي                  آن شافع روز جزا

بگذر زعصيان وگناه                     استغفرالله العظيم

حق علي شاه نجف                      آن صدر ايوان شرف

عمرم به عصيان شد تلف             استغفرالله العظيم

يارب به زهراي بتول                        عذر گناهم كن قبول

هم روسياهم هم ملول               استغفرالله العظيم

يارب به حق مجتبي                   آن كشته زهر جفا

رحمي نما بر حال ما                    استغفرالله العظيم     و....

اين شب خواني به مدت 30-20دقيقه ادامه دارد .وپس از بيدار شدن بزرگترها ومهيا نمودن چاي وغذاي مورد نظر براي سحري, افرادكوچكتروبچه ها راكه درآستانه سن تكليف مي‌ باشندبيدارنموده ومشغول صرف سحري مي‌ شوند. حدود بيست دقيقه به اذان صبح دعاي معروف سحر اين ماه توسط افراد شب خوان قرائت شده و نزديك بودن اذان صبح را اعلام مي‌ كنندوبا اين  دعا به پيشواز اذان صبح مي‌ روند

.پس از اذان ديگر كسي چيزي نمي خورد و نمي آشامد.اكثر افرد بزرگتربراي برگزاري نماز جماعت به مسجد جامع يا مسجد قينار مي‌ روند.

در بعدازظهر هادرسه مسجد روستا ((مسجد بالا,مسجد جامع ,مسجد قينار ))مردها وجوانان ونوجوانان جمع شده وبه قرائت يك جزوقرآن كريم پرداخته وبانوان در منازل بصورت گروهي به تلاوت قرآن كريم پرداخته.تا روز آخر ماه رمضان .در روز آخر رمضان كه معمولاً28رمضان مي‌ باشد ((بخاطر نا مشخص بودن ماه كه 29روز است يا 30روز ))در محلهاي مذكور جمع شده وبه قرائت سه جزوپرداخته تا معلوم شود كه سوره مباركه قل هوالله وانا انزلناه نصيب چه كسي مي‌ شود.كسي كه سوره مباركه قل هوالله نصيب او شود حاضرين در جلسه را دريك روز كه وقت آنرا بعداًمشخص مي‌ كند دعوت به صرف نهار يا شام مي‌ كند .وكسي كه سوره مباركه انا انزلناه نصب او شده شريني مختصري تهيه واز حاضرين پذيرائي مي‌ كند.

دربين خانمها قل هوالله نصيب هركس شود آش رشته طبخ مي‌كند وحاضرين در جلسه وسايرين دردعوت وپذايرئي مي‌ شوند.

مراسم افطاري وافطاري دادن در روستاي ايور:

در روستاي در روزهاي اول ماه رمضان افطار دادن خيلي كم است وبا توجه به دهه دوم ماه مبارك بر اين تعداد افزوده مي‌ شود .بخصوص در شبهاي مبارك قدر هركس به قدر توان ونذر ونيازوحاجت خود افرادي را دعوت مي‌ كنند,كه اين افراد در درجه اول فاميلها وابسته,روحانيون وافراد مستمند روستا و...مي باشند

كه حدودنيم ساعت قبل در محل دعوت شده حاضرين مي‌ باشند وبا شيندن صداي اذان مغرب اگر نزديك مسجد باشند نماز جماعت رادرمسجد برگزار مي‌ كنند,واگر دور باشد در منزل فرد نماز را برگزار مي‌ كنند.وپس از آن مشعول صرف افطاري مي‌ شوند .

معمولاًعذاي تهيه شده براي افطار سبزي ,پنير,ماست وعذاي اصلي آبگوشت ويا برنج مي‌ باشد

پس از صرف افطاري توسط حاضرين,روحاني يا بزرگتر مجلس دست به دعا بر داشته وآروزي قبولي طاعات وعبادات براي حاضرين وصاحب مجلس مي‌ كند.

 

 

 

 

مراسم عزاداري درماه مبارك رمضان   

مراسم عزاداري خضرت علي ((ع)) وليالي قدر در دهه دوم وسوم اين ماه برگزار مي‌ شود .مردم از حدود ساعت 8شب به بعد در مساجد روستا حاضر شده واين مراسم را بصورت گروهي انجام مي‌ دهندومعمولاًتا ساعت 1-5/12شب بطول مي‌ انجامد.كه برنامه هاي مساجد به  شرح زير مي‌ باشد:

1-سخنراني يكي يا دوتا از روحانيون روستا

2-خواندن دعا هاي سفارش شده در اين ايام((جوشن كبير وصغير))

3-مداحي دو يا چند نفر و سينه زني حاضرين در مجلس

4-انجام مراسم قرآن به سر

پس از اتمام اين اعمال از عزادران با چاي پذيرائي شده ومراسم به اتمام مي‌ رسد.

عيد فطر در روستاي ايور

  در پايان ماه مبارك رمضان ورويت هلال ماه شوال يا اعلام آن از رسانه هاي عمومي هر فرد بالغي وظيفه خود مي‌ داند كه به شكرانه يك ماه عبادت خداي خود به نماز عيد فطر برود.

نمازعيد درصبح روز عيددر محل مسجد جامع روستا برگزار مي‌ شود .پس از اتمام نماز افراد اين روز خجسته را به يك ديگر تبريك گفته وروزه خود را با رطب يا نان پنيري كه در محل مسجد مهيا شده است افطار مي‌ كنند .كه

اين افطاري باني آن تعدادي از افراد روستا مي‌ باشند كه هرساله اين عمل را انجام مي‌ دهند .در اين روز هر كس در حدتوانايي خود زكات فطريه خود وافراد تحت تكفل خود را براساس آنچه كه اعلام شده پرداخت مي‌ نمايد((برنج,گندم,جوو...))كه زكات را معمولاًبه افراد فقير وبي سرپرست ومستمندي كه مي‌ شناسند مي‌ پردازند.

مسله ديگري كه اهالي به آن توجه دارند,در شب عيدسعي مي‌ كنند هركس در منزل خود باشد چون با توجه به فتوا مراجع معتقدند كه هركس شب عيد فطر افطار خود را درمنزل ديگري بنمائيد,فطريه اش برگردن صاحب منزل خواهد افتاد.از اينرو هركس سعي مي‌ كند كه در اين شب در منزل خود باشد.

 

 

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]

هماهنگي و تناسب در ساختار قرآن

 يكي از عرصه هايي كه اعجاز فا ئق و قدرت خارالعاده ي بياني قرآن كريم نمود پيدا مي كند، انتخاب
و گزينش واژه ها وچگونگي به كار گيري وچينش آنهاست. به گونه اي كه مفردات به كار رفته در قرآن,شيوا و زيباست وبهترين واژگان زبان عربي مي باشدو از سوي ديگر زماني كه در ساختار سخن قرآن قرار
مي گيرند,هماهنگي وتناسب شگرفي از نظر لفظ و معني با فضاي آيه پيدا مي كند.  آيات از نظر معني نيز درون ساختي همبسته دارند ومعنا هاي بكار رفته در واژگان آنها سازمند وهماهنگ است .

مو ضوعي كه در اين تحقيق مورد بررسي قرار مي گيرد,به صورت پراكنده در بسياري از كتابهاي تفسير مورد بحث قرار گرفته وبا عناوين مختلفي چون تناسب ومناسبت ,هماهنگي ,اتصال ( پيوستگي ),نظم ، ترتيب,اتّساق,تناسق ,وحدت,انسجام ,ارتباط,همبستگي ,سازگاري ,تعلّق و ....معرّفي شده است .نخستين
 كسي كه در مورد وجه تناسب آيات به ظاهر غير مرتبط ومناسبت ميان سوره هاي قرآن به بررسي جدّي پرداخته است ابوبكرعتيق  نيشابوري (م324ق)است كه در بغداد به اين بحث مي پرداخته وعالمان بغداد را
به خاطر نا آگاهي از اين علم سرزنش مي كرده است.پس از وي بسياري از مفسرين به اختصار يا تفصيل در اين موضوع سخن رانده اند :

ثعلبي,طبرسي,فخر رازي ,احمدزبير ,ابوحيّان,بقاعي, عمادي ودر سده هاي اخير نيز شماري از مفسران به اين بحث همت گماشته اند: آلوسي ,سيد قطب, علّا مه طباطبا يي, حجازي, شيخ محمود شلتوت, مراغي,رحيلي,حوّي و.....[1]

 

تناسب چيست وچه منظوري از آن داريم؟

 

تناسب از ماده ي نسبت ,ازباب تفاعل ودر لغت به معناي هم شكلي ونزديك هم بودن مي باشد.در اصطلاح معني پيوند ميان دو چيز(به هر جهت مورد نظر) را مي دهد.در علوم قرآني ارتباط ميان موضوعات يك آيه وپيوند دو يا چند آيه با هم وارتباط سوره باسوره اي راتناسب مي گويند.جلال الدّين سيوطي درالاتقان في علوم القرآن در مورد تناسب آيات مي گو يد:

تناسب درآيات ومانند آن به معني ربط دهنده بين آنها بر مي گردد ,عام باشد يا خاص, عقلي يا حسي يا خيالي يا انواع ديگر علاقه ها ويا تلازم ذهني ,مانند سبب ومسبّب ,علّت ومعلول ,دو نظير ودو ضدّ وامثال اينها .

 

علم مناسبات

 

دانشي است كه از پيوستگي هاي ممكن ميان موضوعات قرآن در شكلهاي گوناگون آن بحث مي كند وپيوندهاي پنهان را نشان مي دهد .مسأله همبستگي در اصطلاح علوم قرآني توسعه يافته واز محدوده ارتباط ميان آيات وسوره ها فراتر رفته وبه پيوستگي هاي نظام دار كه بيانگر نظمي منطقي باشد اطلاق مي گردد .

 

اهميت وفايده ي علم تناسب در تفسير قرآن كريم

 

ارزنده ترين فايده تناسب اين است كه آيات متناسب دست يكديگر را بگيرند و بر اثر آن از چنان پيوند وترتيب بالايي بر خودار باشند كه تاليف كلام ,همچون ساختمان محكمي در آمده باشد كه آجرها وميلگردها و...محكم وپشتوانه يكديگر گشته وزيبايي يك پيكر ه ويك تابلو بسيارممتاز , نفيس وبي نظيري را به خود بگيرد.1 مهمترين فوايد علم تناسب بطور خلاصه در ذيل مي آيد:

 1-كمك به فهم قرآن وتفسير آن

  2-اثبات معجزه ي اسلوب قرآن

  3-اثبات نظريّات علوم قرآني. 2

 4-پاسخ به شبهات مخالفان ودفاع از حريم قرآن كريم.

5-ياري رساندن به ديگر قضاياي علوم قرآني .

6-توانمند ساختن مفسّر وگشودن دريچه هاي جديد در تفسير.3

1-كمك به فهم قرآن وتفسير آن: نخستين ومهمترين فايده ي علم مناسبات كمك به فهم قرآن وتفسيراست.علم مناسبات جنبه ي تمهيدبراي تفسيرداشته ودرجاي جاي آيات وسوره ها در استنباط مطالب
 به مدد تفسير آمده است.

2-اثبات معجزه ي اسلوب قرآن: يكي ديگرازفوايد تناسب نشان دادن بعد ديگري از اعجاز قرآن است.
اگر اثبات كنيم كه بين سوره ها وآيه ها تناسب وجود دارد در واقع اثبات كرده ايم كه اين كتاب نمي تواند كاربشر باشد.چون قرآن در مدّت 23 سال نازل شده و مناسبت هاي مختلف اگر براساس ترتيب موجود پيوستگي ميان آنها باشد, نشانگرالهي بودن آن است.اولين كسي كه به اين مسأله اشاره كرده است, فخر رازي مي باشد.

3-اثبات نظريات علوم قرآني:با استفاده از علم تناسب مي توان توقيفيّت ترتيت سوره هارا اثبات كرد.يعني ما اگر در قرآن موجودنظم بدست آوريم وثابت كرديم كه در طول اين مدت ترتيب نزول به هم خورده است, ولي بر آن نظم حاكم است,نشاندهنده ي آن است كه اين ترتيب به دستور خداوند بوده است.همچنين براي تعيين زمان نزول واسباب نزول مي توان ازعلم مناسبات استفاده كرد.

4-پاسخ به شبهات مخالفان:يكي از فوايد پاسخ به شبهات است .كساني كه گفته اند:قرآن انسجام ندارد و بين بعضي موضوعات آن ربط منطقي ندارد , بنابراين در حد يك كتاب بشري هم نيست تا چه رسدبه الهي بودن.برخي در پي آنند,با استفاده از علم تناسبات,نظم فوق تصور قرآن را اثبات كنند.

5-ياري رساندن به ديگر قضاياي علوم قرآني:دانش تناسب مي تواند براي درك بهتر قضاياي ديگري از علوم قرآن وبرخي مباحث اعتقادي مانندامامت ,مارا ياري رساند. در بحث گرد آوري وتدوين قرآن از راه بررسي ميداني و عملي در نظم قرآن مي توان به وحياني بودن ترتيب آيات وحتي سور,پي برد.

6-توانمند ساختن مفسّر وگشودن دريچه هاي جديد در تفسير : تفسير كامل وژرف متن ,آنگاه ميسّر است كه خواننده بر چگونگي ساختار آن واقف گردد.وارتباط ميان بخشهاي آن را به خوبي در يابد .شناسايي اين ساختار ,به شناخت چگونگي تركيب اجزاي آن ورابطه ي ميان آنها بستگي دارد كه در سايه ي بحث تناسب ميسّرخواهد بود .

 

هماهنگي ها وتناسب هاي واژگاني وآوايي

 

بنابه تعبير بكري شيخ امين, واژگان قرآني ازسه ويژگي برجسته برخوردار است كه تمامي آنها جزدرقرآن يافت نمي شود:

1-زيبايي طنينش درگوش.

2-هماهنگي كاملش در گوش.

3-هماهنگي دلالتش با جايگاهي كه داردبه گونه اي كه واژگان ديگرگنجايش آن معني راندارد.

آنچه در بحث هماهنگي هاي واژگاني در باره ي موضوع ما قابل طرح است,درچهارمحور به شرح زيرجاي
مي گيرد: 

1-هماهنگي واژگان با معاني.

2-هماهنگي واژگان با يكديگر.

3-هماهنگي معاني بايكديگر.

4-هماهنگي واژگان باجايگاه دلالي آنها.

5-هماهنگي وانسجام در نغمه هاي قرآن.

 

1-هماهنگي واژگان بامعاني

واژگان به كاررفته درقرآن مجيدازنظرآوايي وآهنگ موسيقايي سازگاري وانسجام كاملي با معني داردوطنين پژواك كلمات آن الهام بخش مفاهيم وسايه افكن موضوع در ذهن است ودر واقع,آواي آنهاهماهنگ بامعني است وآن را با تصوير لفظي ترسيم مي كند.واژگان قرآني شايسته معناي مورد نظر است , زماني كه معني ظريف و رقيق است,لفظ نيز روان ودقيق است.به گونه اي كه لفظ ومعني در رساندن مقصود بر هم پيشي جسته ويكي بر گوش وديگري بر دل فرود مي آيد.اين مسأله درعلوم بلاغت با  عنوان- ائتلاف لفظ با
 معني-  آرايه اي بديعي است كه باعث زيبا سازي سخن مي گردد.

 

-هماهنگي واژگان با يكديگر

 

يكي ديگر از جنبه هاي هماهنگي وتناسب واژگاني قرآن كريم ويكي ازعناصر سازنده ي اعجاز آن,
هم گون,هم آوا و همساز بودن كلمات به كار رفته در تركيب عبارات آن است.به طوري كه هيچ گونه ناسازگاري وناهمواري در آهنگ وتلفظ ميان الفاظ آن نمي يابيم.اين بخش عمده از تناسب الفاظ كه به تناسب آوايي ميان كلمات قرآن بازگشت دارد ,نقشي مهم در زيباسازي و آراستن ظاهر قرآن دارد و مي توان آن رادرسه محورزير بررسي كرد  :

1-    همگوني واژه ها-شامل آرايه هايي همچون جناس وهم خانواده هاي آن.

2-    همگوني فواصل وپايان بندي هاي آيات –شامل آرايه سجع وهم خانواده هاي آن .

       3-واج آرايي وتكرار حروف.

 

3-هماهنگي معاني با يكديگر

 

گونه اي ديگر از تناسبهاي واژگاني در الفا ظ قرآن ,تناسب وهمخواني كلمات از نظر معني  است .بدين گونه كه مفاهيم بكار رفته ,همه دريك مجموعه داخل است واز جهت جنس ,نوع,زمان ,مكان ومانند آن در يك راستا قرار دارد ويا اين اجزابا هم تلازم وهمراهي دارد ويا دوطرف متضّاد يك قضيه است .

