ایور سرزمین خورشید
ادبی-تاریخی-جغرافیایی (زنده باد خلیج فارس ایران)  
لينک دوستان
">سافت گذر

        

  يا ثامن الائمه خوش به حال دوست دارانت كه هروقت دلگير ودرمانده شوند بارگاه تو خانه ي امن آنهاست.

 


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ] [ 5 PM ] [ G.M.E ]

رمضان در ايور                                                                                                                             

   با نزديك به ماه مبارك رمضان ودر انتهاي ماه شعبان اكثر مردم به تهيه آذوقه ماه خود مي‌ پردازند هركس در حد توانايي خود.مثلاًبعضي ها در اول ماه گوسفندي را كه از اول سال پرورش داده وپروار كرده اند ذبح نموده وگوشت مورد نياز خودرا از آن تهيه مي‌ كنندو....

افراد روستا روز آخر ماه شعبان را معمولاًروزه مي گيرندكه ,اين روز را پيشواز مي‌ نامند .در اين ماه براي بيدارشدن افراد ,هرچند كه امكانات امروزي از قبيل تلويزيون وساعت زياد است ,درچندمنطقه از روستا افرادي هستند كه به شب خواني ومناجات مي‌ پردازند واهالي را بيدار ميكنند .در شب خواني بيشتر ازرباعيات واشعار مناجات نامه پير هرات خواجه عبدالله انصاري استفاده مي‌ كنند.كه چند بيت به شرح زير مي‌ باشد.

صبح است خدايا به تو مي‌ گويم راز                         اي  خالق  ذُالجلال اي   بند   نواز

شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند                        بردرگاه بام دوست    پرواز  كنند

هرجا كه دري بودبه شب بر بندند                          الا در دوست  كه به شب باز كنند

اي آنكه به مُلك خوويش پاينده تويي                     در ظلمت شب, صبح نمائنده تويي

كار من بيچاره قوي  بسته شده                          بگشا   خدايا   كه  گشاينده  توي

يارب به حق مصطفي                  آن شافع روز جزا

بگذر زعصيان وگناه                     استغفرالله العظيم

حق علي شاه نجف                      آن صدر ايوان شرف

عمرم به عصيان شد تلف             استغفرالله العظيم

يارب به زهراي بتول                        عذر گناهم كن قبول

هم روسياهم هم ملول               استغفرالله العظيم

يارب به حق مجتبي                   آن كشته زهر جفا

رحمي نما بر حال ما                    استغفرالله العظيم     و....

اين شب خواني به مدت 30-20دقيقه ادامه دارد .وپس از بيدار شدن بزرگترها ومهيا نمودن چاي وغذاي مورد نظر براي سحري, افرادكوچكتروبچه ها راكه درآستانه سن تكليف مي‌ باشندبيدارنموده ومشغول صرف سحري مي‌ شوند. حدود بيست دقيقه به اذان صبح دعاي معروف سحر اين ماه توسط افراد شب خوان قرائت شده و نزديك بودن اذان صبح را اعلام مي‌ كنندوبا اين  دعا به پيشواز اذان صبح مي‌ روند

.پس از اذان ديگر كسي چيزي نمي خورد و نمي آشامد.اكثر افرد بزرگتربراي برگزاري نماز جماعت به مسجد جامع يا مسجد قينار مي‌ روند.

در بعدازظهر هادرسه مسجد روستا ((مسجد بالا,مسجد جامع ,مسجد قينار ))مردها وجوانان ونوجوانان جمع شده وبه قرائت يك جزوقرآن كريم پرداخته وبانوان در منازل بصورت گروهي به تلاوت قرآن كريم پرداخته.تا روز آخر ماه رمضان .در روز آخر رمضان كه معمولاً28رمضان مي‌ باشد ((بخاطر نا مشخص بودن ماه كه 29روز است يا 30روز ))در محلهاي مذكور جمع شده وبه قرائت سه جزوپرداخته تا معلوم شود كه سوره مباركه قل هوالله وانا انزلناه نصيب چه كسي مي‌ شود.كسي كه سوره مباركه قل هوالله نصيب او شود حاضرين در جلسه را دريك روز كه وقت آنرا بعداًمشخص مي‌ كند دعوت به صرف نهار يا شام مي‌ كند .وكسي كه سوره مباركه انا انزلناه نصب او شده شريني مختصري تهيه واز حاضرين پذيرائي مي‌ كند.

دربين خانمها قل هوالله نصيب هركس شود آش رشته طبخ مي‌كند وحاضرين در جلسه وسايرين دردعوت وپذايرئي مي‌ شوند.

مراسم افطاري وافطاري دادن در روستاي ايور:

در روستاي در روزهاي اول ماه رمضان افطار دادن خيلي كم است وبا توجه به دهه دوم ماه مبارك بر اين تعداد افزوده مي‌ شود .بخصوص در شبهاي مبارك قدر هركس به قدر توان ونذر ونيازوحاجت خود افرادي را دعوت مي‌ كنند,كه اين افراد در درجه اول فاميلها وابسته,روحانيون وافراد مستمند روستا و...مي باشند

كه حدودنيم ساعت قبل در محل دعوت شده حاضرين مي‌ باشند وبا شيندن صداي اذان مغرب اگر نزديك مسجد باشند نماز جماعت رادرمسجد برگزار مي‌ كنند,واگر دور باشد در منزل فرد نماز را برگزار مي‌ كنند.وپس از آن مشعول صرف افطاري مي‌ شوند .

معمولاًعذاي تهيه شده براي افطار سبزي ,پنير,ماست وعذاي اصلي آبگوشت ويا برنج مي‌ باشد

پس از صرف افطاري توسط حاضرين,روحاني يا بزرگتر مجلس دست به دعا بر داشته وآروزي قبولي طاعات وعبادات براي حاضرين وصاحب مجلس مي‌ كند.

 

 

 

 

مراسم عزاداري درماه مبارك رمضان   

مراسم عزاداري خضرت علي ((ع)) وليالي قدر در دهه دوم وسوم اين ماه برگزار مي‌ شود .مردم از حدود ساعت 8شب به بعد در مساجد روستا حاضر شده واين مراسم را بصورت گروهي انجام مي‌ دهندومعمولاًتا ساعت 1-5/12شب بطول مي‌ انجامد.كه برنامه هاي مساجد به  شرح زير مي‌ باشد:

1-سخنراني يكي يا دوتا از روحانيون روستا

2-خواندن دعا هاي سفارش شده در اين ايام((جوشن كبير وصغير))

3-مداحي دو يا چند نفر و سينه زني حاضرين در مجلس

4-انجام مراسم قرآن به سر

پس از اتمام اين اعمال از عزادران با چاي پذيرائي شده ومراسم به اتمام مي‌ رسد.

عيد فطر در روستاي ايور

  در پايان ماه مبارك رمضان ورويت هلال ماه شوال يا اعلام آن از رسانه هاي عمومي هر فرد بالغي وظيفه خود مي‌ داند كه به شكرانه يك ماه عبادت خداي خود به نماز عيد فطر برود.

نمازعيد درصبح روز عيددر محل مسجد جامع روستا برگزار مي‌ شود .پس از اتمام نماز افراد اين روز خجسته را به يك ديگر تبريك گفته وروزه خود را با رطب يا نان پنيري كه در محل مسجد مهيا شده است افطار مي‌ كنند .كه

اين افطاري باني آن تعدادي از افراد روستا مي‌ باشند كه هرساله اين عمل را انجام مي‌ دهند .در اين روز هر كس در حدتوانايي خود زكات فطريه خود وافراد تحت تكفل خود را براساس آنچه كه اعلام شده پرداخت مي‌ نمايد((برنج,گندم,جوو...))كه زكات را معمولاًبه افراد فقير وبي سرپرست ومستمندي كه مي‌ شناسند مي‌ پردازند.

مسله ديگري كه اهالي به آن توجه دارند,در شب عيدسعي مي‌ كنند هركس در منزل خود باشد چون با توجه به فتوا مراجع معتقدند كه هركس شب عيد فطر افطار خود را درمنزل ديگري بنمائيد,فطريه اش برگردن صاحب منزل خواهد افتاد.از اينرو هركس سعي مي‌ كند كه در اين شب در منزل خود باشد.

 

 

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]

هماهنگي و تناسب در ساختار قرآن

 يكي از عرصه هايي كه اعجاز فا ئق و قدرت خارالعاده ي بياني قرآن كريم نمود پيدا مي كند، انتخاب
و گزينش واژه ها وچگونگي به كار گيري وچينش آنهاست. به گونه اي كه مفردات به كار رفته در قرآن,شيوا و زيباست وبهترين واژگان زبان عربي مي باشدو از سوي ديگر زماني كه در ساختار سخن قرآن قرار
مي گيرند,هماهنگي وتناسب شگرفي از نظر لفظ و معني با فضاي آيه پيدا مي كند.  آيات از نظر معني نيز درون ساختي همبسته دارند ومعنا هاي بكار رفته در واژگان آنها سازمند وهماهنگ است .

مو ضوعي كه در اين تحقيق مورد بررسي قرار مي گيرد,به صورت پراكنده در بسياري از كتابهاي تفسير مورد بحث قرار گرفته وبا عناوين مختلفي چون تناسب ومناسبت ,هماهنگي ,اتصال ( پيوستگي ),نظم ، ترتيب,اتّساق,تناسق ,وحدت,انسجام ,ارتباط,همبستگي ,سازگاري ,تعلّق و ....معرّفي شده است .نخستين
 كسي كه در مورد وجه تناسب آيات به ظاهر غير مرتبط ومناسبت ميان سوره هاي قرآن به بررسي جدّي پرداخته است ابوبكرعتيق  نيشابوري (م324ق)است كه در بغداد به اين بحث مي پرداخته وعالمان بغداد را
به خاطر نا آگاهي از اين علم سرزنش مي كرده است.پس از وي بسياري از مفسرين به اختصار يا تفصيل در اين موضوع سخن رانده اند :

ثعلبي,طبرسي,فخر رازي ,احمدزبير ,ابوحيّان,بقاعي, عمادي ودر سده هاي اخير نيز شماري از مفسران به اين بحث همت گماشته اند: آلوسي ,سيد قطب, علّا مه طباطبا يي, حجازي, شيخ محمود شلتوت, مراغي,رحيلي,حوّي و.....[1]

 

تناسب چيست وچه منظوري از آن داريم؟

 

تناسب از ماده ي نسبت ,ازباب تفاعل ودر لغت به معناي هم شكلي ونزديك هم بودن مي باشد.در اصطلاح معني پيوند ميان دو چيز(به هر جهت مورد نظر) را مي دهد.در علوم قرآني ارتباط ميان موضوعات يك آيه وپيوند دو يا چند آيه با هم وارتباط سوره باسوره اي راتناسب مي گويند.جلال الدّين سيوطي درالاتقان في علوم القرآن در مورد تناسب آيات مي گو يد:

تناسب درآيات ومانند آن به معني ربط دهنده بين آنها بر مي گردد ,عام باشد يا خاص, عقلي يا حسي يا خيالي يا انواع ديگر علاقه ها ويا تلازم ذهني ,مانند سبب ومسبّب ,علّت ومعلول ,دو نظير ودو ضدّ وامثال اينها .

 

علم مناسبات

 

دانشي است كه از پيوستگي هاي ممكن ميان موضوعات قرآن در شكلهاي گوناگون آن بحث مي كند وپيوندهاي پنهان را نشان مي دهد .مسأله همبستگي در اصطلاح علوم قرآني توسعه يافته واز محدوده ارتباط ميان آيات وسوره ها فراتر رفته وبه پيوستگي هاي نظام دار كه بيانگر نظمي منطقي باشد اطلاق مي گردد .

 

اهميت وفايده ي علم تناسب در تفسير قرآن كريم

 

ارزنده ترين فايده تناسب اين است كه آيات متناسب دست يكديگر را بگيرند و بر اثر آن از چنان پيوند وترتيب بالايي بر خودار باشند كه تاليف كلام ,همچون ساختمان محكمي در آمده باشد كه آجرها وميلگردها و...محكم وپشتوانه يكديگر گشته وزيبايي يك پيكر ه ويك تابلو بسيارممتاز , نفيس وبي نظيري را به خود بگيرد.1 مهمترين فوايد علم تناسب بطور خلاصه در ذيل مي آيد:

 1-كمك به فهم قرآن وتفسير آن

  2-اثبات معجزه ي اسلوب قرآن

  3-اثبات نظريّات علوم قرآني. 2

 4-پاسخ به شبهات مخالفان ودفاع از حريم قرآن كريم.

5-ياري رساندن به ديگر قضاياي علوم قرآني .

6-توانمند ساختن مفسّر وگشودن دريچه هاي جديد در تفسير.3

1-كمك به فهم قرآن وتفسير آن: نخستين ومهمترين فايده ي علم مناسبات كمك به فهم قرآن وتفسيراست.علم مناسبات جنبه ي تمهيدبراي تفسيرداشته ودرجاي جاي آيات وسوره ها در استنباط مطالب
 به مدد تفسير آمده است.

2-اثبات معجزه ي اسلوب قرآن: يكي ديگرازفوايد تناسب نشان دادن بعد ديگري از اعجاز قرآن است.
اگر اثبات كنيم كه بين سوره ها وآيه ها تناسب وجود دارد در واقع اثبات كرده ايم كه اين كتاب نمي تواند كاربشر باشد.چون قرآن در مدّت 23 سال نازل شده و مناسبت هاي مختلف اگر براساس ترتيب موجود پيوستگي ميان آنها باشد, نشانگرالهي بودن آن است.اولين كسي كه به اين مسأله اشاره كرده است, فخر رازي مي باشد.

3-اثبات نظريات علوم قرآني:با استفاده از علم تناسب مي توان توقيفيّت ترتيت سوره هارا اثبات كرد.يعني ما اگر در قرآن موجودنظم بدست آوريم وثابت كرديم كه در طول اين مدت ترتيب نزول به هم خورده است, ولي بر آن نظم حاكم است,نشاندهنده ي آن است كه اين ترتيب به دستور خداوند بوده است.همچنين براي تعيين زمان نزول واسباب نزول مي توان ازعلم مناسبات استفاده كرد.

4-پاسخ به شبهات مخالفان:يكي از فوايد پاسخ به شبهات است .كساني كه گفته اند:قرآن انسجام ندارد و بين بعضي موضوعات آن ربط منطقي ندارد , بنابراين در حد يك كتاب بشري هم نيست تا چه رسدبه الهي بودن.برخي در پي آنند,با استفاده از علم تناسبات,نظم فوق تصور قرآن را اثبات كنند.

5-ياري رساندن به ديگر قضاياي علوم قرآني:دانش تناسب مي تواند براي درك بهتر قضاياي ديگري از علوم قرآن وبرخي مباحث اعتقادي مانندامامت ,مارا ياري رساند. در بحث گرد آوري وتدوين قرآن از راه بررسي ميداني و عملي در نظم قرآن مي توان به وحياني بودن ترتيب آيات وحتي سور,پي برد.

6-توانمند ساختن مفسّر وگشودن دريچه هاي جديد در تفسير : تفسير كامل وژرف متن ,آنگاه ميسّر است كه خواننده بر چگونگي ساختار آن واقف گردد.وارتباط ميان بخشهاي آن را به خوبي در يابد .شناسايي اين ساختار ,به شناخت چگونگي تركيب اجزاي آن ورابطه ي ميان آنها بستگي دارد كه در سايه ي بحث تناسب ميسّرخواهد بود .

 

هماهنگي ها وتناسب هاي واژگاني وآوايي

 

بنابه تعبير بكري شيخ امين, واژگان قرآني ازسه ويژگي برجسته برخوردار است كه تمامي آنها جزدرقرآن يافت نمي شود:

1-زيبايي طنينش درگوش.

2-هماهنگي كاملش در گوش.

3-هماهنگي دلالتش با جايگاهي كه داردبه گونه اي كه واژگان ديگرگنجايش آن معني راندارد.

آنچه در بحث هماهنگي هاي واژگاني در باره ي موضوع ما قابل طرح است,درچهارمحور به شرح زيرجاي
مي گيرد: 

1-هماهنگي واژگان با معاني.

2-هماهنگي واژگان با يكديگر.

3-هماهنگي معاني بايكديگر.

4-هماهنگي واژگان باجايگاه دلالي آنها.

5-هماهنگي وانسجام در نغمه هاي قرآن.

 

1-هماهنگي واژگان بامعاني

واژگان به كاررفته درقرآن مجيدازنظرآوايي وآهنگ موسيقايي سازگاري وانسجام كاملي با معني داردوطنين پژواك كلمات آن الهام بخش مفاهيم وسايه افكن موضوع در ذهن است ودر واقع,آواي آنهاهماهنگ بامعني است وآن را با تصوير لفظي ترسيم مي كند.واژگان قرآني شايسته معناي مورد نظر است , زماني كه معني ظريف و رقيق است,لفظ نيز روان ودقيق است.به گونه اي كه لفظ ومعني در رساندن مقصود بر هم پيشي جسته ويكي بر گوش وديگري بر دل فرود مي آيد.اين مسأله درعلوم بلاغت با  عنوان- ائتلاف لفظ با
 معني-  آرايه اي بديعي است كه باعث زيبا سازي سخن مي گردد.

 

-هماهنگي واژگان با يكديگر

 

يكي ديگر از جنبه هاي هماهنگي وتناسب واژگاني قرآن كريم ويكي ازعناصر سازنده ي اعجاز آن,
هم گون,هم آوا و همساز بودن كلمات به كار رفته در تركيب عبارات آن است.به طوري كه هيچ گونه ناسازگاري وناهمواري در آهنگ وتلفظ ميان الفاظ آن نمي يابيم.اين بخش عمده از تناسب الفاظ كه به تناسب آوايي ميان كلمات قرآن بازگشت دارد ,نقشي مهم در زيباسازي و آراستن ظاهر قرآن دارد و مي توان آن رادرسه محورزير بررسي كرد  :

1-    همگوني واژه ها-شامل آرايه هايي همچون جناس وهم خانواده هاي آن.

2-    همگوني فواصل وپايان بندي هاي آيات –شامل آرايه سجع وهم خانواده هاي آن .

       3-واج آرايي وتكرار حروف.

 

3-هماهنگي معاني با يكديگر

 

گونه اي ديگر از تناسبهاي واژگاني در الفا ظ قرآن ,تناسب وهمخواني كلمات از نظر معني  است .بدين گونه كه مفاهيم بكار رفته ,همه دريك مجموعه داخل است واز جهت جنس ,نوع,زمان ,مكان ومانند آن در يك راستا قرار دارد ويا اين اجزابا هم تلازم وهمراهي دارد ويا دوطرف متضّاد يك قضيه است .

1-هماهنگي تناسبي :

در اين نوع ,اموري كه گرد هم آمده اند ,متناسب وهمبسته اند وزير مجموعه يك چيز محسوب مي شوند.اين مسأله در ميان آيات بديع مراعات نظير نام دارد .مانندسوره اعراف آيه 195,سوره الرّحمن آيه 6,سوره روم
 آيه 17-18.

2-هماهنگي تضادي :                                                                                                                                                                                        

زماني كه در سخن ميان چيزهايي به گونه اي تقابل دارد ,جمع شود ,گرچه ميان امور,نوعي تضادّ وجود دارد اما تناسبي ايجاد مي كند كه بر زيبايي ,لطافت وروشنگري سخن مي افزايد .چراكه همراه هر معني ضدّ آن در ذهن تداعي مي شود .اين مسأله در علم بديع طباق نام دارد .كاربرد آن در قرآن بسيار پر دامنه است. مانند:سوره فاطر آيات 19-22,سوره آل عمران آيات 26-27,سوره نحل آيات 19-20.

 

 

4- هماهنگي واژگان با جايگاه دلا لي آنها:

 

تناسب كامل واژگان با جايگاهي كه در آن بكار رفته اند ,يكي ديگر از هماهنگي هاي واژگان  قرآن   است .
به گونه اي كه هيچ واژه ديگري نمي تواند اين رسالت را به عهده بگيرد وهر گونه تغيريي در خصوصّيت
كلمه :چه از نظر افراد وجمع ,تعريف ونكير ,تقديم وتاخير ,حذف كلي آن وچه تبديل آن به واژه هم معني ,
نا روا خواهد بود واسلوب قرآني –نه از جهت لفظي ونه از نظر معنايي –آ ن را نخواهد پذيرفت.

 

5-هماهنگي وانسجام در نغمه هاي قرآني :

 

آواي بر خاسته از كلمات گزين شده ,نحوه مرتب ساختن آنها ,طول موج آيات وچگونگي فواصل آنها وعناصري از اين دست ,سري منسجم وروان در موسيقاي قرآن ايجاد كرده ونغمه اي خوش را از آن به گوش مي رساند .هماهنگي  نظم وتناسب نغمه هاي قرآن نخستين چيزي است كه با شنيدن آن احساس مي شود وحتّي كسي كه با زبان عربي آشنايي نداشته باشد , نيز قادربه ادراك آن است.

 

                                                نظريه هاي مختلف در باب ارتباط اجزاي  قرآن

 

مسأله لزوم ارتباط ويا عدم لزوم ارتباط از دير باز مورد اختلاف بوده است: عدّه اي همچون شوكاني منكروجوداين ارتباط اند,آلوسي ارتباط هرآيه رابا ما قبل درجايي لازم مي داندكه برماقبل عطف
شده باشد,علّامه طباطبايي نيزموجب ارتباط راتنها درسوره هايي مي داند كه يكباره نازل شده اندويادر آياتي كه پيوستگي آنها روشن است. سخنان منكران وجودارتباط بين اجزاي قرآن بادو اشكال روبروست كه بايد
به آن پاسخ گويند؛

1-    قرآن مجموعه اي به هم پيوسته وواحدبوده است كه نزول تدريجي آن براساس حكمتهايي صورت گرفته است.(( اسرا‌‌‌‌ء (17) ــ106)) .بنابر اين نبايد تدريجي بودن نزول قرآن موجب آن شودكه اين پيوستگي مورد غفلت قرار گيرد.

2-    ميان وجودارتباط با آگاهي از ارتباط, تفاوتي قائل نشده اندچه بسا بين برخي از آيات، ارتباط وجودداشته باشدولي ماموفّق به فهم آن نشده باشيم.

 

ادله ي موافقان ارتباط اجزاي قرآن؛

 

1-چون ترتيب قرآن توقيفي است بايددرترتيب آن حكمتي باشدواز نظم واسلوب متقني برخوردار باشد.يعني ترتيب سوره هاوآيه ها پس از يكديگر به مناسبت وحكمت است.

2-بهترين دليل بر چيزي واقع شدن آن است. به عيان ديده مي شود كه ميان سوره ها وآيه ها پيوستگي مرئي ونامرئي وجود دارد. با آنكه جمله اي به ظاهر نامتلائم است،مناسبت هايي را بيان كره اند كه اگر اندكي جمله جابجا شود،ديگر آن مناسبت نخواهد بود.

3-خداوند دو عالم خلق كرده است؛ عالم تدوين وعالم تكوين.عالم تكوين كه مخلوقات آن همين مخلوقات جهان است وعالم تدوين كه مخلوق آن قرآن است.پس همانگونه كه جهان نظم دارد، قرآن نيز منظّم است.

4-قرآن معجزه ي پيامبر است.يكي از مظاهر اعجازقرآن نظم و اسلوب اين كتاب است ويكي از مظاهر نظم،ارتباط ميان آيه هاو تناسب سوره هاست.

نمونه اي از مفسّران موافق؛

ابن عربي (احكام القرآن) ,فخر رازي(مفاتيح الغيب يا تفسير كبير) ,سيد محمّدحسين طباطبايي(الميزان), ابوعلي فضل بن حسن طبرسي(مجمع البيان),شيخ طوسي(تبيان),آيت اللّه طالقاني(پرتوي از قرآن)،نظام الدّين نيشابوري (غرائب القرآن)،محمّد باقرحجّتي (تفسير كاشف)، رستگارجويباري (البصائر).

 

ادلّه ي مخالفان علم تناسب؛

 

1-اجتهادي بودن ترتيب سوره ها.درمورد جمع آوري وتدوين قرآن اختلاف نظر وجود دارد. بنا براين
نمي توان به توقيفيّت سوره ها رأي داد وسخن از پيوستگي و ارتباط ميان سوره ها بيهوده است.

2-هر كس با قرآن آشنا باشد با اوّلين برخورد ناپيوستگي وفقدان انسجام موضوعات قرآن را مي بيندو بهترين شاهدبر ناپيوستگي قرآن پراكنده بودن قصّه هاي قرآن است: اوّلاً –گاه يك قصّه باتعبيرهاي مختلف نقل ميشود، ثانياً- در هر سوره ازجايي از قصّه شروع مي گردد.گاه اوّل وگاه وسط سوره بيان مي شود وبين اين دودسته ترتيب داخلي نيست.

3-چراما براي تناسب موضوعات دليل تراشي كنيم,در حاليكه اگرقرآن مي خواست پيوستگي را مراعات ميكرد, در صورتيكه اين كاررا نكرد.چون جذّابيّت قرآن براي خواندن كم مي شد.

تعدادي ازمخالفان علم تناسب؛

طيب(اطيب البيان) ،محمّدجواد مغنيه(الكاشف) و محمّد هادي معرفت.

 

انگيزه ي موافقان از علم تناسب؛

 

ابن انگيزه برخاسته ازشبه اي بود كه متوجّه قرآن ديدند وآن شبهه اين بودكه در سوره هاي قرآن وحدت موضوع وجامع مشترك ميان مطالب نبود ومطالب ظاهراً از هم گسيخته بود. منشأاين اشكالات مقايسه ي قرآن با كتاب هاي بشري يا تورات بودكه از انسجام، بخصوص در مورد مسائل تاريخي وقصّه ها برخوردار بود.
 در واقع مهمترين علّت نا متلائم بودن مطالب و به يك روال نبودن طرح موضوعات بوده است. به خصوص اينكه نظم وتر تيب در كتابهاي بشري رعايت مي شود.

انگيزه هاي ديگر:

1-كمك به فهم مفسّر در استنباط معاني.

2- شناسائي اسرار قرآن بابهره گيري از علم مناسبات.

 

 

انگيزه ي مخالفان علم تناسب ؛

 

1-    عدم توقيفيّت ترتيب: مهمترين دليل،توقيفي نداشتن ترتيب سوره ها.

2-    ويژگي خود قرآن در گسسته نمايي موضوعات: گروهي به پاشاني بودن قرآن رأي داده اند و اينكه درعين پراكندگي جذّابيّت خودراحفظ كرده ، دليل هنري بودن آن است.بنابراين نيازي به زحمت براي نشان دادن پيوند نيست.در نظر مخالفان اين پراكندگي نه تنها عيب نيست بلكه كمال وموجب بقاي قرآن است.بنا بر اين نيازي به زحمت براي نشان دادن پيوند نيست.

3-    نارسائي ادلّه ي موافقان: يكي از دلايل مخالفت ، استدلالهاي ضعيف موافقان است در اثبات پيوستگي كه شامل موارد ربط بين آيات وجمله ها نيز ميگردد.

4-    پراكندگي اقوال در علم مناسبات: گروهي چون اين علم را تكلّف آميز دانسته اند,تناسب بين
دو جمله يك آيه راهم منكر شده اند. اين پراكندگي وتشتّت نظريات را درغباري از ابهام وترديد قرارداده است و باعث تشتّت افكاروپراكندگي دراستدلال ونامشخّص شدن اقوال شده است.
 (مثل: اثبات اعجاز بودن قرآن كه از يك طرف جسته جسته بودن رادليل اعجاز گرفته اند واز طرف ديگر پيوسته بودن را.).

پيوستگي لازمه ي قرآن است وعدم قبول آن ، پذيرفتن ناهمخواني بين مطالب است. اگر سوره ها با اهداف كلّي قرآن هم خواني داشته باشد واز نظم وانسجام منطقي بر خودار باشد, صدق همخواني مي كند.
ولازم نيست به دنبال نقطه هاي اتّصال وپيوند جزئي باشيم. از اين رو به سراغ مباني پيوستگي مي رويم.

 

مباني پيوستگي ؛

 

1-توقيفيت:  توقيفيّت ترتيب آيه ها وسوره ها يكي از مباني، بلكه اصل واساس اعتقاد به پيوستگي قرآن است . آنچه از قرآن به ما رسيده از نظر نظم كلمات وترتيب آيات وسوره ها ،همان چيزي است كه پيامبر فرموده
وبه دستور خدا بوده است .اين نظريه در برابر كساني است كه مي گويندجمع وترتيب قرآن بعد از پيامبر
بوده است وپيامبردرموردچگونگي ترتيب  آن دستوري نداده است .

توقيفيّت از دوزاويه مطرح است :

 

الف-ترتيب كلمه ها وآيات دريك سوره.

ب-ترتيب سوره ها دركل قرآن.

توقيفيّت آيات را اكثر قبول كرده اند.اما در مورد توقيفيّت سوره ها در قرآن سه نظريه مطرح است :

1-    توقيفيّت وترتيب در زمان پيامبر وبه امر خدا بوده است .

2-    پس از پيامبر جمع آوري شده وترتيب با اجتهاد صحابه بوده است.

3-    عمده سورها در زمان پيامبر مرتب شده است واندكي از آنها پس از پيامبر.

 

 

2-معجزه بودن كلام:

 

معجزه بودن قرآن سبب شده است كه در برخوردبا اين كتاب,چه در اسلوب كلام وچه در نظم بيان نگاه ويژه اي  شود وجايگاهي بر جسته براي آن در نظر گرفته شود .اعجاز قرآن هم بر اساس فصاحت الفاظ و
شرف معاني است وهم بر اساس ترتيب وچينش كلمات .

اثبات پيوستگي  قرآن براي نشان دادن اينكه مجموعه اي هماهنگ است وموضوعات متناسب را تشكيل
 مي دهد,دليلي است بر ردّ كساني كه آنراكتابي بشري مي دانند .عدّه اي آنرا به دليل پراكندگي ظاهري بشري مي دانند. در صورتيكه اگر  پراكندگي ظاهر ي آن بي دليل است ,چرا بر اساس ترتيب نزول مرتّب
نشده است.بعضي از عالمان بلا غت ترتيب ونظم آن را مهمترين وجه اعجاز قرآن مي دانند .

 

3-ضرورت پيوستگي:

 

آيا پيوستگي يك ضرورت است براي قرآن؟ وقتي كه نظم وترتيب را در كتابهاي بشري لازم مي دانيم, براي گسيختگي قرآن بايديك دليل پيدا كنيم .طرز نگاه به پيوستگي تأثيرزيادي در اثبات ضرورت دارد . يعني
اگر منظور از پيوستگي ارتباط منطقي ومنظم ميان مجموعه اي از آيات يك سوره وپيوند كلّي سوره ها
با اهداف كلّ قرآن است .چنين پيوستگي ضرورت هر كتاب ونوشته اي است تا چه رسد به قرآن.

 

4-هدف داري وجهت داري در قرآن:

 

از پرسشهاي علم تناسب,هدف داري وجهت داري حاكم بر كل تعا ليم قرآن است .آيا نظمي بر تعاليم
 حاكم است ؟ آيا خط سير واحدي دنبال مي شود ؟در قرآن شكلهاي متفاوت وگوناگوني از لحاظ كلمات,جمله بندي ومضمون وجود دارد .برخي سوره ها بلند وبرخي كوتاه است .از نظر موضوع هم بسيار متنوع است .وموضوعي نمانده كه در باره آن صحبت نشده باشد .آيا بر تمام مطالب وسبك گوناگون
خط سير واحدي حاكم است؟

مطالب تودر تو است وتفكيك منظّم ودقيقي ندارد .حتّي در يك آيه ممكن است مطالب مختلفي
آمده باشد.اگر اين موضوعات يك هدف را تعقيب نكند وتقسيم موضوعي نباشد, هدف داري وانسجام نخواهد بود.ولي اگر نظم خاصّي حاكم باشدوهدف معيّني را دنبال كند ,مبنايي براي علم تناسب
 تلقّي مي شود.

 

شبهات ومشكلات اثبات پيوستگي :

 

شبهات از دو جا به دست آمده است ؛

الف-از لابلاي ادلّه مخالفين .

ب- مواردي كه انگيزه مخالفت مخالفين است .

 

شبهات شامل موارد زير مي باشد:

 

1-فاصله فرهنگ عصر رسالت: انسانها براي ارتباط سخن مي گويند, جنبه اي از اين ارتباط مربوط به قصد
 و نيّت گوينده است وجنبه اي مربوط به ذهنيّت شنوندگان .معاني بيان شده در قرآن فقط از واژگان فهميده
نمي شوند,بلكه قسمتي از آنها از رابطه ي با مخاطبين وانس فرهنگي به دست مي آيد. در هر دوره تاريخي مشتركات زباني وفرهنگي وجود دارد وتحوّلاتي كه به وجود مي آيد, بار معنايي برخي واژگان را دگرگون مي كندواصطلاحات جديدي به وجود مي آورد .يعني واژه اي    به وجود مي آيد كه دو معني دارد. هر چه فاصله بيشتر باشد ودگرگوني بيشتري كه به وجود مي آيد,انتقال پيام را دشوار تر مي كند. از طرف ديگر
 هر روز كه مي گذرد, واژه هاي جديد هم به وجود مي آيد. وقدرت انسان در تعبير از اشياءو خواسته ها
دقيق تر مي شود ونشانه ي جديد براي انتقال معاني به وجود مي آيد. در اين صورت فاصله ي زماني عصر رسالت با عصر هاي بعدي چنان تغيير هاي مفهومي وفاصله هاي گفتاري را فراهم مي كند ,كه درك پيوستگي وانسجام كلام را دچار مشكل مي سازد.

در زمان نزول, فهم معاني براي مردم بسيار ساده بود ولي با گذشت زمان وفاصله گرفتن با دوران وحي وتغيير شرايط ومسائلي كه به مناسبت نزول رخ داده بود ,زمينه فهم معاني در اذهان خراب شد.بنا براين ما علاوه
بر فهم واژه ها نيازمند فضا شناسي تاريخي هستيم تا بتوانيم نسبت كلمات را در كنار يك ديگر بشناسيم .
 به دليل فاصله ونداشتن شرايط فرهنگي ,موقعيّت نزول آيه مبهم مي باشد وهمين هم عامل شبهه در اثبات پيوستگي شده است  .