1-هماهنگي تناسبي :

در اين نوع ,اموري كه گرد هم آمده اند ,متناسب وهمبسته اند وزير مجموعه يك چيز محسوب مي شوند.اين مسأله در ميان آيات بديع مراعات نظير نام دارد .مانندسوره اعراف آيه 195,سوره الرّحمن آيه 6,سوره روم
 آيه 17-18.

2-هماهنگي تضادي :                                                                                                                                                                                        

زماني كه در سخن ميان چيزهايي به گونه اي تقابل دارد ,جمع شود ,گرچه ميان امور,نوعي تضادّ وجود دارد اما تناسبي ايجاد مي كند كه بر زيبايي ,لطافت وروشنگري سخن مي افزايد .چراكه همراه هر معني ضدّ آن در ذهن تداعي مي شود .اين مسأله در علم بديع طباق نام دارد .كاربرد آن در قرآن بسيار پر دامنه است. مانند:سوره فاطر آيات 19-22,سوره آل عمران آيات 26-27,سوره نحل آيات 19-20.

 

 

4- هماهنگي واژگان با جايگاه دلا لي آنها:

 

تناسب كامل واژگان با جايگاهي كه در آن بكار رفته اند ,يكي ديگر از هماهنگي هاي واژگان  قرآن   است .
به گونه اي كه هيچ واژه ديگري نمي تواند اين رسالت را به عهده بگيرد وهر گونه تغيريي در خصوصّيت
كلمه :چه از نظر افراد وجمع ,تعريف ونكير ,تقديم وتاخير ,حذف كلي آن وچه تبديل آن به واژه هم معني ,
نا روا خواهد بود واسلوب قرآني –نه از جهت لفظي ونه از نظر معنايي –آ ن را نخواهد پذيرفت.

 

5-هماهنگي وانسجام در نغمه هاي قرآني :

 

آواي بر خاسته از كلمات گزين شده ,نحوه مرتب ساختن آنها ,طول موج آيات وچگونگي فواصل آنها وعناصري از اين دست ,سري منسجم وروان در موسيقاي قرآن ايجاد كرده ونغمه اي خوش را از آن به گوش مي رساند .هماهنگي  نظم وتناسب نغمه هاي قرآن نخستين چيزي است كه با شنيدن آن احساس مي شود وحتّي كسي كه با زبان عربي آشنايي نداشته باشد , نيز قادربه ادراك آن است.

 

                                                نظريه هاي مختلف در باب ارتباط اجزاي  قرآن

 

مسأله لزوم ارتباط ويا عدم لزوم ارتباط از دير باز مورد اختلاف بوده است: عدّه اي همچون شوكاني منكروجوداين ارتباط اند,آلوسي ارتباط هرآيه رابا ما قبل درجايي لازم مي داندكه برماقبل عطف
شده باشد,علّامه طباطبايي نيزموجب ارتباط راتنها درسوره هايي مي داند كه يكباره نازل شده اندويادر آياتي كه پيوستگي آنها روشن است. سخنان منكران وجودارتباط بين اجزاي قرآن بادو اشكال روبروست كه بايد
به آن پاسخ گويند؛

1-    قرآن مجموعه اي به هم پيوسته وواحدبوده است كه نزول تدريجي آن براساس حكمتهايي صورت گرفته است.(( اسرا‌‌‌‌ء (17) ــ106)) .بنابر اين نبايد تدريجي بودن نزول قرآن موجب آن شودكه اين پيوستگي مورد غفلت قرار گيرد.

2-    ميان وجودارتباط با آگاهي از ارتباط, تفاوتي قائل نشده اندچه بسا بين برخي از آيات، ارتباط وجودداشته باشدولي ماموفّق به فهم آن نشده باشيم.

 

ادله ي موافقان ارتباط اجزاي قرآن؛

 

1-چون ترتيب قرآن توقيفي است بايددرترتيب آن حكمتي باشدواز نظم واسلوب متقني برخوردار باشد.يعني ترتيب سوره هاوآيه ها پس از يكديگر به مناسبت وحكمت است.

2-بهترين دليل بر چيزي واقع شدن آن است. به عيان ديده مي شود كه ميان سوره ها وآيه ها پيوستگي مرئي ونامرئي وجود دارد. با آنكه جمله اي به ظاهر نامتلائم است،مناسبت هايي را بيان كره اند كه اگر اندكي جمله جابجا شود،ديگر آن مناسبت نخواهد بود.

3-خداوند دو عالم خلق كرده است؛ عالم تدوين وعالم تكوين.عالم تكوين كه مخلوقات آن همين مخلوقات جهان است وعالم تدوين كه مخلوق آن قرآن است.پس همانگونه كه جهان نظم دارد، قرآن نيز منظّم است.

4-قرآن معجزه ي پيامبر است.يكي از مظاهر اعجازقرآن نظم و اسلوب اين كتاب است ويكي از مظاهر نظم،ارتباط ميان آيه هاو تناسب سوره هاست.

نمونه اي از مفسّران موافق؛

ابن عربي (احكام القرآن) ,فخر رازي(مفاتيح الغيب يا تفسير كبير) ,سيد محمّدحسين طباطبايي(الميزان), ابوعلي فضل بن حسن طبرسي(مجمع البيان),شيخ طوسي(تبيان),آيت اللّه طالقاني(پرتوي از قرآن)،نظام الدّين نيشابوري (غرائب القرآن)،محمّد باقرحجّتي (تفسير كاشف)، رستگارجويباري (البصائر).

 

ادلّه ي مخالفان علم تناسب؛

 

1-اجتهادي بودن ترتيب سوره ها.درمورد جمع آوري وتدوين قرآن اختلاف نظر وجود دارد. بنا براين
نمي توان به توقيفيّت سوره ها رأي داد وسخن از پيوستگي و ارتباط ميان سوره ها بيهوده است.

2-هر كس با قرآن آشنا باشد با اوّلين برخورد ناپيوستگي وفقدان انسجام موضوعات قرآن را مي بيندو بهترين شاهدبر ناپيوستگي قرآن پراكنده بودن قصّه هاي قرآن است: اوّلاً –گاه يك قصّه باتعبيرهاي مختلف نقل ميشود، ثانياً- در هر سوره ازجايي از قصّه شروع مي گردد.گاه اوّل وگاه وسط سوره بيان مي شود وبين اين دودسته ترتيب داخلي نيست.

3-چراما براي تناسب موضوعات دليل تراشي كنيم,در حاليكه اگرقرآن مي خواست پيوستگي را مراعات ميكرد, در صورتيكه اين كاررا نكرد.چون جذّابيّت قرآن براي خواندن كم مي شد.

تعدادي ازمخالفان علم تناسب؛

طيب(اطيب البيان) ،محمّدجواد مغنيه(الكاشف) و محمّد هادي معرفت.

 

انگيزه ي موافقان از علم تناسب؛

 

ابن انگيزه برخاسته ازشبه اي بود كه متوجّه قرآن ديدند وآن شبهه اين بودكه در سوره هاي قرآن وحدت موضوع وجامع مشترك ميان مطالب نبود ومطالب ظاهراً از هم گسيخته بود. منشأاين اشكالات مقايسه ي قرآن با كتاب هاي بشري يا تورات بودكه از انسجام، بخصوص در مورد مسائل تاريخي وقصّه ها برخوردار بود.
 در واقع مهمترين علّت نا متلائم بودن مطالب و به يك روال نبودن طرح موضوعات بوده است. به خصوص اينكه نظم وتر تيب در كتابهاي بشري رعايت مي شود.

انگيزه هاي ديگر:

1-كمك به فهم مفسّر در استنباط معاني.

2- شناسائي اسرار قرآن بابهره گيري از علم مناسبات.

 

 

انگيزه ي مخالفان علم تناسب ؛

 

1-    عدم توقيفيّت ترتيب: مهمترين دليل،توقيفي نداشتن ترتيب سوره ها.

2-    ويژگي خود قرآن در گسسته نمايي موضوعات: گروهي به پاشاني بودن قرآن رأي داده اند و اينكه درعين پراكندگي جذّابيّت خودراحفظ كرده ، دليل هنري بودن آن است.بنابراين نيازي به زحمت براي نشان دادن پيوند نيست.در نظر مخالفان اين پراكندگي نه تنها عيب نيست بلكه كمال وموجب بقاي قرآن است.بنا بر اين نيازي به زحمت براي نشان دادن پيوند نيست.

3-    نارسائي ادلّه ي موافقان: يكي از دلايل مخالفت ، استدلالهاي ضعيف موافقان است در اثبات پيوستگي كه شامل موارد ربط بين آيات وجمله ها نيز ميگردد.

4-    پراكندگي اقوال در علم مناسبات: گروهي چون اين علم را تكلّف آميز دانسته اند,تناسب بين
دو جمله يك آيه راهم منكر شده اند. اين پراكندگي وتشتّت نظريات را درغباري از ابهام وترديد قرارداده است و باعث تشتّت افكاروپراكندگي دراستدلال ونامشخّص شدن اقوال شده است.
 (مثل: اثبات اعجاز بودن قرآن كه از يك طرف جسته جسته بودن رادليل اعجاز گرفته اند واز طرف ديگر پيوسته بودن را.).

پيوستگي لازمه ي قرآن است وعدم قبول آن ، پذيرفتن ناهمخواني بين مطالب است. اگر سوره ها با اهداف كلّي قرآن هم خواني داشته باشد واز نظم وانسجام منطقي بر خودار باشد, صدق همخواني مي كند.
ولازم نيست به دنبال نقطه هاي اتّصال وپيوند جزئي باشيم. از اين رو به سراغ مباني پيوستگي مي رويم.

 

مباني پيوستگي ؛

 

1-توقيفيت:  توقيفيّت ترتيب آيه ها وسوره ها يكي از مباني، بلكه اصل واساس اعتقاد به پيوستگي قرآن است . آنچه از قرآن به ما رسيده از نظر نظم كلمات وترتيب آيات وسوره ها ،همان چيزي است كه پيامبر فرموده
وبه دستور خدا بوده است .اين نظريه در برابر كساني است كه مي گويندجمع وترتيب قرآن بعد از پيامبر
بوده است وپيامبردرموردچگونگي ترتيب  آن دستوري نداده است .

توقيفيّت از دوزاويه مطرح است :

 

الف-ترتيب كلمه ها وآيات دريك سوره.

ب-ترتيب سوره ها دركل قرآن.

توقيفيّت آيات را اكثر قبول كرده اند.اما در مورد توقيفيّت سوره ها در قرآن سه نظريه مطرح است :

1-    توقيفيّت وترتيب در زمان پيامبر وبه امر خدا بوده است .

2-    پس از پيامبر جمع آوري شده وترتيب با اجتهاد صحابه بوده است.

3-    عمده سورها در زمان پيامبر مرتب شده است واندكي از آنها پس از پيامبر.

 

 

2-معجزه بودن كلام:

 

معجزه بودن قرآن سبب شده است كه در برخوردبا اين كتاب,چه در اسلوب كلام وچه در نظم بيان نگاه ويژه اي  شود وجايگاهي بر جسته براي آن در نظر گرفته شود .اعجاز قرآن هم بر اساس فصاحت الفاظ و
شرف معاني است وهم بر اساس ترتيب وچينش كلمات .

اثبات پيوستگي  قرآن براي نشان دادن اينكه مجموعه اي هماهنگ است وموضوعات متناسب را تشكيل
 مي دهد,دليلي است بر ردّ كساني كه آنراكتابي بشري مي دانند .عدّه اي آنرا به دليل پراكندگي ظاهري بشري مي دانند. در صورتيكه اگر  پراكندگي ظاهر ي آن بي دليل است ,چرا بر اساس ترتيب نزول مرتّب
نشده است.بعضي از عالمان بلا غت ترتيب ونظم آن را مهمترين وجه اعجاز قرآن مي دانند .

 

3-ضرورت پيوستگي:

 

آيا پيوستگي يك ضرورت است براي قرآن؟ وقتي كه نظم وترتيب را در كتابهاي بشري لازم مي دانيم, براي گسيختگي قرآن بايديك دليل پيدا كنيم .طرز نگاه به پيوستگي تأثيرزيادي در اثبات ضرورت دارد . يعني
اگر منظور از پيوستگي ارتباط منطقي ومنظم ميان مجموعه اي از آيات يك سوره وپيوند كلّي سوره ها
با اهداف كلّ قرآن است .چنين پيوستگي ضرورت هر كتاب ونوشته اي است تا چه رسد به قرآن.

 

4-هدف داري وجهت داري در قرآن:

 

از پرسشهاي علم تناسب,هدف داري وجهت داري حاكم بر كل تعا ليم قرآن است .آيا نظمي بر تعاليم
 حاكم است ؟ آيا خط سير واحدي دنبال مي شود ؟در قرآن شكلهاي متفاوت وگوناگوني از لحاظ كلمات,جمله بندي ومضمون وجود دارد .برخي سوره ها بلند وبرخي كوتاه است .از نظر موضوع هم بسيار متنوع است .وموضوعي نمانده كه در باره آن صحبت نشده باشد .آيا بر تمام مطالب وسبك گوناگون
خط سير واحدي حاكم است؟

مطالب تودر تو است وتفكيك منظّم ودقيقي ندارد .حتّي در يك آيه ممكن است مطالب مختلفي
آمده باشد.اگر اين موضوعات يك هدف را تعقيب نكند وتقسيم موضوعي نباشد, هدف داري وانسجام نخواهد بود.ولي اگر نظم خاصّي حاكم باشدوهدف معيّني را دنبال كند ,مبنايي براي علم تناسب
 تلقّي مي شود.

 

شبهات ومشكلات اثبات پيوستگي :

 

شبهات از دو جا به دست آمده است ؛

الف-از لابلاي ادلّه مخالفين .

ب- مواردي كه انگيزه مخالفت مخالفين است .

 

شبهات شامل موارد زير مي باشد:

 

1-فاصله فرهنگ عصر رسالت: انسانها براي ارتباط سخن مي گويند, جنبه اي از اين ارتباط مربوط به قصد
 و نيّت گوينده است وجنبه اي مربوط به ذهنيّت شنوندگان .معاني بيان شده در قرآن فقط از واژگان فهميده
نمي شوند,بلكه قسمتي از آنها از رابطه ي با مخاطبين وانس فرهنگي به دست مي آيد. در هر دوره تاريخي مشتركات زباني وفرهنگي وجود دارد وتحوّلاتي كه به وجود مي آيد, بار معنايي برخي واژگان را دگرگون مي كندواصطلاحات جديدي به وجود مي آورد .يعني واژه اي    به وجود مي آيد كه دو معني دارد. هر چه فاصله بيشتر باشد ودگرگوني بيشتري كه به وجود مي آيد,انتقال پيام را دشوار تر مي كند. از طرف ديگر
 هر روز كه مي گذرد, واژه هاي جديد هم به وجود مي آيد. وقدرت انسان در تعبير از اشياءو خواسته ها
دقيق تر مي شود ونشانه ي جديد براي انتقال معاني به وجود مي آيد. در اين صورت فاصله ي زماني عصر رسالت با عصر هاي بعدي چنان تغيير هاي مفهومي وفاصله هاي گفتاري را فراهم مي كند ,كه درك پيوستگي وانسجام كلام را دچار مشكل مي سازد.

در زمان نزول, فهم معاني براي مردم بسيار ساده بود ولي با گذشت زمان وفاصله گرفتن با دوران وحي وتغيير شرايط ومسائلي كه به مناسبت نزول رخ داده بود ,زمينه فهم معاني در اذهان خراب شد.بنا براين ما علاوه
بر فهم واژه ها نيازمند فضا شناسي تاريخي هستيم تا بتوانيم نسبت كلمات را در كنار يك ديگر بشناسيم .
 به دليل فاصله ونداشتن شرايط فرهنگي ,موقعيّت نزول آيه مبهم مي باشد وهمين هم عامل شبهه در اثبات پيوستگي شده است  .

2-ارائه پيوستگي هاي نا همخوان؛يكي از مشكلات در راه پيوستگي ,ذكر ارتباط براي برخي آيات به ظاهر ناپيوسته وسوره هاي  به ظاهر نا همخوان مي باشد .يكي از عوامل مخالفت,استدلال ضعيف موافقان است .
اين استدلال حتي شامل ربط بين آيات شده است ومخالفان تصريح كرده اند؛ ارتباط بين اين دسته آيات نه تنها ارتباط نيست, بلكه در برخي موارد آنچنان نامناسب است ,كه بهتر است  بگوييم پيوستگي ندارد .ريشه ي
 اين شيوه ي استخراج اين است كه اين افراد اصل پيوستگي را پذيرفته اند وبراي اثبات آن از روشهاي مختلفي استفاده كرده اند .