2-ارائه پيوستگي هاي نا همخوان؛يكي از مشكلات در راه پيوستگي ,ذكر ارتباط براي برخي آيات به ظاهر ناپيوسته وسوره هاي  به ظاهر نا همخوان مي باشد .يكي از عوامل مخالفت,استدلال ضعيف موافقان است .
اين استدلال حتي شامل ربط بين آيات شده است ومخالفان تصريح كرده اند؛ ارتباط بين اين دسته آيات نه تنها ارتباط نيست, بلكه در برخي موارد آنچنان نامناسب است ,كه بهتر است  بگوييم پيوستگي ندارد .ريشه ي
 اين شيوه ي استخراج اين است كه اين افراد اصل پيوستگي را پذيرفته اند وبراي اثبات آن از روشهاي مختلفي استفاده كرده اند .

پاسخ به شبهه ؛ بين لزوم ارتباط و آگاهي از وجود ارتباط فرق است .كساني كه اين روش را مطرح
كرده ا ند,نظر خود را گفته اند ومفسّران بعدي آنرا اصلاح كرده اند .اين روش باعث رشد وارتقاء
دانش پژوهي بوده است .در واقع دليل نهايي نيست  آنها دليل    ونظريات مختلفي در فهم   موضوع هست.

3-شبهه لغو بودن :عدّه اي جستجوي تناسب را لغو دانسته اند .عدّه اي آنرا مثل جستجو در ديوان شعر شعرايي دانسته اند كه پيامهاي مختلف دارد .اگر در كلام مردم جستجودر تناسب وقت گذرا ني است, جستجو
در كلام خدا بي مبنا تر است.اين شبهه از چند جهت قابل تاٌمل است:

ببينيم منظور از جستجوي تناسب در كلمه ها,آيه ها وسوره ها براي چيست؟

گاهي ارتبا ط هاي خاصّ وجزئي كه بتوان هر نوع پيوستگي را نشان دهد .در صورتي كه منظور از علم تناسب به اين معنا نيست ,بلكه منظور پيوستگي پيدا كردن روح مشترك وانسجام در روند دعوت است.گاهي
 پيدا كردن اهداف كلّي كلام است وگاهي تناسب ميان جمله ها , در حدّي كه بتواند گوياي انسجام كلام باشد. وقرار گرفتن دو آيه را كنار هم تفسير وتر جمه كند.

ما براي اثبات ، نياز به بيان پيوستگي هاي جزئي نداريم، بلكه علم تناسب حتّي در مواردي كه در جستجوي مسير هدفدار قرآن است، به اثبات نوعي از پيوستگي مي پردازد.

 

وجوهي از تناسب ؛

 

قرآن پژوهان براي تئوري خود به صرف نمونه ها وشواهد قناعت نكرده اند بلكه مواردي از وجوه پيوستگي را بر شمرده اند .اين نمونه ها نشان مي دهد , لازم نيست پيوستگي از نوع خاصّ باشد.هر چيزي كه بيان گر تناسب كلام باشد همخواني جمله وموضوع را تشكيل مي دهد .مثلاًدر جايي كه مطلبي را براي تأ كيد كلام پيش مي آورد, يا براي تفصيل وتشريح مطلب گذشته, يا علت حكم را بيان مي كند, يا مثالهاي كنايي ورمزي ذكر مي كند و... .

 

رابطه ي علوم قرآن و علم تناسبات ؛

 

تناسبات يكي از شاخه هاي علوم قرآن واز اموري است كه در اطراف قرآن است .ميان برخي علوم قرآن ومناسبات رابطه اي است كه خواه نا خواه علم مناسبات با آن سر كار دارد .وگاه شناخت مناسبات منوط
 به شناخت چگونگي آنهاست . مثل :

سياق كلام ,اسباب نزول ,تفسير ترتيبي وموضوعي ,اعجاز قرآن ,قصص قرآن ,مثل هاي قرآن ,قسمهاي قرآن,هما هنگي لفظ ومحتوا و...

.

انواع ارتباط(تناسب ) بين اجزاي قرآن ؛

 

1-    ارتباط(مناسبت) ميان اجزاي يك آيه .

2-    ارتباط ميان آيات يك سوره با ابتداي آن .((ارتباط آيات 127سوره نساءوآيه 176را با
 آيات 1تا13اين سوره))

3-    ارتباط ميان آيات مجاور در يك سوره .((آيات سوره ي ناس ويا حمد.))

4-    ارتباط بين آيات غير مجاور در يك سوره.((آيات 48و123در سوره بقره ))

5-    ارتباط ابتداي يك سوره با انتهاي سوره ي قبل.(( ابتداي سوره ي حديد( 57 )وانتهاي سوره ي
واقعه (56)  ))

6-    ارتباط بين بخشي از يك سوره با ابتداي سوره ي بعد. ((آيات 7و8سوره محمد (47)وآيات ابتداي سوره فتح(48)  ))

7-    ارتباط ميان بخشي از يك سوره با بخشي از سوره ي بعد. ((نمونه اين ارتباط در سوره ي نمل(27)آيات 7تا 14وسوره قصص (28)آيات ابتداي سوره تا آيه 48وآيات 76تا82,
مشاهده مي گردد))

8-    ارتباط بين بخشي از يك سوره با سوره بعدي مانند آيه ي 2 سوره عصر. (103)وسوره همزه(104)  ))

9-    ارتباط ميان بخشي ازيك سوره با سوره ي ديگر. ((سوره ي هود (11)آيات 25تا 48وسوره ي
نوح (71)    )).

10-ارتباط ميان بخشي از يك سوره با بخشي  از سوره ديگر. ((براي نمونه اين نوع ارتباط ميان
آيات 10تا11سوره ي حديد(57)با آيات 16و17سوره تغابن(64)مشاهده مي شود  )).

11-ارتباط ميان يك سوره با سوره ديگر . ((براي نمونه ميان سوره ضحي (93)با انشراح(94)به حدّي كه برخي گفته اند ممكن است اين دو سوره جمعاًيك سوره  باشند)).

12-ارتباط شروع قرآن با ختم قرآن .

13-ارتباط مضمون سوره با مضمون سوره قبلي.

14-ارتباط آغاز سوره با محتوا وپيام كل سوره.

15-ارتباط تعيين هر سوره در جايگاه خودش.

16-ارتباط وپيوستگي تمام آيات در يك سوره .

 

جمع بندي :

 

در پيوستگي قرآن دوچيز مهم است :

الف-مبرهن بودن ومستند بودن آنها به كلمات .

ب- تأثيرآنها در فهم بهتر وعميق تر كلمه ها وجمله هاي قرآن.

 

برخي از وجوه ارتباط آيات :

 

1-تاكيدماسبق :براي نمونه در آيات 5و6سوره انشراح(94)ملاحظه مي شود: فإنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا×
 إنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا .

2-تفصيل وتشريح مطالب گذشته :مانند آيات 17تا19سوره ذاريات (51)كه ويژگيهاي محسنين را كه در
 آيه 16از آنها ياد شده تشريح مي نمايد.

3-بيان مصداق ماسبق .(آيات 7-8سوره ي عنكبوت(29)

4-تعليل مطلب در گذشته (در آيات 41و48سوره واقعه(56) اين ارتباط را مي توان مشاهده كرد)

5-تبين مجمل. (آيه ي 74سوره حجر(15)مبيّن آيه 173سوره شعراء(26)است )

6-تقييد مطلق.(براي مثال آيه 127سوره بقره (2)كه مقيّد آيه ي 5  سوره ي مائده(5)مي باشد.

7-تخصيص عام.(نمونه هاي اين وجه زياد است مثل آيات 2و3سوره ي عصر (103)  )

8-تنظير وتمثيل. (آيه 21سوره ي حشر(59)كه دلهاي كافران را از سنگ هم سختر بيان مي كند.)

9-ذكر متّضادّ ماسبق. (همانند آيات 1تا17سوره ي مطفّفين(83)كه ابتدا از كم فروشان وبد كاران وسپس
در باره نيكو كاران مطالبي ذكر مي شود.)

10-استطراد.(حسن تخّلص وحسن مطلب وانتقال ):  (آيه 26سوره ي اعراف (7)نمونه اي از استطراد است
كه به مناسبت ذكر لباس ظاهري ,از لباس معنوي تقوا ياد شده است .)

 

قاعده كلّي براي شناخت ارتباط :

 

روش كلّي مفيد براي اين شناخت,بررسي غرض كلّي سوره ودر نتيجه بررسي ودسته بندي مقدّمات بي واسطه وبا واسطه مي باشد.

 

نكته :

1-تناسب بين آيات وسوره هاي قرآن از شاخه هاي علوم قرآني مي باشد كه قرآن پژوهان درآن اختلاف
 نظر دارند.

2-توفيقي بودن جمع وتر تتيب آيات وسوره هاي قرآن ,از مباني تناسب بين اجزاي قرآن است .

3-بايد بين عدم وجود تناسب وعدم فهم آن تفكيك قائل شد.چه بسا مواردي كه بين اجزاي قرآن تناسب وجود دارد امّاكسي به كشف آن نائل نشده است.

 

تناسب سوره ها :

 

تناسب , هماهنگي وارتباط معنوي كه در بين آيات ضرورت داشته وبه اثبات رسيده  ,همان تناسب و ارتباط ميان آياتي است كه با هم نازل گشته ويا در محدوده يك سوره قرار گرفته است واز يك وحدت موضوعي جامع تمام اهداف ومقاصد سوره را در بر گرفته ,بر خودار مي باشد.واما نسبت به تناسب برخي از سوره ها
 با بعضي ديگر بر حسب تر تيبي كه در قرآن كريم فعلاً بر قرار است هيچ ضرورتي در آن احساس نمي شود ,گرچه عدّه اي خود را براي اثبات آن به تكلّف ومشقت فراوان افكنده اند .زيرا نظم وترتيب ظاهري موجود بين سوره ها ي قرآن كريم چيزي است كه صحابه پيامبر ( ص) پس از شهادت آن حضرت به وجود
 آورده اندوهرگز بر گرفته از وحي ومستند بر آن نسيت.بنا بر اين تلاش وكوشش براي ساختن وتوجيه وجود تناسب ما بين آيه هاي آخر سوره ها وآغاز سوره هاي بعدي كه به دنبال آخرين آيه سوره قبل ,واقع شده, همان تلاش تكلّف آميز بيهوده وبي ثمر مي باشد.زيرا اين امر,علاوه بر اينكه يك كار وتلاش ,ادعاي
 بي دليل,نظر ورأي بيهوده وتأسّف باري است ,يك نوع التزام سپردن به چيزي است كه هيچ گونه التزامي عقلاً و شرعاًدر مورد آن وجود ندارد.

 

نظر شيخ عزالدين عبدالعزيزبن عبد السّلام در باره تناسب سوره ها :

 

طبق نظر آيت الله محمّدهادي معرفت , اولين دانشمندي كه وجود تناسب در بين سوره هاي قرآن را
 انكار نموده, شيخ عز الدّين مي باشد.وي مي گويد:

تناسب بين آيه هاي قرآن كريم دانش بسيار نيكويي است ولي در حسن ارتباط كلام،شرط است كه در ضمن يك امر متّحد واقعي شكل گرفته باشد .يعني اوّل آن به آخرش وابستگي كامل داشته باشد. وامّااگر كلامي براي اهداف واسباب مختلفي تشكيل شده باشد, هيچ لزومي ندارد كه برخي از آن با بعضي ديگر ارتباط
 داشته باشد.وكتابي كه هر حكم ومطلبش فلسفه ي  وجودي ويژه اي داشته باشد, هرگز ارتباط برخي از آيات با برخي ديگر ,امكان نخواهد داشت .

نظر شيخ ولي الله محمدبن احمدملّوي در باره تناسب سوره ها :

 

ايشان درست عكس گفتار شيخ عز الدين را انتخاب نموده واظهار داشته است, آن كسي كه مي گويد
 لازم نيست ما بين آيات قرآن كريم تناسب وهماهنگي وجود داشته باشد ,به بهانه اينكه آيات قرآن كريم
بر حسب حوداث وعلل واسباب متفرّق نازل شده است,قطعاً دچار اشتباه بزرگي شده است. زيرا قرآن كريم مطمئنّاً بر حسب حوادث و وقايع نازل شده وبر حسب اقتضاي حكمت هم ترتيب يافته است .بنا براين
قرآن كريم مانند ساير كتابهاي ارزشمندآسماني سوره ها  وآيه هايش ترتيب يافته وهر دو توفيقي
مي باشندوكسي حقّ جابجايي آنها را ندارد.

 

نظر بدر الدين زركشي:

 

بدر الدّين زركشي مي گويد: اين مطلبي كه شيخ ولي الله منفلوتي ذكر نموده ,مبني بر توفيقي بودن سوره ها مي باشد .وسپس سخن وي را تر جيح داده وشروع به بيان تناسب در بين تعدادي از سوره ها مي نمايد و
مي گويد اگر ابتدا وآغاز سوره اي را با اختتام وآيه پايا ني هر سوره در نظر گرفته ومورد دقّت ,بحث وبررسي قرار دهيد آنها را در بالاترين درجه تناسب وهماهنگي مي يا بيد,كه در برخي از سوره ها چهره خويش را
از چشم پنهان نموده ودر بعضي ديگر رخ مي نماياند.نمونه بارز آن آغاز سوره انعام است كه با حمد
شروع گشته وآن مناسب با پايان سوره مائده ,كه در مورد پايان يافتن امر حسابرسي به حكم خداوندي است,
مي باشد.وآغاز سوره ي حديد كه با تسبيح شروع شده است ,مناسب با آخرين آيه سوره مباركه ي واقعه است كه در ضمن آن,امر به تسبيح وتنزيه اسم پروردگار با عظمت شده است .

واز لطايف وشگفتيهاي سوره ي (كوثر) آن است كه مثل اينكه معادل وهم كفو سوره ماعون ,كه پيش از آن واقع شده است ,مي باشد؛زيرا در سوره ي ماعون,خداوند متعال منافقون را به چهار عنوان وصفت ,
وصف نموده كه عبارتند از :

1-بخل          2-ترك نماز              3-ريا در آن                4-منع زكات

ودر سوره ي كوثردر مقابل بخل (كوثر ),ودر برابر ترك نماز (صلّ)ودر ازاي ريا (لِرَبَّكَ)ودرمقابل منع زكات (وَانْحَرْ)را آورده است.پس بايد اين مناسبت شگفت انگيزرا درست مورد دقّت قرار دهيد.

تناسب وتناسق معنوي درقرآن كريم:

تناسب موجود در بين آيات قرآن از جهات مختلفي قابل بررسي مي باشد كه در ذيل به آن اشاره مي شود:

1-گاهي تناسب در مورد آياتي است كه يكجا (با هم در يك زمان)نازل شده اند. ضرورتاً بايد در بينشان نوعي ارتباط وقدر مشترك باشد براي اينكه داراي هدف واحد مي باشند .

2-گاهي ارتباط بين آيات يك سوره وتناسب بين آيات آن ,مطرح است كه آيات آن سوره از اول تا آخر ,
به هم مربوط بوده وداراي تناسب عقلايي مي باشند .

3-گاهي تناسب بين سياق هر آيه وكلمه آخر آن وبه اصطلاح بين سياق وفواصل آيات مي باشد.

4-برخي از دانشمندان اسلامي يك نوع مناسبت چهارمي را نيز مطرح نموده اند به نام تناسب لازم بين خاتمه سوره قبل وابتداي سوره بعد. ولي اين مسأله جز تكلّف چيز ديگري نمي باشد.

ضرورت وحدت موضوع ,اقتضا مي كندكه بين آيات يك مجموعه ,مناسبت وسنخّيت وجود داشته   باشد . زيرا در يك زمان ودنبال هم نازل شده ومناسبت واحدي داشته اند. به همين جهت وحدت موضوع وهم سنخ بودن ,آنرا به صورت يك كلام وگروه هم هدف ,قرار داده است كه بذاته و مستقلّاً يك وحدت ذاتي
پيدا كرده اند.

 

تشكيل سياق:

 

سياق بين مجموعه اي از آيات به همين معني اي كه ذكر شد ,متشكلّ مي شود. بطوريكه هريك از اجزاءآن مي تواند قرينه اي براي جزءديگر آن باشد.اين نوع قرينه را قرينه سياق مي نامند.

 

عوامل مناسبات وسياق:

 

تناسب بين اجزاءمجموعه بر حسب مورد فرق مي كند .چه بسا مناسبتي كه بين اجزاءيك جمله ويك كلام وعبارت بر قرار مي شود, از تضادّ بين دو ضدّ تشكيل مي يابد.مانند مناسبتي كه بين رحمت وعقاب كه بعد از رغبت ورهبت(اعراض)برقرار مي شود.گاهي وجه تناسب آيات براي برخي از افراد قابل فهم نيست ,اينجااست كه تأمّل ودقّت بيشتري را جهت دستيابي به تناسب واقعي درآيه مي طلبد.

 

تناسب تمام آيات يك سوره با اهداف واغراض كلّي آن :

 

از جمله مسائل بسيار شگفت انگيز در مورد سوره هاي قرآن كريم-كه لازم است توجّه كامل به آن گردد- تفاوتهاي موجود بين سوره ها از جهت كميّت وكيفيّت آيات آنها مي باشد ,چنانكه مثلاً تعداد 7سوره ي بسيار طولاني (اسبع الطّوال)وچند سوره صدتايي (مئين)وتعدادي از سوره ها كمتر از صد آيه دارد(مثاني)وتعدادي هم آيات آنها محدود به بيش از سه آيه وكمتر از پنجاه  آيه است(مفصّلات).

 

تناسب ابتدا وانتهاي هر سوره با هم وتناسب هر دو با اهداف آن:

 

تناسب مطلع وختام يك مقاله يا نوشته ويا خطابه با اهداف آن از اركان مهم بلاغت واز شروط اصلي آن
مي باشد.قرآن كريم در تمامي سوره ها وآياتش به بهترين وجه از چنين نظم وتناسقي برخودار است .بطوريكه تمام سوره ها مشتمل بر بهترين مبادي وبالاترين وبرترين خواتيم است .

حسن ائتلاف وانسجام مجموعه آيات هر سوره :

تناسب وائتلاف بين صدور وذيل،و آيات ديگر هر سوره وهماهنگي آن با اهداف ريز ودرشت سوره ها , است كه يك سوره را دريك محدوده و چهار چوب قرار داده ومنهج آن را ترسيم مي نمايد.واين خطوط ومنهج اسرارآميزرا يك ديباچه ومقدمه بسيار لطيف وزيبا ومقاصد بسيار بلندوخاتمه ي بسيار والا تشكيل
مي دهد, بطوريكه از اين امور متعدّد يك نحوه وحدت موضوعي جامع كه حقيقت سوره را درتمام ابعاد وزمينه هاي آن تشكيل مي دهد ,به وجود مي آيد.

 

تناسب فواصل (اواخر)آيات قرآن مجيد :

 

اگر مابين اجزاءجمله ها وكلام وآيات ارتباط معنوي مناسب با فواصل ومقاطع وخواتيم آن نباشد,لازم مي شود كه الفاظ وكلمات وفواصل آيات از جهت لفظي بدون تناسب ومنفكّ از هم باشد واين بر خلاف فصاحت وبلا غت  است.بنا بر اين فواصل قرآن كريم عين بلاغت وزيبايي است,زيرا آن تنها راه وطريق فهم معاني وزيبايي مباني وساختمان كلام است .وقرآن كريم در بعد, در حدّ اعجازودر نهايت اعجاب وشگفتي مي باشد.

 

اقسام فواصل قرآن كريم :

 

1-تمكين : عبارت است از اين كه قبل از رسيدن به نقطه ي پاياني آيه نوعي مقدمه  چيني شود كه فاصله و
خاتمه ي آيه با توجّه به آن در جاي خود از تمكّن واستقرار وتناسب ويژه اي برخوردار باشد. به طوري كه
 اگر اين فواصل وآخر وذيل آيه نباشد ,معني كلام مختل گشته ومقصود متكلم دچار اضطراب وتزلزل
 مي گردد,درنتيجه فهم كلام مشوش مي شود . ((سوره احزاب آيه 25,سوره سجده آيات 26و27,سوره ي انعام آيه 103,حج آيات 63-65))

2-تصدير : عبارت است از اينكه فواصل وخواتيم آيات با همان مادّه ومباني خودش در صدر آيه ذكر
شده باشد.گاهي از آن  به ((برگرداندن عجز وذيل آيه به صدر)) هم تعبير مي شود .((سوره آل عمران آيه 8, طه آيه 61,شعراء آيه 168))

3-توشيح : عبارتست از اين كه كلام وسخن,نوعي در قالب وسياق قرار بگيرد ,كه به تنهايي و
(في حدّذاته)چنين ذيلي را بطلبد. به طوري كه اگر متكلّم از نطق وتكلّم باز ايستد,خود مستمعين ,ذيل آن را زمزمه نمايند.بقول زركشي صدر آن شنونده را به طمع وياد ذيل آن بياندازد.((سوره ي مومنون  آيه 14,
يس آيه37)).

4-ايغال :از بزرگترين  ابواب بديع است. وعبارت است از ختم سخن به جمله وعبارتي كه علاوه بر معناي اصلي كلام, نكته اي را  برساند ,به طوريكه كلام بدون آن نيز تمام وخاتمه يافته باشد.((سوره ي بقره آيه16,يس آيات 20-21,مائده آيه 50))

در پايان لازم به ذكر است؛ گفتگو از همبستگي و تناسب ، بحثي زير بنايي است كه در نحوه ي نگرش ما
به قرآن وچگونگي برداشت از محتواي آن ,تأ ثيربه سزايي خواهد داشت .در اين تحقيق مختصر تا جاييكه ممكن ومقدور بود , سعي شد, حقّ مطلب اداء شود. هر چند با توجّه به گستردگي مطالب وفرصت كم و
عدم توانايي كافي, مجالي براي بيان كلّي وپرداختن به تمام زواياي آن وجود نداشت .در اينجا بر خود
لازم ميدانيم از عنايات ،راهنمائي ها و زحمات بي دريغ استاد محترم ، جناب آقاي دكتر مهدوي ،در طول اين ترم وترم قبل ،تشكّر وقدر داني نماييم .                                     

 

والسّلام- بهار- 1383 .(ه .ش) .

پايان

 

 

 

  فهرست منابع ومآخذ :

 

.1- الاتقان في علوم القرآن- جلال الدّين سيوطي .

2-البرهان في علوم القرآن – بدرالدّين زركشي .

3-اعجاز بياني قرآن – عايشه عبد الرّحمن بنت الشّاطي . ترجمه ي حسين صابري .1376 .ه.ش .

4- بديع القرآن – عبد العظيم بن عبدالواحدابن ابي الاصبع مصري – ترجمه ي سيّدعلي مير لوحي.1368 ه .ش

5- تناسب آيات – محمّد هادي معرفت-ترجمه عزّت  الله مولايي نيا همداني .1373.ه .ش.

6-چهره زيبايي قرآن (پژوهشي پيرامون تناسب آيات )- عباس همامي-1375.ه.ش.

7-چهره پيوسته قرآن –سيّدمحمّدعلي ايازي .

8-قرآن در آينه ي پژوهش(مجموعه مقالات )- تهيّه وتنظيم دكتر محمّدكاظم شاكر.1380.ه.ش.

9-معناي متن  (پژوهشي در علوم قرآن )– نصر حامد ابو زيد-ترجمه مرتضي كريمي نيا .

10-معجزه ي بزرگ(پژوهشي در علوم قرآني) – محمّدابو زهر ه- محمود ذبيحي .

11-نظم قرآن –عبد العلي بازرگان – 1372.ه.ش.

12-هماهنگي وتناسب در ساختار قرآن كريم – حسن خرقاني – 1380.ه.ش .

 



1-قرآن در آينه پژوهش (مجموعه مقالات)-تهيه وتنظيم دكتر محمّد كاظم شاكر.

1 -تناسب آيات –محمدهادي معرفت –ترجمه غزت الله مولايي نيا همداني .

2 –چهره پيوسته قرآن – سيد محمّد علي ايازي.

3 –هما هنگي وتناسب در ساختار قرآن كريم –حسن خرقاني.

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]

 

مقدمه

 نيشابور در طي دوران گذشته ي خود، به دليل حضوري اسطوره اي و پر حادثه در تاريخ كهن ايران زمين، داشتن سابقه ي طولاني و در خشان در تمدن و فرهنگ پارسي، قرار گرفتن در مسير جاده ي ابريشم و شاهراه ارتباطي خراسان بزرگ و نيز به واسطه ي برخورداري از موقعيت ممتاز طبيعي ( نظزر وجود رشته كوه هاي مرتفع، جريان رودخانه هاي پر آب و ايجاد ييلاقات و دره‌هاي سرسبز و فرح انگيز كوهستاني در آن ها ) باعث شده تا رنگين كماني از گنجينه هاي با ارزش تاريخي و گردشگري با شهرت ملي و حتي جهاني را در دل خود جاي دهد.

در اين شهر باستاني با وجود وقوع تخريب ها و ويراني هاي بسياري كه از حوادثي نظير زلزله و تهاجم اقوام مختلف ناشي شده، هنوز آثار ارزشمندي از دوران باستان، دوران اسلامي و نيز دوران حكمروايي برخي سلسله هاي ايراني و غير ايراني وجود دارد، كه مهم تربن آن ها دو محدوده ي شهر نيشابور و محدوده ي سياسي شهرستان ( خارج از محدوده ي شهر‌) شامل :

 

 آثار تاريخي و جاذبه هاي گردشگري شهر نيشابور

 منطقه ي جنوب و جنوب شرقي شهر نيشابور

اين منطقه كه موقعيت مقر شهر قديم نيشابور را – قبل از حمله ي مغول – تشكيل مي داده ، اكنون يكي از گران بهاترين خاطرات و عبرت هاي تمدن و فرهنگ شكوهمند اسلامي – ايراني را در خود نهفته دارد. در اين منطقه ، باز مانده هاي كهندژ ‌( قهندژ‌) با قدمتي چند هزار ساله وجود دارد كه يكي از چند كهندژ مورد توجه در ايران مي باشد.

در جنوب منطقه ي فوق الذكر ، در قرون اوليه ي اسلامي‌، مسجد بزرگي وجود داشته كه يكي از عجايب جهان اسلام به شمار مي رفته است. عظمت اين مسجد به گونه اي بوده كه همزمان شصت هزار نمازگزار مي توانسته اند به اداي فريضه بپردازند و نيز هزار ستون و بيش از يكصد خادم داشته است.

در شرق وجنوب كهندژ ياد شده ( در شرق تپه ي ترباباد‌، منطقه ي ملقاباد و محله ي حيره ، حوالي باغ هاي عطار و خيام ) صدها نفر از مشاهير بزرگ مسلمان كه هريك در زمانه ي خود شخصيتي گران سنگ و حرمت انگيز بوده‌اند‌، آرميده اند.

به هر روي ، اين منطقه ضمن داشتن سابقه اي درخشان در فرهنگ و تمدن ، هم اكنون نيز داراي آثار باستاني و ميراث فرهنگي ارزشمندي است كه توجه بسياري از محققين و گردشگران داخلي و خارجي را به خود معطوف داشته كه مهم ترين آن ها عبارتند از :

الف) بقاياي شهر كهن نيشابور

آنچه از نيشابور باستاني برجا مانده ، منطقه اي است در حاشيه ي جنوب شرقي شهر فعلي نيشابور- به وسعت حدود شش كيلومتر مربع – كه از شمال به اتوبان  كمربندي نيشابور – مشهد ، از جنوب به روستاي جوري و شاه آباد و از غرب به روستاي ابراهيمي محدود مي گردد.

براساس تحقيقات باستان شناسي آقاي ريچارد بوليت در سال 1966 م ، محدوده ي كهندژ به صورت تپه اي به ار

تفاع 12 متر و به وسعت 5/3 هكتار، ديوار و دروازه هاي حصار با ارتفاعي حدود 5/3 متر و به وسعت 1/14 هكتار به عنوان نيشابور قبل از اسلام و سه سده ي اول دوره ي اسلامي و ربض (حومه ) و اماكن مهم آن به عنوان بخش گسترش يافته ي شهر طي سده ي سوم تا ششم هجري بوده است.

تپه هاي برجاي مانده از نيشابور كهن ، اكنون به اسامي تپه تاكستان ، آهنگران ، تپه ترباباد (تورب آباد) ، تپه سبزپوشان‌، تپه ي مدرسه ، تپه ي بازار ، تپه ي قنات ( قنات تپه ) و تپه (محله) شادياخ در سطح اين منطقه ي وسيع پراكنده شده اند.

ب) بقعه و بناي آرامگاه فضل بن شاذان

ابومحمد ، فضل بن شاذان بن خليل ازدي ، از متكلمين طراز او شيعه و يار و مصاحب چهار امام همام يعني بنا به روايتي امام رضا‌(ع) ، امام محمد تقي (ع) ، امام علي النقي (ع) و امام حسن عسگري (ع) بوده است.

از تاريخ اولين بنا يا آرامگاهي كه بر مزار اين عالم بزرگ ساخته شده‌ ، اطلاع دقيقي در دست نيست‌. آرامگاه امروزي فضل بن شاذان در 6 كيلومتري جنوب شرقي شهر نيشابور، در روستاي فضل و در باغي وسيع و سرسبز – در كنار تربت پاك شهيدان و آرامگاه ابدي نيشابوريان – واقع شده است . مجموعه ي آرامگاه وي داراي صحن باصفا ، حرم و گنبد كاشيكاري است و بر كتيبه‌ي سنگ مزارش سال 260 هـ . ق را حك نموده اند.

 

 

ج) بقعه و بناي آرامگاه ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي:

 بقعه و بناي آرامگاه ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي ،  از مشايخ صوفيه ، متوفي به سال 373هـ ق در نيشابور است كه از محضر اساتيدي چون حبيب مغربي و ابوعمر زجاجي استفاده كرده و شاگرد ابوالحسن صانع دينوري بوده است. آرامگاه وي در 3 كيلومتري شرق شهر ( در حاشيه‌ي غربي بلوار خيام ) قرار دارد و برخي به اشتباه آن جا آرامگاه ابومسلم، سردار معروف و يا مقبره‌ي طفلان مسلم قلمداد مي كرده اند. در جواراين آرامگاه همجنين ابوعثمان حيري ( رازي ) از مشايخ بزرگ تصوف و فقهاي قرن سوم هجري ( متوفي به سال 298 هـ . ق ) مدفون مي باشد.

آرامگاه مزبور در اراضي روستاي ده شيخ واقع شده و برخي نام روستا را برگرفته از نام شيخ مغربي دانسته اند. اين آرامگاه در سال هاي اخير بازسازي شده و از تاريخ اولين بناي ساخته شده بر آن يا بناي فعلي ، اطلاع دقيقي در دست نيست.

د) موزه ي خيام

اين موزه همزمان با برگزاري كنگره ي جهاني خيام در 28 ارديبهشت ماه 1379 ، با عنايت به شان و مرتبه ي علمي حكيم عمر خيام و آثار ارزشمند باقي مانده از وي در رابطه با دانش ستاره شناسي ، تقويم ، رياضيات و اشارات مكرر خيام به خاك ، كوزه و كوزه گري و اهميت سفال نيشابور و نيز فقدان موزه اي در استان كه به نوعي معرف مراتب علمي و بيانگر ويژگي هاي دوران زندگي حكيم باشد، راه اندازي شده است.

اشياء و آثار نفيس موجود در موزه ، به همت اداره ي ميراث فرهنگي نيشابور و سازمان ميراث فرهنگي استان‌، از موزه هاي مختلف كشور گردآوري شده كه شامل چهار بخش است:

بخش اول‌: آثار مربوط به نجوم‌ ، شامل ابزار آلات رصد و ستاره شناسي ، اسطرلاب ، انواع قطب نماها و صور فلكي است.

بخش دوم : ظروف مفرغي و فلزي معاصر با خيام از قرن پنجم تا قرن هفتم هجري قمري

بخش سوم : شامل ظروف سفالين لعابدار وبدون لعات مربوط به قرن سوم تا قرن هفتم هجري قمري ، عمده ترين گروه سفالينه ها در اين دوره عبارتند : از ظروف تك رنگ ، رنگارنگ ، نقش كنده ، لعاب پاشيده ،نقوش قالب زده ، نقوش مرصع و معروف تر از همه نوع ، خطوط كوفي بر روي ظروف سفالين ، ذهن بسياري از پژوهشگران را به خود معطوف داشته است.

و بخش چهارم : كه شامل نسخ خطي علم نجوم و تابلوهاي مربوط به حكيم عمر خيام مي باشد.

ر) بقعه و بناي آرامگاه امامزاده محمد محروق و ابراهيم (ع)

اين بقعه ، مدفن محمد بن محمد بن زيد بن علي بن الحسين (ع) ( شهادت به سال 200 هـ .ق ) و امامزاده ابراهيم از فرزندان بلافصل امام موسي بن جعفر (ع) بوده كه در باغي مصفا و سرسبز‌، به طور متصل به باغ خيام در 4 كيلومتري جنوب شرقي شهر واقع شده است.

تاريخ اولين بنايي را كه به صورت قبه اي بوده ، به زمان سلجوقيان نسبت مي دهند.

اين بنا به تدريج ، وسعت گرفته و مكررا به سبب وقوع زلزله هاي شديد و حمله ي اقوام مهاجم ويران و سپس تعمير و بازسازي شده است. تعمير اساسي آرامگاه در زمان شاه تهماسب صفوي به عمل آمده و پس از آن در سال 1119 هـ .ق در عصر شاه سلطان حسين صفوي مرمت شده است . سلاطين قاجار نيز به اين بارگاه توجهي داشته اند و پس از آن به همت سازمان حفاظت آثار باستاني ، كاشيكاري هاي زيبايي بر آن منقوش شده است.

بناي كنوني ، مجموعه معماري است با پلان مستطيل‌، شامل يك ايوان بلند ورودي در شمال ، فضاي مربع شكل « مدفن امامزاده محمد محروق » ، در مركز و يك فضاي چهار ايواني با ارتفاع گنبد كوچك تر در مجاورت غربي فضاي فوق الذكر كه مدفن امامزاده ابراهيم (ع) مي باشد.

كتيبه ي كاشي معرق ايوان و صندوق منب كاري شده و در ورودي حرم امامزاده محمد محروق از زمان شاه تهماسب اول صفوي در قرن دهم هجري مي باشد، سنگي از دوران شاه سلطان حسين صفوي ، مورخ به سال 1119 هـ . ق در اين بنا نصب شده است و كاشي هاي ازاره آن نيز از زمان نادرشاه افشار ( مورخ به سال 1145 هـ .ق ) مي باشد.

باني اين مزار‌، امير كمال الدين شاه مير حسين است . كتيبه ي منظومي از زمان شاه سلطان حسين صفوي درسمت راست ايوان بر روي قطعه سنگي نقره شده كه مي رساند در اواخر دروه ي صفوي محمد خان نامي در نيشابور به بناي مسجد و مصلي اقدام نموده است. البته به روايتي ديگر در زمان سلطان حسين بايقرا احتالا مرحوم امير عليشير نوايي كه مقبره ي شيخ عطار را ساخته ، مقبره اي هم براي امامزاده بنا كرده است.

گنبد بلند فيروزه اي رنگ ، تزئينات كاشي ايوان ورودي و كتيبه هاي خط معقلي بر رويه ي خارجي ديوار از دلنوازترين جلوه هاي هنر كاشيكاري ايران است.

ز) مقبره و بناي آرامگاه عطار نيشابوري

نخستين بناي آرامگاه شيخ فريد الدين عطار نيشابوري، عارف و شاعر بزرگ قرون 6 و 7 هجري ( تولد 540 هـ .ق) كه به روايتي در يورش وحشيانه ي مغولان به شهادت رسيده ( به سال 618 يا 627 هـ .ق ) توسط «قاضي القضاة يحيي بن صاعد» ساخته شد . آن بناي مختصر و محقر در اواخر دوره ي تيموري رو به ويراني گذاشت تا اين كه امير نظام الدين معروف به امير عليشير نوايي ( وفات 906 هـ . ق ) نديم و مشاور سلطان حسين بايقرا ( آخرين حكمران تيموري ) عمارتي دلگشا بر آرامگاه عطار بنا كرد.

اين عمارت نيز در اواخر دوران قاجاريه رو به ويراني نهاد تا اين كه در سال 1341 هـ .ش انجمن آثار ملي ، آرامگاه را بازسازي و اقدام به كاشيكاري و تزئينات آن نمود. باغ آرامگاه عطار در 5 كيلومتري جنوب شرقي شهر ( در جنوب جاده ي ارتباطي نيشابور – مشهد ) واقع شده كه در سال هاي اخير نيز به همت سازمان ميراث فرهنگي خراسان ساماندهي و از چشم انداز زيبايي برخوردار شده است.

وضع بناي مقبره ، هشت ضلعي است و در خارج بنا‌، چهار غرفه ي كوچك و در داخل چهار شاه نشين دارد و درب ورودي به مقبره از جانب شمال مي باشد. مدفن شيخ عطار در وسط بنا واقع شده و سنگ مزاروي از نوع سنگ افراشته ي سياه رنگي است كه اشعاري به خط ثلث بر آن نوشته شده است . مساحت زيربناي مقبره 119 متر مربع و ارتفاع آن حدود 8 متر است.

 س) مقبره و بناي آرامگاه استاد كمال الملك

محمد غفاري، معروف به استاد كمال الملك ، از مفاخر هنر نقاشي ايران در دوره ي معاصر ( توليد به سال 1264 هـ . ق‌ در قريه ي كله كاشان، وفات به سال 1359 هـ . ق برابر با 1319 هـ . ش در نيشابور ) بوده كه بناي آرامگاهش در جوار آرامگاه عطار نيشابوري واقع شده است. بناي فعلي مقبره ي استاد به سال 1338 هـ . ش به سفارش انجمن آثار ملي توسط مهندس هوشنگ سيحون ، طراحي و توسط شركت كا . ژ .  ت ( K.J.T ) احداث گرديد.

جنس بنا از بتون مسلح ، مساحت زير بناي آن 28 متر مربع و داراي 6 ايوانچه ي مقعر بوده وداخل فرو رفتگي ايوانچه ها با كاشي معرق نفيس به رنگ هاي لاجوردي ، سفيد‌، فيروزه اي و … زينت يافته است . نقش برجسته ي نيم تنه ي سنگي كمال الملك نيز توسط استاد ابوالحسن صديقي ( از شاگردان استاد ) ساخته و در قسمت بالاي سنگ مزارش نصب شده است.

مسجد جامع نيشابور

مسجد جامع نيشابور، قديمي ترين اثر از آثار باستاني شهري است كه پس از حمله ي مغول و در موقعيت كنوني (شهر فعلي) ساخته شده است. اين مسجد باشكوه به همت پهلوان علي كرخي فرزند با يزيد به سال 899 هـ . ق مقارن حكمروايي سلطان حسين بايقرا، آخرين حكمران تيموري احداث گرديده است. اين بناي تاريخي در حاشيه ي جنوب خيابان امام خميني (ره) ، تقاطع خيابان هاي امام خميني و فردوسي‌. در بافت مركزي شهر واقع شده است. در اين مسجد ، مدفن باني آن ( پهلوان علي كرخي ) در زوايه ي شمال شرقي ، شبستان هايي در چهار طرف، دو ايوان در شمال و جنوب ، در اصلي ورود و خروج حوض آبي در وسط فضاي مسجد ( براي وضو گرفتن نمازگزاران ) و چندين سنگ نبشته و يا لوح سنگي حجاري شده – كه برخي از آن ها در زمان احداث و برخي در زمان تعميرات بنا در دوران بعد ، بر فراز ايوان ها يا ديوار شبستان ها نصب گرديده است- موجود مي باشد.

در قسمت مياني ديوار شرقي ايوان جنوبي ، در پايه ي اولين شبستان از جانب شرق ايوان ، بر روي يك لوح سنگي ، تاريخ بنا و نام واقف آن ، در قالب اشعاري به خط ميانه ي نسخ ثلث ، حجاري شده كه درز مان احداث مسجد نصب گرديده است.

بر روي پايه هاي جانب راست و چپ در ورودي ( در ايوان شمالي‌) دو قطعه سنگ نبشته در قرون بعد از بنا نصب گرديده است ؛ در سنگ طرف پايه ي راست به مفاد يك فرمان حكومتي از شاه عباس كبير صفوي در سال 1021 هـ . ق اشاره شده كه در مفاد آن در همين سال، موقع عبور شاه از نيشابور ، ماليات كسبه ي شهر بخشيده شده است.

در سنگ نبشته ي طرف چپ ، از جانب شمال، نيز به حكمي ديگر از شاه عباس صفوي اشاره شده كه براساس آن از تاريخ رمضان سال 1021 هـ . ق هيچ يك از وابستگان حكومتي ، حق دخل و تصرف دراموال مردم شهر و يا نزول در خانه ي ايشان را نخواهند داشت.

بر فراز محراب ايوان جنوب آياتي از قران كريم، به خط ثلث برجسته ي قرن نهم هجري ، بر روي دو قطعه سنگ ، حجاري شده است.

پايين تر از اين دو قطعه سنگ ، در بالاي محراب، ايوان جنوبي ، 16 بيت از شعري با خط نستعليق متوسط بر روي سنگ ، در چهار مصرع هم رديف ، نومشته شده كه حاكي از تعمير مسجد به وسيله ي عباسقلي خان نامي مي باشد. تاريخ تعمير با احتساب حروف ابجد مصرع آخر در سال 1126 هـ . ق در سلطنت شاه سلطان حسين صفوي بوده است.

از لحاظ وضع بنا ، رو كارنماي  شبستان ها به طرف فضاي مسجد در تغييرات مكرري كه در مسجد انجام شده ، تمام نوسازي گرديده است. نماي شبستان ها،  خشت قالبي تراش است كه در عهد قاجار در ابنيه ي مردم رواج داشته است. پايه هاي شبستان ها ، سقف آن ها ( ضربي آجري )، آجر كاري برجسته ي روكار و پايه هاي دو ايوان شمالي و جنوبي از موقع بنا تاكنون به همان وضع نماي قديمي باقي مانده و تصرفي در آن ها نشده است.

مساحت كل مسجد ( به اضافه ي 44 متر مربع جلو آمده ي جنوب آن ) 5/7320 مترمربع ، فضا يا صحن آن 5/2725 مترمربع ، مساحت زير بناي4595 مترمربع‌،  عرض مسجد 77 متر‌، طول آن 5/94 متر ، دارزاي ايوان شمالي 13 متر و ارتفاع ايوان جنوبي 5/19 متر مي باشد.

بازار سر پوشيده و تاريخي نيشابور

بازار تاريخي نيشابور از جمله ي بازارهاي سر پوشيده ي منحصر به فرد در استان خراسان است كه قدمت آن به دوره ي صفوي مي رسد.

دهانه ي اصلي اين بازار درحاشيه ي جنوبي امام خميني (ره) نزديك به تقاطع خيابان هاي امام خميني (ره) و فردوسي ( قائم ) ، چهارراه انقلاب ، در بافت مركزي شهر واقع شده كه به موازات خيابان قائم جنوبي ( فردوسي جنوبي ) به محلات قديمي شهر، نظير دروازه ي عراق و بازار محلوج فروش ها راه مي يابد.

اين بازار تنها قسمت باقي مانده از بازار سر پوشيده ي بزرگي است كه درگذشته از حوالي دروازه ي مشهد، محدوده ي نزديك به ميدان خيام كنوني ، در شرق بافت قديم، شروع مي شده و به دورازه ي عراق، حوالي ميدان فردوسي كنوني، در جنوب اين بافت منتهي مي شده است. در داخل بازار مزبور ، تعدادي سرا ، كاروان سرا، تيمچه و حمام وجود دارد. طول اين بازار حدود 200متر ، عرض آن حدود 4 متر ، ارتفاع ايوان ها حدود 5/5 متر و زيربناي آن 800 متر مربع مي باشد. از لحاظ وضع بنا نيز ديوارها و پايه هاي ايوان ها از آجر و خشت قالبي تراش و سقف ضربي‌ آجري است كه روكار نماي آن ها در تعميرات مكرر بازسازي شده است. در سال هاي اخير نيز ( 1377 هـ . ش ) عمليات مرمت و بازسازي بازار سر پوشيده ي نيشابور توسط سازمان ميراث فرهنگي و با همياري كسبه ي آن شروع و همچنان ادامه دارد. علاوه بر بازار فوق در جهت مقابل اين بازار در حاشيه ي شمالي خيابان امام خميني (ره)، ابتداي كوچه ي بازار نو ، يك آب انبار با ارزش تاريخي نيز مربوط به همين دوره، صفويه ، وجود دارد.

آب اين آب انبار در گذشته از قنات بزرگي تامين مي وشده است و اكنون با حفظ سيماي قديمي خود، داراي معماري جالب توجه و بادگيرهايي در سقف مي باشد و اميد است در آينده‌اي نزديك به موزه ي آب تاريخي تبديل گردد.

بقعه و بناي آرامگاه بي بي ( بانو) شطيطه

بانو شطيطه ، يكي از زنان فاضل نيشابوري و مورد عنايت خاص امام موسي كاظم (ع) در قرن دوم هجري بوده كه اكنون بناي آرامگاهش در ميداني به نام همين بانو، در انتهاي غربي خيابان امام خميني در غرب شهر نيشابور واقع شده است.

از تاريخ اولين بنا يا آرامگاله ساخته شده بر مزار بانو اطلاع دقيقي در دست نيست. ولي احتمال مي رود پس از تجديد حيات شهر در بعد از زلزله ي ويرانگر سال 808 هـ . ق ، بناي يادبود ديگري بر مزار بانو احداث گرديده و آن نيز در طي سال هاي بعد مسلما بارها تعمير و بازسازي شده است.

آخرين بنا ، بنايي چهارگوش ، مسقف (خانه) و كوچك از خشت و گل بوده كه در گوشه ي يك قبرستان قديمي واقع و قدمتي حدود 200 تا 300 سال داشته است. در قسمت مركزي آن بنا، يك سنگ لوح كوچك – كه احتمالا نام بانو بر آن حك بوده – و بر بالاي آن يك ديوار ( احتمالي ) عمودي سفيد رنگ به شكل طاق نما وجود داشته است.

آن بناي چهارگوش تا سال 1359 هـ .ش باقي بود تا اين كه بقعه ي كنوني بانو شطيطه ، در همان سال به همت مرحوم حاج عباس ترقي و جمعي از خيرين منطقه و شهرستان ساخته شد. قبرستان قديمي اطراف بقعه نيز در سال 1372 با اجراي طرح ساماندهي شهري كه با توجه به قرار گرفتن آرامگاه بانو در مركز آن، به ميدان بي بي شطيطه معروف گرديد.

بناي فعلي آرامگاه شطيطه داراي پلان (طرح) 6 ضلعي با 12 غرفه ي كوچك در طرفين آن است‌، در ورودي اصلي ، با اتصال دو غرفه ، به آرامگاه از جانب جنوب غربي و مصالح به كار رفته در آن شامل آجر ، خشت قالبي تراشت، گچ ، سيمان و آهن و روكار نماي بيروني بنا از سنگ مرمر و آجر سفال مي باشد. مهم ترين تزئينات آرامگاه نيز شامل آينه كاري نماي داخلي گنبد و دو كتيبه ي كاشيكاري شده در دو طرف در ورودي اصلي ، در جنوب غربي ، به آرامگاه است. در كتيبه ي جانب شرقي ، سمت راست ، تاريخ تولد و در كتيبه ي جانب غربي ، تاريخ وفات يا شهادت چهارده معصوم (ع) به تاريخ هجري قمري نوشته شده است.

لازم به تذكر است كه در فاصله‌ي حدود 70 متري شمال آرامگاه بانو شطيطه، آرامگاه يكي ديگر از زنان فاضل و رستگار نيشابور به نام بانو پسنديده واقع شده است.

براساس برخي روايات، در سفر تاريخي حضرت ثامن الحجج ، امام رضا (ع) ، به جانب مرو، زماني كه قدوم مبارك آن حضرت به نيشابور رسيد، سعادت ميزباني توقف كوتاه آن امام همام‌، نصيب بانويي شد كه از آن پس به جهت آن انتخاب يا پسند خوش يمن ، به بانو پسنديده يا پسنده معروف گرديد. آرامگاه اين بانوي رستگار، در بنايي چهار گوش ، مسقف و كوچك قرار گرفته و بارگاه، گنبد و يا تزئينات خاصي در آن وجود ندارد.

 مجموعه ي فرهنگي كاروان سراي نيشابور

تاريخچه

ايجاد كاروان سراها در ايران و به ويژه در نيشابور، به عنوان يكي از شهرهايي كه درمسير شاهراه هاي ارتباطي ايران و جهان نظير « راه ابريشم » واقع شده ، از پيشينيه اي كهن برخوردار است . هخامنشيان ، بنياد اولين كاروان سراها را پايه ريزي كردند. در دوره ي ساساني و سپس اسلامي ، با گسترش راه هاي ارتباطي و رونق فعاليت هاي اقتصادي و نيز عوامل نظامي و مذهبي، بر تعداد و كيفيت كاروان سراها افزوده شد ، به طوري كه اوج تكامل و گسترش آن ها را در دوره‌ي صفويه شاهد هستيم.

-            كاروان سراي شاه عباسي نيشابور : اين كاروان سرا ( رباط) كه در ابتدا ، موقعيت آن در خارج از حصار، دروازه مشهد ، يا خندق اطراف شهر قديم ، شهر اويل قرن حاضر قرار داشته ، اكنون در حاشيه ي جنوبي خيابان امام خميني (ره) و نزديك به ميدان خيام در قسمت شرقي بافت مركزي شهر واقع شده است.

بناي اين كاروان سرا را به دوره ي شاه عباس صفوي نسبت داده اند، از لحاظ وضع بنا ، ديوارها و سقف غرفه ها از آجر، به صورت ضربي ، با ملات گچ و ماسه و سنگ لاشه ، در پي بنا ، ساخته شده و روكار آن ها در تعميرات مكرر ، بازسازي شده است. فرم بنا نيز از نوع چهار ايواني با پلان مربع شكل و به ابعاد 69 × 68 متر مي باشد.

بنا داراي يك حياط مركزي بوده كه تعداد 24 حجره (غرفه) در پيرامون آن قرار دارد. ورودي كاروان سرا از ايوان شمالي است كه داراي هشتي مفصلي مي باشد. در پشت حجره ها، اصطبل ها قرار گرفته اند كه محل نگهداري احشام و چهار پايان بوده است و سكوهايي نيز جهت قرار دادن بار و اموال مسافرين در آن ايجاد شده است. اين كاروان سرا در دورهي قاجاريه، مدتي به عنوان نوانخانه و محل نگهداري ايتام و مستمندان به كار برده مي شد و در دورهي پهلوي نيز به پادگان نظامي ، ژاندارمري ، تبديل گشت .

بعد از انقلاب ، مدتي در اختيار جهاد سازندگي ، بود تا اين كه در سال 1367 به ميراث فرهنگي تحويل و بازسازي آن شروع شد و پس از آن در سال 1374 همزمان با برپايي كنگره ي جهاني بزرگ داشت عطار نيشابوري ، تحت عنوان « مجموعه ي فرهنگي » و « گنجينه (موزه) » شروع به فعاليت نمود. غرفه هاي ضلع شرقي كاروان سرا به موزه ي نيشابور اختصاص يافته كه از سه بخش : باستان شناسي ، مردم شناسي و بخش ويژه تشكيل شده است.

در بخش باستان شناسي اشياء تاريخي نظير : سكه هاي متعلق به قبل از اسلام تا دوره‌ي تيموري، انواع ظروف سفالين دوران تاريخي و اسلامي، ظروف فلزي و شيشه اي و اشياء سنگي به نمايش گذاشته شده است.

بخش مردم شناسي ؛ به نمايش جلوه هايي از زندگي روزمره ي مردم منطقه و بخش ويژه به نمايش اشيايي چون مجسمه هاي دوران تاريخي و ماقبل آن ، ماكت شهر قديم نيشابور در دوره‌ي تيموري، لوح ي استوانه اي بدلي منشور آزادي متعلق به كوروش هخامنشي به خط ميخي ، تعدادي سنگ قبر تاريخي ، مجموعه ي اهدايي مدال ها و احكام شادروان پهلوان يعقوبعلي شورورزي ، تعدادي ضريح چوبي منبت كاري شده ي تاريخي و تعدادي اسناد خطي و احكام اختصاص يافته است.

ضلع غربي به سالن اجتماعات و محل دائمي نمايشگاه آثار هنرهاي دستي و كارگاه آموزشي اختصاص يافته و ديگر حجره ها ( غرفه ها) پيرامون حياط مركزي به توليد صنايع دستي و سنتي نظير : گيوه بافي ، حصيربافي ، قالي بافي ، غربال سازي، سفالگري كارگاه مرمت سفال ، طراحي و نمونه سازي سفال هاي باستاني و قلم زني ، فيروزه تراشي، تذهيب ، مينياتور، معرق و مشبك سازي روي چوب ، كاشي معرق و كاشيكاري ، پوشاك سنتي ، عكاسخانه ي سنتي ، ساخت سازهاي سنتي ، چاي خانه و سوغات نيشابور اختصاص شده است.

علاوه بر اين كاروان سرا ، در محدوده ي شهرستان نيشابور كاروان سراهاي (رباط) مهم ديگري نظير : كاروان سراي شورياب واقع در روستاي شورياب در فاصله ي حدود 50 كيلومتري جنوب غربي شهر نيشابور ، متعلق به دوره ي قاجار، كاروان سراي چاه سالار در جنوب شهر ، كاروان سراي قدمگاه و رباط قلعه وزير ، در 24 و 30 كيلومتري غرب شهر در مسير جاده ي مشهد، نيز وجود دارند.

در محدوده‌ي شهر نيشابور نيز، علاوه بر جاذبه هاي گردشگري فوق الذكر، مي توان به نقاط ديدني ديگري نظير : فرهنگسراي سيمرغ ، بزرگترين ساختمان فرهنگي استان خراسان؛ مجتمع ورزش صنعت برق خراسان ؛ ستون ها ي آجر كاري باغ ملي و بلوار خيام ؛ افلاك نماي خيام ، در دست احداث ؛ باغ ها و عمارت هاي زيباي سعيدي ، امين الاسلامي ، قوامي ، شادياخي و جمشيد؛ ميهمان سراي جهانگردي و …. نيز اشاره نمود.

 

 

آثار تاريخي و جاذبه هاي گردشگري شهرستان نيشابور ( خارج از شهر )

 گنبدهاي آجري تاريخي مهر آباد

در حاشيه ي شرقي جاده ي نيشابور- كاشمر به فاصله ي 3 كيلومتري از جنوب شهر، دو بناي آجري تاريخي به فاصله ي كمي از يكديگر قرار دارند كه به نام هاي مهروا، مهر آباد و يا شه مير- كه احتمالا درگذشته شه مهر بوده – خوانده مي شود.

بناي بزرگ تر كه مصالح آن از آجر و گچ بوده، در اثر گذشت زمان و تاثير عوامل طبيعي و انساني ، زوايا و سطوح خارجي خود را از دست داده است، اين بنا داراي پلان ( طرح ) هشت ضلغي از خارج و فضاي چهار ضلغي از داخل مي باشد و در هر ضلع آن يك ورودي عريض تعبيه شده كه به وسيله ي ديوار قطوري مسدود شده است . در كف بنا، سردابه اي ( راهرو زيرزميني ) قرار دارد كه حالت صليبي شكل داشته و به نظر مي رسد مقبره ي شخصي – كه بنا ، احتمالا به خاطر او ساخته شده – در اين قسمت جاي مي گرفته است. اين گنبد در نوع خود يكي از شاهكارهاي معماري به شمار مي آيد كه براساس نحوه ي آجر چيني و ابعاد آجرها و تزئين دايره‌ي گنبد و عدم استفاده از ملاط جهت بندكشي و نيز نحوه ي اجراي پلان مي توان آن را يكي از آثار با ارزش دوره ي سلجوقي، در قرن ششم هجري ، محسوب كرد.

گنبد كوچك تر كه به فاصله ي 15 متري سمت شمال بناي بزرگ تر قرار دارد، مشابه بناي فعلي داراي پلان (طرح) هشت ضلعي از خارج و چهار ضلعي از داخل مي باشد. البته اين بنا حالت يك چهار طاقي را دارد كه ورودي هاي آن كم عرض ولي رفيع مي باشند. نماي داخل بنا فاقد تزئينات است. ابعاد آجرها  6 × 27 × 27 سانتيمتر مي باشد و به احتمال زياد اين بنا بر روي يك بناي ديگري كه مصالح آن از گل و چينه بوده ، ساخته شده است . در قسمت شمالي بنا نيز قسمتي از يك ديوار گلي موجود مي باشد. كه به طور حتم داراي الحاقاتي در اين قسمت بوده است.

اين بنا فاقد سردابه (نقب) است و با توجه به وضعيت ظاهري بنا مي توان آن را يكي از آثار دوره ي ايلخاني ، در قرن هشتم هجري ، محسوب كرد.

به هر روي با توجه به اطلاعات موجود، هنوز ابهاماتي در مورد گذشته ي پرفراز و نشيب و شگفت انگيز اين محوطه ي تاريخي وجود دارد، به طوري كه به عقيده ي برخي مورخين، وجود كلمه ي « مهر » در نام هاي محوطه، از ارتباط تاريخي آن ها با دوران رواج آيين مهر پرستي و يا وجود آشتكده ي آذر برزين مهر از دوران رواج آيين زرتشت، در مزان حكومت ساسانيان در ايران باستان خبر ميدهد.

مجموعه ي تاريخي مذهبي قدمگاه رضوي

شهر قدمگاه رضوي در 36 درجه و 6 دقيقه ي عرض جغرافيايي و 59 درجه و 3 دقيقه ي طول جغرافيايي ، از نصف النهار مبدا، به فاصله ي 24 كيلومتري شرق شهر نيشابور در مسير جاده ي ارتباطي نيشابور به مشهد واقع شده، ارتفاع آن از سطح دريا 1360 متر مي باشد.

آثار و شواهد موجود در محل از جمله بقعه ي قدمگاه و آثار كاروان سراي شاه عباسي و برج و باروهاي نيمه ويران اين مجموعه ي قديمي، حكايت از تاريخ كهن آن دارد.

قدمگاه (اسپريس) را در گذشته به نام هاي : «حمرا» ، «سرخك»  و گاهي «علي باب» ياد مي كرده اند . اين شهر در گذشته در مسير جاده ي ابريشم و شاهراه بسيار مهم نيشابور به مرو، دو شهر بزرگ مشرق زمين در دوره‌ي اسلامي، قرار داشته و احتمالا در ابتدا داراي ساباط يا رباطي جهت استراحت و اتراق مسافران و رهگذران بوده است. پس از مسافرت حضرت علي بن موسي الرضا(ع) به طوس و به ياد اجتماع پرشودر و عظيمي كه از پيروان و دوستداران خاندان اهل بيت (عليهم السلام ) در بيرون آن برپا شد، نام قدمگاه و يا به اصطلاح امروزي «بناي يادبود» به خود گرفته و به همين مناسبت بعدها بازسازي آن در زمان شاه عباس صفوي آغاز و در دوران شاه سليمان صفوي ( 1091 هـ . ق‌) به اتمام رسيد و ايوان ها ، صفه ها‌، رباط ها و خان هايي به آن افزوده شد.

-            بقعه ي قدمگاه : بقعه ي زيبايي است از قرن 11هجري به صورت هشت گوش با ايوان هاي بلند و طاق نماهاي دو طبقه ، مزين به كاشي هاي خشت هفت رنگ و گچ بري هايي كه در وسط باغ بزرگي قرار دارد، از كتيبه ي تاريخي آن چنين مستفاد مي شود كه بنا به امر شاه سليمان صفوي در سال 1091 هجري ساخته شده است و علت وجه تسميه ي آن به قدمگاه به واسطه ي وجود يك پارچه سنگ است كه بر روي آن اثر دو قدم بزرگ منسوب به جاي پاي حضرت رضا ، ثامن الحجج (ع) ديده مي شود.

گنبد بزرگ كاشي قدمگاه كه بر فراز بقعه ، جاي گرفته، مزين به نره كاشي به اشكال لوزي سفيد و فيروزه اي است ؛ در اطراف گنبد، كتيبه اي به خط ثلث در حدفاصل بدنه ي گنبد و پايه‌ي آن نصب شده است. ساختمان اين بقعه ، شباهت كاملي به بناي خواجه ربيع دارد.

چهار ايوان بزرگ در جهات مختلف بنا ساخته شده و ازاره ي داخلي بقعه با كاشي هاي هشت گوش ممتاز پوشش يافته است. كتيبه اي به خط ثلث باقي مانده كه نام نويسنده ي آن العبد محمد حسين در پايان كتيبه ثبت شده است.

در قدمگاه علاوه بر بقعه ، باغي مشجر و با صفا ، چاپارخانه ، حمام ، چشمه ي آب جاري، از يادمان هاي حضور متبرك حضرت رضا ، ثامن الحجج (ع)‌و كاروان سرايي – كه بازسازي يا ساخت آن را به شاه عباس صفوي نسبت مي دهند ( البته در برخي متون تاريخي از آن به نام رباط سعدالدين نيز ياد شده است ) وجود دارد.

از ديگر آثار تاريخي و نقاط ديدني شهرستان نيشابور مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

-            محوطه ي تاريخي تپه ي سلطان ميدان ( مربوط به دوران اسلامي ) و بناي تاريخي كليدر در روستاي كليدر واقع در جنوب روستاي چكنه ي سفلي ، از دهستان سرولايت، بخش سرولايت، در 80 كيلومتري شمال غربي شهر نيشابور.

-            مراكز مذهي تاريخي : آرامگاه شاهزاده سليمان واقع در روستاي عصمت آباد، از دهستان اسحاق آباد بخش زبرخان، در 25 كيلومتري شرق شهر نيشابور ، آرامگاه شاهزاده علي اصغر واقع در جنوب روستاي برزنون، از دهستان بينالود بخش سرولايت‌، و آرامگاه هاي ديگر امامزادگان علوي در روستاهاي اين شهرستان

-            باغ ها و عمارت هاي زيبا و تاريخي : عمارت و باغ تقي آباد در روستاي تقي آباد و منزل استاد كمال الملك واقع در روستاي حسين آباد كمال ، از دهستان تحت جلگه بخش تحت جلگه ، در 25 كيلومتري غرب نيشابور و نزذيك شهر بزغان و عمارت گنجي ، در حاشيه ي رودخانه‌ي باز، از دهستان فيروزه بخش تحت جلگه در 2500000 كيلومتري شمال غربي شهر نيشابور.

-            غار ابراهيم ادهم ، محل عبادت ابراهيم ادهم و محل ملاقات شيخ ابوسعيد ابوالخير و ابوعلي سينا و نيز خفيه گاه شيخ حسن جوري ، در 13 كيلومتري شمال شهر نيشابور و قسمت غربي اردوگاه شهيد رجايي.

-            ساختمان و مسجد چوبي با طرح و نمايي زيبا و ديدني در روستاي محمد آباد ، از دهستان زبرخان بخش زبرخان، در 26 كيلومتري شرق شهر نيشابور.

-            مراكز مهم صنعتي و ديدني  ( با اهميت ملي ) : نظير مجتمع فولاد خراسان در 17 كيلومتري شمال غربي شهر نيشابور و نيروگاه سيكل تركيبي در 6 كيلومتري شمال شهر و كارخانه هاي صنعتي نظير شركت توليد اگزوز (وابسته به ايران خودرو) ، شركت مواد غذايي بينالود و شركت صنعتي ايران شرق در حاشيه ي غربي و شرقي شهر.

-            كارگاه هاي توليد ريواس، مرغوب ترين نوع آن در نيشابور ، كه با سنگ چين نمودن پيرامون اين ميوه ي كوهستاني و خودرو در فصل بهار، مناظر بديعي در كوهپايه هاي شمالي شهرستان و ارتفاعات بينالود به وجود مي آيد.

-            دره ها و غارهاي معادن بهترين فيروزه ي جهان در 53 كيلومتري شمال غربي شهر نيشابور ، از دهستان فيروزه ، بخش تحت جلگه و درنهايت وجود جلوه هايي از چشم نواز ترين و مفرح ترين جاذبه هاي طبيعي – گردشگري اين شهرستان ( و حتي استان خراسان و  شرق كشور ) شامل :

-            مرتفع ترين قلل كوه هاي خراسان : قله ي كوه بينالود و قله ي كوه شيرباد، با بهره مندي از امكانات كوهنوردي در آن ها.

-            جنگل انبوه و نادر درختان ارس در دهنه حيدري ، از دهستان بينالود ، بخش سرولايت‌، در 85 كيلومتري شمال غربي شهر نيشابور و نيز ييلاق هاي كوهستاني و دره هاي خوش آب و هوايي كه درحاشيه ي جنوبي ارتفاعات بينالود در قسمت هاي شمالي شهرستان واقع شده و با جريان رودخانه هاي فصلي و دائمي سرشار از آب فراوان در آن ها مناظري سرسبز، باطراوت و رويا گونه به تصوير در آمده است.

در برخي از اين دره هاي سرسيز نيز با جريان آب هاي روان از شيب هاي تند ارتفاعات‌، آبشارهايي نظير آبشار بهارانه ي رودخانه ي بار شكل گرفته كه از جلوه ي خاص و زيبايي برخوردار مي باشد.

مهم ترين ييلاق هاي بهشت آسا و رودكده هاي زيبا و خرم ، هر يك با نام روستا و يا رودخانه‌ي جاري در آن ، شهرستان نيشابور از شرق تا غرب آن به نام هاي : ديزباد، درود، خروعليا، گرينه‌، بوژان ، رود ، برف ريز‌، چنگه بزغان ، درخت جوز ، بار ، بقيع و كليدر خوانده مي شوند.

 

سوغات نيشابور

 فيروزه

نيشابور علاوه بر مهد علم و فرهنگ دروه هايي از تاريخ تمدن اسلامي و زادگاه گروهي از دانشوران ومردان نامدار تاريخ ايران، از دوره هاي بسيار كهن نيز به داشتن جواهري گران بها به نام فيروزه به شهرت جهاني رسيده است.

از تاريخ دقيق كشف فيروزه و نحوه ي استخراج آن در گذشته هاي دور به ويژه تا پيش از زمامداري پادشاهان صفوي ، اطلاعات جامعي در دست نيست اما احتمال مي رود كه در اوج شهرت و آباداني نيشابور‌، ساكنين اين منطقه از وجود فيروزه و نحوه ي استخراج آن آگاهي داشته‌اند.

قديمي ترين اسنادي كه درمورد فيروزه ي نيشابور سخن گفته اند ، كتاب هايي نظير :

-            كتاب « جهان نامه » تاليف محمد بن بكران ( خراساني ) ، كه در سال 605 هجري قمري به نام سلطان علاء الدوله ي خوارزمشاه تاليف شده .

-                       « عرايس الجواهر و نفايس الاصايب » منتسب به خواجه نصير الدين طوسي مي باشد.

در طي دوره ي صفويه و پس از آن، سياحان خارجي و داخلي نظير ژان باپتيست تاورنيه ( جواهرساز مشهور فرانسوي به سال 1046 هـ . ق ) ، فريزر ( 1238 هـ . ق ) ، آرثور كانالي ( 1246 هـ . ق ) ، ژنرال فريه ( 1261 هـ .ق) ، كرزن (1309 هـ . ق ) ، صنيع الدوله (1303 هـ . ق ) و .. از فيروزه و فيروزه تراشان نيشابور از « بدخشان » به اين شهر آمده اند.

معادن فيروزه ي نيشابور در 53 كيلومتري شمال غربي مركز شهرستان ، در دامنه هاي جنوبي ارتفاعات بينالود و در 4 كيلومتري دو روستاي معدن سفلي و عليا، از دهستان فيروزه ، بخش تحت جلگه واقع شده است و تمامي فيروزه كاران اين شهر نيز همه بومي و نيشابوري هستند و هنرمنداني در مشهد و اصفهان به اين كار اشتغال دارند.

سنگ فيروزه معمولا در كنار سنگ چخماق و به صورت رگه هاي بسيار باريك در لابه لاي سنگ هاي آذرين (آتشفشاني) شكل مي گيرد. اين سنگ با فرمول شيميايي 5H20  . CU . AL 6 ( PO4 ) 4 . ( OH ) از عناصري چون مس ، آلومينيوم ، فسفات ، هيدرواكسيد و آب تشكيل شده كه بسته به نوع و درصد اين تركيبات و محل تشكيل آن ، داراي طيف وسيعي از رنگ آبي كمرنگ، پررنگ، سبز روشن و در مواردي تا سبز تيره مي باشد. بهترين و گرانبهاترين نوع آن نيز با رنگ آب سير و عجمي ناميده مي شود. وزن مخصوص فيروزه بين 62/2 تا 83/2 و سختي آن برابر شيشه يعني 6 است.