پاسخ به شبهه ؛ بين لزوم ارتباط و آگاهي از وجود ارتباط فرق است .كساني كه اين روش را مطرح
كرده ا ند,نظر خود را گفته اند ومفسّران بعدي آنرا اصلاح كرده اند .اين روش باعث رشد وارتقاء
دانش پژوهي بوده است .در واقع دليل نهايي نيست  آنها دليل    ونظريات مختلفي در فهم   موضوع هست.

3-شبهه لغو بودن :عدّه اي جستجوي تناسب را لغو دانسته اند .عدّه اي آنرا مثل جستجو در ديوان شعر شعرايي دانسته اند كه پيامهاي مختلف دارد .اگر در كلام مردم جستجودر تناسب وقت گذرا ني است, جستجو
در كلام خدا بي مبنا تر است.اين شبهه از چند جهت قابل تاٌمل است:

ببينيم منظور از جستجوي تناسب در كلمه ها,آيه ها وسوره ها براي چيست؟

گاهي ارتبا ط هاي خاصّ وجزئي كه بتوان هر نوع پيوستگي را نشان دهد .در صورتي كه منظور از علم تناسب به اين معنا نيست ,بلكه منظور پيوستگي پيدا كردن روح مشترك وانسجام در روند دعوت است.گاهي
 پيدا كردن اهداف كلّي كلام است وگاهي تناسب ميان جمله ها , در حدّي كه بتواند گوياي انسجام كلام باشد. وقرار گرفتن دو آيه را كنار هم تفسير وتر جمه كند.

ما براي اثبات ، نياز به بيان پيوستگي هاي جزئي نداريم، بلكه علم تناسب حتّي در مواردي كه در جستجوي مسير هدفدار قرآن است، به اثبات نوعي از پيوستگي مي پردازد.

 

وجوهي از تناسب ؛

 

قرآن پژوهان براي تئوري خود به صرف نمونه ها وشواهد قناعت نكرده اند بلكه مواردي از وجوه پيوستگي را بر شمرده اند .اين نمونه ها نشان مي دهد , لازم نيست پيوستگي از نوع خاصّ باشد.هر چيزي كه بيان گر تناسب كلام باشد همخواني جمله وموضوع را تشكيل مي دهد .مثلاًدر جايي كه مطلبي را براي تأ كيد كلام پيش مي آورد, يا براي تفصيل وتشريح مطلب گذشته, يا علت حكم را بيان مي كند, يا مثالهاي كنايي ورمزي ذكر مي كند و... .

 

رابطه ي علوم قرآن و علم تناسبات ؛

 

تناسبات يكي از شاخه هاي علوم قرآن واز اموري است كه در اطراف قرآن است .ميان برخي علوم قرآن ومناسبات رابطه اي است كه خواه نا خواه علم مناسبات با آن سر كار دارد .وگاه شناخت مناسبات منوط
 به شناخت چگونگي آنهاست . مثل :

سياق كلام ,اسباب نزول ,تفسير ترتيبي وموضوعي ,اعجاز قرآن ,قصص قرآن ,مثل هاي قرآن ,قسمهاي قرآن,هما هنگي لفظ ومحتوا و...

.

انواع ارتباط(تناسب ) بين اجزاي قرآن ؛

 

1-    ارتباط(مناسبت) ميان اجزاي يك آيه .

2-    ارتباط ميان آيات يك سوره با ابتداي آن .((ارتباط آيات 127سوره نساءوآيه 176را با
 آيات 1تا13اين سوره))

3-    ارتباط ميان آيات مجاور در يك سوره .((آيات سوره ي ناس ويا حمد.))

4-    ارتباط بين آيات غير مجاور در يك سوره.((آيات 48و123در سوره بقره ))

5-    ارتباط ابتداي يك سوره با انتهاي سوره ي قبل.(( ابتداي سوره ي حديد( 57 )وانتهاي سوره ي
واقعه (56)  ))

6-    ارتباط بين بخشي از يك سوره با ابتداي سوره ي بعد. ((آيات 7و8سوره محمد (47)وآيات ابتداي سوره فتح(48)  ))

7-    ارتباط ميان بخشي از يك سوره با بخشي از سوره ي بعد. ((نمونه اين ارتباط در سوره ي نمل(27)آيات 7تا 14وسوره قصص (28)آيات ابتداي سوره تا آيه 48وآيات 76تا82,
مشاهده مي گردد))

8-    ارتباط بين بخشي از يك سوره با سوره بعدي مانند آيه ي 2 سوره عصر. (103)وسوره همزه(104)  ))

9-    ارتباط ميان بخشي ازيك سوره با سوره ي ديگر. ((سوره ي هود (11)آيات 25تا 48وسوره ي
نوح (71)    )).

10-ارتباط ميان بخشي از يك سوره با بخشي  از سوره ديگر. ((براي نمونه اين نوع ارتباط ميان
آيات 10تا11سوره ي حديد(57)با آيات 16و17سوره تغابن(64)مشاهده مي شود  )).

11-ارتباط ميان يك سوره با سوره ديگر . ((براي نمونه ميان سوره ضحي (93)با انشراح(94)به حدّي كه برخي گفته اند ممكن است اين دو سوره جمعاًيك سوره  باشند)).

12-ارتباط شروع قرآن با ختم قرآن .

13-ارتباط مضمون سوره با مضمون سوره قبلي.

14-ارتباط آغاز سوره با محتوا وپيام كل سوره.

15-ارتباط تعيين هر سوره در جايگاه خودش.

16-ارتباط وپيوستگي تمام آيات در يك سوره .

 

جمع بندي :

 

در پيوستگي قرآن دوچيز مهم است :

الف-مبرهن بودن ومستند بودن آنها به كلمات .

ب- تأثيرآنها در فهم بهتر وعميق تر كلمه ها وجمله هاي قرآن.

 

برخي از وجوه ارتباط آيات :

 

1-تاكيدماسبق :براي نمونه در آيات 5و6سوره انشراح(94)ملاحظه مي شود: فإنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا×
 إنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا .

2-تفصيل وتشريح مطالب گذشته :مانند آيات 17تا19سوره ذاريات (51)كه ويژگيهاي محسنين را كه در
 آيه 16از آنها ياد شده تشريح مي نمايد.

3-بيان مصداق ماسبق .(آيات 7-8سوره ي عنكبوت(29)

4-تعليل مطلب در گذشته (در آيات 41و48سوره واقعه(56) اين ارتباط را مي توان مشاهده كرد)

5-تبين مجمل. (آيه ي 74سوره حجر(15)مبيّن آيه 173سوره شعراء(26)است )

6-تقييد مطلق.(براي مثال آيه 127سوره بقره (2)كه مقيّد آيه ي 5  سوره ي مائده(5)مي باشد.

7-تخصيص عام.(نمونه هاي اين وجه زياد است مثل آيات 2و3سوره ي عصر (103)  )

8-تنظير وتمثيل. (آيه 21سوره ي حشر(59)كه دلهاي كافران را از سنگ هم سختر بيان مي كند.)

9-ذكر متّضادّ ماسبق. (همانند آيات 1تا17سوره ي مطفّفين(83)كه ابتدا از كم فروشان وبد كاران وسپس
در باره نيكو كاران مطالبي ذكر مي شود.)

10-استطراد.(حسن تخّلص وحسن مطلب وانتقال ):  (آيه 26سوره ي اعراف (7)نمونه اي از استطراد است
كه به مناسبت ذكر لباس ظاهري ,از لباس معنوي تقوا ياد شده است .)

 

قاعده كلّي براي شناخت ارتباط :

 

روش كلّي مفيد براي اين شناخت,بررسي غرض كلّي سوره ودر نتيجه بررسي ودسته بندي مقدّمات بي واسطه وبا واسطه مي باشد.

 

نكته :

1-تناسب بين آيات وسوره هاي قرآن از شاخه هاي علوم قرآني مي باشد كه قرآن پژوهان درآن اختلاف
 نظر دارند.

2-توفيقي بودن جمع وتر تتيب آيات وسوره هاي قرآن ,از مباني تناسب بين اجزاي قرآن است .

3-بايد بين عدم وجود تناسب وعدم فهم آن تفكيك قائل شد.چه بسا مواردي كه بين اجزاي قرآن تناسب وجود دارد امّاكسي به كشف آن نائل نشده است.

 

تناسب سوره ها :

 

تناسب , هماهنگي وارتباط معنوي كه در بين آيات ضرورت داشته وبه اثبات رسيده  ,همان تناسب و ارتباط ميان آياتي است كه با هم نازل گشته ويا در محدوده يك سوره قرار گرفته است واز يك وحدت موضوعي جامع تمام اهداف ومقاصد سوره را در بر گرفته ,بر خودار مي باشد.واما نسبت به تناسب برخي از سوره ها
 با بعضي ديگر بر حسب تر تيبي كه در قرآن كريم فعلاً بر قرار است هيچ ضرورتي در آن احساس نمي شود ,گرچه عدّه اي خود را براي اثبات آن به تكلّف ومشقت فراوان افكنده اند .زيرا نظم وترتيب ظاهري موجود بين سوره ها ي قرآن كريم چيزي است كه صحابه پيامبر ( ص) پس از شهادت آن حضرت به وجود
 آورده اندوهرگز بر گرفته از وحي ومستند بر آن نسيت.بنا بر اين تلاش وكوشش براي ساختن وتوجيه وجود تناسب ما بين آيه هاي آخر سوره ها وآغاز سوره هاي بعدي كه به دنبال آخرين آيه سوره قبل ,واقع شده, همان تلاش تكلّف آميز بيهوده وبي ثمر مي باشد.زيرا اين امر,علاوه بر اينكه يك كار وتلاش ,ادعاي
 بي دليل,نظر ورأي بيهوده وتأسّف باري است ,يك نوع التزام سپردن به چيزي است كه هيچ گونه التزامي عقلاً و شرعاًدر مورد آن وجود ندارد.

 

نظر شيخ عزالدين عبدالعزيزبن عبد السّلام در باره تناسب سوره ها :

 

طبق نظر آيت الله محمّدهادي معرفت , اولين دانشمندي كه وجود تناسب در بين سوره هاي قرآن را
 انكار نموده, شيخ عز الدّين مي باشد.وي مي گويد:

تناسب بين آيه هاي قرآن كريم دانش بسيار نيكويي است ولي در حسن ارتباط كلام،شرط است كه در ضمن يك امر متّحد واقعي شكل گرفته باشد .يعني اوّل آن به آخرش وابستگي كامل داشته باشد. وامّااگر كلامي براي اهداف واسباب مختلفي تشكيل شده باشد, هيچ لزومي ندارد كه برخي از آن با بعضي ديگر ارتباط
 داشته باشد.وكتابي كه هر حكم ومطلبش فلسفه ي  وجودي ويژه اي داشته باشد, هرگز ارتباط برخي از آيات با برخي ديگر ,امكان نخواهد داشت .

نظر شيخ ولي الله محمدبن احمدملّوي در باره تناسب سوره ها :

 

ايشان درست عكس گفتار شيخ عز الدين را انتخاب نموده واظهار داشته است, آن كسي كه مي گويد
 لازم نيست ما بين آيات قرآن كريم تناسب وهماهنگي وجود داشته باشد ,به بهانه اينكه آيات قرآن كريم
بر حسب حوداث وعلل واسباب متفرّق نازل شده است,قطعاً دچار اشتباه بزرگي شده است. زيرا قرآن كريم مطمئنّاً بر حسب حوادث و وقايع نازل شده وبر حسب اقتضاي حكمت هم ترتيب يافته است .بنا براين
قرآن كريم مانند ساير كتابهاي ارزشمندآسماني سوره ها  وآيه هايش ترتيب يافته وهر دو توفيقي
مي باشندوكسي حقّ جابجايي آنها را ندارد.

 

نظر بدر الدين زركشي:

 

بدر الدّين زركشي مي گويد: اين مطلبي كه شيخ ولي الله منفلوتي ذكر نموده ,مبني بر توفيقي بودن سوره ها مي باشد .وسپس سخن وي را تر جيح داده وشروع به بيان تناسب در بين تعدادي از سوره ها مي نمايد و
مي گويد اگر ابتدا وآغاز سوره اي را با اختتام وآيه پايا ني هر سوره در نظر گرفته ومورد دقّت ,بحث وبررسي قرار دهيد آنها را در بالاترين درجه تناسب وهماهنگي مي يا بيد,كه در برخي از سوره ها چهره خويش را
از چشم پنهان نموده ودر بعضي ديگر رخ مي نماياند.نمونه بارز آن آغاز سوره انعام است كه با حمد
شروع گشته وآن مناسب با پايان سوره مائده ,كه در مورد پايان يافتن امر حسابرسي به حكم خداوندي است,
مي باشد.وآغاز سوره ي حديد كه با تسبيح شروع شده است ,مناسب با آخرين آيه سوره مباركه ي واقعه است كه در ضمن آن,امر به تسبيح وتنزيه اسم پروردگار با عظمت شده است .

واز لطايف وشگفتيهاي سوره ي (كوثر) آن است كه مثل اينكه معادل وهم كفو سوره ماعون ,كه پيش از آن واقع شده است ,مي باشد؛زيرا در سوره ي ماعون,خداوند متعال منافقون را به چهار عنوان وصفت ,
وصف نموده كه عبارتند از :

1-بخل          2-ترك نماز              3-ريا در آن                4-منع زكات

ودر سوره ي كوثردر مقابل بخل (كوثر ),ودر برابر ترك نماز (صلّ)ودر ازاي ريا (لِرَبَّكَ)ودرمقابل منع زكات (وَانْحَرْ)را آورده است.پس بايد اين مناسبت شگفت انگيزرا درست مورد دقّت قرار دهيد.

تناسب وتناسق معنوي درقرآن كريم:

تناسب موجود در بين آيات قرآن از جهات مختلفي قابل بررسي مي باشد كه در ذيل به آن اشاره مي شود:

1-گاهي تناسب در مورد آياتي است كه يكجا (با هم در يك زمان)نازل شده اند. ضرورتاً بايد در بينشان نوعي ارتباط وقدر مشترك باشد براي اينكه داراي هدف واحد مي باشند .

2-گاهي ارتباط بين آيات يك سوره وتناسب بين آيات آن ,مطرح است كه آيات آن سوره از اول تا آخر ,
به هم مربوط بوده وداراي تناسب عقلايي مي باشند .

3-گاهي تناسب بين سياق هر آيه وكلمه آخر آن وبه اصطلاح بين سياق وفواصل آيات مي باشد.

4-برخي از دانشمندان اسلامي يك نوع مناسبت چهارمي را نيز مطرح نموده اند به نام تناسب لازم بين خاتمه سوره قبل وابتداي سوره بعد. ولي اين مسأله جز تكلّف چيز ديگري نمي باشد.

ضرورت وحدت موضوع ,اقتضا مي كندكه بين آيات يك مجموعه ,مناسبت وسنخّيت وجود داشته   باشد . زيرا در يك زمان ودنبال هم نازل شده ومناسبت واحدي داشته اند. به همين جهت وحدت موضوع وهم سنخ بودن ,آنرا به صورت يك كلام وگروه هم هدف ,قرار داده است كه بذاته و مستقلّاً يك وحدت ذاتي
پيدا كرده اند.

 

تشكيل سياق:

 

سياق بين مجموعه اي از آيات به همين معني اي كه ذكر شد ,متشكلّ مي شود. بطوريكه هريك از اجزاءآن مي تواند قرينه اي براي جزءديگر آن باشد.اين نوع قرينه را قرينه سياق مي نامند.

 

عوامل مناسبات وسياق:

 

تناسب بين اجزاءمجموعه بر حسب مورد فرق مي كند .چه بسا مناسبتي كه بين اجزاءيك جمله ويك كلام وعبارت بر قرار مي شود, از تضادّ بين دو ضدّ تشكيل مي يابد.مانند مناسبتي كه بين رحمت وعقاب كه بعد از رغبت ورهبت(اعراض)برقرار مي شود.گاهي وجه تناسب آيات براي برخي از افراد قابل فهم نيست ,اينجااست كه تأمّل ودقّت بيشتري را جهت دستيابي به تناسب واقعي درآيه مي طلبد.

 

تناسب تمام آيات يك سوره با اهداف واغراض كلّي آن :

 

از جمله مسائل بسيار شگفت انگيز در مورد سوره هاي قرآن كريم-كه لازم است توجّه كامل به آن گردد- تفاوتهاي موجود بين سوره ها از جهت كميّت وكيفيّت آيات آنها مي باشد ,چنانكه مثلاً تعداد 7سوره ي بسيار طولاني (اسبع الطّوال)وچند سوره صدتايي (مئين)وتعدادي از سوره ها كمتر از صد آيه دارد(مثاني)وتعدادي هم آيات آنها محدود به بيش از سه آيه وكمتر از پنجاه  آيه است(مفصّلات).