انواع فيروزه با توجه به محيطي كه فيروزه از آن به دست مي آيد‌( جنس توده هاي معدن ) به دو نوع فيروزه ي سنگي و خاكي تقسيم بندي شده كه نوع خاكي آن از مسيل ها و رسوبات به دست مي آيد و به دليل عدم تغيير رنگ آن با گذشت زمان‌، گران بها تر و مرغوب تر است. نوع سنگي آن نيز از ميان سنگ هاي آذرين استخراج مي گردد.

از نظر كيفيت ( مرغوب بودن) فيروزه ، انواع آن قبل از تراش شمال موارد ذيل مي باشد :

1-          فيروزه ي عجمي : گرد و درشت است و تقريبا خالص و بدون رگه مي باشد ؛ رنگ آبي سير و گران قيمت ترين  نوع فيروزه است.

2-                    عجمي نيم رنگ : از نوع قبلي كم رنگ تر و داراي كمي ناخالصي است.

3-                    عربي : فيروزه ي تخت ، با لايه هاي نازك ، است با رنگ آبي سير .

4-          توفال : مانند عربي است ، داراي ناخالصي بوده و سنگ آن از ميان رفته و فقط لايه اي از فيروزه با رنگ آبي سير باقي مانده است.

5-                    توفال نيم رنگ : از نوع قبلي كمي روشن تر است.

6-                   توفال سفيد : رنگ آبي خيلي روشن دارد، احتمالا نام ديگر آن شروام مي باشد.

7-                   چغاله ( چاغوله ) : فيروزه اي درشت ، شبيه عجمي اما به رنگ آبي كم رنگ .

8-                   شجري : داراي ناخالصي به شكل شاخ و برگ درخت و رگه دار است.

9-                   شكوفه : فيروزه اي است ريزتر از چغاله و فيروزه ي كمي دارد.

10-               فيروزه ي چال يا نرم : اين فيروزه كمي بزرگ تر از عدس بوده كه در سنگ هاي معدن ديده مي شود.

11-        فيروزه ي درشت : سنگ هاي نسبتا بزرگي است كه در آن رگه هاي باريك و پراكنده و نازك فيروزه ديده مي شود و نازل ترين نوع آن است.

فيروزه در اثر چربي تغيير رنگ مي دهد و در مقابل رطوبت يا خشكي به سبزي مي گرايد . اشكال مختلف آن را مي‌توان بيضي ، قلبي ، انگشتري و برجسته ناميد و براي مراقبت و حفظ اصالت فيروزه ، آن را در ميان خاك اره يا ماسه ي مرطوب نگهداري مي كنند.

در گذشته فيروزه را با انفجار صخره ها يا به طريق سنتي با خيساندن سنگ ها استخراج مي كردند؛ به اين ترتيب كه قلوه سنگ هاي جدا شده از كوه را در حوضچه هاي پر از آب قرار مي دادند و پس از اين كه قلوه سنگ ها كاملا خيس و سست مي شد، آن ها را سايش داده ، فيروزه را جدا مي كردند.  اما امروزه با استفاده از يك چرخ برقي، قطعات سنگ معدن را سايش داده و فيروزه را به سهولت ( با افت كم ) از آن جدا مي سازند.

از فيروزه بيشتر به عنوان نگين و ترصيع در انگشتر، گردن بند ، دست بند و ظروف نقره استفاده مي كنند و در حال حاضر مراكز مهم فيروزه تراشي نيشابور، در مجموعه ي ميراث فرهنگي ( كاروان سراي شاه عباسي‌) و مجموعه ي تاريخي – تفريحي آرامگاه خيام داير مي باشد.

ريواس

ريواس ، نوعي ميوه ي كوهستاني نيشابور است كه در اصل گياهي مرتعي و خودرو بوده و در فصل بهار بر دامنه هاي ارتفاعات شمالي و شرقي شهرستان، كوه هاي بينالود، مي رويد و از بهترين و مرغوب ترين نوع آن در ايران محسوب مي گردد.

اين گياه از زمان هاي بسيار دور در اين شهرستان به عمل مي آمده ؛ به طوري كه در بندهش- يكي از متون كهن ايراني – به اين گياه با ديد اساطيري اشاراتي شده و در كتب برخي مورخين و سياحان ايراني و خارجي نيز از طعم و طراوت ريواس نيشابور توصيف ها شده است.

ريواس داراي ساقه هايي سفيد تا ارتفاع 80 سانتي متر بوده و در سر ساقه هاي آن برگ بزرگ و پهني ، شبيه پنجه ي مرغابي وجود دارد و تنها قسمت ساقه هاي آن خوردني است. ساقه هاي اين گياه ، لطيف و آبدار و طعم آن ترش و مطبوع است و علاوه بر وجود مقدار زيادي املاح معدني و انواع ويتامين ها در آن ، خاصيت دارويي نيز دارد. از ريواس در انواع خوراكي ها ، مربا ، شربت و خورش استفاده مي كنند و شربت ريواس، مهم ترين محصول فرآوري شده ي آن به عنوان سوغات نيشابور به ساير نقاط ايران و خارج از كشور ( به ويژه به كشورهاي عربي حوزه ي خليج فارس ) صادر مي گردد.   

 

منابع و مآخذ:

1-                   سيد علي مؤيد ثابتي، تاريخ نسب بور ـ انجمن آثار ملي

2-                   حمدا. . . مستوفي قزويني، نزهه القلوب .

3-                   علي طاهري ، درآمدي بر جغرافيا و تاريخ نيشابور

4-          ابوعبدا. . . حاكم نيشابوري، تاريخ نيشابور، ترجمه محمد‌بن حسن خليفه نيشابوري، مقدمه تصحيح و تعليقات محمدرضا شفيع كدكني.

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]

-ميامي ( مزار منسوب به يحيي بن زيد )

يكي از زيارتگاههاي مهم پيرامون شهر مشهد « ميامي » نام دارد و در بين عامه مردم مشهد و زائران آن به عنوان مزار « يحيي بن زيد ابن اما سجاد عليه السلام » شناخته شده است اين مزار در كنار يكي از چشمه هاي پر آب و شيرين ولايت توس در مجاور روستاي قديمي «‌ميمد»‌ كه اكنون به ميامي شهرت دارد واقع است. بدين سبب مزار هم به « ميامي »‌شهر ه شده است . ميمد يا ميامي واقع در شمال شرق مشهد در مسير جاده قديم توس و مشهد به سرخس در كنار كشف رود واقع بوده و در گذشته مي توانسته يكي از استراحتگاههاي مسافران فراوان اين مسير بوده باشد. اما با احداث جاده آسفالته جديد مشهد – سرخس ، ميامي تقريبا در فاصله 38 كيلومتري اين جاده و حدودا  45 كيلومتري شهر مشهد، واقع شده است . يعني پس از طي 7 كيلومتري اين جاده مشهد – سرخس در محل شهرك رضويه جاده آسفالته فرعي يي به سمت چپ جدا مي شود وبعد از حدود 38 كيلومتر در جهت شمال به ميامي مي رسد.

بناي مزار در دامنه كوهي به فاصله يك كيلومتري روستاي ميامي در كنار گورستاني قديمي واقع شده و بنا بر كتيبه سر در آن سال 937 هجري قمري به اهتمام فردي به نام « امير شيخ ابوسعيد» احداث شده است. متن كتيبه ، صاحب مزار را « امامزاده بر حق يحيي بن حسين ذوالدمعه ابن زيد الشهيد بن الام زين العابدين ابن الحسين … »‌ معرفي كرده، كه غرض برادر زاده «يحيي بن زيد »‌ مي‌باشد ؛ اما عامه مردم وي را همان « يحيي بن زيد» مي دانند.

به گواهي تاريخ، يحيي بن زيد در سال 125 هجري قمري در ولايات گوزگانان، كه اينك در افغانستان واقع شده است ، كشته شده و جسدش تا ظهور ابومسلم در آن ولايت بردار بوده تا اين كه ابومسلم جسد بي سر او را از دار به زير آورده و دفن كرده است. برادر زاده وي يعني « يحيي بن حسين زيد »‌هم كه پدرش مورد احترام خلفاي عباسي ( مهدي و … مامون ) بوده در سال 207 يا 209 قمري در بغداد درگذشته ، چنان كه مامون بر جنازه وي نماز خوانده است.

به رغم آنچه گذشت ؛ دست كم حدود پانصد سال است كه محل مزبور به عنوان مقبره « يحيي بن حسين زيد»‌يا به قول عامه « يحيي بن زيد »‌مورد توجه قرار گرفته و سالانه زائران بسياري را به سوي خود جلب كرده است.

بناي احداث شده در سال 937 قمري از آجر و ملاط ساخته شده و داراي پلاني چهار ضلعي يا يك ايوان و دو گلدسته است. اين بنا قطعا تاكنون چندين بار مرمت شده، اما كتيبه سر در آن باقي است. اين مزار از اواخر عهد قاجار داراي موقوفاتي شده و از سال 1363 هم اداره كل اوقاف خراسان اداره مزار و موقوفات آن را بر عهده دارد، اما در آمد موقوفات ميامي نسبت به نذور آن بسيار اندك است. اداره كل اوقاف خراسان در سال 1376 طرح جامعي به هزينه بالغ بر يك ميليارد تومان در محدوده اي به وسعت 55 هكتار، شامل حدود سي هكتار فضاي سبز و تاسيساتي چون زائر سرا، كشتارگاه ، آشپزخانه عمومي ، بازار و مجموعه تجاري و ساير امكانات رفاهي و خدماتي تهيه و شروع به اجراي آن كرده است.

زائراين ميامي را كه گاه در روز به چهل هزار نفر مي رسند، عامه مردم مشهد و بعضي از زوار حضرت رضا (عليه‌السلام) تشكيل مي دهند، عربهاي شيعي خليج فارس و كشورهاي مجاور نيز از معتقدان و زائران جدي اين زيارتگاه مي‌باشند.

4-كلات نادري و بناهاي تاريخي فرهنگي آن

دره طبيعي و تاريخي – اسطوره اي كلات، مشهور به « نادري » كه در فاصله 145 كيلومتري شمال شهر مشهد در مرز ايران و تركمنستان قرار دارد، گرچه از سال 1381 صلاحيت آن را يافته كه در آينده به شهرستاني مستقل تبديل شود، اما همچنان مركز يكي از بخشهاي پنج گانه شهرستان مشهد و جزيي از اين شهر مي باشد.

كلات نادري شامل رشته كوهي مرتفع و غير قابل تسخير به صورت حصاري بيضي مانند به اقطار 36 × 12 كيلومتر با دو دربند ورودي و خروجي در جنوب و شمال به نامهاي دربند ارغون شاه و نفته است يك رودخانه كه از ارتفاعات رشته كوه هزار مسجد و قراء ژرف و حمام قلعه سرچشمه مي گيرد از دربند ارغون شاه وارد كلات مي شود و از دربند نفته خارج و به سوي دشت خاوران (شهر دوشاخ يا دو شك تركمنستان ) جاري مي گردد.

فضاي داخل حصار كلات شامل رودخانه و دشت باريك حواشي آن ، ارتفاعاتي مناسب و ديمه كاري ، چندين روستا در ارتفاعات ، زمين لازم براي زراعت آبي ، همجنين مرتع و حتي شكارگاه است. بنابراين دژي خود كفا و مصون از خطر محاصره دراز مدت توسط مهاجمان بوده بدين سبب هر گاه گروهي در آن پناه مي گرفته و از دو دربند باريك و قابل كنترل ورودي و خروجي اش مواظبت به عمل مي آورده اند. هيچ لشكر انبوه جراري قادر به فتح آن نبوده است. اين موقعيت كاملا استثنايي، كلات را از سپيده دم تاريخ ايران مورد توجه حكام و ياعيان قرار داه و نام آن را به اساطير ايران گره زده است.

توجه نادر شاه افشار به كلات نيز سبب شده تا آن شهرك محل اختفاي ثروت بيكران و گنجهاي نادري ، همچنين داراي تاسيساتي از قبيل پادگان نظامي ، مقبره ، حوض و حتي لوله كشي آب شود. گذشته از آن ، گروههاي اجتماعي و طوايف مختلفي چون كرد، لر ، عرب ، ترك تركمن ، فارس‌، اردلان ، جلاير، ايرواني ، گنجه اي ، قره باغي و خوارزمي ، توسط نادر شاه به كلات كوچانده شده و يا از زمره سپاهيان وي در آن شهرك بوده اند، كه هنوز هم در قصبه كلات ( كبود گنبد) و روستاهاي پيرامون آن زندگي مي كنند و اين شهرك و دژ را تبديل به مجموعه اي بكر براي مردم شناسي كرده اند.

گورگاهي خانوادگي به نام « عمارت خورشيد » كه توسط نادر شاه احداث شده و مسجد جامع كلات به نام « كبود گنبد» نيز بر جاذبه هاي توريستي اين شهر افزوده اند. بدين سبب اغلب زائران و مسافران و گردشگراني كه به مشهد سفر مي كنند . سري هم به كلات نادري مي زنند . بناهاي تاريخي – فرهنگي كلات اختصارا به شرح زير مي‌باشند:

الف – در بند ارغون شاه و كتيبه نادري : اين دربند كه نامش را از اسم « ارغون خان » مغول فرزند اباقا وپدر غازان خان ( سلطنت 683 تا 690 قمري ) يا ارغون شاه جاني قرباني ( حاكم توس و كلات در اواخر عهد ايلخانان تا ظهور تيمور لنگ در سده هشتم ) گرفته دره اي تنگ با ديوارهاي بلند در جنوب كلات است و رودخانه ژرف در ميان آن جاري است چون اين دربند اصلي ترين ورودي كلات بوده در كف آن ديواره اي پل مانند كه چند حفره براي عبور آب در آن تعبيه بوده ساخته شده است. در كنار آن هم برجهايي براي نگهبانان احداث گرديده، كه از اين همه اكنون تنها يكي از برجها سالم مانده است. نادر شاه نيز دستور داده تا در همان محل در وصفش اشعاري بر تخته سنگي به ارتفاع 15 متري از كف رودخانه حك شود . اين كتيبه كه با رسيدن خبر مرگ نادر در سال 1160 قمري ناتمام مانده ، شامل دو بيت فارسي و بيست و دو بيت تركي از شاعري به نام گلين افشار است و به كتيبه نادري شهرتت دارد و با اين بين فارسي شروع مي شود:

          ابتدا حمد خداي احد و فرد و قديم                  قادر لم يزل و عالم دانا وحكيم

بيت آخر هم كه به تركي است چنين مي باشد:

     شاخ گل نشو و نما بولسه نم فيضدن                 كه بو اشعار اولوب مدح سرا گلين دن

تا دهه هشتاد سده حاضر خورشيدي تنها راه ورودي كلات در بند ارغون شاه بود؛ پس از آن تونلي به طول تقريبي يك كيلومتر به موازات دربند در دل كوه احداث گرديد ، كه مساران را از چشم انداز طبيعي دربند و كتيبه نادري محروم كرده است.

ب- عمارت خورشيد: اين بنا كه احتمالا براي گورگاه خانوادگي توسط نادر شاه ساخته شده به كاخ يا قصر خورشيد هم شهرت دارد، اما پلان و فضاهاي آن براي سكونت مناسب نيست؛ در عوض سردابي همانند مقبره امير تيمور در سمرقند دارد كه خصوصا براي دفن افراد در نظر گرفته شده است. گذشته از آن ، دورادور قسمت داخلي گنبد مزين به آياتي از قران كريم است كه آن هم دليل ديگري بر مقبره بودن اين بناست. در زمان قاجاريه  كه خاندان جلاير حكومت كلات را داشته اند از عمارت خورشيد به عنوان محل سكونت و حكومت هم استفاده كرده و تزييناتي بر آن افزوده اند كه  تناسبي با بناي مقبره ندارد.

نادر شاه پس از آن كه در سالهاي 5-1142 قمري مقبره اي در مشهد براي خود ساخته بود چون از سفر پر غنيمت هند بازگشت پيش از ورود به مشهد ابتدا در اواخر سال 1153 قمري به كلات رفت و دستور داد تا « مقبره اي از سنگ سياه به جهت »‌وي آماده نمايند. چون به مشهد رسيد در اين شهر هم دستور احداث مقبره ديگري را براي خويش صادر نمود. ظاهرا سنگهاي مرمر سياهي كه از دهخوارقان آذربايجان به مشهد حمل گرديده صرف همان مقبره شده، چون عمارت خورشيد كلات از آجر و سنگهاي اخرايي رنگ ساخته شده كه معدن آن در كلات است.

عمارت خورشيد بنايي ساخته شده از آجر با نماي سنگي به ارتفاع 25 متر است. در قسمت تحتاني بنا سردابي وجود دارد و بر روي سرداب در فضايي هشت ضلعي به قطر 34 متر طبقه اول بنا با ايوانهايي در اطراف آن ساخته شده ، در ميانه اين فضا هم برجي استوار با بدنه مزين به 66 نيم ستون سنگي محور اصلي عمارت را تشكيل داده كه ارتفاع آن از كف 40/17 متر است.

بر روي سنگهاي پيرامون بنا تصاويري شامل گل و برگ و ميوه هاي گرمسيري ، چون موز و آناناس توسط هنرمندان هندي تراشيده شده كه در بعضي قسمتها ناتمام مانده و حكايت از آن دارد كه با قتل نادرشاه در سال 1160 رها شده است.

ج- مسجد كبود گنبد: اين مسجد كه نامش از رنگ گنبد خود گرفته ، قصبه كلات راهم به نام خود درآورده است. يعني « كلات » نام همه آباديهاي داخل حصار مي باشد و قصبه با آبدي مركزي آن كه اينكه بيشتر به «كلات»‌شهرت دارد در اصل « كبود گنبد »‌خوانده مي شده كه متاثر از نام مسجد جامعش بوده است. اين مسجد كه در انتها و شرق خيابان اصلي شهر كلات واقع است. بجز آن كه مسجد جامع اين قصبه بوده ، امراي جلاير كلات از آن به عنوان محل دفن خويش استفاده و آن را مرمت كرده اند. هسته اصلي و اوليه مسجد را گنبد آن تشكيل مي دهد كه از نوع دو پوششه است و بر فراز فضايي هشت ضلعي كه در طول هر ضلع آن باغ بر چهار متر است استوار گرديده ز مان احداث گنبد معلوم نيست اما بنا بر كتيبه اي كه بر سر در ورودي صحن مسجد نقش بسته يكي از امراي جلاير همعصر قاجار به نام پلنگ توش خان اين فتحعلي خان آن را در نيمه اول سده سيزده قمري مرمت كرده است، بعضي از ابيات كتيبه مزبور چنين است :

 

 

 

در زمان شهنــــشه عادل
شاه گردون و قار فتحعلي
ابن فتحعلي پلنك توش خان
بهر تعمير اين مكان شريف
مسجدي كز حوادثات جهان (!)
منهدم گشته بود وزير و زبر
داد توفيق پس خداي جهان
شد به توفيق حضرتش به كلات
كاشي او ز رنگ آ‎ميزي
« عجلوا بالصلاه قبل الفوت »

شاه بن شاه تا به جد ونيا
 خلدالله ملكه ابدا
 رفع الله دام عز و علا
 از كرم برگشود دست دعا
بود ويران چون خانه دلها
 سقف ايوان اين خجسته سرا
 تا كه بنمود اين بنا بر پا
 كعبه ثاني جديد بر پا …
در صفا رشك گنبد مينا …
هست تاريخ اين خجسته بنا

در زير گنبد مسجد دو سنگ قبر قرار دارد كه يكي از آنها متعلق به سيد محمد خان جلاير با تاريخ 1246 قمري است.

5- شهر توس( تابران )

شهر توس كه مردم محل به آن « فردوسي » مي گويند شامل خرابه هاي شهر تابران توس در مساحتي به وسعت 348 هكتار، اعم از بارو و ارگ شهر به اضافه باغ آرامگاه فردوسي در حاشيه شمالي آن و يك بناي تاريخي با نام بي ريشه « هارونيه » است اين شهر كه احتمالا در سده هاي اوليه دوره اسلامي در فاصله 4 فرسنگي نوغان و ساحل چپ كشف رود بنا شده ، در سده چهارم هجري به جاي نوغان مركز ولايت توس گرديده و كمي بعد به « شهر توس ‌»‌ شهرت يافته است. اوج شكوفايي و عزت و اعتبار توس در سده هاي چهارم – ششم هجري قمري بوده كه بزرگاني چون ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسي، حكيم ابوالقاسم فردوسي، شيخ توسي ، اسدي توسي ، امام محمد و احمد غزالي ، خواجه نظام الملك و بالاخره خواجه نصير توسي را پرورش داده است، چنان كه در اعتبار توس و بزرگان آن گفته اند :

هر وزير و عالم و شاعر كه او تو مي بود              چون نظام الملك و غزالي و فردوسي بود

شهر تابران توس در اوايل سده هفتم توسط مغولان تخريب و اهلي آن قتل عام شدند. اما مغولها همين شهر پر مزغزار و چشمه را براي حكومت خويش بر ايران برگزيدند و مجددا آن را آباد كردند تا اين كه در اواخر سده هشتم ( در سال 791 ) به دست سپاهيان ميران شاه پسر تيمور ده هزار تن از مردم آن كشته شدند و خود شهر هم با خاك يكسان گرديد با اين همه ، شاهرخ تيموري در سالهاي 807 تا 809 دستور عمارت آن را صادر كرد اما اين امر ناتمام ماند و باقي مانده مردم توس به شهر مشهد و ديگر جاها كوچيدند. پس از بر افتادن تيموريان و ظهور قوم ازبك، شيبك خان در سال 915 درصدد بر آمد تا شهر توس را بازسازي و نام آن را تبديل به « يادگار خاني » نمايند ، يعني شهري كه « يادگار شيبك خان » باشد ؛ چنان كه در اين باره گفته اند :

شهـــــر توس از ظهور چنگيز خان                     گشت جون مرو با زمين يكسان

در خراسان چون لشكرش زد كوس                    قتـــــــل عامي نمود اندر توس

اما مشهد شاه ساخت دار امان، ولي شيبك خان توس را دارالامان قرار داد، چنان كه‌:

توس مشهد امان ثاني شد                               نام او يادگار خـــــاني شد

چون شيبك خان در سال 916 به دست شاه اسماعيل صفوي در مجاور مرو كشته شد، باز سازي توس ناتمام و از آن پس به صورتي ويرانه باقي مانده، كه همچنان باقي است.

باروي شهر تابران داراي 7100 متر طول و چندين دروازه بوده است. سه دروازه مشهور شهر با نامهاي روديار ، رزان و مرو در جنوب ( كنار كشف رود‌) ، شمال ( مجاور آرامگاه فردوسي ) و شرق شهر هنوز مشخص است. در حد فاصل دروازه هاي مرو و رزان آثار بازسازي بارو كاملا مشهود است، كه بايد توسط شاهرخ تيموري در اوايل سده نهم و يا شيبك خان در اوايل قرن دهم صورت گرفته باشد.

ارگ شهر تابران در گوشه شمال غربي آن قرار دارد و در دهه هشتاد قرن خورشيدي حاضر توسط ميراث فرهنگي خراسان در دست بازسازي قرار گرفته است؛ كه پس از اتمام مرمت مي تواند به طور محسوس بر جاذبه هاي تاريخي – توريستي شهر بيفزايد.

6- آرامگاه فردوسي

آرامگاه حكيم ابوالقاسم فردوسي ؛ شاعر حماسه سرا و بلند آوازه ايران، در بنايي مجلل و با شكوه در باغي مشجر زيبا به وسعت تقريب شش هكتار در شمال محوطه شهر تاريخي تابران توس، از پر جاذبه ترين بناهاي فرهنگي – تاريخي ايران سالانه داراي حدود يك ميليون بازديد كننده مشتاق از سراسر جهان است.

آرامگاه كنوني در زير بنايي به وسعت 945 متر مربع در سالهاي 7-1343 خورشيدي ساخته شده است . پيش از آن نيز در سالهاي 1380 تا 1311 بنايي كه صورت بيروني آن دقيقا شبيه بناي فعلي بوده به همت انجمن آثار ملي احداث شده است. چون آن بنا به سبب سستي لايه هاي زمين در سالهاي بعد شروع به نشست كرده ، بناي بعدي احداث و تالار وسيع زيرين هم بر آن افزوده شده است. طراح بنا مهندس سيحون بوده و آن را با الهام از مقبره كوروش در پاسارگاد و عناصر معماري عصر فردوسي طراحي كرده است.شرح حال موجز و موثق فردوسي به روايت خود شاعر در شاهنامه بر چهار ضلع آرامگاه حك شده ، كه با اين بيات در ضلع جنوبي آغاز مي شود:

 

     به نــــام خداوند جان و خرد                           كزين برتر انديشه بر نگذرد

     خداوند كيهان و گردان سپهر                           فروزنــــده ماه و ناهيد مهر

 

بنا بر ابيات مزبور و هم شاهنامه و ديگر منابع، فردوسي در سال 329 هجري قمري در روستاي پاژ زاده شده و در حدود چهل سالگي شروع به نظم شاهنامه كرده است. وي پس از سي سال رنج، در سال چهار صد هجري قمري آن را به پايان برده اما با بي مهري سلطان محمود غزنوي و روزگار رو به رو گرديده و عاقبت در يكي از سالهاي 411 يا 416 هجري قمري در گذشته و در باغ ملكي خود واقع در مدخل دروازه رزان شهر توس سر بر خاك نهاده است . خود وي در اين باره گفته است :

بسي رنج بردم در اين، سال سي
كنون عمر نزديك هشتاد شد
سرآمد كنون قصه يزدگرد
زهجرت شده پنج هشتاد بار
چون اين نامور نامه آمد به بن
هر آن كس كه دارد هش و راي و دين
نميرم از اين پس كه من زنده ام
 

عجم زنده كردم بدين پارسي
اميدم به يك باره بر باد شد
به ماه سپندار مذ روز آرد
كه گفتم من اين نامه شاهوار
زمن روي كشور شود پر سخن
پس از مرگ بر من كند آفرين
كه تخم سخن را پراكنده ام

7- هارونيه ( خانقاه توس )

در همه فضاي تقريبا 350 هكتاري عرصه شهر ويران و خاطره انگيز تابران توس ، بجز خرابه هاي ارگ آن و باغ و آرمگاه نو ساخته فردوسي، تنها يك بناي قديمي برجاست كه در قرن حاضر بعضي نام خيالي « هارونيه » يا بقعه هاروني را به آن داده اند. اين بنا كه در حاشيه چپ بولوار 1670 متري بين دورازه رودبار توس ( مجاور پل كشف رود ) تا درب باغ آرامگاه فردوسي قرار دارد، ساختماني مرتفع شامل تالاري 12 × 12 متري با گنبدي بر فراز آن به ارتفاع 7/24 متر ، سه ايوان ، و ساخته شده از آجر و گچ است؛ كه پوشش بيروني گنبد آن ر سده اخير آوار شده است. ظاهرا پس از احداث اوليه بنا سه اتاقك در ضلع شمالي به آن الحاق شده است. از اسلوب بنا و پلان آن چنين بر مي آيد كه بايد خانقاه يا مقبره اي متعلق به دوره ايلخانان ( سده هاي هفتم و هشتم ) باشد.

اين خانقاه قطعا به قبل از دوره مغولان مربوط نبوده است. چون آنها همه شهر توس را با خاك يكسان كردند، به بعد از ظهور تيمور هم نمي تواند متعلق باشد چون از زمان تيمور به بعد توس تخريب و غير قابل سكونت شد. در نتيجه تنها مي توانسته در سده هاي هفتم و هشتم احداث شده باشد. ظاهرا در اوايل نيمه سده هشتم يكي از سادات معتبر ولايت توس به نام امير نظام الدين علي (جد سيد عبد الله برزش آبادي) اين خانقاه را به همراه دو خانقاه ديگر در روستاهاي برزش آباد و ويراني براي يكي از شيوخ بزرگ كبر وي به نام شيخ عبدالله غرجستاني ساخته است.

اين بنا تا حدود صد سال پيش ويرانه اي نامحترم و بي نام بوده است اما از زمان احداث آرامگاه جديد فردوسي در سالهاي 1308 تا 1313 خورشيدي ، گروهي عنوان « بقعه هاروني » يا «‌زندان هارون » را به آن داده اند ، در حالي كه بقعه هاروني در اصل همان بقعه مطهري است كه ابتدا هارون در آن دفن شده و بعد حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) گرديده است.

چون گور امام محمد غزالي در توس بوده و در قرون اخير محو و گم شده است، عده اي هم بناي مشهور به هاروينه را خانقاه و گور امام محمد غزالي پنداشته اند ، بدان سبب يادمان گونه اي به جاي قبر وي در جلو بناي مشهور به هارونيه نيز ساخته شده است؛ در حالي كه گور غزالي در بيرون شهر توس بوده و در سالهاي دهه هشتاد قرن حاضر تلاشهاي ارزشمندي در جهت كشف آرامگاه وي صورت گرفته است.

8- مدفونان معاصر شعر و ادب خراسان، در توس

جايگاه كم نظير توس در عرصه تاريخ ، فرهنگ و ادب ايران خصوصا وجود آرامگاه شاعر حماسه سراي ايران در دل اين شهر ، بسياري از فرهيختگان ايران خصوصا خراسان و توس را بر آن داشته تا آرزوي سر نهادن ابدي در كنار سپهسالار شعر و ادب ايران را در دل وجان بپرورانند. از ميان اين همه مشتاق تنها تني چند به اين سعادت نائل آمده اند. اولين تن از اين فرهيختگان، محقق دانشمند و شاهنامه دوست و غزالي شناس معاصر خراسان حسين خديو ج بود كه در سال 1366 خورشيدي درگذشت و در جوار بناي مشهور به هارونيه يا خانقاه غزالي سر بر خاك نهاد. ديگري شاعر نامي و سخن استوار ايران و خراسان، مهدي اخوان ثالث بود كه در سال 1369 در گوشه غربي باغ آرامگاه فردوسي تن به خاك سپرد.

پس از دفن خديو جم و اخوان ثالث در توس، گروه ديگري از شعراي خراسان متقاضي اختصاص فضايي در محوطه شهر توس براي دفن خود و ديگر شعراي خطه خراسان شدند. اين امر ازحدود سال 1375 تحقق يافت و قطعه زميني به وسعت 1200 متر در مقابل در باغ آرامگاه فردوسي و انتهاي بولوار به عنوان محل آرامگاه شعراي خراسان يا «‌ارامگاه سخن سرايان خراسان » در نظر گرفته شد كه شادروانان احمد گلچين معاني ، احمد كمالپور (كمال ) و ذبيح الله ‌صاحبكار(سهي) از محققان و شعراي خراسان در سالهاي 1379 و 1380 در اين فضا مدفون شده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

 منابع و مآخذ:

مهدي سيدي ـ سيماي تاريخي ـ فرهنگي شهر مشهد

مهدي سيدي ـ تاريخ مشهد

علي اصغر مقري ـ بناهاي تاريخي مشهد

عزيزا. . . عطاردي ـ تاريخ آستانقدس رضوي

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]

- پير پالاندوز ( شيخ محمد المقتدي كارندهي)

مقبره يكي از عرفاي شيعه مذهب « ذهبيه»‌ به نام شيخ محمد المقتدي كارندهي ( منسوب به قريه كارده مشهد) مشهور به پير پالاندوز ، از زمره قديمي ترين زيارتگاههاي عرفاني اين شهر است. اين بنا در حاشيه كوچه شور در اوايل پايين خيابان قرار داشته و پس از انقلاب اسلامي به مناسبت توسعه حريم حرم تخريب و مجددا بازسازي شده است . بناي اوليه در زمان سلطنت پدر شاه عباس ( سلطان محمد خدابنده ) به سال 985 قمري ساخته شده است.

ذهبيه شاخه هاي عرفاني از پيروان معروف كرخي و نجم الدين كبري بوده اند كه از سده هفتم قمري به بعد شيوخي چون ميرسيد علي همداني ، خواجه اسحاق ختلاني و سيد عبدالله برزش آبادي پيشوايي اين فرقه را برعهده داشته اند. سيد عبدالله كه از اعقاب امام سجاد عليه السلام و نسل بيستم وي بوده عمده عمرش را در قريه برزش آباد مشهد گذرانيده و به سال 872 قمري درگذشته و در همان روستا مدفون شده است . از زمان سيد عبدالله به بعد پيروان وي خصوصا به ذهبيه شهرت يافته و عمدة روي به تشيع نهاده اند. ششمين قطب سلسله ذهبيه پي از سيد عبدالله برزش آبادي همين شيخ محمد كارندهي بوده است، چنان كه در اين باره گفته اند :

هم زختلاني به عبدالله رسيد                            برزش آبادي است آن شاه جديد

شيخ رشيد الدين بدوازي دگر                        آن خبوشاني است يا بستان گل

شيخ غلامعلي دگر من بعد او                         شيخ تاج الدين حسين آمد از او

شيخ درويش محمد كارندهي                         بود خفاف آن شهنشـــــاه ولـي

به اعتقاد مردم مشهد، شيخ محمد با اين كه از اقطاب و اولياء الله بوده از طريق پالان دوزي يا پاره دوزي امرار معاش مي كرده و داراي كراماثي بوده است، بدين سبب به گور وي احترام مي گذارند و بدان اعتقاد دارند . بعضي هم گفته اند پيش از آنكه پير پالاندوز در اين محل دفن شود يكي از عرفاي مشهور توس به نام ابونصر سراج در اوايل سده پنجم در آن جا مدفون شده است.

13- گنبد سبز

گنبد سبز كه نامش را از رنگ گنبد خود گرفته، بنايي متعلق به دوره صفويه و مقبره يكي ديگر از عرفاي شيعه مذهب ذهبيه در شهر مشهد است. گنبد سبز اكنون در قلب شهر و مجاور ارگ سابق در خيابان آخوند خراساني (خاكي پيشين ) قرار دارد. اما قبلا در حاشيه جنوب غربي شهر مجاور باره در كنار گورستاني به نام « ميرهوا »‌ (ميرهما) واقع بوده است. اين بنا داراي گنبدي فيروزه اي رنگ متمايل به سبز، چهار ايوان و هشت ضلع مي باشد در سالهاي اخير توسط سازمان ميراث فرهنگي مرمت شده است. در زير گنبد بنا كتيبه اي به خط ثلث وجود دارد كه در پايان آن تاريخ 1058 قمري نوشته شده است. بنابراين گنبد سبز در زمان شاه عباس دوم صفوي (1052 تا 1077 ق ) ساخته و يا تكميل و تزيين شده است بر روي گور داخل بنا لوحه اي سنگي نيز وجود داشته كه هر چند شكسته اما اين بيت در آن قابل قرائت است‌:

سال تاريخ اين خجسته بنا                    بيت معمور قلب مومن دان

مصرع دوم بدون محاسبه كلمه « دان »‌ برابر با 1036 قمري ، و با آن 1091 مي شود، كه سال اول در زمان سلطنت شاه عباس اول ( 996 تا 1038 ) و تاريخ 1091 منطبق با زمان سلطنت شاه سليمان صفوي ( 1077 تا 1105 ) بوده است. بنابراين گنبد سبز احتمالا در سال 1036 ساخته و در سالهاي 1055 تا 1058 تكميل و تزيين شده است.

در زمان قاجاريه بعضي از مردم مشهد اعتقاد داشته اند كه فرد مدفون در گنبد سبز «‌ شيخ مومن »‌ نام داشته و در سال 904 فوت كرده است.

گرچه در قرن حاضر بعضي وي را محمد علي موذن از شيوخ ذهبيه دانسته اند، اما فرد مدفون در گنبد سبز را عموما به نام « شيخ محمد مومن عارف استر آبادي » مي شناسند. اين مقبره مورد توجه و زيارت مردم محلي مشهد، خصوصا پيروان تصوف و عرفان است. موقوفاتي هم دارد كه زير نظر اداره اوقاف و امور خيريه ناحيه يك مشهد اداره مي شود.

10- مقبره شيخ بهايي

مقبره عالم بزرگ شيعي عصر صفوي ، بهاء الدين محمد عاملي معروف به شيخ بهايي، تشكيل رواقي مستقل را در مجموعه حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) داده است.

شيخ بهايي در سال 953 هجري در بعلبك لبنان ولادت يافته و در سن هفت سالگي به همراه پدر خويش به ايران هجرت كرده است، او عمده عمر فعالش را در زمان سلطنت شاه عباس اول صفوي ( 996 تا 1035 ق ) در ايران، خصوصا شهر اصفهان ، سپري كرده است. شيخ در سال 1010 قمري كه شاه عباس فاصله اصفهان تا مشهد را پياده پيمود او را همراهي كرد .چون وي زماني در مشهد به تدريس اشتغال داشته پس از آن كه در آخر سال 1030 هجري در اصفهان درگذشته جسدش به مشهد منتقل و در جوار مدرس پيشين مدفون شده است.

مدرس شيخ مقبره وي در گوشه جنوب غربي صحن نو (‌آزادي ) و شرق حرم مطهر حضرت رضا (عليه‌السلام) واقع است. بناي فعلي مقبره در سالهاي 4-1323 خورشيدي احداث شده و شرح حال نسبتا مفصل شيخ بر روي سنگ قبر نفيس وي و هم ديوارهاي مقبره او تحرير و حك شده است. ابعاد مقبره شيخ بهايي 10 × 30/10 متر و ديوارهاي آن آيينه كاري است . در مقبره هم از چوب گردوي منبت كاري شده ارزشمندي است كه همزمان با احداث بناي جديد ساخته شده است.

11- گنبد حاتم خاني

گنبد حاتم خاني مقبره «‌حاتم بيك اردوباي » و شامل رواقي در پايين پاي حضرت رضا (عليه‌السلام) در مشرق بقعه مطهر است. به نظر مي رسد پس از آن كه شاه عباس صفوي در سفر پياده سال 1010 خود به مشهد دستور گشودن دري از سمت پايين پاي بقعه مطهر را صادر و اجراي آن را عملي كرده، احداث رواقهايي در آن سمت مورد توجه دولتمردان وي قرار گرفته است. در نتيجه گنبد حاتم خاني از آن زمان تا سال 1019 قمري كه حاتم بيك اردوبادي ( وزير شاه عباس‌) درگذشته احداث شده است. ابعاد گنبد حاتم خاني 30/7 × 5/13 متر و ارتفاع گنبد آن 6/11 متر است. اين گنبد از زمره قديمي ترين رواقهاي دوره صفوي در حرم حضرت عليه السلام است.

 

12- گنبد الله وردي خان

بناي مشهور به گنبد الله وردي خان را سردار مشهور شاه عباس صفوي به عنوان مقبره خويش در شمال شرق گنبد حاتم خاني و شرق توحيد خانه احداث كرده و از رواقهاي بسيار هنري و ارزشمند حرم حضرت رضا عليه السلام است. ساختمان بنا در سال درگذشت الله وردي خان ( 1022 قمري) به پايان رسيده و خان در آن مدفون شده است. اين رواق بنايي هشت گوش با هشت صفه است . كمترين فاصله اضلاع رو به رو 57/8 و بيشترين آنها 30/12 است. ارتفاع گنبد از كف 9/16 متر مي باشد. ديوارهاي گنبد الله وردي خان با كاشيهاي نفيس رنگارنگي پوشيده شده است. اين رواق در سالهاي 1340 تا 1347 خورشيدي مرمت و رويه بيروني گنبد آن با مس پوشانده شده است ؛ به همين سبب ظاهرا كبوتران حرم از نشستن بر روي گنبد پرهيز مي كنند در حالي كه بر روي گنبد طلا مي نشينند از گنبد الله وردي خان در دوره صفويه و نادري عموما به عنوان ضيافت خانه و محل صرف شربت استفاده مي شده است ( به جاي دارالضيافه ).

13- مقبره شيخ حر عاملي

شيخ المحدثين محمد بن حسن، مشهور به حر عاملي ، از علماي بزرگ شيعي است كه در سال 1033 قمري در يكي از قراء جبل عامل لبنان ولادت يافته و در چهل سالگي به مشهد آمده و در اين شهر سكونت ورزيده است. وي مولف آثار بسياري است، از اين ميان دو كتاب مشهور خويش به نامهاي وسايل الشيعه و امل الامل را در سالهاي 1080 و حدود 1097 قمري در شهر مشهد تاليف كرده است. او در مشهد گذشته از تدريس در حوزه پر رونق اين شهر، مقامهاي قاضي القضاتي و شيخ الاسلامي را هم برعهده داشته است. شيخ حر عاملي در سال 1104 هجري قمري در مشهد درگذشته و در يكي از حجرات تحتاني مدرسه ميرزا جعفر مدفون شده است. درب ورودي مقبره شيخ مستقل از مدرسه ميرزا جعفر اما در مجاور درب آن در ضلع شمالي صحن انقلاب تعبيه شده و پس از گذر از اين چند پلكان به فضاي سالن مانند مقبره وي در زير زمين مي رسد. شيخ حر عاملي بعد از شيخ طبرسي و شيخ بهايي سومين عالم شيعي است كه در مجموعه حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) داراي مقبره ويژه است. عموم زائران حضرت رضا معمولا از قبر شيخ هم زيارت به عمل مي آورند. فرزند شيخ ( محمد رضا‌) نيز در كنار پدر خويش مدفون است.

14- آرامگاه نادرشاه افشار

نادر شاه افشار كه براي اولين بار شهر مشهد را مركز حكومت ايران كرده، اولين مقبره خويش را در اين شهر ميان سالهاي 5-1143 قمري احداث و رقباتي را وقف آن نمود وي پس از آن هم كه در سال 1148 قمري رسما شاه ايران شد و بلافاصله در صدد فتح هند بر آمد، چون از سفر پر غنيمت مزبور بازگشت تصميم گرفت مقبره ديگري براي خويش در مشهد احداث نمايد. بدين منظور امر كرد تا سنگهاي مرمر سياه حجيم و سنگيني را از دهخوار قان آذربايجان به خراسان حمل كنند. بعضي از اين سنگها كه بيست تا شصت خروار وزن داشتند. هزينه حمل هر مثقالشان يك و نيم مثقال نقره شد، بدان سبب سه قطعه از سنگهاي مزبور را «‌ايران خراب »‌ ، « عالم خراب»‌ و « خراج عالم»‌ ناميدند. اين مقبره دوم ظاهرا در شمال « خيابان»‌ و مقابل مقبره پيشين ساخته شد، همان جايي كه اكنون مقبره نادرشاه قرار دارد. وي بالاخره در سالهاي پاياني عمر در كلات نادري هم بناي ديگري مناسب مقبره خانوادگي احداث كرد اما عاقبت در هيچ يك از مقابر سه گانه مزبور له خواب ابدي فرو نرفت. سر او پس از قتلش در سال 1066 از قوچان به هرات فرستاده شد، جسد بي سرش هم كه موقتا در يكي از مقابر ساخته وي در مشهد مدفون شد بعدا توسط آغامحمد خان قاجار به تهران منتقل گرديد تا امكان اهانت به آن براي قاجارها آسان تر شود. ضريح نفيس و گرانقدر يكي از مقابر او در شهر مشهد نيز در آغاز سلطنت چهل روزه سيد محمد متولي ، به عنوان جانشين شاهرخ ( نوه نادر ) در سال 1163 قمري به حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) منتقل شد.

بدين سان نادرشاه تا مدتها در شهر مشهد داراي مقبره اي نبود تا اين كه قوام السلطنه در اواخر عهد قاجار ( سال 1296 خ ) در محل يكي از مقابر ويران شده نادري آرامگاه جديدي براي وي ساخت و استخوانهاي او را از تهران به مقبره مزبور حمل كردند. اين بناي جديد كه در محل فعلي آرامگاه وي قرار داشت مدتي بر پا بود تا اين كه انجمن آثار ملي ايران در سال 1335 خورشيد درصدد برآمد آرامگاهي مناسب شان نادر شاه براي وي در همان محل مقبره ساخته قوام السلطنه احداث نمايد. اين كار از سال 1336 شروع شد و در سال 1342 به پايان رسيد.

مقبره كنوني نادرشاه واقع در ضلع شمال غربي چهارراه شهدا ( نادر سابق ) كه پس از حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) مهمترين موضع توريستي – تاريخي شهر مشهد تلقي مي شود، در باغي به مساحت 14400 متر مربع ساخته شده است . مقبره شامل سكويي دوازده پله اي ، محل گو.ر، پوششي خيمه مانند، بر روي قبر ، سكويي مرتفع در محاور قبر با مجسمه نادرشاه سوار بر اسب و سه تن ديگر در پي او، يك غرفه فروش كتاب و دو تالار براي موزه است.

طراح بنا مهندس سيحون بوده و مجسمه ها را هنرمند فقيد ابوالحسن صديقي ساخته است. مصالح مقبره عمدة از سنگهاي خشن و سخت گرانيت كوهسنگي مشهد است. بعضي از قطعات سنگ بسيار بزرگ انتخاب شده تا تداعي كننده مقبره دوم ساخته خود نادر شاه باشد . پوشش مقبره كاملا به مانند چادر عشايري است، كه نادر در آن زاده و هم كشته شده است . پوشش ديوارهاي داخلي مقبره نيز از سنگهاي مرمر اخرايي رنگ مراغه انتخاب شده تا قتل نادرشاه در داخل جادر را تداعي نمايد.

از موقوفات كرامند نادري كه از تصرف وقف خارج شده بود روستاي دهشك در مجاور شهر تابران توس احياء شده و در اختيار موقوفه نادري قرار گرفته است كه احتمالا به زودي از محل در آمد آن به بخشي از نيات واقف برسر قبر وي عمل خواهد شد.

 

بناهاي تاريخي – فرهنگي داخل شهر مشهد

1-مسجد جامع گوهر شاد

مسجد جامع گوهر شاد مشهد كه در اوايل سده نهم هجري قمري به اهتمام بانو گوهرشاد ( همسر شاهرخ تيموري) شروع به احداث شده و در سال 821 قمري بناي آن به پايان رسيده يكي از مساجد جامع باشكوه ايران است. اين مسجد در قبله حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) واقع شده و داراي 9410 متر وسعت است. فضايي 50 × 55 متري صحن آن را تشكيل مي دهد و بقيه مساحت مسجد شامل چهار ايوان ، هفت شبستان، يك گنبد و دو گلدسته مي باشد. مسجد گوهرشاد از نوع مساجد چهار ايواني است. ايوان اصلي آن كه در جانب قبله صحن قرار دارد مرتفع ترين ايوان است و به ايوان مقصوره ( كوتاه! ) شهرت دارد. د گنبد مسجد برفراز همين ايوان بنا شده و دو گلدسته در طرفين گنبد واقع هستند. جامع گوهرشاد با زيباترين و نفيس ترين كاشيهاي زمان خود تزيين شده اما در طول ششصد سال گذشته مكررا مرمت و بعضي از كاشيهاي آن تعويض گرديده، با اين همه همچنان از زيبايي و نفاست خاصي برخوردار است.

گنبد مسجد پس از زلزله سال 1084 قمري، در سال 1120 بازسازي گرديده، بعد از گلوله باران قزاقهاي روسي در سال 1330 قمري نيز گنبد صدمه ديده، لذا در سالهاي 1339 تا 1346 خورشيدي مجددا گنبد پيشين برچيده شده و گنبد جديدي از بتون آرمه به  جاي آن ساخته شده است.

گوهرشاد در سال 829 قمري موقوفات كرامندي را در شهرهاي مشهد و تربت جام طي وقف نامه اي كه فعلا قديمي ترين وقف نامه خراسان تلقي مي شود وقف نگهداري مسجد و حقوق خدمه آن و فقراي شهر مشهد و زائران كرده است. واقفان خير ديگري هم در قرون بعد بر موقوفات جامع گوهرشاد افزوده اند. اين موقوفات كلان تا اوايل عهد قاجار زير نظر حكومتهاي ايران اداره مي شده و از آن پس بنا بر نص وقف نامه گوهرشاد به يكي از خاندانهاي سادات صالح مشهد سپرده شده است.

اين خاندان كه به طاهري شهرت داشته اند از حدود سال 1220 تا 1386 قمري ( برابر با 1345 خ ) اداره مسجد و موقوفات گوهر شاد را بر عهده داشته اند. از آن پس اداره كل اوقاف امور خيريه خراسان متصدي مسجد و موقوفات آن دشه است. از سال 1368 خورشيدي اداره موقوفات همچنان به عهده اداره اوقاف و امور خيريه ناحيه دو مشهد بوده اما نگهداري مسجد به آستان قدس تعلق گرفته است.

مسجد گوهر شاد در عرصه هاي مذهبي، فرهنگي و حتي سياسي خراسان و شهر مشهد جايگاه مهمي داشته است علماء خطبا و بزرگان ديني فراواني طي ششصد سال گذشته در اين مسجد به وعظ و امامت جماعت و خواندن خطبه و حتي تدريس اشتغال داشته اند. كه نام بعضي از آنها بر روي شبستانهاي جامع گوهرشاد مانده است ( مثل شبستان نهاوندي ) واقعه بهلول در سال 1314 خورشيدي از زمره مهمترين حوادث سياسي روي داده در اين مسجد است.

بايسنغر ميرزا ( فرزند هنرمند گوهر شاد و شاهرخ ) كتيبه ايوان مقصوره را به خط زيباي خويش نوشته است. پس از زلزله سال 1084 تيز خطاط مشهور ديگر ايران يعني محمد رضا امامي بخشي از كتيبه آوار شده ايوان مقصوره را در سال 1087 باز نويسي كرده  است. مسجد جامع گوهر شاد داراي منبري نفيس و مرتفع به نام « منبر صاحب الزمان » است كه بدون استعمال ميخ و فلز  ساخته شده است . اولين لوله كشي آب در ايران هم در سال 1333 قمري در مسجد گوهرشاد انجام شده است جامع گوهرشاد داراي كتابخانه اي ارزشمند است كه واقف آن سيد سعيد طباطبائي نائيني در اوايل سده حاضر بوده است.

2-حمام رضوي ( شاه سابق )

حمام مهدي قلي بيك كه به سبب مجاورت با مقبره امير شاه ملك تيموري، مشهور به مسجد شاه، در قرون گذشته به «‌ حمام شاه »‌ شهرت يافته و پس از انقلاب اسلامي به « حمام رضوي » تغيير نام داده است. از زمره دهها حمام قديمي و تاريخي شهر مشهد است كه در قرن حاضر خورشيدي تخريب و يا متروك شده اند. اين حمام استثنائا در سالهاي 1376 تا 1380 خورشيدي مورد توجه مجدد قرار گرفته و آستان قدس رضوي مشغول بازسازي و تبديل آن به محلي فرهنگي – توريسي ( احتمالا موزه مردم شناسي ) شده است.

مهدي قلي بيك امير آخور باشي شاه عباس يكي از واقفان بزرگ مشهد در دوره صفوي»‌مي‌باشند. حمام مزبور را در سال 1027 قمري احداث كرده است . اين حمام در انتهاي بازار بزرگ و اول بازار فرش فروشها در نبش چهار سوق قديمي مشهد در حاشيه ميداني مشهور به « سرسنگ »‌ قرار دارد. حمام مهدي قلي بيك تا اوايل قرن حاضر داير بوده، بدان سبب مكررا محتاج مرمت شده است. در اين روند حدود 15-16 لايه گچ بر ديوارهاي داخلي حمام كشيده شده كه اغلب اين لايه ها داراي نقاشيهايي ارزنده از دوره صفوي و قرون بعد است بعضي از لايه ها كه خصوصا در دوره صفوي نقاشي شده شامل تصاويري از زنان و مردان فرنگي است بقيه نقاشيها هم شامل تصاوير قهرمانان شاهنامه و ديگر داستانهاي مشهور ايران است.

مشهد به عنوان شهري زيارتي قطعا حمامهاي فراوان  مهمي براي استحمام و طهارت زائرين داشته، كه متاسفانه اغلب آنها از ميان رفته است مورخان و مطلعين پايان عهد تيموري و آغاز صفوي نوشته اند كه «‌ حمامهاي مشهد بهترين حمامهاي ربع مسكون اند »‌ . ظاهرا بر ديوار اكثر اين حمامها نقاشيها و خوشنويسي هاي زيبا و نفيسي وجود داشته ، كه از آن جمله اين دو بيت به خط سلطان علي مشهدي بوده است:

 تا به حمام خرامــد مه من پيوستـــــــه                        طاس آبي است مرا ديده و ابرو دوسته

از پي خدمت آن ترك چگل ديده من                        هست هندو بجه اي لنگ سفيدي بسته

بنابراين وجود حمام مهدي قلي بيك با 15-16 لايه نقاشي در شهر مشهد مغتنم و ديدني است.

3-مصلاي پايين خيابان

شهر مشهد از اوايل سده نهم هجري ( دوره تيموري ) مصلايي در فاصله يك فرسنگي جنوب شرقي شهر در محل روستاي طرق داتشه كه اكنون خرابه هاي آن برجاست اما ظاهرا از پايان عهد تيموري و اوايل صفوي كه حملات مكرر ازبكها به خراسان و شهر مشهد شروع شده است استفاده اهالي از مصلاي طرق هميشه ممكن نبوده است بدين سبب يكي از نقباي سادات رضوي مشهد به نام ميرزا ابوصالح مشهور به نواب ، كه باني مدرسه نواب و واقف رقبات مهمي بر آن مدرسه هم بوده ، در سالهاي 7-1086 قمري ( همزمان با اخداث مردسه نواب ) مصلاي جديدي براي شهر مشهد در فاصله چند صدمتري بيرون دروازه پايين خيابان احداث كرده، كه تا قرن حاضر به عنوان تنها مصلاي شهر مورد استفاده بوده است.

مصلاي پايين خيابان در كنار بولوار مصلا و جاده مشهد – سرخس واقع و شامل ايواني رفيع با دو ايوانچه در طرفين آن است. پوشش ايوان گنبدي است و داخل آن مزين به كاشي مي باشد. دورادور هم نام باني و معمار بنا به صورت منظوم كتيبه شده كه بعضي از ابيات آن به شرح زير است :

بدور سليمان شه كامكــــــــار                                 كه همت از وجودش جهان را نظام …

بتوفيق فرمــانده كن فكـــــــان                                  بتاييد معمــار بيـــت الحـــــــرام

بالهام حي الـــذي لايمــــــوت                                 بفرمــــــان نـــــواب عـاليمقــــام

ابوصالح آن صدر دين كـز ازل                                 بـــود دولتـــش تـــا ابـــد مستدام

بر كاري و سعي حاجي ملـــك                               كـــه در كا رها باشدش اهتـمـــام

زبس جهد كرد از ره صدق گشت                         بانــدك زمــانـي مصلي تمام

چـــــــو مستغني از بهر تاريخ آن                            نهادم بصحــراي انديشه گام

بگوش دلـــم گفـــت پيـــــرخرد                            « بود اين بنا مجمع خاص و عام»

در پايان كتيبه هم آمده است «‌عمل حاجي شجاع بناي اصفهاني » وي از معماران برجسته آن قرن و مرمت كننده مسجد گوهرشاد پس از زلزله سال 1084 بوده است. در انتها و جانب قبله ايوان محرابي وجود دارد كه پيرامون آن نيز مزين به كتيبه است. در اين جا سال احداث بنا 1086 تحرير شده است.

مصلا در بيرون شهر اما نزديك به آن در كنار نهر خيابان ساخته شده است. چندي است كه اين بناي تاريخي به صورتي متروك در آمده و از آن به عنوان كارگاه كاشي سازي سنتي و انبار ميراث فرهنگي خراسان استفاده مي شود اما قرار است كه با همكاري شهرداري مشهد تبديل به فضايي فرهنگي و قابل بازديد عموم گردد.

 

زيارتگاهها و بناهاي تاريخي – فرهنگي (خارج شهر)

1-خواجه اباصلت

مقبره منسوب به عبدالسلام بن صالح بن سليمان، مشهور به خواجه اباصلت هروي ، واقع در فاصله يك فرسنگي جنوب شرق مشهد يكي از زيارتگاههاي مهم اين شهر پس از حرم حضرت رضا عليه السلام است. اين مزار كه در بين عامه مردم مشهد و زائران به «‌خواجه اباصل » شهرت دارد در حاشيه چپ اتوبان مشهد به نيشابور و فريمان و تربت جام قرار دارد و صحن آن يكي از گورستانهاي عمومي شهر مشهد است. چون گورستان اصلي شهر به نام « بهشت رضا » در مجاورت خواجه اباصلت قرار دارد عبور و مرور اهلي مشهد در آن سو بسيار زياد است.

اباصلت هروي كه مردي محدث و متكلم و ثروتمند و معاشر حضرت رضا عليه السلام در خراسان بوده ، در ميان عامه به « غلام » حضرت شهرت دارد و مشهور چنان است كه در وقت زهر چشيدن حضرت و شهادت ايشان خواجه اباصلت تنها يار و نديم آن حضرت و شاهد و راوي شهادتشان بوده است، بدين سبب وي در ميان عموم زائران و ارادتمندان حضرت محبوبيت ويژه‌اي دارد.

خواجه اباصلت ، عرب تبار و احتمالا زاده شهر مدينه در نيمه قرن دوم هجري بوده اما به سبب سكونت اجدادش در هرات به « هروي » شهرت يافته است. پدر وي صالح بن سليمان نام داشته است . آشنايي و معاشرت وي با حضرت رضا (عليه‌السلام) ظاهرا در زمان سفر آن حضرت به خراسان روي داده و بعد از شهادت امام هشتم اباصلت سي وسه سال ديگر زيسته و در سال 236 قمري درگذشته است مقبره وي را در سه محل؛ خارج شهر مشهد، قم و ساوه ذكر كرده اند؛ در هر سه محل هم قبر وي داراي بقعه و بناست.

از مقبره خواجه اباصلت در مشهد تا نيمه دوم سده سيزده قمري ( عهد ناصرالدين شاه قاجار ) خبري در متون و منابع درج نشده است ، هر چند كه در محل قبر او گورستاني وجود داشته كه سنگ قبري با تاريخ 726 قمري در آن ديده شده است.

اين بقعه و مزار اولين بار در سلا 1273 قمري آباد شده ، چنان كه « سرخوش» شاعر در ماده تاريخ آن بنا گفته است : نوشت خامه سرخوش، بسال تاريخش«كه كرده صدر كبير اين مزار آباد».

غرض از صدر كبير، ميرزا آقاخان نوري مي باشد كه در سلا 1268 به جاي امير كبير صدر اعظم ايران شد، يا برادر وي « ميرزا فضل الله نوري » مشهور به « وزير نظام »‌كه از سال 1270 قمري تا 1272 وزير خراسان و متولي باشي آستان قدس رضوي و ساكن خراسان بود. سبب توجه ايشان به مزار خواجه اباصلت از آن رو بوده كه آنها خود را از اعقاب وي مي پنداشته اند. پس از آن هم كساني رقباتي را وقف نگهداري مقبره خواجه اباصلت و خدمه و روشنايي آن كرده اند، چنان كه در سال 1303 قمري سه زوج از مزرعه النگ رادكان، با 25 خروار محصول غله سالانه، وقف مزار خواجه بوده و توليت آن را فردي به نام «‌ملا رجبعلي اباصلتي »‌بر عهده داشته است. بدين سبب در سفر سال 1300 قمري ناصر الدين شاه به مشهد ظاهرا براي اولين بار از بناي مقبره خواجه اباصلت هم ياد شده است.

بالاخره در سال 1310 خورشيدي يكي از مردم متنفذ شهر مشهد به نام « حاج محمد علي درويش‌»‌ از محل كمكهاي مردمي مقبره جديدي براي خواجه احداث كرده است. چون مقبره در محلي بي آب و آبادي بر سر راه زائران حضرت رضا (عليه‌السلام) قرار داشته، بقعه و مزار مزبور براي استراحت و اتراق مورد توجه ايشان قرار گرفته و رو به آباداني گذاشته است. از سال 1363 اداره كل اوقاف و امور خيريه خراسان اداره اين مزار و گورستان را بر عهده گرفته و در سال 1365 بنايي جديد در فضايي 1200 متري احداث كرده است. زائران فراوان اين مزار اداره كل اوقاف و امور خيريه خراسان را واداشته تا در سال 1377 طرح جامعي را با وسعت تقريبي سه هكتار تهيه و شروع به اجراي آن نمايد. در اين طرح جديد حدود 1100 متر مربع به ابنيه خاص زيارتي ، تفريحي ، تجاري‌، خدماتي اختصاص يافته ، و تا سال 1381 صحن اصلي آرامگاه احداث شده است . زائران خواجه اباصلت در روزهاي خاص ( پيك ) به حدود سي هزار نفر مي رسند.

2-خواجه مراد

« خواجه مراد »‌عنواني است كه مردم مشهد به يكي از معاصران حضرت رضا (عليه‌السلام) و سرداران خلفاي عباسي داده اند. نام اصلي وي « هرثمه بن اعين »‌است. مزار مشهور به خواجه مراد در همان مسير اتوبان مشهد – نيشابور و راه فعلي مشهد به فريمان و تربت جام قرار دارد و حدودا سه كيلومتر پس از خواجه اباصلت در سمت راست جاده واقع است. محل قبر خواجه مراد بر خلاف خواجه اباصلت در دره اي با آب و نسبتا مصفا به فاصله يك كيلومتر و نيمي جاده قرار دارد و گذشته از محلي زيارتي به عنوان تفرجگاه و جايي ييلاقي نيز مورد توجه و استفاده اهالي مشهد و زائران حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) قرار مي گيرد.

هرثمه از سرداران سرشناس هارون الرشيد و مامون بوده است. وي در سال 191 قمري والي خراسان شده و در نزاع مامون و امين، در كنار طاهر ذواليمينين شركت فعالي به نفع مامون داشته اما بعد به اتهام مخالفت با وزير ايراني مامون ( فضل بن سهل ) مورد غضب خليفه قرار گرفته و در اواخر سال 200 يا اوايل سال 201 قمري در زندان مرو درگذشته است.

تا اوايل قرن خورشيدي حاضر خبري از محل دفن وي در جوار شهر مشهد نبوده است. ظاهرا پس از آن كه مقبره خواجه اباصلت در دوره قاجار مورد توجه قرار گرفته و براي آن بقعه اي جديد ساخته شده، حاج محمد علي ، درويش پس از احداث مقبره نوين خواجه اباصلت در سال 1310 خورشيدي، براي اعتبار بخشي به مقبره منسوب به خواجه مراد هم كوشيده و در حدود سال 1320 بنايي نو بر سر قبر وي ساخته كه با اعتراض و مخالفت بعضي از معمرين صاحب اطلاع شهر مشهد هم رو به رو شده است.

با اين كه مورخان، زمان درگذشت هرثمه را سال 201 ( يا 200 قمري ) نوشته اند، بعضي از منابع اخير زمان فوت وي را سال 210 ذكر كرده اند، در پي آن هم چنين شهرت يافته كه راوي شهادت حضرت رضا عليه السلام ( سال 203 ) بوده است. بر سر در مقبره خواجه مراد كاشي يي نصب شده كه بر روي آن نوشته شده است : «‌مقبره شريف هرثمه بن اعين مشهور به خواجه مراد  راوي شهادت حضرت رضا عليه السلام»  كه در سنه 210 هجري قمري وفات يافته است.