 

تناسب ابتدا وانتهاي هر سوره با هم وتناسب هر دو با اهداف آن:

 

تناسب مطلع وختام يك مقاله يا نوشته ويا خطابه با اهداف آن از اركان مهم بلاغت واز شروط اصلي آن
مي باشد.قرآن كريم در تمامي سوره ها وآياتش به بهترين وجه از چنين نظم وتناسقي برخودار است .بطوريكه تمام سوره ها مشتمل بر بهترين مبادي وبالاترين وبرترين خواتيم است .

حسن ائتلاف وانسجام مجموعه آيات هر سوره :

تناسب وائتلاف بين صدور وذيل،و آيات ديگر هر سوره وهماهنگي آن با اهداف ريز ودرشت سوره ها , است كه يك سوره را دريك محدوده و چهار چوب قرار داده ومنهج آن را ترسيم مي نمايد.واين خطوط ومنهج اسرارآميزرا يك ديباچه ومقدمه بسيار لطيف وزيبا ومقاصد بسيار بلندوخاتمه ي بسيار والا تشكيل
مي دهد, بطوريكه از اين امور متعدّد يك نحوه وحدت موضوعي جامع كه حقيقت سوره را درتمام ابعاد وزمينه هاي آن تشكيل مي دهد ,به وجود مي آيد.

 

تناسب فواصل (اواخر)آيات قرآن مجيد :

 

اگر مابين اجزاءجمله ها وكلام وآيات ارتباط معنوي مناسب با فواصل ومقاطع وخواتيم آن نباشد,لازم مي شود كه الفاظ وكلمات وفواصل آيات از جهت لفظي بدون تناسب ومنفكّ از هم باشد واين بر خلاف فصاحت وبلا غت  است.بنا بر اين فواصل قرآن كريم عين بلاغت وزيبايي است,زيرا آن تنها راه وطريق فهم معاني وزيبايي مباني وساختمان كلام است .وقرآن كريم در بعد, در حدّ اعجازودر نهايت اعجاب وشگفتي مي باشد.

 

اقسام فواصل قرآن كريم :

 

1-تمكين : عبارت است از اين كه قبل از رسيدن به نقطه ي پاياني آيه نوعي مقدمه  چيني شود كه فاصله و
خاتمه ي آيه با توجّه به آن در جاي خود از تمكّن واستقرار وتناسب ويژه اي برخوردار باشد. به طوري كه
 اگر اين فواصل وآخر وذيل آيه نباشد ,معني كلام مختل گشته ومقصود متكلم دچار اضطراب وتزلزل
 مي گردد,درنتيجه فهم كلام مشوش مي شود . ((سوره احزاب آيه 25,سوره سجده آيات 26و27,سوره ي انعام آيه 103,حج آيات 63-65))

2-تصدير : عبارت است از اينكه فواصل وخواتيم آيات با همان مادّه ومباني خودش در صدر آيه ذكر
شده باشد.گاهي از آن  به ((برگرداندن عجز وذيل آيه به صدر)) هم تعبير مي شود .((سوره آل عمران آيه 8, طه آيه 61,شعراء آيه 168))

3-توشيح : عبارتست از اين كه كلام وسخن,نوعي در قالب وسياق قرار بگيرد ,كه به تنهايي و
(في حدّذاته)چنين ذيلي را بطلبد. به طوري كه اگر متكلّم از نطق وتكلّم باز ايستد,خود مستمعين ,ذيل آن را زمزمه نمايند.بقول زركشي صدر آن شنونده را به طمع وياد ذيل آن بياندازد.((سوره ي مومنون  آيه 14,
يس آيه37)).

4-ايغال :از بزرگترين  ابواب بديع است. وعبارت است از ختم سخن به جمله وعبارتي كه علاوه بر معناي اصلي كلام, نكته اي را  برساند ,به طوريكه كلام بدون آن نيز تمام وخاتمه يافته باشد.((سوره ي بقره آيه16,يس آيات 20-21,مائده آيه 50))

در پايان لازم به ذكر است؛ گفتگو از همبستگي و تناسب ، بحثي زير بنايي است كه در نحوه ي نگرش ما
به قرآن وچگونگي برداشت از محتواي آن ,تأ ثيربه سزايي خواهد داشت .در اين تحقيق مختصر تا جاييكه ممكن ومقدور بود , سعي شد, حقّ مطلب اداء شود. هر چند با توجّه به گستردگي مطالب وفرصت كم و
عدم توانايي كافي, مجالي براي بيان كلّي وپرداختن به تمام زواياي آن وجود نداشت .در اينجا بر خود
لازم ميدانيم از عنايات ،راهنمائي ها و زحمات بي دريغ استاد محترم ، جناب آقاي دكتر مهدوي ،در طول اين ترم وترم قبل ،تشكّر وقدر داني نماييم .                                     

 

والسّلام- بهار- 1383 .(ه .ش) .

پايان

 

 

 

  فهرست منابع ومآخذ :

 

.1- الاتقان في علوم القرآن- جلال الدّين سيوطي .

2-البرهان في علوم القرآن – بدرالدّين زركشي .

3-اعجاز بياني قرآن – عايشه عبد الرّحمن بنت الشّاطي . ترجمه ي حسين صابري .1376 .ه.ش .

4- بديع القرآن – عبد العظيم بن عبدالواحدابن ابي الاصبع مصري – ترجمه ي سيّدعلي مير لوحي.1368 ه .ش

5- تناسب آيات – محمّد هادي معرفت-ترجمه عزّت  الله مولايي نيا همداني .1373.ه .ش.

6-چهره زيبايي قرآن (پژوهشي پيرامون تناسب آيات )- عباس همامي-1375.ه.ش.

7-چهره پيوسته قرآن –سيّدمحمّدعلي ايازي .

8-قرآن در آينه ي پژوهش(مجموعه مقالات )- تهيّه وتنظيم دكتر محمّدكاظم شاكر.1380.ه.ش.

9-معناي متن  (پژوهشي در علوم قرآن )– نصر حامد ابو زيد-ترجمه مرتضي كريمي نيا .

10-معجزه ي بزرگ(پژوهشي در علوم قرآني) – محمّدابو زهر ه- محمود ذبيحي .

11-نظم قرآن –عبد العلي بازرگان – 1372.ه.ش.

12-هماهنگي وتناسب در ساختار قرآن كريم – حسن خرقاني – 1380.ه.ش .

 



1-قرآن در آينه پژوهش (مجموعه مقالات)-تهيه وتنظيم دكتر محمّد كاظم شاكر.

1 -تناسب آيات –محمدهادي معرفت –ترجمه غزت الله مولايي نيا همداني .

2 –چهره پيوسته قرآن – سيد محمّد علي ايازي.

3 –هما هنگي وتناسب در ساختار قرآن كريم –حسن خرقاني.

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]

 

مقدمه

 نيشابور در طي دوران گذشته ي خود، به دليل حضوري اسطوره اي و پر حادثه در تاريخ كهن ايران زمين، داشتن سابقه ي طولاني و در خشان در تمدن و فرهنگ پارسي، قرار گرفتن در مسير جاده ي ابريشم و شاهراه ارتباطي خراسان بزرگ و نيز به واسطه ي برخورداري از موقعيت ممتاز طبيعي ( نظزر وجود رشته كوه هاي مرتفع، جريان رودخانه هاي پر آب و ايجاد ييلاقات و دره‌هاي سرسبز و فرح انگيز كوهستاني در آن ها ) باعث شده تا رنگين كماني از گنجينه هاي با ارزش تاريخي و گردشگري با شهرت ملي و حتي جهاني را در دل خود جاي دهد.

در اين شهر باستاني با وجود وقوع تخريب ها و ويراني هاي بسياري كه از حوادثي نظير زلزله و تهاجم اقوام مختلف ناشي شده، هنوز آثار ارزشمندي از دوران باستان، دوران اسلامي و نيز دوران حكمروايي برخي سلسله هاي ايراني و غير ايراني وجود دارد، كه مهم تربن آن ها دو محدوده ي شهر نيشابور و محدوده ي سياسي شهرستان ( خارج از محدوده ي شهر‌) شامل :

 

 آثار تاريخي و جاذبه هاي گردشگري شهر نيشابور

 منطقه ي جنوب و جنوب شرقي شهر نيشابور

اين منطقه كه موقعيت مقر شهر قديم نيشابور را – قبل از حمله ي مغول – تشكيل مي داده ، اكنون يكي از گران بهاترين خاطرات و عبرت هاي تمدن و فرهنگ شكوهمند اسلامي – ايراني را در خود نهفته دارد. در اين منطقه ، باز مانده هاي كهندژ ‌( قهندژ‌) با قدمتي چند هزار ساله وجود دارد كه يكي از چند كهندژ مورد توجه در ايران مي باشد.

در جنوب منطقه ي فوق الذكر ، در قرون اوليه ي اسلامي‌، مسجد بزرگي وجود داشته كه يكي از عجايب جهان اسلام به شمار مي رفته است. عظمت اين مسجد به گونه اي بوده كه همزمان شصت هزار نمازگزار مي توانسته اند به اداي فريضه بپردازند و نيز هزار ستون و بيش از يكصد خادم داشته است.

در شرق وجنوب كهندژ ياد شده ( در شرق تپه ي ترباباد‌، منطقه ي ملقاباد و محله ي حيره ، حوالي باغ هاي عطار و خيام ) صدها نفر از مشاهير بزرگ مسلمان كه هريك در زمانه ي خود شخصيتي گران سنگ و حرمت انگيز بوده‌اند‌، آرميده اند.

به هر روي ، اين منطقه ضمن داشتن سابقه اي درخشان در فرهنگ و تمدن ، هم اكنون نيز داراي آثار باستاني و ميراث فرهنگي ارزشمندي است كه توجه بسياري از محققين و گردشگران داخلي و خارجي را به خود معطوف داشته كه مهم ترين آن ها عبارتند از :

الف) بقاياي شهر كهن نيشابور

آنچه از نيشابور باستاني برجا مانده ، منطقه اي است در حاشيه ي جنوب شرقي شهر فعلي نيشابور- به وسعت حدود شش كيلومتر مربع – كه از شمال به اتوبان  كمربندي نيشابور – مشهد ، از جنوب به روستاي جوري و شاه آباد و از غرب به روستاي ابراهيمي محدود مي گردد.

براساس تحقيقات باستان شناسي آقاي ريچارد بوليت در سال 1966 م ، محدوده ي كهندژ به صورت تپه اي به ار

تفاع 12 متر و به وسعت 5/3 هكتار، ديوار و دروازه هاي حصار با ارتفاعي حدود 5/3 متر و به وسعت 1/14 هكتار به عنوان نيشابور قبل از اسلام و سه سده ي اول دوره ي اسلامي و ربض (حومه ) و اماكن مهم آن به عنوان بخش گسترش يافته ي شهر طي سده ي سوم تا ششم هجري بوده است.

تپه هاي برجاي مانده از نيشابور كهن ، اكنون به اسامي تپه تاكستان ، آهنگران ، تپه ترباباد (تورب آباد) ، تپه سبزپوشان‌، تپه ي مدرسه ، تپه ي بازار ، تپه ي قنات ( قنات تپه ) و تپه (محله) شادياخ در سطح اين منطقه ي وسيع پراكنده شده اند.

ب) بقعه و بناي آرامگاه فضل بن شاذان

ابومحمد ، فضل بن شاذان بن خليل ازدي ، از متكلمين طراز او شيعه و يار و مصاحب چهار امام همام يعني بنا به روايتي امام رضا‌(ع) ، امام محمد تقي (ع) ، امام علي النقي (ع) و امام حسن عسگري (ع) بوده است.

از تاريخ اولين بنا يا آرامگاهي كه بر مزار اين عالم بزرگ ساخته شده‌ ، اطلاع دقيقي در دست نيست‌. آرامگاه امروزي فضل بن شاذان در 6 كيلومتري جنوب شرقي شهر نيشابور، در روستاي فضل و در باغي وسيع و سرسبز – در كنار تربت پاك شهيدان و آرامگاه ابدي نيشابوريان – واقع شده است . مجموعه ي آرامگاه وي داراي صحن باصفا ، حرم و گنبد كاشيكاري است و بر كتيبه‌ي سنگ مزارش سال 260 هـ . ق را حك نموده اند.

 

 

ج) بقعه و بناي آرامگاه ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي:

 بقعه و بناي آرامگاه ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي ،  از مشايخ صوفيه ، متوفي به سال 373هـ ق در نيشابور است كه از محضر اساتيدي چون حبيب مغربي و ابوعمر زجاجي استفاده كرده و شاگرد ابوالحسن صانع دينوري بوده است. آرامگاه وي در 3 كيلومتري شرق شهر ( در حاشيه‌ي غربي بلوار خيام ) قرار دارد و برخي به اشتباه آن جا آرامگاه ابومسلم، سردار معروف و يا مقبره‌ي طفلان مسلم قلمداد مي كرده اند. در جواراين آرامگاه همجنين ابوعثمان حيري ( رازي ) از مشايخ بزرگ تصوف و فقهاي قرن سوم هجري ( متوفي به سال 298 هـ . ق ) مدفون مي باشد.

آرامگاه مزبور در اراضي روستاي ده شيخ واقع شده و برخي نام روستا را برگرفته از نام شيخ مغربي دانسته اند. اين آرامگاه در سال هاي اخير بازسازي شده و از تاريخ اولين بناي ساخته شده بر آن يا بناي فعلي ، اطلاع دقيقي در دست نيست.

د) موزه ي خيام

اين موزه همزمان با برگزاري كنگره ي جهاني خيام در 28 ارديبهشت ماه 1379 ، با عنايت به شان و مرتبه ي علمي حكيم عمر خيام و آثار ارزشمند باقي مانده از وي در رابطه با دانش ستاره شناسي ، تقويم ، رياضيات و اشارات مكرر خيام به خاك ، كوزه و كوزه گري و اهميت سفال نيشابور و نيز فقدان موزه اي در استان كه به نوعي معرف مراتب علمي و بيانگر ويژگي هاي دوران زندگي حكيم باشد، راه اندازي شده است.

اشياء و آثار نفيس موجود در موزه ، به همت اداره ي ميراث فرهنگي نيشابور و سازمان ميراث فرهنگي استان‌، از موزه هاي مختلف كشور گردآوري شده كه شامل چهار بخش است:

بخش اول‌: آثار مربوط به نجوم‌ ، شامل ابزار آلات رصد و ستاره شناسي ، اسطرلاب ، انواع قطب نماها و صور فلكي است.

بخش دوم : ظروف مفرغي و فلزي معاصر با خيام از قرن پنجم تا قرن هفتم هجري قمري

بخش سوم : شامل ظروف سفالين لعابدار وبدون لعات مربوط به قرن سوم تا قرن هفتم هجري قمري ، عمده ترين گروه سفالينه ها در اين دوره عبارتند : از ظروف تك رنگ ، رنگارنگ ، نقش كنده ، لعاب پاشيده ،نقوش قالب زده ، نقوش مرصع و معروف تر از همه نوع ، خطوط كوفي بر روي ظروف سفالين ، ذهن بسياري از پژوهشگران را به خود معطوف داشته است.

و بخش چهارم : كه شامل نسخ خطي علم نجوم و تابلوهاي مربوط به حكيم عمر خيام مي باشد.

ر) بقعه و بناي آرامگاه امامزاده محمد محروق و ابراهيم (ع)

اين بقعه ، مدفن محمد بن محمد بن زيد بن علي بن الحسين (ع) ( شهادت به سال 200 هـ .ق ) و امامزاده ابراهيم از فرزندان بلافصل امام موسي بن جعفر (ع) بوده كه در باغي مصفا و سرسبز‌، به طور متصل به باغ خيام در 4 كيلومتري جنوب شرقي شهر واقع شده است.

تاريخ اولين بنايي را كه به صورت قبه اي بوده ، به زمان سلجوقيان نسبت مي دهند.

اين بنا به تدريج ، وسعت گرفته و مكررا به سبب وقوع زلزله هاي شديد و حمله ي اقوام مهاجم ويران و سپس تعمير و بازسازي شده است. تعمير اساسي آرامگاه در زمان شاه تهماسب صفوي به عمل آمده و پس از آن در سال 1119 هـ .ق در عصر شاه سلطان حسين صفوي مرمت شده است . سلاطين قاجار نيز به اين بارگاه توجهي داشته اند و پس از آن به همت سازمان حفاظت آثار باستاني ، كاشيكاري هاي زيبايي بر آن منقوش شده است.

بناي كنوني ، مجموعه معماري است با پلان مستطيل‌، شامل يك ايوان بلند ورودي در شمال ، فضاي مربع شكل « مدفن امامزاده محمد محروق » ، در مركز و يك فضاي چهار ايواني با ارتفاع گنبد كوچك تر در مجاورت غربي فضاي فوق الذكر كه مدفن امامزاده ابراهيم (ع) مي باشد.