بناي اوليه مقبره خواجه مراد 35 متركمتر زير بنا داشته و قدمت آن بنا بر آنجه گذشت كم بوده است . از حدود سال 1365 اداه كل اوقاف خراسان مسئوليت اداره خواجه مراد را بر عهده گرفته و با تهيه طرح جامعي به وسعت پانزده هكتار در صدد احداث ابينه وامكانات لازم زيارتي – سياحتي براي زائران ان مي باشد، كه در ايام خاص روزانه به پانزده هزار تن مي رسند.
[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]
شخصيتهاي تاثير گذار بر عمران و توسعه شهر مشهد ـ حضرت رضا عليه السلام گرچه شهر مقدس مشهد پس از شهادت حضرت رضا عليه السلام و دفن جسد مبارك آن حضرت در سناباد نوغان به وجود آمده و توسعه آن در قرون بعد صورت گرفته ، اما بدون ترديد پيدايش و رشد اين شهر، ايضا مصونيت‌هاي بعدي آن ، مديون حضرت رضا (عليه‌السلام) بوده است دست كم عدم تعرض مهاجماني چون اقوام مغول و تيموري به شهر مشهد و خودداري از تخريب آن عمده به احترام وجود مرقد آن حضرت در اين شهر بوده، لذا شرح حال مختصر حضرت رضا‌ (عليه‌السلام) از ولادت تا شهادت زينت بخش اين فصل شده است. حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام روز يازدهم ذي قعده سال 148 هجري قمري در شهر مدينه ولادت يافتند. ايشان تا سن 35 سالگي در سايه پدر خود امام موسي الكاظم (عليه‌السلام) زيستند و در سال 183 به امامت رسيدند. عمده عمر حضرت در مدينه گذشت و آغاز امامت ايشان در زمان خلافت هارون الرشيد عباسي‌، فرزند مهدي بود. با سفر هارون به خراسان و درگذشت وي در نوغان توس در سال 193 قمري دوران جديدي در زندگاني حضرت رضا (عليه‌السلام) پديد آمد. چون مامون و امين ، پسران هارون الرشيد، در سالهاي 8-193 در حال ستيز با هم بودند، شيعيان خطه عراق نزاع دو برادر را مغتنم شمردند، و در آن ولايت سر به شورش برداشتند . پس از پيروزي مامون بر امين در سال 198 قمري وي در صدد بر آمد تا به منظور دلجويي از ايرانيان و جلب حمايت ايشان خلافت و قدرت ناحق خويش را با علويان و امام وقت ايشان قسمت نمايد؛ چرا كه در آغاز قيام عباسيان و مردم خراسان قرار بر اين گرفته بود كه پس از پيروزي جنبش يكي از خاندان پيامبر ( اعم از بني عباس يا بني طالب ) كه مورد قبول و «رضاي» بني عباس و علويان و ايرانيان باشد به امامت و رهبري انتخاب شود. آنها عنوان موقت اين امام و پيشوا را « رضا من آل محمد » انتخاب كرده بودند. اما پس از پيروزي قيام ، بني عباس حق ايرانيان و پيروان خاندان عصمت و طهارت علوي را با خدعه ضايع كردند و خود به خلافت پرداختند. بدين مناسبت مامون با اعطاي لقب « رضا »‌ به حضرت علي بن موسي عليه السلام و دعوت از ايشان به خراسان درصدد جبران مافات و ساكت كردن ايرانيان و مردم خراسان بر آمد. چنان كه مشهور است حضرت رضا عليه السلام در سال 200 هجري قمري از مدينه به بغداد آمدند. در آن جا طاهربن حسين پوشنگي كه سردار اعزامي مامون به عراق بود با حضرت بيعت كرد. بنابر روايتي‌، طاهر با دست چپ خويش بيعت حضرت را پذيرفت و گفت دست راستم در بيعت مامون است ؛ بدين سبب مامون گفت من آن دست چپ را هم راست مي خوانم و طاهر به ذواليمينن شهرت يافت. اين روايت خبر از آن مي دهد كه ايرانيان هوادار علويان وحضرت‌رضا‌(عليه‌السلام) رفتار محتاطانه اي داشته اند تا متهم به هواداري عميق و جدي از خاندان پيامبر و حضرت نگردند. حضرت از بغداد راهي نيشابور و مرو شدند. مسير ايشان در قسمت بغداد – نيشابور دقيقا مشخص نيست اما احتمالا از طريق اهواز و فارس و طبس و بيهق بوده است . از نيشابور تا مرو مسير حضرت مشخص است.ايشان از طريق نيشابور و دهسرخ ( قريه الحمراء ) و سناباد و نوغان و سرخس به مرو مشرف شدند. به نوشته شيخ صدوق (رحمه‌الله) حضرت رضا(عليه‌السلام) در كوه مجاور سناباد نوغان توقف كردند وپس از دعا براي آن كوه فرمودند از سنگ آن براي حضرت ظرف طبخ غذا بسازند. بدين سبب كوهسنگي مشهد و معدن سنگ ويژه مجاور آن از زمان حضرت رضا(عليه‌السلام) مقدس شده است. ورود حضرت به مرو را سال 200 قمري نوشته اند. سال بعد هم مامون مصرانه حضرت را به وليعهدي خويش برگزيد. در آن حال مردم عراق خلافت مامون و وليعهدي حضرت رضا (عليه‌السلام) را نپذيرفتند و در سال 202 « ابراهيم بن مهدي » برادر هارون الرشيد و عموي مامون را به خلافت انتخاب كردند. شيعيان تندرو نيز سر به شورش برداشتند و فردي به نام « ابوالسرايا » رهبري قيام ايشان را در عراق بر عهده گرفت. هرثمه بن اعين ( خواجه مراد ) از سوي مامون مامور سركوبي قيام ابوالسرايا شد و در پايان متهم به مماشات با وي گرديد و به مرو فرا خوانده شد و پس از مواخذه زنداني گرديد و در سال 201 در مرو درگذشت. نوشته اند كه يكي از علل حبس مرگ هرثمه مخالفت و دشمني وي با فضل بن سهل ( وزير ايراني مامون ) و كينه فضل نسبت به وي بوده است. مامون در اواخر سال 202 قمري ماندن در خراسان و دوري از بغداد را به صلاح خلافت خويش نديد و عازم سرخس و نوغان به قصد بغداد گرديد . وي در سرخس فضل بن سهل را كشت و در نوغان توس حضرت رضا (عليه‌السلام) را مزورانه در ماه صفر سال 203 هـ . ق شهيد و در جوار قبر پدر خويش دفن كرد. آنگاه به هواداران بني عباس در بغداد نامه نوشت كه« اگركينه و تعصب شما به خاطر اين دو بود كه منتفي شد، ديگر چه جاي كينه» بالاخره در سال204 به بغداد رسيد و تا سال218 عمر خلافت كرد. زيارتگاهها و مقابر رجال داخل شهر 1- خواجه ربيع : ربيع ابن خثيم، مشهور به خواجه‌ربيع، از طايفه بين اسد و ساكن كوفه، از زمره زهاد هشتگانه صدر اسلام و تابعين (كساني كه صحابه پيامبر را درك كرده اند ) همچنين از ياران و رسرداران حضرت علي عليه السلام بوده است. بنابراين در سالهاي پاياني خلافت حضرت علي (عليه‌السلام) و بروز اختلاف ميان ايشان و معاويه، به قصد انزوا و دوري از نزاع طرفين عراق را به قصد ايران و خراسان ترك كرده است. او در سالهاي پاياني عمر ساكن شهر نوغان ( مركز ولايت توس در آن زمان ) شده ، نهايتا هم در سال 63 قمري يا به روايتي ضعيف در سال 61 در گذشته و در يك فرسنگي شمال نوغان ، كه اينك مزار اوست ، مدفون شده است. با توجه به زمان درگذشت خواجه ، وي از زمره قديمي ترين رجال مدفون در پيرامون شهر كنوني مشهد است. مدفن او طي چهارده قرن گذشته همواره محلي شناخته شده و محترم و زيارتگاه عامه مسلمانان، اعم از شيعه و سني بوده است. مشهور است كه حضرت رضا (عليه‌السلام) هنگام سفر به خراسان در سالهاي 200 تا 203 قمري قبر خواجه را زيارت كرده است. در سال 915 قمري هم كه شيبك خان ازبك ( سني مذهب ) پس از از برانداختن تيموريان و تصرف هرات عازم مشهد شد مزار خواجه را كه « بر يك فرسخي مشهد مقدس »‌قرار داشت زيارت كرد. شاه عباس صفوي نيز در اوايل سده يازده قمري با توصيه و مشورت شيخ بهايي دستور احداث مقبره اي با شكوه براي خواجه را صادر كرد. اساس بناي فعلي مقبره خواجه ربيع همان است كه در سالهاي 1026 تا 1031 قمري به امر شاه عباس و با سرپرستي يكي از سادات رضوي مشهد به نام «ميرزا الغ»‌ احداث شده است. دو كتيبه زيبا با تاريخهاي 1026 و 1031 قمري در داخل گنبد و ساقه خارجي آن به خط عليرضا عباسي سالهاي احداث و تزئين بنا را مي نماياند. مقبره خواجه ربيع بناي با شكوه و زيبايي واقع در باغي وسيع و مصفا بر كناره راست كشف رود در حاشيه شمالي شهر مشهد است. مقبره داراي گنبدي به ارتفاع 18 متر با ساقه اي بلند بر روي بنايي چهار ايواني است كه در بيرون هشت ضلعي مي نمايد. گنبد بنا دو پوششه و پوشيده از كاشي هاي زيباي فيروزه اي است. درون بنا هم مزين به نقاشي هاي طلاي رنگ و اخرايي چشم نواز است. مقبره خواجه كه به « خواجه ربيع » شهرت دارد در انتهاي خياباني به همين نام واقع و پس از حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) از زمره پر زائرترين زيارتگاههاي شهر مشهد است. روستايي كه باغ آرامگاه خواجه در آن واقع شده « حسين آباد خواجه ربيع » نام دارد و از جمله موقوفات مزار خواجه مي باشد. اداره باغ و مزار خواجه ربيع در قرن اخير به آستان قدس رضوي تعلق گرفته، در حالي كه پيش از آن متولي خاص داشته است . در وقف نامه قابل تاملي كه از مدرسه پريزاد مشهد با تاريخ 823 ق باقي است، باني آن مدرسه ( پريزاد خانم ) از اعقاب خواجه ربيع معرفي شده است. «باغ خواجه ربيع يكي از قبرستان هاي مهم شهر مشهد مي باشد . جد قاجارها ( فتحعلي خان ) نيز كه در سال 1139 قمري توسط نادر افشار در همان باغ كشته شده در زير گنبد مقبره خواجه مدفون است ؛ بدين سبب در دوره قاجاريه توجه ويژه اي به اين مزار معطوف شده است. 2-بقعه هاروني ( مقبره هارون الرشيد ) بقعه هاروني ، يعني بناي قبر هارون الرشيد ، اصلا همان بقعه مطهري است كه اكنون ضريح حضرت رضا ( ع) در ميان آن قرار دارد. اين بقعه كه بنايي تقريبا 10 × 10 متري است پس از مرگ خليفه هارون الرشيد در سال 193 ق ( 808 م ) احداث شده لذا به « بقعه هاروني »‌شهرت يافته است. ده سال پس از مرگ خليفه كه حضرت رضا (عليه‌السلام) شهيد و دركنار هارون در داخل بقعه هاروني به خاك سپرده شده ، بقعه مزبور به مرور مبدل به « مشهد الرضا »‌ و « مشهد » ، بعدا هم مسما به حرم حضرت رضا يا آستان قدس رضوي شده است. جسد هاورن دقيقا در وسط بقعه قرار دارد و جسد حضرت رضا در بالا سر هارون ، واقع در حاشيه غربي آن دفن شده است. بدين سبب پس از آن كه بر روي قبر حضرت ضريحي بزرگ نصب شد، فاصله قسمت بالاسر ضريح تا ديوار غربي بقعه بسيار تنگ گرديد و زائران هنگام عبور از آن قسمت باريك عموما دچار زحمت مي شدند و بر هارون الرشيد لعنت مي‌فرستادند، تا اين كه در سده حاضر ديوار بقعه را از قسمت سر بالا سر توسعه دادند و اين معضل تا حدودي مرتفع شد. قبر هارون الرشيد دست كم تا اوايل سده هفتم قمري داراي ضريحي مشخص در وسط بقعه مطهر بوده است. اما از آن پس از ظاهرا به امر سربداران شيعه مذهب ضريح برداشته شده است. در قرون بعد نام بقعه هاروني به فراموشي سپرده شده تا اين كه در اوايل سده حاضر گروهي كه در جستجوي مقبره هارون در ولايت توس بوده‌‌اند بناي ناشناخته اي در شهر تابران توس ( واقع در 4 فرسنگي مشهد ) را همان مقبره هارون و حتي كاخ و زندان وي پنداشته و نام « هارونيه » يا « بقعه هاروني » را بر آن نهاده اند. اين كه قبر هارون الرشيد همچنان در وسط بقعه مطهر حضرت رضا (عليه‌السلام) قرار دارد دلالت بر اين مي كند كه اساس اين بقعه تغييري نيافته و همان بقعه هاروني است. 3-حرم حضرت رضا عليه السلام حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام كه شامل مجموعه بنايي نفيس و تاريخي در قلب شهر مقدس مشهد است گذشته از آن كه بزرگترين كانون زيارتي ايران است و سالانه حدود دوازده ميليون زائر و مسافر را به سوي خود جلب مي كند، از نظر ارزشهاي تاريخي و معماري نيز گرانقدر ترين مجموعه در اين كشور مي باشد. طي هزار و دويست سال گذشته پيوسته ابنيه جديدي بر اين مجموعه افزوده شده و آن را تبديل به گنجينه اي بي مانند از هنر معماري ايراني – اسلامي كرده است. قديمي ترين بخش حرم همان بقعه مطهر ( بقعه هاروني پيشين ) است كه ضريح حضرت را احاطه كرده است . اين بقعه كه اساس آن بايد متعلق به اواخر قرن دوم هجري باشد در طول زمان احتمالا چندين بار مرمت شده است. قديمي ترين كاشيهاي حرم و شايد ايران ، مشهور به «‌ كاشيهاي سنجري » ، زينت بخش قستمهاي تحتاني ديوارهاي اطراف بقعه مطهر مي باشد . گنبد طلا نيز بر روي همين بقعه قرار دارد، كه معلوم نيست صورت فعلي آن در چه زماني احداث شده است. اما اولين بار شاه تهماسب صفوي آن را فلز پوش و مطلا كرده ، كمي بعد هم شاه عباس ساقه آ‎ن را با خشت زراندود پوشانده است. بناي مشهور به مسجد بالاسر كه ظاهرا مقبره يكي از دولتمردان غزنوي به نام ابوالحسن عراقي است . پس از بقعه مطهر قديمي ترين رواق حرم حضرت رضاست. در عهد ايلخانان نيز ساخت و سازهايي در حرم صورت گرفته ، از جمله مدرسه و مسجد ديگري در بالاسر حضرت احداث شده كه ابن بطوطه مغربي در آغاز سده هشتم آن ابنيه را ديده و توصيف كرده، اما در عهد تيموري كه حرم شديدا توسعه يافته آن ابنيه تغيير شكل و كاربري داده است . بناهايي كه توسط تيموريان در حرم حضرت رضا ساخته شده عبارتند از : رواقهاي دارالحفاظ ( در قبله و جنوب بقعه مطهر ) ، دارالسياده ( در غرب دارالحفاظ ) دارالسلام ( در شرق دارالحفاظ ) ، بالاخره مسجد عظيم و با شكوه جامع گوهرشاد، كه تماما به اهتمام خود گوهر شاد احداث شده اند. در همان عهد مدرسه اي به نام « شاهرخي » يا بالاسر نيز ساخته شده كه در قرن حاضر تبديل به رواقي به نام « دارالولايه » در قسمت بالاسر حضرت شده است . اولين صحن حرم را هم امير عليشيرنوايي احداث كرده ، كه شامل يك چهارم صحن عتيق بوده است. پس از عهد تيموريان جدي ترين گسترش حرم در زمان صفويه ، خصوصا در زمان شاه عباس اول صورت گرفته است. ايجاد صحن عتيق توسط خود شاه عباس ، رواقهاي «گنبد الله وردي خان» ‌و «حاتم خاني» توسط دو تن از دولتمردان وي در قسمت شرق بقعه مطهر و پايين پاي حضرت از عمده ابنيه دوره مزبور است كه از اين ميان گنبد الله وردي خان از كاشيكاري و معماري نفيسي برخوردار مي باشد. رواقهاي مسجد پشت سر ، مسجد رياض و توحيد خانه در شمال بقعه مطهر نيز از مستحد ثات دوره صفوي است. كاشي كاري نفيس صحن عتيق ( انقلاب ) هم در زمان شاه عباس دوم صفوي ( 1052 تا 1077 ) صورت گرفته است. چنان كه در احوال نادرشاه افشار ذكر شد، احداث دومين گلدسته حرم (جنب ايوان عباسي در شمال صحن عتيق) و طلا كاري آن ، ايضا مطلا كردن گلدسته مجاور گنبد و ايوان نادري (طلا) و ايجاد سقاخانه داخل صحن عتيق (مشهور به سقاخانه اسماعيل طلايي) از خدمات بارز نادر شاه در حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) بوده است. در زمان قاجاريه هم رواق دارالسعاده توسط اللهيارخان آصف الدوله و مدرسه علينقي ميرزا در شرق بقعه مطهر احداث شده كه مدرسه بعدا تبديل به رواق دارالذكر گرديده است صحن نو (آزادي) هم از مستحدثات فتحعلي شاه قاجار است، كه در زمان ناصرالدين شاه كاشي كاري و تكميل و ايوان غربي آن طلا كاري و مشهور به « ايوان طلاي ناصري » شده است .‌ آيينه كاري حرم در دوره قاجاريه رواج يافت ، اولين كارخانه برق ايران نيز درهمان زمان براي حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) داير شد. بالاخره در عهد پهلوي اول فلكه اي در گرداگرد حرم ايجاد شد و صحني جديد در جنوب شرق حرم احداث گرديد ( پهلوي سابق ، امام خميني كنوني ) ، ايضا در شمال غرب صحن مزبور بنايي به نام سالن تشريفات احداث شد. در زمان پهلوي دوم هم عموما رواقهاي پيشين ترميم و بهسازي شدند. از سال 1354 خورشيدي نيز تخريب بازارها و ابنيه داخل فلكه آغاز شد، كه در سالهاي پس از انقلاب اين امر به بيرون از فلكه نيز تسري يافت و صحنها و رواقهاي جديدي بر مجموعه ابنيه تاريخي پيشين افزوده گرديد. حرم حضرت رضا (عليه‌السلام) در آغاز « مشهد الرضا »‌ خوانده مي شد. اين نام بعدا به صورتهاي مشهد و « مشهد مقدس » به همه شهر اتلاق گرديد از دوره صفويه عموما مجموعه بيوتات حرم ، دارائيها و خدمه آن (( سركار )) يا «سركار فيض آثار»‌ و « سركار آستانه مقدسه » خوانده شده ، و از يكي – دو قرن اخير نام « آستان قدس رضوي» عنوان رسمي اين مجموعه ( بناها و بيوتات ، دارائيها و پرسنل آن ) شده است. عمده دارائيهاي آستان قدس رضوي را موقوفات آن تشكيل مي داده است . گرچه قديمي ترين موقوفه داراي وقف نامه اين آستانه متعلق به خواجه عتيق منشي ( اولين متولي رسمي آن ) در سال 931 قمري است اما قبل از آن هم موقوفاتي داشته است. موارد مصرف اغلب موقوفات داراي وقف نامه آستان قدس شامل اطعام زائرين و فقراي شهر مشهد و مداواي بيماران (دارالشفاء) ايضا روشنايي و تطهير حرم و موارد ديگري از اين نوع مي باشد . موقوفات فاقد وقف نامه آستان قدس هم كه موقوفه مطلقه تلقي مي شوند موارد ديگري از اين نوع مي باشد. موقوفات فاقد وقف نامه آستان قدس هم كه موقوفه مطلقه تلقي مي شوند موارد مصرفشان در اختيار متولي آستان قدس است. 4- مقبره شيخ طبرسي و غسلگاه و قتلگاه مشهد ابوعلي فضل بن حسن طبرسي ملقب به امين الاسلام و مشهور به شيخ طبرسي از علماي بزرگ شيعه و مفسر قرآن در سده هاي پنجم و ششم قمري است. وي در سال 470 هجري قمري در شهر طبرس ( بين كاشان و اصفهان ) يا تفرش زاده شده اما عمده عمرش را در مشهد گذرانده است . شيخ طبرسي صاحب چند تفسير بر قرآن كريم است كه از آن ميان تفسير مجمع البيان وي شهرت بيشتري دارد ضيخ در سال 523 هـ ق از مشهد به شهر سبزوار رفته در سال 548 كه معاصر فتنه قوم تركمان غز در خراسان بوده در گذشته، يا به دست آن قوم مهاجر كشته شده است، بدين سبب در بعضي منابع ازو ي بعنوان شهيد هم ياد شده است. گويا جسد شيخ را در همان زمان درگذشت به مشهد منتقل كرده و در يكي از گورستانهاي محترم مجاور حرم حضرت رضا(عليه‌السلام)، مشهور به «قتلگاه» و «مغتسل الرضا» يا « غسلگاه» دفن كرده‌اند. اين محل در قرون بعدتر تنها به قتلگاه شهرت يافته و پس از احداث فلكه پيرامون حرم ( درسالهاي 1308 تا 1312خ) و خيابان طبرسي، قبرستان مزبور تسطيح شده و بعداً در بخشي از آن صحني به نام رضوان احداث گرديده (موئمن،215) كه در مشهد به باغ رضوان شهرت يافته است. نوشته اند كه زمين غسلگاه مشهد را حضرت رضا (عليه‌السلام) از محل اجرت كتابت قرآن كريم خريده و وقف بر قبور مومنين و مومنات كرده است. ظاهرا همين گورستان پس از قتل عام مردم مشهد توسط لشكريان عبدالمؤمن خان ازبك در سال 997 قمري و دفن اجساد ايشان درمحل غسلگاه ، به قتلگاه شهرت يافته است رواج عمومي اصطلاح قتلگاه عمدة از اواخر قرن يازده قمري براي گورستان مزبور ( واقع در شمال حرم ) روي داده است. با توجه به وجود مدفن شيخ در قبرستان قتلگاه ، پس از احداث خيابان شمالي حرم ( در زمان رضا شاه پهلوي ) خيابان مزبور به نام «طبرسي» نامگذاري شده كه يكي از خيابانهاي مهم و مشهور مركز شهر مشهد است. گرچه باغ رضوان ضمن توسعه حريم حرم در سال 1370 تخريب شده اما گور شيخ با تزريق بتون بر اطراف آن جا به جا و بناي جديدي براي آن ساخته شده است، اينك مقبره شيخ طبرسي در فضاي شمالي حرم واقع در ابتداي خيابان طبرسي برجا و محترم است . 5- قبر سبز : مقبره يكي از اعقاب و ذراري امام سجاد عليه السلام به نام سيد فخرالدين ، مشهور به قبر سبز، واقع در شمال حرم حضرت رضا عليه السلام از زمره قديمي ترين مقابر سادات شهر مشهد است. مقبره اصلا در قبرستان قديمي غسلگاه پيشين و قتلگاه بعدي قرار داشته و پس از تسطيح قبرستان قتلگاه و تبديل بخشي از آن به « باغ رضوان» در ضلع شمالي اين باغ واقع شده است . ضمن توسعه حريم حرم حضرت رضا در سالهاي پس از انقلاب اسلامي كه باغ رضوان تخريب شده، مقبره سيد فخر الدين باقي مانده و بناي جديدي بر روي آن احداث گرديده، كه اكنون درحاشيه بازارچه حاج آقاجان قرار دارد و زيارتگاه عموم زائراني است كه در آن حدود سكني يا رفت و آمد دارند. مقبره سيد فخر الدين سنگ قبر سبز رنگ اصيلي ( به ابعاد تقريبي 3 متر طول، 70سانتيمتر عرض و 40 سانتيمتر ارتفاع ) دارد كه زمان درگذشت و نام و نسب وي تا حضرت سجاد عليه السلام بر روي آن حك شده است بنابر متن سنگ قبر، نسب وي با هجده واسطه به امام زين العابدين (عليه‌السلام) مي رسد و در سال 671 قمري درگذشته است. مقبره سيد فخرالدين در زمان افشاريه به « مزار مير‌» هم شهرت داشته و محلي شناخته شده و محترم براي اهالي مشهد بوده است. بدين سبب عليشاه افشار ( برادرزاده و جانشين نادرشاه ) در زمان سلطنت كوتاه مدت خود (11160 تا 1162 هجري قمري ) در جوار آن براي خويش مقبره‌اي معتبر ساخته و املاك مهمي را وقف بر نگهداري بناي قبر خود كرده است . در وقف نامه مورخ 1161 قمري عليشاه درباره محل قبر واقف آمده است : «‌مقبره رفيعه كه واقع است در سر مزار مير». گويا در زمان تاليف كتاب مطلع الشمس ، اطلاعات مربوط به اين مقبره با گنبد خشتي مخلوط شده و از قلم افتاده است؛ چون در معرفي فرد مدفون در گنبد خشتي كه بنا بر سنگ قبر آن نسل هجدهم امام موسي الكاظم عليه السلام است نوشته شده نسبش با هجده واسطه به امام سجاد مي رسد. قبر سبز يا مقبره سيد فخرالدين توسط يكي از افراد محلي اما زير نظر اداره اوقاف و امور خيريه ناحيه يك مشهد اداره مي شود و زيارت و بازديد از آن همه وقت مقدور است. 6- گنبد خشتي ( مقبره امير سلطان غياث الدين محمد بن ….موسي بن جعفر «ع» ). مقبره متعلق به يكي از نقباي سادات موسوي شهر مشهد و اعقاب و ذراري امام موسي بن جعفر عليه السلام به نام «امير سلطان غياث الدين محمد بن امير طاهر موسوي »‌ است ، كه در فاصله تقريبا پانصد متري شمال حرم حضرت رضا عليه السلام واقع است و از زيارتگاههاي مهم اين شهر مي باشد. اين بنا كه ظاهرا در آغاز داراي گنبدي خشت پوش بوده به « گنبد خشتي » شهرت يافته است. گنبد خشتي در كوچه اي با همين نام در ابتداي خيابان طبرسي واقع است. امير غياث الدين در سال 832 قمري درگذشته است . نام و نسب و زمان فوت وي بر روي سنگ قبر تاريخي و نفيس او كتيبه شده و اجدادش را تا حضرت موسي بن جعفر (عليه‌السلام) و پس از آن تا حضرت علي عليه السلام چنين نوشته اند : «‌ هذاه الروضه جناب المرتضويه …. سلطان النقباء …. غياث الدنيا و الدين طاهر بن محمود شاه بن حسين بن طاهر بن حسن بن علي بن محمد بن موسي بن جعفر بن محمد بن اسماعيل بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسي بن جعفر» …. عليه السلام . چون نام اجداد غياث الدين محمد در منابع تاريخي معتبر نيز ذكر شده ، در صحت نسب وي ترديد نيست . نياكان او از قرن ششم تا نهم قمري اداره كننده اصلي حرم حضرت رضا عليه السلام بوده و در آباداني آن كوشيده اند. اخلاف خاندان ايشان نيز تا زمان صفويه ( قرون دهم و يازدهم قمري‌) از زمره نقباء سادات و بزرگان شهر مشهد بوده اند. مقبره مشهور به گنبد خشتي احتمالا همزمان با درگذشت سلطان محمد احداث شده و متعلق به دوره تيموري است. بنا شامل يك سرداب ، چهار طاقي يي چهار ايوانه بر روي سرداب و يك گنبد ساقه دار بر فراز آن است كه ارتفاع گنبد از كف زمين تا نوك آن 9/14 متر مي باشد. كل بنا از آجر و گچ ساخته و گنبد و اطراف چهار ايوان هم مزين به آياتي از سوره هاي ملك و واقعه به خط زيباي محقق و ثلث است در دوره قاجار به سبب دودگرفتگي داخل بنا آن را به نوعي ديگر تزيين كرده اند، اما در سال 1380 تزئينات مزبور بازپيرايي شد و نقوش و كتيبه هاي اصلي آن تثبيت و احياء گرديد. 7- مقبره امير شاه ملك ( مسجد شاه / هفتاد و دو تن ) بنايي تاريخي از دوره تيموري كه تا پيش از انقلاب اسلامي به مسجد شاه شهرت داشت و بعد به نام مسجد هفتاد و دو تن خوانده شد، اصلا مقبره يكي از امراي شاهرخ تيموري به نام امير شاه ملك ( يا ملك شاه ) است. اين مقبره در محل چهار سوق و تلاقي دو بازار بزرگ و فرش فروشها در كنار ميداني قديمي به نام « سرسنگ» احداث شده و پس توسعه حريم حرم در مجاورت ضلع جنوب غربي حرم قرار گرفته است. بنا شامل يك سرداب براي دفن جسد، قبه اي 5 × 5 متري، گنبدي دو پوششه به ارتفاع 4/17 متر، ايواني در جانب شمال به ارتفاع 4/9 متر‌، فضاهايي جانبي و دو گلدسته در طرفين ايوان مي‌باشد. دورادور ايوان كتيبه اي داشته كه تنها قسمت پاياني آن بر روي پايه سمت چپ باقي مانده و اين جملات به وضوح در آن قابل قرائت است : « الامير ملكشاه اعرج الله معارج دولته في رجب سنة خمس و خمسين ثمانمائه لهجره » امير غياث الدين شاه ملك برلاس يكي از امراي معتبر تميور و فرزند وي شاهرخ بوده است. در سال 809 قمري كه شاهرخ حكومت ولايت خراسان را با مركزيت توس و مشهد به فرزند حوان خويش الغ بيك بخشيده شاه ملك را هم به امير الامرايي وي منصوب كرد. وي تا سال 811 كه مامور فتح و تصرف ماوراء النهر گريديد در خراسان مستقر بود. در سال 812 كه حكومت ماوراءالنهر به الغ بيك داده شد امير شاه ملك هم همراه او گرديد . اين ظاهرا تا سال 817 حكومت خراسان را هم داشتند، اما از آن زمان به بعد فرزند ديگر شاهرخ يعني بايسنغر ميرزا والي خراسان ( با مركزيت توس‌) شد. بنابراين اميرشاه ملك در سالهاي 809 تا 817 قمري حاكم اصلي خراسان، يا دست كم بزرگترين امير اين خطه بوده است. وي تا سال 829 قمري قدرتمندانه در ماوراء النهر و خوارزم به حكومت و دستياري الغ بيك مشغول بود، تا اين كه در سال مزبور در خوارزم درگذشت و جسدش به مشهد حمل و در بنايي كه خود وي براي اين منظور ساخته بود مدفون گرديد. اصل مقبره امير شاه ملك بين سالهاي 809 تا 829 قمري احداث شده اما تكميل و تزيين آن تا سال 855 طول كشيده است . اين بنا كه در زمان شاه سلطان حسين صفوي ( درسال 1119 قمري ) و هم نادرشاه افشار(سال 1155) مرمت گرديده، داراي گنبد فيروزه اي رنگ و دو گلدسته زيباست، مقبره امير شاه ملك هر چند به عنوان زيارتگاه شناخته نمي شود اما كاربرد فرهنگي – توريستي دارد اين بنا كه بايد عنوان « مسجد شاه »‌را از نام « شاه ملك »‌ يا بناي مجاور خود به نام « حمام شاه »‌( رضوي بعدي ) گرفته باشد، نمي توانسته است مسجد باشد چون قبله آن با قبله مشهد انطباق ندارد و در سرداب آن هم چند جسد دفن شده است.
[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 4 PM ] [ G.M.E ]