كتيبه ي كاشي معرق ايوان و صندوق منب كاري شده و در ورودي حرم امامزاده محمد محروق از زمان شاه تهماسب اول صفوي در قرن دهم هجري مي باشد، سنگي از دوران شاه سلطان حسين صفوي ، مورخ به سال 1119 هـ . ق در اين بنا نصب شده است و كاشي هاي ازاره آن نيز از زمان نادرشاه افشار ( مورخ به سال 1145 هـ .ق ) مي باشد.

باني اين مزار‌، امير كمال الدين شاه مير حسين است . كتيبه ي منظومي از زمان شاه سلطان حسين صفوي درسمت راست ايوان بر روي قطعه سنگي نقره شده كه مي رساند در اواخر دروه ي صفوي محمد خان نامي در نيشابور به بناي مسجد و مصلي اقدام نموده است. البته به روايتي ديگر در زمان سلطان حسين بايقرا احتالا مرحوم امير عليشير نوايي كه مقبره ي شيخ عطار را ساخته ، مقبره اي هم براي امامزاده بنا كرده است.

گنبد بلند فيروزه اي رنگ ، تزئينات كاشي ايوان ورودي و كتيبه هاي خط معقلي بر رويه ي خارجي ديوار از دلنوازترين جلوه هاي هنر كاشيكاري ايران است.

ز) مقبره و بناي آرامگاه عطار نيشابوري

نخستين بناي آرامگاه شيخ فريد الدين عطار نيشابوري، عارف و شاعر بزرگ قرون 6 و 7 هجري ( تولد 540 هـ .ق) كه به روايتي در يورش وحشيانه ي مغولان به شهادت رسيده ( به سال 618 يا 627 هـ .ق ) توسط «قاضي القضاة يحيي بن صاعد» ساخته شد . آن بناي مختصر و محقر در اواخر دوره ي تيموري رو به ويراني گذاشت تا اين كه امير نظام الدين معروف به امير عليشير نوايي ( وفات 906 هـ . ق ) نديم و مشاور سلطان حسين بايقرا ( آخرين حكمران تيموري ) عمارتي دلگشا بر آرامگاه عطار بنا كرد.

اين عمارت نيز در اواخر دوران قاجاريه رو به ويراني نهاد تا اين كه در سال 1341 هـ .ش انجمن آثار ملي ، آرامگاه را بازسازي و اقدام به كاشيكاري و تزئينات آن نمود. باغ آرامگاه عطار در 5 كيلومتري جنوب شرقي شهر ( در جنوب جاده ي ارتباطي نيشابور – مشهد ) واقع شده كه در سال هاي اخير نيز به همت سازمان ميراث فرهنگي خراسان ساماندهي و از چشم انداز زيبايي برخوردار شده است.

وضع بناي مقبره ، هشت ضلعي است و در خارج بنا‌، چهار غرفه ي كوچك و در داخل چهار شاه نشين دارد و درب ورودي به مقبره از جانب شمال مي باشد. مدفن شيخ عطار در وسط بنا واقع شده و سنگ مزاروي از نوع سنگ افراشته ي سياه رنگي است كه اشعاري به خط ثلث بر آن نوشته شده است . مساحت زيربناي مقبره 119 متر مربع و ارتفاع آن حدود 8 متر است.

 س) مقبره و بناي آرامگاه استاد كمال الملك

محمد غفاري، معروف به استاد كمال الملك ، از مفاخر هنر نقاشي ايران در دوره ي معاصر ( توليد به سال 1264 هـ . ق‌ در قريه ي كله كاشان، وفات به سال 1359 هـ . ق برابر با 1319 هـ . ش در نيشابور ) بوده كه بناي آرامگاهش در جوار آرامگاه عطار نيشابوري واقع شده است. بناي فعلي مقبره ي استاد به سال 1338 هـ . ش به سفارش انجمن آثار ملي توسط مهندس هوشنگ سيحون ، طراحي و توسط شركت كا . ژ .  ت ( K.J.T ) احداث گرديد.

جنس بنا از بتون مسلح ، مساحت زير بناي آن 28 متر مربع و داراي 6 ايوانچه ي مقعر بوده وداخل فرو رفتگي ايوانچه ها با كاشي معرق نفيس به رنگ هاي لاجوردي ، سفيد‌، فيروزه اي و … زينت يافته است . نقش برجسته ي نيم تنه ي سنگي كمال الملك نيز توسط استاد ابوالحسن صديقي ( از شاگردان استاد ) ساخته و در قسمت بالاي سنگ مزارش نصب شده است.

مسجد جامع نيشابور

مسجد جامع نيشابور، قديمي ترين اثر از آثار باستاني شهري است كه پس از حمله ي مغول و در موقعيت كنوني (شهر فعلي) ساخته شده است. اين مسجد باشكوه به همت پهلوان علي كرخي فرزند با يزيد به سال 899 هـ . ق مقارن حكمروايي سلطان حسين بايقرا، آخرين حكمران تيموري احداث گرديده است. اين بناي تاريخي در حاشيه ي جنوب خيابان امام خميني (ره) ، تقاطع خيابان هاي امام خميني و فردوسي‌. در بافت مركزي شهر واقع شده است. در اين مسجد ، مدفن باني آن ( پهلوان علي كرخي ) در زوايه ي شمال شرقي ، شبستان هايي در چهار طرف، دو ايوان در شمال و جنوب ، در اصلي ورود و خروج حوض آبي در وسط فضاي مسجد ( براي وضو گرفتن نمازگزاران ) و چندين سنگ نبشته و يا لوح سنگي حجاري شده – كه برخي از آن ها در زمان احداث و برخي در زمان تعميرات بنا در دوران بعد ، بر فراز ايوان ها يا ديوار شبستان ها نصب گرديده است- موجود مي باشد.

در قسمت مياني ديوار شرقي ايوان جنوبي ، در پايه ي اولين شبستان از جانب شرق ايوان ، بر روي يك لوح سنگي ، تاريخ بنا و نام واقف آن ، در قالب اشعاري به خط ميانه ي نسخ ثلث ، حجاري شده كه درز مان احداث مسجد نصب گرديده است.

بر روي پايه هاي جانب راست و چپ در ورودي ( در ايوان شمالي‌) دو قطعه سنگ نبشته در قرون بعد از بنا نصب گرديده است ؛ در سنگ طرف پايه ي راست به مفاد يك فرمان حكومتي از شاه عباس كبير صفوي در سال 1021 هـ . ق اشاره شده كه در مفاد آن در همين سال، موقع عبور شاه از نيشابور ، ماليات كسبه ي شهر بخشيده شده است.

در سنگ نبشته ي طرف چپ ، از جانب شمال، نيز به حكمي ديگر از شاه عباس صفوي اشاره شده كه براساس آن از تاريخ رمضان سال 1021 هـ . ق هيچ يك از وابستگان حكومتي ، حق دخل و تصرف دراموال مردم شهر و يا نزول در خانه ي ايشان را نخواهند داشت.

بر فراز محراب ايوان جنوب آياتي از قران كريم، به خط ثلث برجسته ي قرن نهم هجري ، بر روي دو قطعه سنگ ، حجاري شده است.

پايين تر از اين دو قطعه سنگ ، در بالاي محراب، ايوان جنوبي ، 16 بيت از شعري با خط نستعليق متوسط بر روي سنگ ، در چهار مصرع هم رديف ، نومشته شده كه حاكي از تعمير مسجد به وسيله ي عباسقلي خان نامي مي باشد. تاريخ تعمير با احتساب حروف ابجد مصرع آخر در سال 1126 هـ . ق در سلطنت شاه سلطان حسين صفوي بوده است.

از لحاظ وضع بنا ، رو كارنماي  شبستان ها به طرف فضاي مسجد در تغييرات مكرري كه در مسجد انجام شده ، تمام نوسازي گرديده است. نماي شبستان ها،  خشت قالبي تراش است كه در عهد قاجار در ابنيه ي مردم رواج داشته است. پايه هاي شبستان ها ، سقف آن ها ( ضربي آجري )، آجر كاري برجسته ي روكار و پايه هاي دو ايوان شمالي و جنوبي از موقع بنا تاكنون به همان وضع نماي قديمي باقي مانده و تصرفي در آن ها نشده است.

مساحت كل مسجد ( به اضافه ي 44 متر مربع جلو آمده ي جنوب آن ) 5/7320 مترمربع ، فضا يا صحن آن 5/2725 مترمربع ، مساحت زير بناي4595 مترمربع‌،  عرض مسجد 77 متر‌، طول آن 5/94 متر ، دارزاي ايوان شمالي 13 متر و ارتفاع ايوان جنوبي 5/19 متر مي باشد.

بازار سر پوشيده و تاريخي نيشابور

بازار تاريخي نيشابور از جمله ي بازارهاي سر پوشيده ي منحصر به فرد در استان خراسان است كه قدمت آن به دوره ي صفوي مي رسد.

دهانه ي اصلي اين بازار درحاشيه ي جنوبي امام خميني (ره) نزديك به تقاطع خيابان هاي امام خميني (ره) و فردوسي ( قائم ) ، چهارراه انقلاب ، در بافت مركزي شهر واقع شده كه به موازات خيابان قائم جنوبي ( فردوسي جنوبي ) به محلات قديمي شهر، نظير دروازه ي عراق و بازار محلوج فروش ها راه مي يابد.

اين بازار تنها قسمت باقي مانده از بازار سر پوشيده ي بزرگي است كه درگذشته از حوالي دروازه ي مشهد، محدوده ي نزديك به ميدان خيام كنوني ، در شرق بافت قديم، شروع مي شده و به دورازه ي عراق، حوالي ميدان فردوسي كنوني، در جنوب اين بافت منتهي مي شده است. در داخل بازار مزبور ، تعدادي سرا ، كاروان سرا، تيمچه و حمام وجود دارد. طول اين بازار حدود 200متر ، عرض آن حدود 4 متر ، ارتفاع ايوان ها حدود 5/5 متر و زيربناي آن 800 متر مربع مي باشد. از لحاظ وضع بنا نيز ديوارها و پايه هاي ايوان ها از آجر و خشت قالبي تراش و سقف ضربي‌ آجري است كه روكار نماي آن ها در تعميرات مكرر بازسازي شده است. در سال هاي اخير نيز ( 1377 هـ . ش ) عمليات مرمت و بازسازي بازار سر پوشيده ي نيشابور توسط سازمان ميراث فرهنگي و با همياري كسبه ي آن شروع و همچنان ادامه دارد. علاوه بر بازار فوق در جهت مقابل اين بازار در حاشيه ي شمالي خيابان امام خميني (ره)، ابتداي كوچه ي بازار نو ، يك آب انبار با ارزش تاريخي نيز مربوط به همين دوره، صفويه ، وجود دارد.

آب اين آب انبار در گذشته از قنات بزرگي تامين مي وشده است و اكنون با حفظ سيماي قديمي خود، داراي معماري جالب توجه و بادگيرهايي در سقف مي باشد و اميد است در آينده‌اي نزديك به موزه ي آب تاريخي تبديل گردد.

بقعه و بناي آرامگاه بي بي ( بانو) شطيطه

بانو شطيطه ، يكي از زنان فاضل نيشابوري و مورد عنايت خاص امام موسي كاظم (ع) در قرن دوم هجري بوده كه اكنون بناي آرامگاهش در ميداني به نام همين بانو، در انتهاي غربي خيابان امام خميني در غرب شهر نيشابور واقع شده است.

از تاريخ اولين بنا يا آرامگاله ساخته شده بر مزار بانو اطلاع دقيقي در دست نيست. ولي احتمال مي رود پس از تجديد حيات شهر در بعد از زلزله ي ويرانگر سال 808 هـ . ق ، بناي يادبود ديگري بر مزار بانو احداث گرديده و آن نيز در طي سال هاي بعد مسلما بارها تعمير و بازسازي شده است.

آخرين بنا ، بنايي چهارگوش ، مسقف (خانه) و كوچك از خشت و گل بوده كه در گوشه ي يك قبرستان قديمي واقع و قدمتي حدود 200 تا 300 سال داشته است. در قسمت مركزي آن بنا، يك سنگ لوح كوچك – كه احتمالا نام بانو بر آن حك بوده – و بر بالاي آن يك ديوار ( احتمالي ) عمودي سفيد رنگ به شكل طاق نما وجود داشته است.

آن بناي چهارگوش تا سال 1359 هـ .ش باقي بود تا اين كه بقعه ي كنوني بانو شطيطه ، در همان سال به همت مرحوم حاج عباس ترقي و جمعي از خيرين منطقه و شهرستان ساخته شد. قبرستان قديمي اطراف بقعه نيز در سال 1372 با اجراي طرح ساماندهي شهري كه با توجه به قرار گرفتن آرامگاه بانو در مركز آن، به ميدان بي بي شطيطه معروف گرديد.

بناي فعلي آرامگاه شطيطه داراي پلان (طرح) 6 ضلعي با 12 غرفه ي كوچك در طرفين آن است‌، در ورودي اصلي ، با اتصال دو غرفه ، به آرامگاه از جانب جنوب غربي و مصالح به كار رفته در آن شامل آجر ، خشت قالبي تراشت، گچ ، سيمان و آهن و روكار نماي بيروني بنا از سنگ مرمر و آجر سفال مي باشد. مهم ترين تزئينات آرامگاه نيز شامل آينه كاري نماي داخلي گنبد و دو كتيبه ي كاشيكاري شده در دو طرف در ورودي اصلي ، در جنوب غربي ، به آرامگاه است. در كتيبه ي جانب شرقي ، سمت راست ، تاريخ تولد و در كتيبه ي جانب غربي ، تاريخ وفات يا شهادت چهارده معصوم (ع) به تاريخ هجري قمري نوشته شده است.

لازم به تذكر است كه در فاصله‌ي حدود 70 متري شمال آرامگاه بانو شطيطه، آرامگاه يكي ديگر از زنان فاضل و رستگار نيشابور به نام بانو پسنديده واقع شده است.

براساس برخي روايات، در سفر تاريخي حضرت ثامن الحجج ، امام رضا (ع) ، به جانب مرو، زماني كه قدوم مبارك آن حضرت به نيشابور رسيد، سعادت ميزباني توقف كوتاه آن امام همام‌، نصيب بانويي شد كه از آن پس به جهت آن انتخاب يا پسند خوش يمن ، به بانو پسنديده يا پسنده معروف گرديد. آرامگاه اين بانوي رستگار، در بنايي چهار گوش ، مسقف و كوچك قرار گرفته و بارگاه، گنبد و يا تزئينات خاصي در آن وجود ندارد.

 مجموعه ي فرهنگي كاروان سراي نيشابور

تاريخچه

ايجاد كاروان سراها در ايران و به ويژه در نيشابور، به عنوان يكي از شهرهايي كه درمسير شاهراه هاي ارتباطي ايران و جهان نظير « راه ابريشم » واقع شده ، از پيشينيه اي كهن برخوردار است . هخامنشيان ، بنياد اولين كاروان سراها را پايه ريزي كردند. در دوره ي ساساني و سپس اسلامي ، با گسترش راه هاي ارتباطي و رونق فعاليت هاي اقتصادي و نيز عوامل نظامي و مذهبي، بر تعداد و كيفيت كاروان سراها افزوده شد ، به طوري كه اوج تكامل و گسترش آن ها را در دوره‌ي صفويه شاهد هستيم.

-            كاروان سراي شاه عباسي نيشابور : اين كاروان سرا ( رباط) كه در ابتدا ، موقعيت آن در خارج از حصار، دروازه مشهد ، يا خندق اطراف شهر قديم ، شهر اويل قرن حاضر قرار داشته ، اكنون در حاشيه ي جنوبي خيابان امام خميني (ره) و نزديك به ميدان خيام در قسمت شرقي بافت مركزي شهر واقع شده است.

بناي اين كاروان سرا را به دوره ي شاه عباس صفوي نسبت داده اند، از لحاظ وضع بنا ، ديوارها و سقف غرفه ها از آجر، به صورت ضربي ، با ملات گچ و ماسه و سنگ لاشه ، در پي بنا ، ساخته شده و روكار آن ها در تعميرات مكرر ، بازسازي شده است. فرم بنا نيز از نوع چهار ايواني با پلان مربع شكل و به ابعاد 69 × 68 متر مي باشد.

بنا داراي يك حياط مركزي بوده كه تعداد 24 حجره (غرفه) در پيرامون آن قرار دارد. ورودي كاروان سرا از ايوان شمالي است كه داراي هشتي مفصلي مي باشد. در پشت حجره ها، اصطبل ها قرار گرفته اند كه محل نگهداري احشام و چهار پايان بوده است و سكوهايي نيز جهت قرار دادن بار و اموال مسافرين در آن ايجاد شده است. اين كاروان سرا در دورهي قاجاريه، مدتي به عنوان نوانخانه و محل نگهداري ايتام و مستمندان به كار برده مي شد و در دورهي پهلوي نيز به پادگان نظامي ، ژاندارمري ، تبديل گشت .

بعد از انقلاب ، مدتي در اختيار جهاد سازندگي ، بود تا اين كه در سال 1367 به ميراث فرهنگي تحويل و بازسازي آن شروع شد و پس از آن در سال 1374 همزمان با برپايي كنگره ي جهاني بزرگ داشت عطار نيشابوري ، تحت عنوان « مجموعه ي فرهنگي » و « گنجينه (موزه) » شروع به فعاليت نمود. غرفه هاي ضلع شرقي كاروان سرا به موزه ي نيشابور اختصاص يافته كه از سه بخش : باستان شناسي ، مردم شناسي و بخش ويژه تشكيل شده است.

در بخش باستان شناسي اشياء تاريخي نظير : سكه هاي متعلق به قبل از اسلام تا دوره‌ي تيموري، انواع ظروف سفالين دوران تاريخي و اسلامي، ظروف فلزي و شيشه اي و اشياء سنگي به نمايش گذاشته شده است.

بخش مردم شناسي ؛ به نمايش جلوه هايي از زندگي روزمره ي مردم منطقه و بخش ويژه به نمايش اشيايي چون مجسمه هاي دوران تاريخي و ماقبل آن ، ماكت شهر قديم نيشابور در دوره‌ي تيموري، لوح ي استوانه اي بدلي منشور آزادي متعلق به كوروش هخامنشي به خط ميخي ، تعدادي سنگ قبر تاريخي ، مجموعه ي اهدايي مدال ها و احكام شادروان پهلوان يعقوبعلي شورورزي ، تعدادي ضريح چوبي منبت كاري شده ي تاريخي و تعدادي اسناد خطي و احكام اختصاص يافته است.

ضلع غربي به سالن اجتماعات و محل دائمي نمايشگاه آثار هنرهاي دستي و كارگاه آموزشي اختصاص يافته و ديگر حجره ها ( غرفه ها) پيرامون حياط مركزي به توليد صنايع دستي و سنتي نظير : گيوه بافي ، حصيربافي ، قالي بافي ، غربال سازي، سفالگري كارگاه مرمت سفال ، طراحي و نمونه سازي سفال هاي باستاني و قلم زني ، فيروزه تراشي، تذهيب ، مينياتور، معرق و مشبك سازي روي چوب ، كاشي معرق و كاشيكاري ، پوشاك سنتي ، عكاسخانه ي سنتي ، ساخت سازهاي سنتي ، چاي خانه و سوغات نيشابور اختصاص شده است.

علاوه بر اين كاروان سرا ، در محدوده ي شهرستان نيشابور كاروان سراهاي (رباط) مهم ديگري نظير : كاروان سراي شورياب واقع در روستاي شورياب در فاصله ي حدود 50 كيلومتري جنوب غربي شهر نيشابور ، متعلق به دوره ي قاجار، كاروان سراي چاه سالار در جنوب شهر ، كاروان سراي قدمگاه و رباط قلعه وزير ، در 24 و 30 كيلومتري غرب شهر در مسير جاده ي مشهد، نيز وجود دارند.

در محدوده‌ي شهر نيشابور نيز، علاوه بر جاذبه هاي گردشگري فوق الذكر، مي توان به نقاط ديدني ديگري نظير : فرهنگسراي سيمرغ ، بزرگترين ساختمان فرهنگي استان خراسان؛ مجتمع ورزش صنعت برق خراسان ؛ ستون ها ي آجر كاري باغ ملي و بلوار خيام ؛ افلاك نماي خيام ، در دست احداث ؛ باغ ها و عمارت هاي زيباي سعيدي ، امين الاسلامي ، قوامي ، شادياخي و جمشيد؛ ميهمان سراي جهانگردي و …. نيز اشاره نمود.

 

 

آثار تاريخي و جاذبه هاي گردشگري شهرستان نيشابور ( خارج از شهر )

 گنبدهاي آجري تاريخي مهر آباد

در حاشيه ي شرقي جاده ي نيشابور- كاشمر به فاصله ي 3 كيلومتري از جنوب شهر، دو بناي آجري تاريخي به فاصله ي كمي از يكديگر قرار دارند كه به نام هاي مهروا، مهر آباد و يا شه مير- كه احتمالا درگذشته شه مهر بوده – خوانده مي شود.

بناي بزرگ تر كه مصالح آن از آجر و گچ بوده، در اثر گذشت زمان و تاثير عوامل طبيعي و انساني ، زوايا و سطوح خارجي خود را از دست داده است، اين بنا داراي پلان ( طرح ) هشت ضلغي از خارج و فضاي چهار ضلغي از داخل مي باشد و در هر ضلع آن يك ورودي عريض تعبيه شده كه به وسيله ي ديوار قطوري مسدود شده است . در كف بنا، سردابه اي ( راهرو زيرزميني ) قرار دارد كه حالت صليبي شكل داشته و به نظر مي رسد مقبره ي شخصي – كه بنا ، احتمالا به خاطر او ساخته شده – در اين قسمت جاي مي گرفته است. اين گنبد در نوع خود يكي از شاهكارهاي معماري به شمار مي آيد كه براساس نحوه ي آجر چيني و ابعاد آجرها و تزئين دايره‌ي گنبد و عدم استفاده از ملاط جهت بندكشي و نيز نحوه ي اجراي پلان مي توان آن را يكي از آثار با ارزش دوره ي سلجوقي، در قرن ششم هجري ، محسوب كرد.

گنبد كوچك تر كه به فاصله ي 15 متري سمت شمال بناي بزرگ تر قرار دارد، مشابه بناي فعلي داراي پلان (طرح) هشت ضلعي از خارج و چهار ضلعي از داخل مي باشد. البته اين بنا حالت يك چهار طاقي را دارد كه ورودي هاي آن كم عرض ولي رفيع مي باشند. نماي داخل بنا فاقد تزئينات است. ابعاد آجرها  6 × 27 × 27 سانتيمتر مي باشد و به احتمال زياد اين بنا بر روي يك بناي ديگري كه مصالح آن از گل و چينه بوده ، ساخته شده است . در قسمت شمالي بنا نيز قسمتي از يك ديوار گلي موجود مي باشد. كه به طور حتم داراي الحاقاتي در اين قسمت بوده است.

اين بنا فاقد سردابه (نقب) است و با توجه به وضعيت ظاهري بنا مي توان آن را يكي از آثار دوره ي ايلخاني ، در قرن هشتم هجري ، محسوب كرد.

به هر روي با توجه به اطلاعات موجود، هنوز ابهاماتي در مورد گذشته ي پرفراز و نشيب و شگفت انگيز اين محوطه ي تاريخي وجود دارد، به طوري كه به عقيده ي برخي مورخين، وجود كلمه ي « مهر » در نام هاي محوطه، از ارتباط تاريخي آن ها با دوران رواج آيين مهر پرستي و يا وجود آشتكده ي آذر برزين مهر از دوران رواج آيين زرتشت، در مزان حكومت ساسانيان در ايران باستان خبر ميدهد.

مجموعه ي تاريخي مذهبي قدمگاه رضوي

شهر قدمگاه رضوي در 36 درجه و 6 دقيقه ي عرض جغرافيايي و 59 درجه و 3 دقيقه ي طول جغرافيايي ، از نصف النهار مبدا، به فاصله ي 24 كيلومتري شرق شهر نيشابور در مسير جاده ي ارتباطي نيشابور به مشهد واقع شده، ارتفاع آن از سطح دريا 1360 متر مي باشد.

آثار و شواهد موجود در محل از جمله بقعه ي قدمگاه و آثار كاروان سراي شاه عباسي و برج و باروهاي نيمه ويران اين مجموعه ي قديمي، حكايت از تاريخ كهن آن دارد.

قدمگاه (اسپريس) را در گذشته به نام هاي : «حمرا» ، «سرخك»  و گاهي «علي باب» ياد مي كرده اند . اين شهر در گذشته در مسير جاده ي ابريشم و شاهراه بسيار مهم نيشابور به مرو، دو شهر بزرگ مشرق زمين در دوره‌ي اسلامي، قرار داشته و احتمالا در ابتدا داراي ساباط يا رباطي جهت استراحت و اتراق مسافران و رهگذران بوده است. پس از مسافرت حضرت علي بن موسي الرضا(ع) به طوس و به ياد اجتماع پرشودر و عظيمي كه از پيروان و دوستداران خاندان اهل بيت (عليهم السلام ) در بيرون آن برپا شد، نام قدمگاه و يا به اصطلاح امروزي «بناي يادبود» به خود گرفته و به همين مناسبت بعدها بازسازي آن در زمان شاه عباس صفوي آغاز و در دوران شاه سليمان صفوي ( 1091 هـ . ق‌) به اتمام رسيد و ايوان ها ، صفه ها‌، رباط ها و خان هايي به آن افزوده شد.

-            بقعه ي قدمگاه : بقعه ي زيبايي است از قرن 11هجري به صورت هشت گوش با ايوان هاي بلند و طاق نماهاي دو طبقه ، مزين به كاشي هاي خشت هفت رنگ و گچ بري هايي كه در وسط باغ بزرگي قرار دارد، از كتيبه ي تاريخي آن چنين مستفاد مي شود كه بنا به امر شاه سليمان صفوي در سال 1091 هجري ساخته شده است و علت وجه تسميه ي آن به قدمگاه به واسطه ي وجود يك پارچه سنگ است كه بر روي آن اثر دو قدم بزرگ منسوب به جاي پاي حضرت رضا ، ثامن الحجج (ع) ديده مي شود.

گنبد بزرگ كاشي قدمگاه كه بر فراز بقعه ، جاي گرفته، مزين به نره كاشي به اشكال لوزي سفيد و فيروزه اي است ؛ در اطراف گنبد، كتيبه اي به خط ثلث در حدفاصل بدنه ي گنبد و پايه‌ي آن نصب شده است. ساختمان اين بقعه ، شباهت كاملي به بناي خواجه ربيع دارد.

چهار ايوان بزرگ در جهات مختلف بنا ساخته شده و ازاره ي داخلي بقعه با كاشي هاي هشت گوش ممتاز پوشش يافته است. كتيبه اي به خط ثلث باقي مانده كه نام نويسنده ي آن العبد محمد حسين در پايان كتيبه ثبت شده است.

در قدمگاه علاوه بر بقعه ، باغي مشجر و با صفا ، چاپارخانه ، حمام ، چشمه ي آب جاري، از يادمان هاي حضور متبرك حضرت رضا ، ثامن الحجج (ع)‌و كاروان سرايي – كه بازسازي يا ساخت آن را به شاه عباس صفوي نسبت مي دهند ( البته در برخي متون تاريخي از آن به نام رباط سعدالدين نيز ياد شده است ) وجود دارد.

از ديگر آثار تاريخي و نقاط ديدني شهرستان نيشابور مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

-            محوطه ي تاريخي تپه ي سلطان ميدان ( مربوط به دوران اسلامي ) و بناي تاريخي كليدر در روستاي كليدر واقع در جنوب روستاي چكنه ي سفلي ، از دهستان سرولايت، بخش سرولايت، در 80 كيلومتري شمال غربي شهر نيشابور.

-            مراكز مذهي تاريخي : آرامگاه شاهزاده سليمان واقع در روستاي عصمت آباد، از دهستان اسحاق آباد بخش زبرخان، در 25 كيلومتري شرق شهر نيشابور ، آرامگاه شاهزاده علي اصغر واقع در جنوب روستاي برزنون، از دهستان بينالود بخش سرولايت‌، و آرامگاه هاي ديگر امامزادگان علوي در روستاهاي اين شهرستان

-            باغ ها و عمارت هاي زيبا و تاريخي : عمارت و باغ تقي آباد در روستاي تقي آباد و منزل استاد كمال الملك واقع در روستاي حسين آباد كمال ، از دهستان تحت جلگه بخش تحت جلگه ، در 25 كيلومتري غرب نيشابور و نزذيك شهر بزغان و عمارت گنجي ، در حاشيه ي رودخانه‌ي باز، از دهستان فيروزه بخش تحت جلگه در 2500000 كيلومتري شمال غربي شهر نيشابور.

-            غار ابراهيم ادهم ، محل عبادت ابراهيم ادهم و محل ملاقات شيخ ابوسعيد ابوالخير و ابوعلي سينا و نيز خفيه گاه شيخ حسن جوري ، در 13 كيلومتري شمال شهر نيشابور و قسمت غربي اردوگاه شهيد رجايي.

-            ساختمان و مسجد چوبي با طرح و نمايي زيبا و ديدني در روستاي محمد آباد ، از دهستان زبرخان بخش زبرخان، در 26 كيلومتري شرق شهر نيشابور.

-            مراكز مهم صنعتي و ديدني  ( با اهميت ملي ) : نظير مجتمع فولاد خراسان در 17 كيلومتري شمال غربي شهر نيشابور و نيروگاه سيكل تركيبي در 6 كيلومتري شمال شهر و كارخانه هاي صنعتي نظير شركت توليد اگزوز (وابسته به ايران خودرو) ، شركت مواد غذايي بينالود و شركت صنعتي ايران شرق در حاشيه ي غربي و شرقي شهر.

-            كارگاه هاي توليد ريواس، مرغوب ترين نوع آن در نيشابور ، كه با سنگ چين نمودن پيرامون اين ميوه ي كوهستاني و خودرو در فصل بهار، مناظر بديعي در كوهپايه هاي شمالي شهرستان و ارتفاعات بينالود به وجود مي آيد.

-            دره ها و غارهاي معادن بهترين فيروزه ي جهان در 53 كيلومتري شمال غربي شهر نيشابور ، از دهستان فيروزه ، بخش تحت جلگه و درنهايت وجود جلوه هايي از چشم نواز ترين و مفرح ترين جاذبه هاي طبيعي – گردشگري اين شهرستان ( و حتي استان خراسان و  شرق كشور ) شامل :

-            مرتفع ترين قلل كوه هاي خراسان : قله ي كوه بينالود و قله ي كوه شيرباد، با بهره مندي از امكانات كوهنوردي در آن ها.

-            جنگل انبوه و نادر درختان ارس در دهنه حيدري ، از دهستان بينالود ، بخش سرولايت‌، در 85 كيلومتري شمال غربي شهر نيشابور و نيز ييلاق هاي كوهستاني و دره هاي خوش آب و هوايي كه درحاشيه ي جنوبي ارتفاعات بينالود در قسمت هاي شمالي شهرستان واقع شده و با جريان رودخانه هاي فصلي و دائمي سرشار از آب فراوان در آن ها مناظري سرسبز، باطراوت و رويا گونه به تصوير در آمده است.

در برخي از اين دره هاي سرسيز نيز با جريان آب هاي روان از شيب هاي تند ارتفاعات‌، آبشارهايي نظير آبشار بهارانه ي رودخانه ي بار شكل گرفته كه از جلوه ي خاص و زيبايي برخوردار مي باشد.

مهم ترين ييلاق هاي بهشت آسا و رودكده هاي زيبا و خرم ، هر يك با نام روستا و يا رودخانه‌ي جاري در آن ، شهرستان نيشابور از شرق تا غرب آن به نام هاي : ديزباد، درود، خروعليا، گرينه‌، بوژان ، رود ، برف ريز‌، چنگه بزغان ، درخت جوز ، بار ، بقيع و كليدر خوانده مي شوند.

 

سوغات نيشابور

 فيروزه

نيشابور علاوه بر مهد علم و فرهنگ دروه هايي از تاريخ تمدن اسلامي و زادگاه گروهي از دانشوران ومردان نامدار تاريخ ايران، از دوره هاي بسيار كهن نيز به داشتن جواهري گران بها به نام فيروزه به شهرت جهاني رسيده است.

از تاريخ دقيق كشف فيروزه و نحوه ي استخراج آن در گذشته هاي دور به ويژه تا پيش از زمامداري پادشاهان صفوي ، اطلاعات جامعي در دست نيست اما احتمال مي رود كه در اوج شهرت و آباداني نيشابور‌، ساكنين اين منطقه از وجود فيروزه و نحوه ي استخراج آن آگاهي داشته‌اند.

قديمي ترين اسنادي كه درمورد فيروزه ي نيشابور سخن گفته اند ، كتاب هايي نظير :

-            كتاب « جهان نامه » تاليف محمد بن بكران ( خراساني ) ، كه در سال 605 هجري قمري به نام سلطان علاء الدوله ي خوارزمشاه تاليف شده .

-                       « عرايس الجواهر و نفايس الاصايب » منتسب به خواجه نصير الدين طوسي مي باشد.

در طي دوره ي صفويه و پس از آن، سياحان خارجي و داخلي نظير ژان باپتيست تاورنيه ( جواهرساز مشهور فرانسوي به سال 1046 هـ . ق ) ، فريزر ( 1238 هـ . ق ) ، آرثور كانالي ( 1246 هـ . ق ) ، ژنرال فريه ( 1261 هـ .ق) ، كرزن (1309 هـ . ق ) ، صنيع الدوله (1303 هـ . ق ) و .. از فيروزه و فيروزه تراشان نيشابور از « بدخشان » به اين شهر آمده اند.