لالایی ها، نخستین شعرهای نانوشته ی زنان ایرانی «لالایی» نخستین پیمان آهنگین و شاعرانه ای است که میان مادر و کودک بسته می شود. رشته ای است، نامریی که از لب های مادر تا گوش های کودک می پوید و تاثیر جادویی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرا می گیرد. رشته ای که حامل آرمان ها و آرزوهای صادقانه و بی وسواس مادر است و تکان های دمادم گاهواره بر آن رنگی از توازن و تکرار می زند. و این آرزوها آنچنان بی تشویش و ساده بیان می شوند که ذهن شنونده در اینکه آنها آرزو هستند یا واقعیت، بی تصمیم و سرگردان می ماند. انگار که مادر با تمامی قلبش می خواهد که بشود و می شود و حتا گاه خدا هم در برابر این شدن درمی ماند. «لالایی»ها در حقیقت ادبیات شفاهی هر سرزمینی هستند، چرا که هیچ مادری آنها را از روی نوشته نمی خواند و همه ی مادران بی آنکه بدانند از کجا و چگونه، آنها را می دانند. انگار دانستن لالایی و لحن ویژه ی آن – از روز نخست – برای روان زن تدارک دیده شده. زن اگر مادر باشد یا نباشد، لالایی و لحن زمزمه ی آن را بلد است و اگر زنی که مادر نیست در خواندن آنها درنگ می کند، برای این است که بهانه ی اصلی خواندن را فراهم نمی بیند، اما بی گمان اگر همان زن بر گاهواره ی کودکی بنشیند، بی داشتن تجربه ی قبلی، بدون اینکه از زمینه ی شعر و آهنگ خارج شود، آنها را به کمال زمزمه می کند. گوِیی که روان مادرانه از همان آغاز کودکی به زن حکم می کند که گوشه ای از ذهنش را برای فراگیری این ترانه های ساده، سفید بگذارد. شاید بتوان گفت که لالایی ها طیف های رنگارنگی از آرزوها، گلایه ها و نیایش های معصومانه ی مادرانه هستند که سینه به سینه و دهان به دهان از نسل های پیشین گذشته تا به امروزیان رسیده و هنوز هم که هنوز است، طراوت و تازگی خود را حفظ کرده اند، بگونه ای که تا کنون هیچ ترانه ی دیگری نتوانسته جایشان را بگیرد.   در حقیقت لالایی ها – این دیرپاترین ترانه های فولکلوریک – آغاز گاه ادبیات زنانه در پای گاهواره ها هستند که قدمت شان دیگر تاریخی نیست، بلکه باستان شناختی است. از دو بخشی که هنگام خواندن یک لالایی به دست می آید؛ یعنی – آهنگ و شعر – آهنگ به کودک می رسد و شعر از آن ِمادر است. زیرا آنچه از نظر شنیداری برای کودک گاهواره ای دارای بیشترین اعتبار است. ضرب آهنگ لالایی است، وگرنه همه می دانیم که شعر لالایی زبان فاخری ندارد و تازه اگر هم داشته باشد کودک گاهواره ای آن را دریافت نمی کند. تنها زمزمه و لحن گیرای مادر است که کودک را محظوظ می کند و او را می خواباند. مادر چه خوش صدا باشد و چه نباشد؛ کودک با زمزمه ی او الفتی به هم می زند و لحن او چون جویباری در گوش های کوچکش حظ و طراوت می ریزد. از طرفی دیگر تجربه نشان می دهد که کودکان با اینکه با لالایی بزرگ می شوند، هرگز شعر آن را یاد نمی گیرند و کلا ذهن خود را موظف به فراگیری لالایی نمی کنند و زمانی هم که به حرف می آیند، هرگز لالایی را به عنوان ابزار خیال خود به کار نمی گیرند. حتا دختران هم هنگام خواباندن عروسک خود، برایش لالایی نمی خوانند بلکه بیشتر سعی دارند که روی او را بپوشانند و به او امنیت بدهند. زیرا در هنگام بازی بیشتر می خواهند عروسک را دریابند، نه اینکه او را بخوابانند. اما اگر همین دخترکان بخواهند خواهر یا برادر کوچک تر خود را بخوابانند، بر اساس داشتن روان اسطوره ای مادرانه، حتما برایش لالایی می خوانند. آهنگ لالایی ها نیز تناسب مستقیم با نوع گاهواره و وسعت تاب آن دارد و چون نوع گاهواره در شهرهای ایران مختلف است، از این رو لحن زمزمه ی مادران نیز متناسب با آن متفاوت می شود. مثلا گاهواره هایی که در جنوب و نقاط مرگزی ایران برای خواباندن کودک بکار می رود، «ننو» نام دارد که بی گمان این واژه از کلمه ی ننه گرفته شده [۱] (چون گاهواره را مادر دوم کودک نیز می گویند.) ننوها را می بندند. چنانکه یک لالایی ملایری هم می گوید :   لالالالا کنم ایواره وختی للوته بونم، شاخ درختی که در مجموع یعنی غروب هنگام، تو را لالایی می گویم و للویت (= نانو = ننو) را بر شاخه ی درختی می بندم.(ترانه و ترانه سرایی، ص ۱۸۶) برای بستن ننو در اتاق معمولا دو میخ طویله ی بزرگ به دو زاویه ی روبروی هم، به دیوار اتاق می کوبند و گهواره را که معمولا از جنس چرم یا پارچه ی سختی است، با طناب های محکم عَلـَم می کنند. وسعت تاب این گاهواره بسیار زیاد است، یعنی با یک تکان دست، از این سوی اتاق تا آن سوی دیگر تاب برمی دارد و گاه صدای تاب گهواره و حتا صدای کلیک میخ طویله با زمزمه ی لالایی می آمیزد، که حال و هوای خوشی بوجود می آورد. اما گاهواره های شمالی، که به آنها گاره (= گهواره) می گویند، از چوب است و زیر آن حالت هلالی دارد و تقریبا هم سطح زمین است. تکان های «گاره» کوتاه و پشت سر هم و مقطع است. اما بخش دوم یعنی شعر لالایی از آن مادر است، زیرا مادر با خواندن لالایی در حقیقت با کودک گاهواره ای خود گفتگو می کند و اگرچه می داند که او سخنش را نمی فهمد، اما همین قدر که کودک به او گوش فرا می دهد برایش کافی است. شعر های لالایی ها اگرچه بسیار ساده است و گاهگاهی هم از وزن و قافیه خارج می شود، اما از نظر درون مایه ی احساسی بسیار غنی و همواره حامل آرزوهای دور و نزدیک مادر است و از نظر مضمون نیز چندان بی زمینه نیست، بطور کلی لالایی ها را می توان به شیوه ی زیر دسته بندی کرد : ۱٫ لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش تندرست بماند و او را به مقدسات می سپارد : لالالالا که لالات می کنم من نگا (=نگاه ) بر قدوبالات می کنم من لالالالا که لالات بی بلا باد نگهدار شب و روزت خدا باد ! (فرهنگ عامیانه ی مردم ایران، ص. ۲۱۷)   لالاییت می کنم خوابت نمیاد بزرگت کردم و یادت نمیاد بزرگت کردم و تا زنده باشی غلام حضرت معصومه باشی (ترانه و ترانه سرایی، ص. ۱۹۱) ۲٫ لالایی هایی که مادر آرزو می کند، کودکش بزرگ شود، به ملا برود، و با سواد شود : لالالالا عزیز ترمه پوشم کجا بردی کلید عقل و هوشم لالالالا که لالات بی بلا باد خودت ملا، قلمدونت طلا باد ! (ترانه های ملی ایران – ص. ۱۴۷) لالالالا عزیز الله قلم دس (= دست) گیر، برو ملا بخوون جزو کلام الله (ترانه و ترانه سرایی- ص. ۱۸۲) ۳٫ لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش به ثمر برسد : لای لای دییم یاتونجه گؤ زلرم آی باتونچه (= لالایی می گویم تا به خواب روی ادامه می دهم تا ماه فرو رود) سانه رم الدوز لری سن حاصله یتوننچه (= و ستاره ها را می شمارم تا تو بزرگ شوی و به ثمر برسی) (همان جا – ص. ۱۸۷) ۴٫ لالایی هایی که مادر در آنها به کودک می گوید که با وجود او دیگر بی کس و تنها نیست : الا لا لا تو را دارم چرا از بی کسی نالم ؟ الا لالا زر در گوش ببر بازار مرا بفروش به یک من آرد و سی سیر گوش (= گوشت) (تاریخ ادبیات کودکان ایران – ص. ۲۹) لالالالاگل آلاله رنگم لالالالا رفیق روز تنگم لالالالا کنم، خووت کنم مو علی بووم و بیارت کنم مو (= خوابت کنم من) (= علی گویم و بیدارت کنم من) (ترانه و ترانه سرایی – ص. ۱۸۶) ۵٫ لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش – چه دختر و چه پسر – بزرگ شود و همسر بگیرد و او عروسی اش را ببیند : لایلاسی درین بالا یو خو سو شیرین بالا (= کودک نازم که لالایت سنگین است خوابت شیرین است) تانریدان عهد یم بودو تو یو نو گؤ روم بالا (= با خدا عهد کرده ام که عروسی تو را ببینم) (همانجا – ص. ۱۸۶) نمونه ی دیگر : قیزیم بویوک اولرسن بیرگون اره گیدرسن (= دخترم روزی بزرگ خواهی شد به خانه ی شوهر خواهی رفت) الله خوشبخت ایله سین بیرگون ننه ایله سین (خدا تو را خوشبخت کند ! که روزی مادر خواهی شد) (همانجا – ص. ۱۸۸)   گاه در این دسته از لالایی ها رگه هایی از حسرت و رشک ورزی به چشم می خورد : گل سرخ منی زنده بمونی ز عشقت می کنم من باغبونی تو که تا غنچه ای بویی نداری همین که گل شدی از دیگرونی (کتاب کوچه، دفتر اول حرف ب، ص. ۷۷۳) ۶٫ لالایی هایی که مادر آرزو می کند هنگامی که کودکش بزرگ شد قدرشناس زحمات او باشد : لای لای د یم آد یوه تاری یتسون داد یوه (=لالایی گفتم به نام تو خداوند یاور و داد رس تو باشد) بویو ک اولسان بیرگون سن منی سالگین یاد یوه (روزی که بزرگ شدی زحمات مرا به یاد آوری) (ترانه و ترانه سرایی – ص. ۱۸۷) اما خود پیشاپیش می داند که کودک فراموش خواهد کرد : لالاییت می کنم با دس (= دست) پیری که دسّ مادر پیرت بگیری لالاییت می کنم خوابت نمیاد بزرگت می کنم یادت نمیاد (فرهنگ عامیانه ی مردم ایران – ص. ۲۱۷) ۷٫ لالایی هایی که مادر در آنها از نحسی کودک و از اینکه چرا نمی خوابد گلایه می کند. این لالایی ها گاه لحنی ملامت بار و گاه عصبی و گاه طنز آمیز دارد :   لالالالا گلم باشی تو درمون دلم باشی بمونی مونسم باشی بخوابی از سرم واشی (کتاب کوچه، دفتر اول حرف ب، ص. ۷۷۵) نمونه ی دیگر : لالالالا گل پسته شدم از گریه هات خسته … (همانجا – ص. ۷۷۶) نمونه ی دیگر : لالالالا گل زیره چرا خوابت نمی گیره ؟ به حق سوره ی یاسین بیا یه خو تو را گیره (= بیاید خواب و تو را فرا گیره) (تاریخ ادبیات کودکان ایران – ص. ۲۹) گاهی در این دسته از لالایی ها، مادر پای «لولو» را هم به میان می کشد و از او کمک می گیرد. روانشناسی این دسته از لالایی ها بسیار جالب است، چون مادر با شگردی که به کار می گیرد، لولو را از بچه می ترساند، نه بچه را از لولو ! و در ضمن یک اعتماد به نفس لفظی هم به کودک می دهد. مثلا می گوید : « لولو برو ! بچه ی ما خوب است. می خوابد.» یا « تو از جان این بچه چه می خواهی ؟ این بچه پدر دارد و دو شمشیر بر کمر دارد.» و خلاصه چنین است و چنان : لالالالالالالایی برو لولوی صحرایی برو لولو سیاهی تو برو سگ، بی حیایی تو که رود من پدر داره دوخنجر بر کمر داره دو خنجر بر کمر هچّی دو قرآن در بغل داره (ترانه و ترانه سرایی – ص. ۱۹۰-۱۹۱) نمونه ی دیگر : برو لولوی صحرایی تو از بچه چه می خواهی ؟ که این بچه پدر داره که خنجر بر کمر داره (کتاب کوچه، دفتر اول حرف ب، ص. ۷۷۵) نمونه ی دیگر : لالالالا گل چایی لولو ! از ما چه می خواهی؟ که این بچه پدر داره که خنجر بر کار داره (همانجا) نمونه ی دیگر : برو لولوی صحرایی تو از روُدم چه می خواهی؟ که رود من پدر داره کلام الله به بر داره (گذری و نظری در فرهنگ مردم – ص. ۳۳) ۸٫ در دسته ی دیگری از لالایی ها مادر افزون بر آنکه کودک را با کلام ناز و نوازش می کند، لالایی را به نام او مُهر می زند : لالالالا گلم باشی انیس و مونسم باشی بیارین تشت و آفتابه بشورین روی شهزاده که شاهزاده خداداده همون اسمش خداداده (کتاب کوچه، دفتر اول حرف ب، ص. ۷۷۳) نمونه ی دیگر، ترجمه ی یک لالایی ترکمنی : اسم پسر من آمان است کوه های بلند را مه فرا می گیرد انگشتری یارش همیشه در انگشتش است بچه ی من داماد می شود در هر دستش یک انار نگه می دارد وقتی که در جشن ها می گردد دختر ها به او چشم می دوزند … (تاریخ ادبیات کودکان ایران – ص. ۳۲) ۹٫ دسته ای از لالایی ها واگویه ی داستان کوتاهی است، از این رو طولانی تر از یک لالایی کوتاه چهار خطی است : لالالالا گل نسری (= نسرین) / کوچه م (به کوچه ام) کـَردی درو بسّی (= بستی) / منم رفتم به خاک بازی / دو تا هندو مرا دیدن / مرا بردن به هندسون / به سد نازی بزرگم کرد / به سد عشقی عروسم کرد / پسر دارم ملک جمشید / دختر دارم ملک خورشید / ملک جمشید به شکاره / ملک خورشید به گهواره / به گهواره ش سه مرواری (مروارید) / کمربندی طلا کاری / بیا دایه، برو دایه / بیار این تشت و آفتابه / بشور این روی مهپاره / که مهپاره خداداده (فرهنگ عامیانه ی مردم ایران – ص. ۲۱۸)   این لالایی توسط شاعر معاصر منصور اوجی به این صورت هم ضبط شده است : سر چشمه ز او (= آب) رفتم / سبو دادم به خو (= خواب) رفتم / دو تا ترکی ز ترکسون (= ترکستان) / مرا بردن به هندسون (=هندوستان) / بزرگ کردن به سد نازی / شوور (= شوهر) دادن به سد جازی (= جهازی) / لالالالا بابا منصور / دعای مادرم راسون (= برسان) / دو تا گرجی خدا داده / ملک منصور به خو رفته / ملک محمود کتو (= کتاب، اشاره به مکتب) رفته / بیارین تشت و آفتابه / بشورین روی مهپاره (کتاب هفته – شماره ی ۱۳) گاهی این لالایی های داستان گونه ای، زمینه ی مذهبی دارند : لالالالا – ی – لالایی / شبی رفتم به دریایی / درآوردم سه تا ماهی / یکی اکبر، یکی اصغر / یکی داماد پیغمبر / که پیغمبر دعا می کرد / علی ذکر خدا می کرد / علی کنده در خیبر / به حکم خالق اکبر (ترانه و ترانه سرایی در ایران – ص. ۱۹۲) ۱۰٫ بسیاری از لالایی ها از نظر جامعه شناسی ارزشی ویژه دارند. مثلا در بیشتر لالایی ها مادر ضمن نوازش کودک و مانند کردن او به همه ی گل ها – حتا گل قالی !- به این اشاره دارد که پدر کودک بیرون از خانه است : لالالالا گل قالی بابات رفته که جاش خالی لالالالا گل زیره بابات رفته زنی گیره (همانجا – ص. ۱۸۳) لالالالا گل نازی بابات رفته به سربازی لالالالا گل نعنا بابات رفته شدم تنها لالالالا گل پسته بابات رفته کمر بسته لالالالا گل خاشخاش بابات رفته خدا همراش لالالالا گل پسته بابات بار سفر بسته لالالالا گل کیشمیش بابات رفته مکن تشویش (کتاب کوچه، دفتر اول حرف ب، ص. ۷۷۳) یا در این لالایی که مادر شادمانی خود را از آمدن مرد خانه به کودک ابلاغ می کند : لالالا گل سوسن بابات اومد چش ام (= چشمم) روشن (همان جا) این لالایی ها افزون بر آن که به پیوندهای عاطفی میان زن و شوهر اشاره می کنند، نشانگر بافت خانوادگی و چگونگی وظایف پدر و مادر در آن زمان ها هم هستند؛ اینکه پدر برای فراهم آوردن هزینه ی زندگی باید بیرون از خانه باشد و مادر مسوول امور داخل خانه و به ثمر رساندن کودکان است. ۱۱٫ بعضی از لالایی ها – بی آنکه عمدی در آن به کار رفته باشد – اشاره ی واضح به روابط بازرگانی دوره ی خود دارد : لالا لالا ملوس ململ که گهوارت چوب صندل لحافت چیت هندستون که بالشتت پَر سیستون لالا ای باد تابستون نظر کن سوی هندستون بگو بابا عزیز من برای رودم کتون (= کتان) بستون دکتر باستانی پاریزی در مورد این لالایی کرمانی می گوید :   «این ترانه، اشاره ی جالبی دارد به کالایی که از سیستان به کرمان آمده و آن پر قوست. سیستان به علت وجود هیرمند و دریاچه ی هامون، مرکز تجمع قو و مرغابی و پرندگان دیگر دریایی بود و سال ها مردم سیستان علاوه بر حصیر بافی از جگن، کالای عمده ای را که صادر می کردند پر بود و این پر از طریق راه میان بُر میان سیستان و خبیص (شهداد کنونی) حمل می شد.» (ترانه و ترانه سرایی – پانویس ص. ۱۹۱) ۱۲٫ بعضی از لالایی ها به موقعیت جغرافیایی شهر و خانه ی کودک اشاره می کند. مانند لالایی زیر از اورازان که نکته ای فلسفی را نیز در خود پنهان دارد و مادر ضمن خواندن آن به کودک هشدار می دهد که عمر به شتاب آب روان می گذرد : بکن لالا ، بکن جون دل مو (= من) شمال باغ ملا، منزل مو شمال باغ ملا نخلسونن(= نخلستان است) که عمر آدمی آب روو نن (= روان است) (همان جا – ص. ۱۸۴) ۱۳٫ در بعضی از لالایی ها که از مفهوم عمیق و زیبایی سرشارند، مادر آنگونه با کودک گهواره ای خود درد دل می کند و از غم ها و نگرانی های خود به او می گوید که انگار با یک آدم بزرگ روبروست. مانند لالایی زیر که نشانگر آن است که پدر مرده و فرزند روی دست مادر مانده. در این لالایی مادر از اندوه این عشق از دست رفته و از تنهایی ناگزیرش برای کودک شِکوه می کند. این لالایی با تمامی لطافتی که دارد بیانگر یک زندگی به بن بست رسیده است : گلم از دس (= دست) برفت و خار مونده به من جبر و جفا بسیار مونده به دستم مونده طفل شیرخواری مرا این یادگار از یار مونده … (کتاب کوچه، دفتر اول حرف ب، ص. ۷۷۴)   یا این لالایی دیگر که از بی وفایی ها و تنگناها حکایت دارد : لالالالا عزیزم ، کبک مستم میون (= میان) هرچه بود دل بر تو بستم لالالالا که بابات رفته اما من بیچاره پابند تو هستم … (همان جا) ۱۴٫ بسیاری از لالایی های کردی، بلوچی، آذری و دیگر نقاط ایران به سبب گویش محلی خود نگهدارنده ی زبان سرزمین خود هستند و واژگان و اصطلاحاتی که در آنها به کار رفته قابل درنگ است. این لالایی ها اگر با گویش خود خوانده شوند حال و هوای پر شوری به دست می دهند و برگردان آنها نیز تا حد گیج کننده ای زیباست از قبیل این لالایی بلوچی که تکرار ترجیع بند «… در خواب خوش فرو روی» آن را دلنشین تر می کند : لولی لول دیان لعل ءَ را (من فرزند همانند) لعل خود را لالایی می دهم لکّ مراد کسان سالءَ را (چون برای او) صدها هزار آرزو دارم ، و (او هنوز) کودک است لولی لول دیان تراوشین واب تو را لالایی می دهم (تا) در خواب خوش فرو روی وشّین واب منی دراهین جان خواب خوش (ببینی و) جان سالم من (فدای تو باد !) ای همه ی وجودم لولی لول دیان تراوشین واب تو را لالایی می دهم (تا) در خواب خوش فرو روی لکّ مراد کسان سالءَ را (چون برای او) صدها هزار آرزو دارم، و (او هنوز) کودک است دردپین شکر گال ءَ را (لعل من) دهان دُر گونه دارد و سخنانی شکر وار دارد لکّ مراد کسان سالءَ را (چون برای او) صدها هزار آرزو دارم، و (او هنوز) کودک است وش بواین ز باد مالءَ را (لعل من) مثل زباد بوی خوش می دهد بچّ گون خدایی دادان فرزندم هدیه ی خداوند است من اچ خالقءَ لولو کون و من از خداوند تنها خواهان اوهستم … (ترانه و ترانه سرایی – ص. ۱۸۵) یا ترجمه ی این لالایی بسیار زیبای ترکی که معنایش درنگ می طلبد : از سر و صدای لالایی من مردم از خانه ها گریزانند هر روز یک آجر می افتد از سرای عمر من (تاریخ ادبیات کودکان ایران/ص۳۵) در لالایی خصلتی است که آن را تنها روان زنانه دریافت می کند. مادر لالایی را از خود آغاز می کند و در آن لحظه به جز کودک و گهواره و حال دل خویش به چیز دیگر نمی اندیشد. او روایت دل خود را می خواند ممکن است این روایت قصه ی جامعه باشد، ممکن است نباشد. حتا اگر هم باشد این مادر نیست که آن را به جامعه تعمیم می دهد، بلکه خود لالایی است که قصه ی دیگران هم می شود. از این رو بسیاری از شاعران مرد که سعی کرده اند، لالایی بسرایند، در این زمینه موفق نبوده اند چرا که لالایی را از اجتماع آغاز کرده اند یا به زبان ساده تر لالایی را دستاویز گفته های اجتماعی خود کرده اند که از خصلت این ترانه های ساده بیرون است. در میان لالایی های سروده شده توسط شاعران مرد که حضور این خصلت را دریافته اند، می توان تنها به لالایی دکتر «قدمعلی سرامی» شاعر معاصر اشاره کرد که از احساسی شگفت انگیز برخوردار است. دریغمان می آید که از کنار این لالایی ناخوانده بگذریم پس نوشتار را با یادآوری بخشی کوتاهی از آن به پایان می بریم :   سوزنم شعاع خورشید و نَخَم رشته ی بارون از حریر صبح روشن می دوزم پیرهن الوون واسه تو بچه ی شیطون لالالالا لالالالا پیشونیت آینه ی روشن دوتا چشمات، دو تا شمعدون بسه مهتاب تو ایوون دیگه چشمات و بخو ابون لالالالا لالالالا   --------------------------------------------------------------------------------   پانوشت : ^ [۱] به نقل از دکتر قدمعلی سرامی، مقاله ی «چگونه با بچه ها ارتباط برقرار کنید»، روزنامه ی همشهری – شماره ی ۳۱۴۰ – دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۳٫ در تایید این سخن در وبلاگ کوهبنان – همنام کوهبنان (جایی در قسمت شمال غربی استان کرمان) شعری به نام «شعر قدیمی» از آقای نیکخواه، به گویش آنجا وجود دارد که چند بیتی از آن عینا نقل می شود : شعر قدیمی دلم می خوا بگم شعر قدیمی اَ چوپونی و اَ کار زعیمی جوونای قدیمی شاخ شمشاد سبیلاشون نبید هشوَخ پرِ باد وَ پاشون بید تُمون، وصله داری اَ هِشکی هم نداشتن ننگ و عاری وَ پاشون جفت گیوه طاق سال بید نداشتن پول اگر داشتن حلال بید به جای لفظ مامان بید ننو به آبجی هر کسی می گفت دادو برادر اون زمونا بید کاکا به جا بابا بزرگا بید باشا   --------------------------------------------------------------------------------   بن نوشت ها : ۱٫ تاریخ ادبیات کودکان ایران (ادبیات شفاهی و دوران باستان) جلد اول، محمد هادی محمدی و زهره قایینی – نشر چیستا – تهران ۱۳۸۰٫ ۲٫ ترانه و ترانه سرایی در ایران – محمد احمد پناهی«پناهی سمنانی» – انتشارات سروش – چاپ اول ۱۳۷۶٫ ۳٫ ترانه های ملی ایران – پناهی سمنانی – ناشر مؤلف – چاپ دوم زمستان ۱۳۶۸٫ ۴٫ فرهنگ عامیانه ی مردم ایران – صادق هدایت – به کوشش جهانگیر هدایت – نشر چشمه تهران – چاپ سوم – پاییز ۱۳۷۹٫ ۵٫ کتاب کوچه (جامع لغات، اصطلاحات، تعبیرات، ضرب المثل های فارسی) – حرف ب، دفتر اول – احمد شاملو – انتشارات مازیار – تهران ۱۳۷۸٫ ۶٫ گذری و نظری در فرهنگ مردم – سید ابوالقاسم انجوی شیرازی – انتشارات اسپرک – تهران – چاپ اول – پاییز ۱۳۷۱٫   نویسنده : پیرایه یغمایی  

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 9 AM ] [ G.M.E ]

مدتی بین شاهزاده و او تولید کدورت کرد. قوای نادری به سمنان رسید ودراین اثنا اشرف به طرف «ورامین» عقب نشینی نمودو از تهران نیروی کمکی به سرکردگی «اسلام خان افغانی» حاکم تهران خواست وسپس در «درۀ خار» در گردنۀ باریکی برای ایرانیان دامی گسترد. نادرچون از جلودارانش قصد دشمن رادریافت دستورداد قوای نیرومندی مأمور حمله به جناحین بشوند وخود نیز مستقیماً با پنج هزار تفنگچی «خزیمه» به عقب سپاهیان دشمن که عدۀ آنان به هجده هزار رسیده بود به یورش پرداخت این تاکتیک نتیجۀ بسیار مطلوبی بخشید وباردیگر افغانها در بیست و یکم وربیع الاول 1142 شکست خوردند ومقدار زبادی ساز وبرگ وچندین توپ به جای گذاشته به طرف ورامین که مقر اشرف بود فرار نمودند ودراینجا اشرف وقوایش به اصفهان گریختند.

46- جنگ سوم با اشرف افغان در مورچه خورت

نادر قبل ازآنکه پیشرفت خودرا ادامه دهد طهماسب میرزا را متقاعد کرد به تهران که از طرف افغانها تخلیه شده بود برود ومشغول تمشیت امور آنجا گردد هنگامی که اشرف پس از شکست های متوالی به اصفهان رسید در حدود سه هزار تن از علما ورجال معروف شهر رابه هلاکت رسانید وقوای خودرا مأمور چپاول وسوزانیدن بازار نمودو در ضمن از بیم آنکه مبادا کارمندان کمپانیهای انگلیسی وهلندی به طرف نادر گرایند همۀ آنها رابه زندان افکند وآنان مدت هفده روز در حبس بودند تا به دستیاری نگهبانان وسایل فرار خودرا فراهم نمودند.

احمد پاشای بغداد براثر استمداد اشرف غلجائی برای وی عده ای نیرو وچند سردار وتوپ فرستاد. آنگاه اشرف با قوای مجهز به طرف شمال باختری اصفهان روی نمودو در قصبۀ «مورچه خورت» اردو زد.

نادر پس ازآنکه خودرااز قید طهماسب میرزا رها نمود. از طریق «نطنز» به طرف «اصفهان» عزیمت کردو هنگام ورود اشرف به مورچه خورت نادر تااین قصبه بیش از 12 کیلومتر فاصله نداشت. ابتدا فوجی از اکراد قراچورلو را مأمور حمله به مقدمۀ نیروی افغان نموده وبرای اینکه اشرف را تحریک به خروج از موضع ومحل خودنماید چنین وانمود کردکه قصد حملۀ به افغانها راندارد بلکه می خواهد وارد اصفهان شود تاشاید قوای افغان از پشت کوه فاصله ای نبود به جلو بیایند. این نیرنگ اثر خودرا بخشیدو اشرف به قصد غفلگیر کردن نادر آغاز حمله نمود وبه تقلید تاکتیک نادر در جنگ مهماندوست قوای خودرا تبدیل به یک واحد نمودو توپخانه رادر جناحین قرارداد. اما ایرانیان ناگهان از چندین طرف به قوای افغان حمله برده ودر نخستین یورش چندین توپ افغانها رابه تصرف درآوردند سپس جنگهای تن به تن خونینی بین طرفین روی داد لکن باوجود حملات شدید افغانها سرانجام قوای ایران در یک روز تمام پیروزی درخشانی یافتند وبقیۀ توپ های افغانهارا تصرف وجمع کثیری نیز اسیر بدست آوردند که عده ای ازآنها عثمانهی ها بودند. نادر باآنان منتهای خوشرفتاری را نمودو اندکی بعدآنها را آزدادساخت. اشرف با شتاب خودرا به اصفهان رسانید وآمادۀ فرار ازآنجا شد وبرای حمل  زنان وکودکان و جواهرات هرچه اسب والاغ در شهر بود بیگاری گرفت وسه روز بعد به طرف شیراز عزیمت نمودو قبل از عزیمت از اصفهان شاه سلطان حسین رابه دیار عدم فرستاد.

47- تصرف اصفهان جنگ چهارم با اشرف افغان در زرقان

نادر به محض ورود به اصفهان در بیست ودوم ربیع الثانی 1142هجری قمری به قول سرجان ملکم در ابتدا شهررا از وجود افغانان پاک کردو حکم داد عمارتی که برسرقبر محمود افغان ساخته بودند خراب ودرآنجا مزبله ساختند. سپس پیروزی خودرا به طهماسب میرزا اطلاع دادو اورا دعوت به اصفهان نمود. طهماسب میرزا از تهران پس از هفت سال و ده ماه ونیم بی درنگ درهشتم جمادی الاول 1142 به اصفهان آمده و مشاهده کرد که کاخ عظیم پدرش خراب و ویران شده واز حرم سلطنتی تنها زنی که دید شادی کنان در بغلش گرفت وبا نهایت تعجب دیریافت که این پیرزن مادراوست که در تسلط افغانها به خدمتکاری مشغول شده و بدین وسیله خودرا از مرگ حتمی نجات داده است.

اصفهان تبدیل به تل خاکی شده وآسیب فراوان دیده بود. قسمت اعظم ساکنینش براثر قتل وکشتارهای فجیع افغانها وقحطی نیست و نابود شده بودند. هنگامی که طهماسب میرزا وارداصفهان گردید نادر به وی اطلاع داد که عزم دارد به محض انجام مراسم تاجگذاری با قوای خودبه خراسان برود. بدیهی است که او در حقیقت چنین قصدی نداشت بلکه می خواست بیش از پیش برقدر واهمیت خوددر نزد طهماسب میرزا بیفزاید واو می دانست باوجود اینکه شاه هم از وی مرعوب بودو هم نسبت به او خصومت می ورزید تاموقعی که روسها وعثمانیها پس از غلجائیان ازایران اخراج نگردند نمی تواند از نادر چشم بپوشد.

طهماسب میرزا همان طورکه نادر پیش بینی کرده بود با اصرار و ابرام هرچه تمامتر از او تقاضا کرد که از قصد خویش منصرف گردد وحتی در حضور کلیۀ سران وسرداران ارتش رسماً از نادر خواست که اصفهان را ترک نکد ونادر نیز پس از امتناع زیاد بالاخره چنین وانمود کرد که تغییر عقیده داده ودر اصفهان خواهدماند.

نجات اصفهان واستقرار طهماسب میرزا برمسند سلطنت اجدادیش از حوادث بسیار جالب توجه بود اگرچه هنوز غاصبین حقوق ایران و متجاوزین کاملاً از خاک میهن رانده نشده بودند بااین همه حوادث گذشته ازاینکه حس غرور ملی ایرانیان را تهییج کرد دارای این ارزش بزرگ روانشناسی بودکه ایرانیان را دراعتماد به نفس کمک گرانبهایی نمودو نباید فراموش کرد همۀ این موفقیت ها به نام «نادر» وبه وسیلۀ نادر تمام می شدو بدین جهت رز به روز بر وجهه وشهرت وی افزوده می گردید.

نادر تعقیب اشرف رابه دو علت به تعویق انداخت. نخست برای اینکه می خواست از پیروزیهای نظامی خویش ونجات پایتخت حداکثر استفادۀ روانشناسی را بنماید ووضع خویش را بیش از پیش ثابت و مستحکم کند. دوم اینکه قبل از آغاز پیشرفت به طرف جنوب در بحبوحۀ زمستان وسایل رفع خستگی وسازوبرگ سربازان راکاملاً مهیا وفراهم سازد.

درهمین اثنا چون افغانها مقیم کرمان از شکستهای  فاحش اشرف آگاه شدند شهررا خراب کرده وفرار نمودند.

دراوایل دی ماه نادربا وجود شدت سرما بعداز چهل روز در سوم جمادی الثانی  1142 از اصفهان به سوی شیراز عزیمت نموده واز راه «ابرقوو مشهد مادر سلیمان وآباده وپازارکاد» خویشتن رابه «زرقان»، (زرکان) واقع در 32 کیلومتری شمال شرقی شیراز رسانیده ودرآنجا اشرف با بیست هزار تن سپاهی آزموده برای جنگ آماده بودند. نبرد خونینی درگرفت وطی آن اشرف کاردانی وشهامت فوق العاده ای از خودظاهر ساخت و«سیدال» فرماندهی سواره نظام افغان راعهده دار بود. لکن سرانجام تدبیر فرماندهی نادرو ایمان سربازان ایرانی کارخود راکرد ونادر بر افغانان پیروز آمد واشرف با قوای منهزم خویش به حال هرج ومرج به شیراز فرار کردو دراین جنگ بیش از پمج هزار افغانی کشته یا اسیر ویا زخمی شدند.

48- تسلیم وفرار اشرف از شیراز

اشرف سه نفر «میان صدیق وملا زعفران وسیدال» از رجال افغانی رابه اردوگاه نادر فرستاد  ودرخواست متارکۀ جنگ نمود نادر پاسخ داد به شرطی قبول می کند که اشرف بی درنگ بازماندگان خانوادۀ شاه سلطان حسین با اسرای ایرانی راکه هنوز گرفتار واسیر اوبودند آزاد کند اشرف همه اسیران رانزد نادر فرستاد لیکن خودش از تسلیم خودداری نموده وبه تحریک سیدال وعده ای از سرداران افاغنه با قوایی که برایش باقی مانده بود به امید فرار به قندهار شیراز راترک کرد.

49- جنگ با افغانان در پل فسا

نادر به محض اینکه از حیلۀ اشرف آگاه شده وحاضر به تسلیم نگردید به تعقیب او پرداخت وجلودارانش که پانصدتن سرباز افشار کرد بودند در «پل فسا» واقع در 18 کیلومتری شیراز به عقبداران افغانها که عدۀ آنها بیش از پنج هزار نفربود برخورد نموده ورزمی درگرفت که عده ای از افغانها دستگیر وجمعی دیگر در رودخانه غرق گردیده و «پیرمحمدخان» مشهور به مباچپو که پیرو مرشد محمود واشرف بوده دراین جنگ کشته شدو عده ای از سرداران افغانی را نابینا نمودند. اشرف از سپهسالار ایران درخواست صلح نمود ولی نادر گفت خوداشرف باید نزد من آمده وتسلیم شود.

50- آخرین جنگ وشکست قطعی افغانان

اشرف وسیدال به طرف «لار» وبعد به «بلوچستان» فرار نمودند ونادر در شیراز به همه جا فرمان داد که تمام دروازه های شهرهای ایران به روی افغانان بسته شود. برخی از غلجائیان مغلوب منجمله برادر اشرف که از قوای اوخارج شده بودند به «بندرلنگه» فرار کرده وبرادر اشرف که جواهرات زیادی همراه داشت کوشید که اعراب آن نواحی رابا افاغنه همراه کند. لکن نادر به کارکنان کمپانی هند خاوری در بنادر خلیج فارس دستور دادکه با کشتی های خوداز فرار افغانان ممانعت نمایند. از طرف دیگر به کلیۀ شیوخ عرب در بنادر اخطار کرد که هرگاه با افغانها در فرار آنها کمک کنند خودوخانواده شان به اسارت وغلامی دچار خواهند شد.

درعین حال برادر اشرف وهمراهانش نزد «شیخ احمد مدنی» یکی از شیوخ آشوب طلب عرب رسید وشیخ در اول از مساعدت بااو خودداری نمود ولی به واسطۀ سنی بودن افغانان حاضرشد یک کشتی به اختیار اوبگذارد وافغانها بااین کشتی خودرابه «رأس الخیمه» واقع در ساحل عربستان رسانیدند. لکن اعراب عمان قسمت اعظم آنان رابه هلاکت رسانیده وبقیه رابه غلامی درآوردند.

اشرف بادوهزار تن از همراهان وعده ای از زنان افغان در اواخر زمستان از لار خارج وبه طرف شرق رهسپار شدند واندکی بعد به منطقۀ «سیرجان» رسیدند ولی به تدریج از عدۀ افغانان فراری براثر گرسنگی و خستگی کاسته شد واشرف باسه تن از آخرین همراهانش به قولی مرز سیستان بدست «ابراهیمخان» پسر «عبدالله خان بروهی بلوچ»، (یکی از سران بزرگ عشایر بلوچستان) در بیابانهای نزدیک زردکوه در بلوچستان شرقی به قتل رسید وبه قول سرجان ملکم سراو رابایک قطعه الماس بزرگ که بر بازوی اوبسته بود برای نادر فرستاد وبه قول میرزامهدیخان منشی و «مارتین فرنج» نمایندۀ کمپانی هندشرقی وبه استناد حکایت «محمدخان» رئیس تشریفات سابق اشرف که تا مرگ اشرف همراه وی بود اشرف درحال فرار به قندهار درحوالی آن ناحیه با دسته ای از قوای «سلطان حسین قندهار» مواجه شده وآنان اشرف وعده ای از همراهان اورابه هلاکت رسانیدند. لکن محمدخان نتوانست از کرانۀ بلوچستان فرارکندو ازراه «مسقط» خودرابه بصره برساند بنابراین سرانجام اشرف به قتل رسید وبا شکست قطعی اشرف وانهدام ارتش افغان مهمترین قدم و خدت بزرگ نادر با نهایت موفقیت پایان یافت وازاین پس نادر اهتمام خودرا مصروف تسویۀ حساب با عثمانی نمود.

سرجان ملکم می نویسد: شیخ محمدعلی حزین که ناظر وقایع بود می گوید چندسال بعداز این وقایع که به هندوستان سفرمی کردم برادزادۀ اشرف ویکی از امرای افغان راکه «خدادادخان» نام داشت ودر زمان اشرف حاکم لاربود در مسقط دیدم که بسقائی تحصیل معاش می نمودند ویکی دیگر از امرا که از طرف افاغنه درعرض هفت سال حکومت آنان واردآمد قرب چهار کرور تلفات بودبهترین شهرها ونیکوترین عمارات به دست آنان باخاک یکسان گردید.

51- جنگ در مشهد و نقره هرات به افغانها

هنگامی که نادر درشمال باختر ایران با عثمانیان دست وپنجه نرم می کرد براثر دریافت خبر از رضاقلی میرزا که در مشهد بود دائر به اینکه: افغانان قصد حملۀ به مشهدرا دارند نادر عازم خراسان شدو توضیح اینکه «سلطان حسین غلجائی قندهاری» محرک شورشیان افغان که یقین داشت بالاخره مورد حملۀ نادرقرار خواهدگرفت عمالی چندبه هرات فرستاد تاآتش طغیان را درآنجا دامن بزنند و توجه نادر رابه هرات معطوف سازند. ابدالیان هرات که از نادر چندان خشنود نبودند به ذوالفقارخان پیوسته واوبه رقیب قدیمی خود اللهیارخان تاخت آورده وبا هشت هزار تن عده در سوم شوال 1143 وی را از هرات بیرون کردند.

اللهیارخان حاکم هرات وفراه که نسبت به نادر وفادار بود قصد عزیمت به مشهد که تحت حکومت ابراهیم خان برادر نادربود نموده وبه محض اینکه از پیشرفت ذوالفقارخان به طرف مشهدآگاه گردید به کمک ابراهیم خان به مشهد شتافت وسه روزقبل ازاینکه رقیبش در 13 محرم 1144 هجری قمری در خواجه ربیع اردو بزنند ومشهد را محاصره نماید اوخود رابه مشهد رسانید واز طرفی «مودود قلی خان» جغتائی حاکم سرخس نیز برای کمک به ابراهیم خان به مشهد آمد.

بااینکه نادر به برادرش دستور داده بود که بااین وضع مبادرت به حمله ننماید، معهذا ابراهیم خان تحت تأثیر سربازان وافسران خودقرار گرفته وپس از چندروز از شهر خارج شده به حمله پرداخت وشکست سختی خورده وبا تلفاتی زیاد در محل کوه سنگی وصحرای «علمدشت»، (الندشت) زرگران به مسهد باز گشت. رضاقلی میرزا اخبار شکست رابه پدرش گزارش دادو نادر دستور فوری دادکه درحصار مشهد استوار باشندو خودقریباً خواهدآمد.