معادن فيروزه ي نيشابور در 53 كيلومتري شمال غربي مركز شهرستان ، در دامنه هاي جنوبي ارتفاعات بينالود و در 4 كيلومتري دو روستاي معدن سفلي و عليا، از دهستان فيروزه ، بخش تحت جلگه واقع شده است و تمامي فيروزه كاران اين شهر نيز همه بومي و نيشابوري هستند و هنرمنداني در مشهد و اصفهان به اين كار اشتغال دارند.

سنگ فيروزه معمولا در كنار سنگ چخماق و به صورت رگه هاي بسيار باريك در لابه لاي سنگ هاي آذرين (آتشفشاني) شكل مي گيرد. اين سنگ با فرمول شيميايي 5H20  . CU . AL 6 ( PO4 ) 4 . ( OH ) از عناصري چون مس ، آلومينيوم ، فسفات ، هيدرواكسيد و آب تشكيل شده كه بسته به نوع و درصد اين تركيبات و محل تشكيل آن ، داراي طيف وسيعي از رنگ آبي كمرنگ، پررنگ، سبز روشن و در مواردي تا سبز تيره مي باشد. بهترين و گرانبهاترين نوع آن نيز با رنگ آب سير و عجمي ناميده مي شود. وزن مخصوص فيروزه بين 62/2 تا 83/2 و سختي آن برابر شيشه يعني 6 است.

انواع فيروزه با توجه به محيطي كه فيروزه از آن به دست مي آيد‌( جنس توده هاي معدن ) به دو نوع فيروزه ي سنگي و خاكي تقسيم بندي شده كه نوع خاكي آن از مسيل ها و رسوبات به دست مي آيد و به دليل عدم تغيير رنگ آن با گذشت زمان‌، گران بها تر و مرغوب تر است. نوع سنگي آن نيز از ميان سنگ هاي آذرين استخراج مي گردد.

از نظر كيفيت ( مرغوب بودن) فيروزه ، انواع آن قبل از تراش شمال موارد ذيل مي باشد :

1-          فيروزه ي عجمي : گرد و درشت است و تقريبا خالص و بدون رگه مي باشد ؛ رنگ آبي سير و گران قيمت ترين  نوع فيروزه است.

2-                    عجمي نيم رنگ : از نوع قبلي كم رنگ تر و داراي كمي ناخالصي است.

3-                    عربي : فيروزه ي تخت ، با لايه هاي نازك ، است با رنگ آبي سير .

4-          توفال : مانند عربي است ، داراي ناخالصي بوده و سنگ آن از ميان رفته و فقط لايه اي از فيروزه با رنگ آبي سير باقي مانده است.

5-                    توفال نيم رنگ : از نوع قبلي كمي روشن تر است.

6-                   توفال سفيد : رنگ آبي خيلي روشن دارد، احتمالا نام ديگر آن شروام مي باشد.

7-                   چغاله ( چاغوله ) : فيروزه اي درشت ، شبيه عجمي اما به رنگ آبي كم رنگ .

8-                   شجري : داراي ناخالصي به شكل شاخ و برگ درخت و رگه دار است.

9-                   شكوفه : فيروزه اي است ريزتر از چغاله و فيروزه ي كمي دارد.

10-               فيروزه ي چال يا نرم : اين فيروزه كمي بزرگ تر از عدس بوده كه در سنگ هاي معدن ديده مي شود.

11-        فيروزه ي درشت : سنگ هاي نسبتا بزرگي است كه در آن رگه هاي باريك و پراكنده و نازك فيروزه ديده مي شود و نازل ترين نوع آن است.

فيروزه در اثر چربي تغيير رنگ مي دهد و در مقابل رطوبت يا خشكي به سبزي مي گرايد . اشكال مختلف آن را مي‌توان بيضي ، قلبي ، انگشتري و برجسته ناميد و براي مراقبت و حفظ اصالت فيروزه ، آن را در ميان خاك اره يا ماسه ي مرطوب نگهداري مي كنند.

در گذشته فيروزه را با انفجار صخره ها يا به طريق سنتي با خيساندن سنگ ها استخراج مي كردند؛ به اين ترتيب كه قلوه سنگ هاي جدا شده از كوه را در حوضچه هاي پر از آب قرار مي دادند و پس از اين كه قلوه سنگ ها كاملا خيس و سست مي شد، آن ها را سايش داده ، فيروزه را جدا مي كردند.  اما امروزه با استفاده از يك چرخ برقي، قطعات سنگ معدن را سايش داده و فيروزه را به سهولت ( با افت كم ) از آن جدا مي سازند.

از فيروزه بيشتر به عنوان نگين و ترصيع در انگشتر، گردن بند ، دست بند و ظروف نقره استفاده مي كنند و در حال حاضر مراكز مهم فيروزه تراشي نيشابور، در مجموعه ي ميراث فرهنگي ( كاروان سراي شاه عباسي‌) و مجموعه ي تاريخي – تفريحي آرامگاه خيام داير مي باشد.

ريواس

ريواس ، نوعي ميوه ي كوهستاني نيشابور است كه در اصل گياهي مرتعي و خودرو بوده و در فصل بهار بر دامنه هاي ارتفاعات شمالي و شرقي شهرستان، كوه هاي بينالود، مي رويد و از بهترين و مرغوب ترين نوع آن در ايران محسوب مي گردد.

اين گياه از زمان هاي بسيار دور در اين شهرستان به عمل مي آمده ؛ به طوري كه در بندهش- يكي از متون كهن ايراني – به اين گياه با ديد اساطيري اشاراتي شده و در كتب برخي مورخين و سياحان ايراني و خارجي نيز از طعم و طراوت ريواس نيشابور توصيف ها شده است.

ريواس داراي ساقه هايي سفيد تا ارتفاع 80 سانتي متر بوده و در سر ساقه هاي آن برگ بزرگ و پهني ، شبيه پنجه ي مرغابي وجود دارد و تنها قسمت ساقه هاي آن خوردني است. ساقه هاي اين گياه ، لطيف و آبدار و طعم آن ترش و مطبوع است و علاوه بر وجود مقدار زيادي املاح معدني و انواع ويتامين ها در آن ، خاصيت دارويي نيز دارد. از ريواس در انواع خوراكي ها ، مربا ، شربت و خورش استفاده مي كنند و شربت ريواس، مهم ترين محصول فرآوري شده ي آن به عنوان سوغات نيشابور به ساير نقاط ايران و خارج از كشور ( به ويژه به كشورهاي عربي حوزه ي خليج فارس ) صادر مي گردد.   

 

منابع و مآخذ:

1-                   سيد علي مؤيد ثابتي، تاريخ نسب بور ـ انجمن آثار ملي

2-                   حمدا. . . مستوفي قزويني، نزهه القلوب .

3-                   علي طاهري ، درآمدي بر جغرافيا و تاريخ نيشابور

4-          ابوعبدا. . . حاكم نيشابوري، تاريخ نيشابور، ترجمه محمد‌بن حسن خليفه نيشابوري، مقدمه تصحيح و تعليقات محمدرضا شفيع كدكني.

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]

-ميامي ( مزار منسوب به يحيي بن زيد )

يكي از زيارتگاههاي مهم پيرامون شهر مشهد « ميامي » نام دارد و در بين عامه مردم مشهد و زائران آن به عنوان مزار « يحيي بن زيد ابن اما سجاد عليه السلام » شناخته شده است اين مزار در كنار يكي از چشمه هاي پر آب و شيرين ولايت توس در مجاور روستاي قديمي «‌ميمد»‌ كه اكنون به ميامي شهرت دارد واقع است. بدين سبب مزار هم به « ميامي »‌شهر ه شده است . ميمد يا ميامي واقع در شمال شرق مشهد در مسير جاده قديم توس و مشهد به سرخس در كنار كشف رود واقع بوده و در گذشته مي توانسته يكي از استراحتگاههاي مسافران فراوان اين مسير بوده باشد. اما با احداث جاده آسفالته جديد مشهد – سرخس ، ميامي تقريبا در فاصله 38 كيلومتري اين جاده و حدودا  45 كيلومتري شهر مشهد، واقع شده است . يعني پس از طي 7 كيلومتري اين جاده مشهد – سرخس در محل شهرك رضويه جاده آسفالته فرعي يي به سمت چپ جدا مي شود وبعد از حدود 38 كيلومتر در جهت شمال به ميامي مي رسد.

بناي مزار در دامنه كوهي به فاصله يك كيلومتري روستاي ميامي در كنار گورستاني قديمي واقع شده و بنا بر كتيبه سر در آن سال 937 هجري قمري به اهتمام فردي به نام « امير شيخ ابوسعيد» احداث شده است. متن كتيبه ، صاحب مزار را « امامزاده بر حق يحيي بن حسين ذوالدمعه ابن زيد الشهيد بن الام زين العابدين ابن الحسين … »‌ معرفي كرده، كه غرض برادر زاده «يحيي بن زيد »‌ مي‌باشد ؛ اما عامه مردم وي را همان « يحيي بن زيد» مي دانند.

به گواهي تاريخ، يحيي بن زيد در سال 125 هجري قمري در ولايات گوزگانان، كه اينك در افغانستان واقع شده است ، كشته شده و جسدش تا ظهور ابومسلم در آن ولايت بردار بوده تا اين كه ابومسلم جسد بي سر او را از دار به زير آورده و دفن كرده است. برادر زاده وي يعني « يحيي بن حسين زيد »‌هم كه پدرش مورد احترام خلفاي عباسي ( مهدي و … مامون ) بوده در سال 207 يا 209 قمري در بغداد درگذشته ، چنان كه مامون بر جنازه وي نماز خوانده است.

به رغم آنچه گذشت ؛ دست كم حدود پانصد سال است كه محل مزبور به عنوان مقبره « يحيي بن حسين زيد»‌يا به قول عامه « يحيي بن زيد »‌مورد توجه قرار گرفته و سالانه زائران بسياري را به سوي خود جلب كرده است.

بناي احداث شده در سال 937 قمري از آجر و ملاط ساخته شده و داراي پلاني چهار ضلعي يا يك ايوان و دو گلدسته است. اين بنا قطعا تاكنون چندين بار مرمت شده، اما كتيبه سر در آن باقي است. اين مزار از اواخر عهد قاجار داراي موقوفاتي شده و از سال 1363 هم اداره كل اوقاف خراسان اداره مزار و موقوفات آن را بر عهده دارد، اما در آمد موقوفات ميامي نسبت به نذور آن بسيار اندك است. اداره كل اوقاف خراسان در سال 1376 طرح جامعي به هزينه بالغ بر يك ميليارد تومان در محدوده اي به وسعت 55 هكتار، شامل حدود سي هكتار فضاي سبز و تاسيساتي چون زائر سرا، كشتارگاه ، آشپزخانه عمومي ، بازار و مجموعه تجاري و ساير امكانات رفاهي و خدماتي تهيه و شروع به اجراي آن كرده است.

زائراين ميامي را كه گاه در روز به چهل هزار نفر مي رسند، عامه مردم مشهد و بعضي از زوار حضرت رضا (عليه‌السلام) تشكيل مي دهند، عربهاي شيعي خليج فارس و كشورهاي مجاور نيز از معتقدان و زائران جدي اين زيارتگاه مي‌باشند.

4-كلات نادري و بناهاي تاريخي فرهنگي آن

دره طبيعي و تاريخي – اسطوره اي كلات، مشهور به « نادري » كه در فاصله 145 كيلومتري شمال شهر مشهد در مرز ايران و تركمنستان قرار دارد، گرچه از سال 1381 صلاحيت آن را يافته كه در آينده به شهرستاني مستقل تبديل شود، اما همچنان مركز يكي از بخشهاي پنج گانه شهرستان مشهد و جزيي از اين شهر مي باشد.

كلات نادري شامل رشته كوهي مرتفع و غير قابل تسخير به صورت حصاري بيضي مانند به اقطار 36 × 12 كيلومتر با دو دربند ورودي و خروجي در جنوب و شمال به نامهاي دربند ارغون شاه و نفته است يك رودخانه كه از ارتفاعات رشته كوه هزار مسجد و قراء ژرف و حمام قلعه سرچشمه مي گيرد از دربند ارغون شاه وارد كلات مي شود و از دربند نفته خارج و به سوي دشت خاوران (شهر دوشاخ يا دو شك تركمنستان ) جاري مي گردد.

فضاي داخل حصار كلات شامل رودخانه و دشت باريك حواشي آن ، ارتفاعاتي مناسب و ديمه كاري ، چندين روستا در ارتفاعات ، زمين لازم براي زراعت آبي ، همجنين مرتع و حتي شكارگاه است. بنابراين دژي خود كفا و مصون از خطر محاصره دراز مدت توسط مهاجمان بوده بدين سبب هر گاه گروهي در آن پناه مي گرفته و از دو دربند باريك و قابل كنترل ورودي و خروجي اش مواظبت به عمل مي آورده اند. هيچ لشكر انبوه جراري قادر به فتح آن نبوده است. اين موقعيت كاملا استثنايي، كلات را از سپيده دم تاريخ ايران مورد توجه حكام و ياعيان قرار داه و نام آن را به اساطير ايران گره زده است.

توجه نادر شاه افشار به كلات نيز سبب شده تا آن شهرك محل اختفاي ثروت بيكران و گنجهاي نادري ، همچنين داراي تاسيساتي از قبيل پادگان نظامي ، مقبره ، حوض و حتي لوله كشي آب شود. گذشته از آن ، گروههاي اجتماعي و طوايف مختلفي چون كرد، لر ، عرب ، ترك تركمن ، فارس‌، اردلان ، جلاير، ايرواني ، گنجه اي ، قره باغي و خوارزمي ، توسط نادر شاه به كلات كوچانده شده و يا از زمره سپاهيان وي در آن شهرك بوده اند، كه هنوز هم در قصبه كلات ( كبود گنبد) و روستاهاي پيرامون آن زندگي مي كنند و اين شهرك و دژ را تبديل به مجموعه اي بكر براي مردم شناسي كرده اند.

گورگاهي خانوادگي به نام « عمارت خورشيد » كه توسط نادر شاه احداث شده و مسجد جامع كلات به نام « كبود گنبد» نيز بر جاذبه هاي توريستي اين شهر افزوده اند. بدين سبب اغلب زائران و مسافران و گردشگراني كه به مشهد سفر مي كنند . سري هم به كلات نادري مي زنند . بناهاي تاريخي – فرهنگي كلات اختصارا به شرح زير مي‌باشند:

الف – در بند ارغون شاه و كتيبه نادري : اين دربند كه نامش را از اسم « ارغون خان » مغول فرزند اباقا وپدر غازان خان ( سلطنت 683 تا 690 قمري ) يا ارغون شاه جاني قرباني ( حاكم توس و كلات در اواخر عهد ايلخانان تا ظهور تيمور لنگ در سده هشتم ) گرفته دره اي تنگ با ديوارهاي بلند در جنوب كلات است و رودخانه ژرف در ميان آن جاري است چون اين دربند اصلي ترين ورودي كلات بوده در كف آن ديواره اي پل مانند كه چند حفره براي عبور آب در آن تعبيه بوده ساخته شده است. در كنار آن هم برجهايي براي نگهبانان احداث گرديده، كه از اين همه اكنون تنها يكي از برجها سالم مانده است. نادر شاه نيز دستور داده تا در همان محل در وصفش اشعاري بر تخته سنگي به ارتفاع 15 متري از كف رودخانه حك شود . اين كتيبه كه با رسيدن خبر مرگ نادر در سال 1160 قمري ناتمام مانده ، شامل دو بيت فارسي و بيست و دو بيت تركي از شاعري به نام گلين افشار است و به كتيبه نادري شهرتت دارد و با اين بين فارسي شروع مي شود:

          ابتدا حمد خداي احد و فرد و قديم                  قادر لم يزل و عالم دانا وحكيم

بيت آخر هم كه به تركي است چنين مي باشد:

     شاخ گل نشو و نما بولسه نم فيضدن                 كه بو اشعار اولوب مدح سرا گلين دن

تا دهه هشتاد سده حاضر خورشيدي تنها راه ورودي كلات در بند ارغون شاه بود؛ پس از آن تونلي به طول تقريبي يك كيلومتر به موازات دربند در دل كوه احداث گرديد ، كه مساران را از چشم انداز طبيعي دربند و كتيبه نادري محروم كرده است.

ب- عمارت خورشيد: اين بنا كه احتمالا براي گورگاه خانوادگي توسط نادر شاه ساخته شده به كاخ يا قصر خورشيد هم شهرت دارد، اما پلان و فضاهاي آن براي سكونت مناسب نيست؛ در عوض سردابي همانند مقبره امير تيمور در سمرقند دارد كه خصوصا براي دفن افراد در نظر گرفته شده است. گذشته از آن ، دورادور قسمت داخلي گنبد مزين به آياتي از قران كريم است كه آن هم دليل ديگري بر مقبره بودن اين بناست. در زمان قاجاريه  كه خاندان جلاير حكومت كلات را داشته اند از عمارت خورشيد به عنوان محل سكونت و حكومت هم استفاده كرده و تزييناتي بر آن افزوده اند كه  تناسبي با بناي مقبره ندارد.

نادر شاه پس از آن كه در سالهاي 5-1142 قمري مقبره اي در مشهد براي خود ساخته بود چون از سفر پر غنيمت هند بازگشت پيش از ورود به مشهد ابتدا در اواخر سال 1153 قمري به كلات رفت و دستور داد تا « مقبره اي از سنگ سياه به جهت »‌وي آماده نمايند. چون به مشهد رسيد در اين شهر هم دستور احداث مقبره ديگري را براي خويش صادر نمود. ظاهرا سنگهاي مرمر سياهي كه از دهخوارقان آذربايجان به مشهد حمل گرديده صرف همان مقبره شده، چون عمارت خورشيد كلات از آجر و سنگهاي اخرايي رنگ ساخته شده كه معدن آن در كلات است.

عمارت خورشيد بنايي ساخته شده از آجر با نماي سنگي به ارتفاع 25 متر است. در قسمت تحتاني بنا سردابي وجود دارد و بر روي سرداب در فضايي هشت ضلعي به قطر 34 متر طبقه اول بنا با ايوانهايي در اطراف آن ساخته شده ، در ميانه اين فضا هم برجي استوار با بدنه مزين به 66 نيم ستون سنگي محور اصلي عمارت را تشكيل داده كه ارتفاع آن از كف 40/17 متر است.

بر روي سنگهاي پيرامون بنا تصاويري شامل گل و برگ و ميوه هاي گرمسيري ، چون موز و آناناس توسط هنرمندان هندي تراشيده شده كه در بعضي قسمتها ناتمام مانده و حكايت از آن دارد كه با قتل نادرشاه در سال 1160 رها شده است.

ج- مسجد كبود گنبد: اين مسجد كه نامش از رنگ گنبد خود گرفته ، قصبه كلات راهم به نام خود درآورده است. يعني « كلات » نام همه آباديهاي داخل حصار مي باشد و قصبه با آبدي مركزي آن كه اينكه بيشتر به «كلات»‌شهرت دارد در اصل « كبود گنبد »‌خوانده مي شده كه متاثر از نام مسجد جامعش بوده است. اين مسجد كه در انتها و شرق خيابان اصلي شهر كلات واقع است. بجز آن كه مسجد جامع اين قصبه بوده ، امراي جلاير كلات از آن به عنوان محل دفن خويش استفاده و آن را مرمت كرده اند. هسته اصلي و اوليه مسجد را گنبد آن تشكيل مي دهد كه از نوع دو پوششه است و بر فراز فضايي هشت ضلعي كه در طول هر ضلع آن باغ بر چهار متر است استوار گرديده ز مان احداث گنبد معلوم نيست اما بنا بر كتيبه اي كه بر سر در ورودي صحن مسجد نقش بسته يكي از امراي جلاير همعصر قاجار به نام پلنگ توش خان اين فتحعلي خان آن را در نيمه اول سده سيزده قمري مرمت كرده است، بعضي از ابيات كتيبه مزبور چنين است :

 

 

 

در زمان شهنــــشه عادل
شاه گردون و قار فتحعلي
ابن فتحعلي پلنك توش خان
بهر تعمير اين مكان شريف
مسجدي كز حوادثات جهان (!)
منهدم گشته بود وزير و زبر
داد توفيق پس خداي جهان
شد به توفيق حضرتش به كلات
كاشي او ز رنگ آ‎ميزي
« عجلوا بالصلاه قبل الفوت »

شاه بن شاه تا به جد ونيا
 خلدالله ملكه ابدا
 رفع الله دام عز و علا
 از كرم برگشود دست دعا
بود ويران چون خانه دلها
 سقف ايوان اين خجسته سرا
 تا كه بنمود اين بنا بر پا
 كعبه ثاني جديد بر پا …
در صفا رشك گنبد مينا …
هست تاريخ اين خجسته بنا

در زير گنبد مسجد دو سنگ قبر قرار دارد كه يكي از آنها متعلق به سيد محمد خان جلاير با تاريخ 1246 قمري است.

5- شهر توس( تابران )

شهر توس كه مردم محل به آن « فردوسي » مي گويند شامل خرابه هاي شهر تابران توس در مساحتي به وسعت 348 هكتار، اعم از بارو و ارگ شهر به اضافه باغ آرامگاه فردوسي در حاشيه شمالي آن و يك بناي تاريخي با نام بي ريشه « هارونيه » است اين شهر كه احتمالا در سده هاي اوليه دوره اسلامي در فاصله 4 فرسنگي نوغان و ساحل چپ كشف رود بنا شده ، در سده چهارم هجري به جاي نوغان مركز ولايت توس گرديده و كمي بعد به « شهر توس ‌»‌ شهرت يافته است. اوج شكوفايي و عزت و اعتبار توس در سده هاي چهارم – ششم هجري قمري بوده كه بزرگاني چون ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسي، حكيم ابوالقاسم فردوسي، شيخ توسي ، اسدي توسي ، امام محمد و احمد غزالي ، خواجه نظام الملك و بالاخره خواجه نصير توسي را پرورش داده است، چنان كه در اعتبار توس و بزرگان آن گفته اند :

هر وزير و عالم و شاعر كه او تو مي بود              چون نظام الملك و غزالي و فردوسي بود

شهر تابران توس در اوايل سده هفتم توسط مغولان تخريب و اهلي آن قتل عام شدند. اما مغولها همين شهر پر مزغزار و چشمه را براي حكومت خويش بر ايران برگزيدند و مجددا آن را آباد كردند تا اين كه در اواخر سده هشتم ( در سال 791 ) به دست سپاهيان ميران شاه پسر تيمور ده هزار تن از مردم آن كشته شدند و خود شهر هم با خاك يكسان گرديد با اين همه ، شاهرخ تيموري در سالهاي 807 تا 809 دستور عمارت آن را صادر كرد اما اين امر ناتمام ماند و باقي مانده مردم توس به شهر مشهد و ديگر جاها كوچيدند. پس از بر افتادن تيموريان و ظهور قوم ازبك، شيبك خان در سال 915 درصدد بر آمد تا شهر توس را بازسازي و نام آن را تبديل به « يادگار خاني » نمايند ، يعني شهري كه « يادگار شيبك خان » باشد ؛ چنان كه در اين باره گفته اند :

شهـــــر توس از ظهور چنگيز خان                     گشت جون مرو با زمين يكسان

در خراسان چون لشكرش زد كوس                    قتـــــــل عامي نمود اندر توس

اما مشهد شاه ساخت دار امان، ولي شيبك خان توس را دارالامان قرار داد، چنان كه‌:

توس مشهد امان ثاني شد                               نام او يادگار خـــــاني شد

چون شيبك خان در سال 916 به دست شاه اسماعيل صفوي در مجاور مرو كشته شد، باز سازي توس ناتمام و از آن پس به صورتي ويرانه باقي مانده، كه همچنان باقي است.

باروي شهر تابران داراي 7100 متر طول و چندين دروازه بوده است. سه دروازه مشهور شهر با نامهاي روديار ، رزان و مرو در جنوب ( كنار كشف رود‌) ، شمال ( مجاور آرامگاه فردوسي ) و شرق شهر هنوز مشخص است. در حد فاصل دروازه هاي مرو و رزان آثار بازسازي بارو كاملا مشهود است، كه بايد توسط شاهرخ تيموري در اوايل سده نهم و يا شيبك خان در اوايل قرن دهم صورت گرفته باشد.

ارگ شهر تابران در گوشه شمال غربي آن قرار دارد و در دهه هشتاد قرن خورشيدي حاضر توسط ميراث فرهنگي خراسان در دست بازسازي قرار گرفته است؛ كه پس از اتمام مرمت مي تواند به طور محسوس بر جاذبه هاي تاريخي – توريستي شهر بيفزايد.

6- آرامگاه فردوسي

آرامگاه حكيم ابوالقاسم فردوسي ؛ شاعر حماسه سرا و بلند آوازه ايران، در بنايي مجلل و با شكوه در باغي مشجر زيبا به وسعت تقريب شش هكتار در شمال محوطه شهر تاريخي تابران توس، از پر جاذبه ترين بناهاي فرهنگي – تاريخي ايران سالانه داراي حدود يك ميليون بازديد كننده مشتاق از سراسر جهان است.

آرامگاه كنوني در زير بنايي به وسعت 945 متر مربع در سالهاي 7-1343 خورشيدي ساخته شده است . پيش از آن نيز در سالهاي 1380 تا 1311 بنايي كه صورت بيروني آن دقيقا شبيه بناي فعلي بوده به همت انجمن آثار ملي احداث شده است. چون آن بنا به سبب سستي لايه هاي زمين در سالهاي بعد شروع به نشست كرده ، بناي بعدي احداث و تالار وسيع زيرين هم بر آن افزوده شده است. طراح بنا مهندس سيحون بوده و آن را با الهام از مقبره كوروش در پاسارگاد و عناصر معماري عصر فردوسي طراحي كرده است.شرح حال موجز و موثق فردوسي به روايت خود شاعر در شاهنامه بر چهار ضلع آرامگاه حك شده ، كه با اين بيات در ضلع جنوبي آغاز مي شود:

 

     به نــــام خداوند جان و خرد                           كزين برتر انديشه بر نگذرد

     خداوند كيهان و گردان سپهر                           فروزنــــده ماه و ناهيد مهر

 

بنا بر ابيات مزبور و هم شاهنامه و ديگر منابع، فردوسي در سال 329 هجري قمري در روستاي پاژ زاده شده و در حدود چهل سالگي شروع به نظم شاهنامه كرده است. وي پس از سي سال رنج، در سال چهار صد هجري قمري آن را به پايان برده اما با بي مهري سلطان محمود غزنوي و روزگار رو به رو گرديده و عاقبت در يكي از سالهاي 411 يا 416 هجري قمري در گذشته و در باغ ملكي خود واقع در مدخل دروازه رزان شهر توس سر بر خاك نهاده است . خود وي در اين باره گفته است :

بسي رنج بردم در اين، سال سي
كنون عمر نزديك هشتاد شد
سرآمد كنون قصه يزدگرد
زهجرت شده پنج هشتاد بار
چون اين نامور نامه آمد به بن
هر آن كس كه دارد هش و راي و دين
نميرم از اين پس كه من زنده ام
 

عجم زنده كردم بدين پارسي
اميدم به يك باره بر باد شد
به ماه سپندار مذ روز آرد
كه گفتم من اين نامه شاهوار
زمن روي كشور شود پر سخن
پس از مرگ بر من كند آفرين
كه تخم سخن را پراكنده ام

7- هارونيه ( خانقاه توس )

در همه فضاي تقريبا 350 هكتاري عرصه شهر ويران و خاطره انگيز تابران توس ، بجز خرابه هاي ارگ آن و باغ و آرمگاه نو ساخته فردوسي، تنها يك بناي قديمي برجاست كه در قرن حاضر بعضي نام خيالي « هارونيه » يا بقعه هاروني را به آن داده اند. اين بنا كه در حاشيه چپ بولوار 1670 متري بين دورازه رودبار توس ( مجاور پل كشف رود ) تا درب باغ آرامگاه فردوسي قرار دارد، ساختماني مرتفع شامل تالاري 12 × 12 متري با گنبدي بر فراز آن به ارتفاع 7/24 متر ، سه ايوان ، و ساخته شده از آجر و گچ است؛ كه پوشش بيروني گنبد آن ر سده اخير آوار شده است. ظاهرا پس از احداث اوليه بنا سه اتاقك در ضلع شمالي به آن الحاق شده است. از اسلوب بنا و پلان آن چنين بر مي آيد كه بايد خانقاه يا مقبره اي متعلق به دوره ايلخانان ( سده هاي هفتم و هشتم ) باشد.

اين خانقاه قطعا به قبل از دوره مغولان مربوط نبوده است. چون آنها همه شهر توس را با خاك يكسان كردند، به بعد از ظهور تيمور هم نمي تواند متعلق باشد چون از زمان تيمور به بعد توس تخريب و غير قابل سكونت شد. در نتيجه تنها مي توانسته در سده هاي هفتم و هشتم احداث شده باشد. ظاهرا در اوايل نيمه سده هشتم يكي از سادات معتبر ولايت توس به نام امير نظام الدين علي (جد سيد عبد الله برزش آبادي) اين خانقاه را به همراه دو خانقاه ديگر در روستاهاي برزش آباد و ويراني براي يكي از شيوخ بزرگ كبر وي به نام شيخ عبدالله غرجستاني ساخته است.

اين بنا تا حدود صد سال پيش ويرانه اي نامحترم و بي نام بوده است اما از زمان احداث آرامگاه جديد فردوسي در سالهاي 1308 تا 1313 خورشيدي ، گروهي عنوان « بقعه هاروني » يا «‌زندان هارون » را به آن داده اند ، در حالي كه بقعه هاروني در اصل همان بقعه مطهري است كه ابتدا هارون در آن دفن شده و بعد حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) گرديده است.

چون گور امام محمد غزالي در توس بوده و در قرون اخير محو و گم شده است، عده اي هم بناي مشهور به هاروينه را خانقاه و گور امام محمد غزالي پنداشته اند ، بدان سبب يادمان گونه اي به جاي قبر وي در جلو بناي مشهور به هارونيه نيز ساخته شده است؛ در حالي كه گور غزالي در بيرون شهر توس بوده و در سالهاي دهه هشتاد قرن حاضر تلاشهاي ارزشمندي در جهت كشف آرامگاه وي صورت گرفته است.

8- مدفونان معاصر شعر و ادب خراسان، در توس

جايگاه كم نظير توس در عرصه تاريخ ، فرهنگ و ادب ايران خصوصا وجود آرامگاه شاعر حماسه سراي ايران در دل اين شهر ، بسياري از فرهيختگان ايران خصوصا خراسان و توس را بر آن داشته تا آرزوي سر نهادن ابدي در كنار سپهسالار شعر و ادب ايران را در دل وجان بپرورانند. از ميان اين همه مشتاق تنها تني چند به اين سعادت نائل آمده اند. اولين تن از اين فرهيختگان، محقق دانشمند و شاهنامه دوست و غزالي شناس معاصر خراسان حسين خديو ج بود كه در سال 1366 خورشيدي درگذشت و در جوار بناي مشهور به هارونيه يا خانقاه غزالي سر بر خاك نهاد. ديگري شاعر نامي و سخن استوار ايران و خراسان، مهدي اخوان ثالث بود كه در سال 1369 در گوشه غربي باغ آرامگاه فردوسي تن به خاك سپرد.

پس از دفن خديو جم و اخوان ثالث در توس، گروه ديگري از شعراي خراسان متقاضي اختصاص فضايي در محوطه شهر توس براي دفن خود و ديگر شعراي خطه خراسان شدند. اين امر ازحدود سال 1375 تحقق يافت و قطعه زميني به وسعت 1200 متر در مقابل در باغ آرامگاه فردوسي و انتهاي بولوار به عنوان محل آرامگاه شعراي خراسان يا «‌ارامگاه سخن سرايان خراسان » در نظر گرفته شد كه شادروانان احمد گلچين معاني ، احمد كمالپور (كمال ) و ذبيح الله ‌صاحبكار(سهي) از محققان و شعراي خراسان در سالهاي 1379 و 1380 در اين فضا مدفون شده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

 منابع و مآخذ:

مهدي سيدي ـ سيماي تاريخي ـ فرهنگي شهر مشهد

مهدي سيدي ـ تاريخ مشهد

علي اصغر مقري ـ بناهاي تاريخي مشهد

عزيزا. . . عطاردي ـ تاريخ آستانقدس رضوي

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]
........ مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

شادروان حسین محمدیان

اين وبلاگ با هدف معرفي روستاي ايور و همچنين ارائه مقالات علمي با مرجعهای معتبر به علاقه مندان به ادب و تاريخ ايران عزيز موضوعيت پيدا كرده است و اميدوارم بتوانم مطالب مفيدي را به دوستان و پژوهشگران عزيز ارايه نمايم .

(اي مردم: مرگي كه از آن فرار ميكنيد به ملاقات شما مي آيد و شما را به سوي داناي غيب و شهود مي برد و به هر كاري كرده ايد با خبر مي سازد.)



امکانات وب

آمار سایت

حرم فلش - کد وبلاگ - طراحی

بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: شیعه کد




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
?
زنده باد خلیج فارس ایرانایورسرزمین خورشیدایور