نادرقبل از ترک آذربایجان دستور داد در حدود پنجاه هزار تا شصت هزار خانوار از آذربایجان وعراق عجم به خراسان انتقال داده شوند ومتجاوز از دوازده هزار خانوار ازاین مهاجرین از طایفۀ افشار بودند که دوهزار خانوار آنان از عشیرۀ کرگرلو (قرقلووقرخلو) بودند که به نواحی پیرامون کبکان و میاب اعزام گردیده وسایر خانوارهای افشار در نواحی کلات رحل اقامت افکندند وشش هزارنفر جوانان آذربایجانی رادر ارتش خودآورد.

نادر از تبریز به سرعت به طرف مشهد می آمد لکن در «قزل اوزن» پیام جدیدی از رضاقلی میرزا به وی رسید به اینکه ابدالیان پس از توقف سی ویک روز در حوالی مشهد به علت شورش غلزائیها به سوی هرات بازگشتند. نادر چون حرکت به مشهدرا فوری ندانست ازراه بسطام به طرف مازندران واسترآباد روی آوردو از رود «اترک» عبور نموده سعی کرد که عده ای از شورشیان یموت را دستگیر وتنبیه کند لکن موفق نگردید وبه استرآباد وازآنجا به مشهد آمد. دراین میان «اللهیارخان» عریضه ای به نادر مبنی بر تقاضای عفو ابراهیم خان برادرش که نافرمانی کرده بود نگاشته ونادر در جواب فرمانی به مضمون زیر برای وی فرستاد:

(آنکه اللهیارخان بداند. شرحی که در خصوص اخوی ابراهیم خان عرض واستدعا نموده چون مشارالیه از بی طالعی خودشرمنده واز وقوع امر شکست که قضای آسمانی بود شکسته دل وسرافکنده است من بعد به زبان قلم اورا نیازاریم و  به شرمساری وخجلت زدگی خودش که ارباب غیرت وحمیت رااز این بدتر عذاب نیست واگذاریم. برآن عالیجاه مخفی ومستور نخواهدماند که طالبان نام نیک رادر معارگ جنگ کشش وکوشش به قدر امکان درکار است. اما بعداز آنکه چهرۀشاهد فتح از پس پردۀ غیب جلوۀ ظهور نکند موجب ملالت آنطافه که با قبض وبسط جهان معنی کاری از تقدیرات الهی اختیاری ندارندو نخواهدبود زیرا که به مضمون صدق مقرون وماالنصر الامن عندالله گشایش ابواب فتح وظفر منوط (بسته) به مقالید (کلیدها) وبه تأییدات حضرت داور است نه به زور بازوی سرپنجۀ سعی بشر با وصف این معنی کسانی که فی الجمله از غیرت بهره ورند به نیزه وسنان اعدا سینه سپری سازند اما بطعن پردازی نیزۀ خطی میان امثال واقران تن نمی دهند وبه تیغ تیز دشمن سرکشان گردن تسلیم می نهند وبه چوبکاری عصای خامۀ پدرو برادر راضی نمی گردند. حرف تندرا کشنده تر از سیف قاتل وروی ترش را تلختر از زهرهلاهل می دانند به مفاد اینکه: دردو زخم بیفکن ونام گنه مبر- کاتش به گرمی عرق انفعال نیست. از صدور چنین امری مادام الحیات در شکنجۀ خجالت گرفتار قید ملالت بودند. ممات رابر حیات راجح می شمارند. چنانکه اظهر من الشمس است که سپه زرین لوای مهربعدازاینکه از معرکۀ سپهر با تیغ کشیده رو به هزیمت می گذارد واز رنگ زردی به زمین فرومی رود وهروقت که رایات جهانگشای از مرکز نقطۀ نصف النهار منحرف می سازد واز فرط شرمساری آفتاب عمرخود را قرین زوال می بیند. هرچندکه بنابر معانی مذکوره ملالت برمشارالیه وارد نمی آیدکه چرا ازدشمن شکست یافته نمی توان گفت که چرا شمع آسا این همه سرزنش برخود رواساخته از تیغ تیز روی تافته ولیکن سخن دراین است که با وصف اینکه مکرر از اینجانب درباب جنگ روبه رو ممنوع واز اوج سماء خاطر الهام مآثر خطاب (یا ابراهیم اعرض هذا) اورا مسموع شده بود بازبرخلاف مأهول وفرمان معمول مصدراینگونه جها وفضول گشته بایستی به رهنمونی دلیل عقل طریق مصلحت پوید ویاراه رضای خاطر مابروفق ارشاد جوید. بدین صورت که سالک منهج احدالامرین وتابع مدلول آیۀ کریمۀ (وهدیناه النجدین) نگشته طعن و توبیخ را سزاوار وشایستۀ رنجش وآزار می باشد.

حال چون آن عالی جاه در مقام شفاعت والتماس درآمده بود حسب المسئول آن عالیجاه این دفعه زبان قلم رااز آزردن او کوتاه وممنوع فرمودیم و به همان توبیخات سابقه مورد انتباه ساختیم العلم لله رب العالمین)

«نادر» در اواخر ماه ربیع الثانی 1143 به مشهد وارد ودرعمارت خودواقع در چهارباغ مستقر شدو اللهیارخان را مرخص ساخت ودستورداد قشون استرآباد واکراد خبوشان وترکمان راه هرات پیش گیرند.در ضمن شکار در ابیورد و کلات ابراهیم خان را مأمور ترکمانان نمودو آنان را گوشمالی داد. هنگامی که ذوالفقارخان ابدالی از ورود نادر به مشهد آگاه شد ودانست که به زودی مجبور به جنگ می شود از سلطان حسین غلجائی قندهاری استمداد نمودو سلطان حسین شخصاً به ملاقات اورفت لکن سازش حاصل نشد وناچار گردید بانادر مذاکرۀ صلح نماید وبه وسیلۀ «ملا زعفران» دوتن از شاهزاده خانمهای صفوی رابا زنان بیوه وفرزندان محمود وچندتن دیگر از افغانان مبادله کردولی سلطان حسین اختلافات خودرابا ذوالفقارخان کنارگذاشته وبه فرماندهی یکی از سران معروف غلجائی به نام «محمد سیدال خان» نیرویی در حدود سه هزار نفر سرباز به کمک او فرستاد. نادر برای اینکه کمک سلطان حسین به ذوالفقارخان نرسد به «عبدالله خان» حاکم بلوچستان دستورداد که از جنوب به قندهار حمله برد ولی عبدالله خان نتوانست این دستوررا اجرا نماید زیرا در این موقع با رئیس ایل «کلهرسند میان نور محمدخدایارخان» مشغول نبرد بودو در زدو خورد با او در «گنداوه» عبدالله خان به هلاکت رسید.

پس از پایان عیدنوروز نادر از مشهد در پانزدهم ماه رمضان 1143 که یازده روز از عید نوروز گذشته بود ازراه تربت شیخ جام به «نقره» که قصبۀ 18 کیلومتری هرات است واردشد وچند روز بعد ابدالیان از شهرهرات خارج شده ونبردی درگرفت وشب هنگام محمدسیدالخانفرمانده غلجائی به قوای ایران شبیخون زده وچندساعت نادررابا هشت هزار تن سرباز در برجی محصور ساخت واگر ایرانیان به موقع نرسیده وافغانان راعقب نزده بودند هلاکت یا دستگیر شدن نادر قطعی بود.

52- شکست ذوالفقارخان

روز بعد نادر به افغانان که محلی رابه نام «تخت سفر» واقع در دامنۀ تپۀ کوه ملاخواجه در شمال غربی هرات در دست داشتند حمله برد ولی نتیجه نگرفت.

باوجود این چندروز بعد ذوالفقارخان رادر خارج شهرهرات غافلگیر کرده و به روی شکست سختی دادو درهمین موقع اللهیارخان هم باقوای مهمی به نادر پیوست.

53- شکست افغانان وتصرف پل مالان

چندروز بعد نادر تصمیم گرفت که از هرطرف هرات را محاصره کندو پس ازآنکه نیروی کثیری رادر قصبۀ «نقره» باقی گذاشت به ساحل جنوب هریرود آمده به طرف «پل مالان» در جنوب هرات پیش راندو افغانان کوشیدند که از پیشرفت وی جلوگیری کنند لکن نادر آنان راعقب زد وتلفات سنگینی بر افغانان واردساخت وروز بعد پل را متصرف شد.

54- محاصرۀ هرات

موقعی که نادر درمالان اقامت داشت توپچیان ابدالی که چادر مجلل وی را تشخیص دادند به طرف آن شلیک کردند ویک گلوله سقف چادررا سوراخ کرده ودرنزدیکی نادر به زمین خورد ولی خوشبختانه به او آسیبی نرسید. درآن حال سپاهیان نادر مشغول تکمیل محاصرۀ هرات بودندو سیدالخان مجدداً با عده ای از قوای ابدالی وغلجایی از شهر خارج شدند. لکن پس از دادن تلفات زیاد وسنگین به عقب رانده شده ودرنتیجه حلقۀ محاصرۀ در پیرامون شهر بیش از پیش تنگتر گردید.

55- شکست مجدد ذوالفقارخان وافراد سیدال خان

یک دسته از قوای ایران به میمنۀ حملۀ موفقیت آمیزی برد ولی قوای عظیم تری که به طرف فراه حمله نمود مواجه با شکست بزرگتری شدبالاخره روز 17 محرم 1144 ذوالفقارخان با نیروی کثیری از هرات خارج واز هریرود عبورکرده ونادر بی درنگ مبادرت به یک حملۀ جبهه ای بر افغانان نمودو آنان را شکست فاحشی دادو نزدیک بودکه ذوالفقارخان در رودخانه غرق بشود وسیدالخان که ازاین شکست ها وتلفات سنگین وارد بر افغانان مأیوس شده بود شب هنگام از هرات به فراه گریخت.

56- جنگ بزرگ با افغانان و سرکشی اللهیارخان وشکست قطعی آنان

پیروزی درخشان نادرو شکست جبران ناپذیر سیدالخان ابدالیان رابر آن داشت که توسط اللهیارخان پیشنهاد صلح کنند ونادر نیز بنا به روش معمول خویش پذیرفت. با این همه ابدالیان عهدوپیمان خودرا شکستند ونادر سخت خشمگین گردیدو دستور تجدید عملیات جنگی راصادر نمود. ابدالیان مجدداً تقاضای عفو بخشش نمودند وپیشنهاد کردند که حکومت هرات به اللهیارخان واگذار شود. نادر باردیگر تقاضای آنان را پذیرفت.

ذوالفقارخان که با برادر کوچکش «احمد» به فراه تبعیدشده بود به قوای سیدالخان پیوست وبراثر وصول این خبر به اللهیارخان دائر به نزدیک شدن چهل هزار سرباز غلجائی نامبرده خیره سری پیش گرفت وسوگند وفاداری به نادررا شکسته به قوای ایران حملۀ شدیدی نمود. در کورزان نردیکی هرات جنگ ممتد سختی واقع شد وبا قحطی شدیدی که در قوای اللهیارخان روی داد فرار نمودند. نادر نیز اعضای  خانوادۀ وی رابه گروگان گرفت وباز در اوایل زمستان ابدالیان پیشنهادهای جدیدی به وسیلۀ «شیخ الاسلام سعادت» نام برای صلح کرندند ولی به زودی مجدداً عهدخودرا شکستند ونادر با شدت بیشتری عملیات محاصره را تجدیدکرد وبا چنان سرعتی حملات را مخصوصاً در «کبوترخان وقلعۀ اوبه» ادامه دادکه در روز اول رمضان 1145 اللهیارخان ناچار تسلیم گردیدو بالاخره ایرانیان به اشغال قطعی هرات وتصرف آن نائل شدند.

نادر اللهیارخان ابدالی وهمدستانش رابه محل دوردست «ملتان» و هندوستان تبعید کردو شصت هزار تن از ابدالیان رابه نواحی مشهد و نیشابورو دامغان منتقل ساخت وشصت هزار خانواده از ایل افشاررابه این منطقه گسیل داشت. محاصرۀ هرات ده ماه به طول انجامید.

57- تصرف فراه

درهنگامی که هرات درمحاصره بود ابراهیم خان نیز در فراه افغانان را شکست داده وآنجا را متصرف شدو روزنهم رمضان نادر از هرات به طرف فراه رهسپار گردید که ناگهان خبریافت عثمانیها در «کوریجان» بر شاه طهماسب شکست سختی واردساخته اندو شاه طهماسب نیز باآنان قرارداد صلح امضاء کرده است.

ولی نادر همچنان جنگ با افغانان را تعقیب می کرد تا به فراه رسیدواز طرفی «اماموردی حاکم کرمان» به ده نو که 9 کیلومتری فراه است وارد شده و پس از  جنگی با «علیمردان» برادر ذوالفقارخان عده ای از ایرانیان کشته شدند. بلافاصله در جنگ دیگری قشون افغان شکست خورده وسیدالخان متواری گردیدو نادر حکومت هرات رابه اللهیارخان که باز تسلیم ده بود تفویض کرد.

58- عزیمت قوای نادر به قندهار و نبرد با غلجائیان و تصرف کوشک

ازهمان موقعی که نادر غلیجائیان رااز رکز وجنوب ایران رانده، همواره یکی از هدفهایش آن بود که ایالت قندهار رااز وجود افاغنه پاک کند وخطر هر گونه حمله رااز آن منطقه به طرف ایران مرتفع سازد. لکن حوادث پی درپی اجرای نفشۀ نادر رابه تعویق انداخت زیرا نخست در سال 1143 جنگ با عثمانیان وبعد باابدالیان وباز با عثمانیان وامثال آن پیش آمد.

هرگاه در سال 1145 لشکرکشی ملالت بار طهماسب میرزا نیروی او را به طرف غرب جلب نکرده بود نادر به طور قطع به جانب قندهار روی می آورد. پس از آن نیز از پاییز سال 1149 مرتباً مشغول جنگ باعثمانی و شورش «محمدخان بلوچ» ولشکرکشی لگزیها وجنگ عثمانی و تاجگذاری دشت مغان وسپس جنگ با عثمانی بود. پس از امضاء قرار متارکۀ جنگ با عثمانی وشروع جنگ بین آن کشور وروسیه خطر حمله از سمت غرب و شمال غرب به کلی مرتفع گردیده بود.

گذشته ازاین لگزیها نیز چنانکه باید گوشمالی شده وبختیاری ها هم تسلیم شد واز طرفی دراوایل بهار نیز رضاقلی میرزا مأمور گوشمالی دادن فرماندار بلخ وتأمین آرایش شمال خاوری خراسان گردید ونادر درهمان موقعی که مشغول جنگ با بختیاری ها بودبه حاکم اصفهان دستور فرستاد که مبلغ هیجده هزار تومان برای لشکر کشی به قندهار جمع آوری کندو درهمان هنگام مأمورین شاه در شهرهای مختلف مشغول بسیج نیرو وجمع آوری خواروبار ومهمات بودند.

نادر تصمیم گرفت ازراه کرمان وسیستان به طرف قندهار لشکرکشی نمایدو ازآنجایی که قسمت اعظم مسیروی بیابان بود دستور داد که قبلاً مقداری خوارو بار به منزلگاه مختلف فرستاده شودو برای حمل و نقل بنۀ دولتی چهارپایان بی شمار  منجمله وسایل حمل ونقل کمپانی به پیکار گرفته شد. نادر قبل از ترکاصفهان افسران خودرا بر طبق درجه و مقام پاداش بخشید وبه هریک مبلغ دوازده تومان برای خرج راه پرداخت و پس از پنج هفته توقف در پایتخت در تاریخ هفدهم رجب 1149 با هشتادهزار تن سپاهی که اکثر سوارنظام بودند از راه ابرقو وکرمان به طرف قندهار پیش راند وعدۀ کثیری از شاهزادگان گرجی وبختیاری رانیز در ظاهر به عنوان داوطلب ودرباطن به عنوان گروگان همراه خودبردند.

دراین اثنا «پیرمحمد» بیگلربیک هرات به فرماندهی چندهزار سپاهی به طرف مکران بلوچستان روی آورد تا نخست «محبت خان والیاس خان» رااز پای درآورد وسپس در قندهار به نادر بپیوندد وشاه با عمدۀ قوا در اوایل زمستان به کرمان رسیدو مدت چندروز درآنجا بماند و پس از اعزام چاپار به سیستان واخطار به «فتحعلی خان کیانی» پسر ملک محمود برای پیوستن به وی با قوای خود درمرزهای ایالت قندهار از طریق بم به رف سیستان پیش راند ودرآنجا اماموردی بیک قرقلو راکه ناظر بیوتات بود با فوجی گذاشته در دوم شوال 1149 از مرز سیستان از راه «دلجک»، (دلقک) عبورنمودو در هجدهم همان ماه پس از عبور از «فراه و دلارام» به کوشک رسید. (کوشک) رایک دسته از قوای غلجائی حفاظت میکرد کرد لکن به محض اینکه شلیک توپخانۀ نادرآغاز گردید آن قلعۀ عظیم تسلیم شدودر همان موقعی که نادر در کوشک مشغول نبرد بود کلبعلی خان برادرزنش (فرزند باباعلی بیک کوسه احمدلو) رابا قسمتی از قوای خودمأمور تصرف قلاع هزار جان «زمین داور وبست» نمود.

59- جنگ با سلطان حسین وشکست قطعی در ارغنداب

پس از سه روز توقف در کوشک پیشرفت قوای نادر در بیست ویکم شوال 1149 ازآب هیرمند از «کوشک» نخود به شاه مقصود، (مسعود) که شهر کوچکی واقع در 48 کیلومتری شمال غربی قندهاراست به طرف رود، ارغنداب، آغاز گردید.

اردوگاه پادشاهی پیروز ایران درکرانۀ باختری آن رود برقرار شدو «حسین سلطان هوتکی»فرماندار قندهار که از دیدوران خوداطلاع یافت قوای ایران در آن سوی ارغنداب (ارگنداب) اردوزده اند محمد سیدالخان فرمانده کل قوایش رابا چهار هزار نفر «بایونس خان» ویکی دیگر از سرداران بزرگ خودبه نام «فتحعلی خان افشار» را مأمور ساخت که به سپاهیان شبیخون زنندو متجاوز از هشت هزار سوار نیز به اختیار هرکدام ازآنان گذاشته شدو لکن بخت چنان از افغانان روی برتافت که نه تنها دو فرمانده افغانی یکدیگر راگم کردند بلکه ازراه بی احتیاطی نتوانستند نقشۀ خودرا نیز پنهان دارند.

توضیح آنکه «عبدالغنی» یکی از سران ابدالی به وسیله «رسول افغانی » از قصدافاغنه آگاه گردیدو نیروی معظمی را مأمور جلوگیری از حملۀ آنان نمود وچون ابدالیان باقوای یونس خان تماس حاصل کردند اینان در ظلمت شب چنین پنداشتند که به نیروی سیدالخان پیوسته اند و بنابراین کاملاً غافلگیر شدند وتحت محاصرۀ ابدالیان درآمدند و تنها هنگامی به حقیقت واقف شدند که آتش از چهارطرف به سرشان می بارید وسیدالخان به محض اینکه ازاین وضع غم انگیز اطلاع یافت به کمک شتافت نه تنها نتوانست کمک شایسته به یونس خان بنماید بلکه چنان تلفات سنگینی برقوایش واردآمد که ناگزیر به طرف قندهار عقب نشست.

60- قلع وقمع افغانان ومحاصرۀ قندهار

فردای آن روز سپیده دم نادر وقوای پیروزش در کوکران 20 کیلومتری مغرب قندهار از ارغنداب عبور نمودند وسپس از جنب «کولکی» با وجود شلیک سخت تفنگداران افغانی که ارتفاعات را اشغال کرده بودند با نهایت زبردستی گذشتند ودر قسمت جنوبی شهر اردو زدند وچند روز بعد  نادر اردوگاه

[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 8 AM ] [ G.M.E ]

نادر پس از اقامت مختصری در مشهد که منزلش در محلۀ چهارباغ ومنزل رضاقلی میرزا پسرش در حوالی کوچه باغ سنگی وحرمسرایش در محوطۀ باغ حرم مشهد بود نمایندهای برای عقد دختر سام بیک به قوچان فرستاد وشاه طهماسب که خود خواهان دختربود از پیش مانع شد لذا نادر به زودی متوجه گردید که وضعش بسیار خطرناک است. اگرچه طهماسب میرزا راکاملاً تحت نفوذ خود درآورده بود لیکن در عوض خصومت شدید وزیران ودرباریان اورا طوری بر ضدخود برانگیخته بودکه آنان از کوچکترین فرصت بای مشوب ساختن ذهن طهماسب میرزا نسبت به او استفاده می کردند واز طرفی وفاداری طوایف صحرانشین ابیورد ودرگز وکلات وخبوشان برای او چندان قابل اعتماد نبود وتنها می توانست به وفاداری برخی از قوای افشار ابیورد وجلایر که تحت فرماندهی «طهماسب خان جلایر» وکیل بودند اعتماد داشته باشد و«رضاقلی میرزا و خانوادۀ» خود رابه مشهد بازگردانیدند. نادر ازاین رفتار ناگهانی کردها سخت خشمگین شده باری سرکوبی آنها همراه شاه طهماسب به سوی قوچان رهسپارشد وچون به 18 کیلومتری شهر رسید «محمدحسین» برادر دختر نزد نادرآمده فرمان شاه رابه او نشان داد. طهماسب میرزا همان شب ناگهانی از اردوگاه جداشده به قوچان رفت همینکه نادر از رفتن شاه آگاه شد قوچان را محاصره نمود.یک دسته از کردها که طرفدار شاه طهماسب بودند از شهر بیرون آمده به جنگ پرداختند نادر دریک حمله ستون آنها رادرهم شکسته به سوی شهر گریزاند وبه پاس احترام شاه طهماسب دست از محاصرۀ شهربرداشته به مشهدبازگشت. پس ازآنکه طهماسب میرزا به خبوشان رهسپار شدنادر در مشهد تنها ماند وزیران واطرافیان طهماسب میرزا برای ازبین بردن نادربه کوشش خودافزودند ودرعین حال باکردهای خبوشان منجمله «شاهوردی یبک شیخوانلو» توطئه ای برضداونمودند وشاهزاده راوادار کردند که به فرمانداران گرایلی وحکام خود در مازندران واسترآباد(گرگان) ونواحی مجاور وهمچنین به ملک محمود وملک اسحق که همراه نادر بودند دستوردهد که در مقابل نادر (آشوب طلب) به کمک اوبشتابند ونیز درباریان شاه طهماسب رابه عقد ازدواج با دختر سام بیک که نامزد نادر بود تحریک وترغیب نمودند. نادر به محض اینهک ازاین اوضاع واقدامات طهماسب میرزا آگاهی یافت و ملک محمود فرمان را به نادر نشان داد ونادر که از دورویی شاه خشمناک گردیده بود باشتاب هرچه تمامتر به خبوشان آمد وآنجا راتحت محاصره قراردادو پس از شکست سختی که به کردان هواخواه طهماسب میرزا ووزیرانش در نزدیکی قوچان واردساخت و سردستۀ آنها «جعفرقلی بیک شادلو» کشته شد وهمچنین کردهای قراچورلو شکست خوردند شاهزاده چاره ندید جزآنکه بانادر از درسازش درآیدو حاضرشد که بعداز نادر به مشهدبیاید. نادر در عید نوروز سال 1139 از طهماسب میرزا هنگام ورود به مشهد استقبال شایانی نمودو با احترام ورود اوبه مشهد دستورداد که مدت یک هفته در تمام شهر مجالس جشن وسرور برپا کردند. 28- جنگ مجدد قوچان هنوز مراسم استقبال طهماسب میرزا خاتمه نیافته بود که دوباره کردان خبوشان وسکنۀ کلات ودرگز به سرکردگی«شکربیک» چشمگرکی علم طغیان برافراشتند وتاتاران مرو وترکمانان با قوای پنهانی ملک محمود نیز به شورشیان پیوسته ونیروی عظیمی تشکیل دادند واز درجز طارزیر شده و «ابراهیم خان ظهیرالدوله» برادر نادر راکه برای سرکوبی آنان مأمور شده وبه ابیورد رفته بود گوشمالی سختی به آنها داده ولیدر پایان کار ترکمنهای «یمورلی وعلی ایلی» همراه «محمد حسن خان» زعفرانلو و «شاهوردیخان شیخوانلو» اردوی ابراهیم خان رادر تنگۀ ابیورد به محاصره انداختند. نادر به اتفاق طهماسب میرزا پس از محاصره وتصرف قوچان (خبوشان) به ابیورد روآورد ویکی از سرداران یاغی به نام «سلیمان بیک شیخوانلو» را نابینا نموده وابراهیم خان رااز محاصره نجات دادو سپس شورشیان راتا درگز تعقیب کرد. لیکن برای جلوگیری از طغیان جدید ناگزیر به خبوشان وازآنجا به مشهد آمد. 29- اغتشاش مجدد قوچان وسرکشی تاتارهای مرو به محض ورود نادر به مشهد ابراهیم خان رابرای سرکوبی تاتارهای مرو فرستاد وآنان دژ راتسلیم وفرمان سردار راگردن نهادند مجدداً آتش اغتشاش ناامنی در خبوشان روشن وبرخی مورخان برآنند که این شورش به تحریک وتوطئه طهماسب میرزا بوده وطوایف کردشادلو نیز به شورشیان پیوستند. شاه طهماسب به اتفاق نادر بدانصوب عزیمت نموده و نزدیک شهر از نادر جداشد وبرای آسایش چندروزه به نیشابور رفت. با تمام این احوال نادر به زودی ازاین شورش جلوگیری کرد وبلافاصله به نیشابور عزیمت نموده وازآنجا به مشهد بازگشت وپس ازآن همه خونریزی وکشتارهای بیهوده کردها دختر سام بیک رابا شکوه بی مانندی به مشهد آورده واکراد بدین وسیله بااین پیوند دست یگانگی با نادر دادند. 30- قتل ملک محمود طهماسب میرزا به نیشابور رفت و درهمان اثنا تاتاریان مرو نیز به تحریک ملک محمود شورش نمودند ولی نادر به سرعت این شورش راخاموش کردو ملک محمود وبرادرش ملک اسحق رابه وسیله «محمدخان چوله» که کسانش به دست محمود کشته شده بودند وهمچنین «ملک محمدعلی» برادر کوچک ملک محمود رانیز به وسیله «بهرامعلی خان بیات» به خونخواهی برادرش فتحعلی خان بیات که به دست محمود کشته شده بود به قتل رسانید. 31- اغتشاش قاین در قاینات ناامنی واغتشاش روی دادو یکی از سران سیستانی به نام «حسین سلطان» که از منسوبان ملک محمود بود انتقام خون ملک محمود فرمانداری راکه نادر تعیین کرده بود از قاین که 350 کیلومتری جنوب مشهد است اخراج نموده بود. در روز هفدهم ذی حجه 1139 هجری قمری نادر به اتفاق طهماسب میرزا با هشت هزار سپاه از مشهد به قاین روی آورد. پس از انتشار خبر حملۀ نادر «ملک کلبعلی» پسر ملک محمود و «ملک لطفعلی» برادرزاده اش فرار نموده ودراصفهان به اشرف افغان پیوسته وحسین سلطان به ناچار تسلیم گردید. 32- تصرف بهدادین وجنگ سنگان ونجات مادر نادر از قاین از راه زرکوه «مژن آباد» برای سرکوبی افغانان در دوم صفر 1140 هجری قمری به «بهدادین» لشکر کشید واین لشکر که در تابستان بودبرای لشکر نادر بسیار خسته کننده وگذشته ازاین در «مدین آباد» یکی از توپهای نادر درآب غرق گردید. نادر ابتدا «بهدادین» رابا حمله ای متصرف شد وبه واسطۀ پیمان شکنی سکنۀ آن متخلفین راکشته واموالشان را ضبط نمود. کلانتر «سنگان» علم مخالفت افراشته واز نواحی باخرز استمداد نمودو از دادن خواروبار به نیروی نادر خودداری کرده وار افغانهایابدالی باخرز و «کوسویه وغوریان»کمک خواسته بود. نادر با قوایش از راه خاف بدانصوب عزیمت ودر چهاردهم صفر قلعه را محاصره وجنگ آغازشد. دراینجا درچند قدمی نادر یکی از توپها منفجرشد و «سعید سلطان» کلانتر درون توپچی و چند نفراز توپچیان مرو به هلاکت رسیدند لیکن به طور معجزه آسایی نادراز مرگ حتمی نجات یافت. 33- تصرف قلعه سنگان چندروز بعد سنگان رابا حمله مسخرساخت واهالی رااز دم تیغ گذرانید زیرا آنان پیمانی راکه چندروز پیش مبنی برتسلیم بسته بودند شکسته ودوباره سرکشی نموده بودند. 34- جنگ با افغانان دراین هنگام خبررسید که در حدود هفت تا هشت هزار تن ابدالی افغان از هرات حرکت کرده وخود رابه «باخرز ونیازآباد» رسانیده اند تا به کمک اهالی سنگان بشتابند. نادر بی درنگ به مقابله وجنگ باآنان شتافت وچون می دانست سپاهیانش خسته وچنانکه باید آماده نیستند وگذشته ازاین شکست های پی درپی که افغانان در ایران وارد آورده اند آنان را مرعوب نموده است از نبرد احتراز جست وسربازان خودرا درخندق سنگان گذارد وخود با پانصدتن سواران آزموده بیکرشته حملات ماهرانه به سپاه افغان پرداخت واگر چه سربازان مأمور خندقها برای شرکت در نبرد شوق وشوری ابراز می داشتندولی نادر به آنان اجازۀ نبرد نداد. بالاخره پس از چهار روز وچهارشب جنگ وگریز افغانان فرار اختیار کرده به طرف هرات عقب نشینی نمودند. نادر چون سپاهیان خودرا خسته وکوفته دید از دنبال کردن آنها چشم پوشیده به سوی مشهد رهسپار گردید وگوشمالی قطعی آنها رابه وقت دیگری گذاشت. 35- اختلافات نادر وطهماسب میرزا وجنگ سبزوار چون نادر هنوز به آزمودگی سپاهیانش اطمینان نداشت از تعقیب افغانان منصرف گردید وبه مشهد بازگشت دراین اثنا روابط طهماسب میرزا و نادر روزبروز وخیمتر می شد و وزیران طهماسب میرزا نیز از هرگونه فرصتی برای دامن زدن آتش اختلاف بین شاهزاده ونادر استفاده می کردند و طهماسب میرزا اصرار داشت که نادر مستقیماً به طرف اصفهان پیش می رود لیکن نادر عقیده داشت که قبل از اتمام کار ابدالیان هرات حملۀ به اصفهان دور از حزم واحتیاط است وسرانجام مقررشد کهنادر از مشهد به طرف «خاف و باخرز» و طهماسب میرزا از مشهد به نیشابور حرکت کنندو یکدیگررادر سلطان آباد (ترشیز) ملاقات کرده واز آنجا متفقاً به هرات حمله نمایند. ولی طهماسب میرزا براثر تلقین اطرافیان مغرضش از همکاری بانادر سرباز زدو به او اطلاع داد که به مازندران خواهدرفت و تقاضا نمود فرماندهی قوا را قبول نموده به هرات حمله نماید. نادر درعین اینکه پیشنهاد اورا پذیرفت لیکن چون متوجه شد دشمنانش درمیان وزیران و منتفذین مشغول توطئه برای ایجاد اختلاف دربین قوای او می باشند پیشرفت به طرف هرات را متوقف وبه مشهد آمدو طهماسب میرزا به طرف سبزوار رفته واندکی بعدحملۀ ابدالیان افاغنه به منطقۀ «بیارجمند»، (نزدیک میامی ودهنۀ زیدرین راه تهران و مشهد) به فرماندهی «موسی دانگی ابدالی» نادر را برانگیخت که باشتاب هرچه تمامتر برای جلوگیری از پیشرفت آنان بدان سوی عزیمت نماید. اما به محض اینکه به قدمگاه زسید اطلاع یافت که طهماسب میرزا مشغول حمله به ترکان «بوجاری» (بغایری) که هواخواهان او بودند می باشد لذا ازاو درخواست نمود که از حمله به طرفداران اوخودداری نموده و بااو در جنگ با افغانان همکاری نماید. طهماسب میرزا در جواب نادر رااحضارکرد تا ترتیب همکاری باوی را بدهد ولی طهماسب میرزا به قلعۀ «کهنه سنگان» که مرکز بغایریها واز هواخواهان نادربودد حمله وآن را متصرف شدو نادر می دانست که توطئه ای درکاراست وحساس ترین لحظات زندگی اودراین موقع است. بنابراین از حملۀ به افغانان خودداری نموده وراه سبزوار راپیش گرفت ودرعرض راه مطلع شد که طهماسب میرزا به اکناف خراسان دستورو پیام فرستاده که فرمان نادر و پیروان اورا به کار نبرند. چون نادر به دروازه سبزوار رسید مشاهده کرد که دروازه های شهر به رویش بسته شده است و پس از چندساعت توقف مجبوراً شهررا به توپ بست و بالاخره آن شهر را اشغال نمود. طهماسب میرزا چارۀ دیگری جزسازش بانادر نیافت وبالاخره سوگند یاد کرد که ازاین پس باوی خصومت ننماید. درهمان شب عده ای از نگهبانان طهماسب میرزا به مازندرا گریختند تادرآنجا تخم اغتشاش و شورش را بپراکنند. دو روز بعدنادر طهماسب میرزا را تحت مراقبت شدید «چراغ بیک افشار» به مشهد فرستاد وخود نیز جداگانه به مشهدآمد. دربین راه «میرزامهدی کلانتر دژفیض آباد» راکه از دادن خواروبار به سپاهیان خودداری می نمود سخت گوشمالی داد. 36- جنگ بااکراد وترکمن نادر به محض ورود به مشهد شنید که در منطقۀ استرآباد ترکمانان «تکه ویمرلووسارلو» به حمله پرداخته وبمهنه ودرون آمده اند. نادرابراهیم خان رابه اتفاق کردان «کرگرلو» چشمگزک و«قراچورلو» مأمور کرد ترکمنهت راکه در «گرمه خان» نیروی بزرگی فراهم کرده بودند گوشمالی دهند لیکن کردان خصوصاً قراچورلو دستور اورا اطاعت نکرده وبه «ابراهیم خان ظهیرالدوله ورحیمخان گرایلی» که مأمور سرکوبی آنان بودند حمله بره و اوراشکست دادند وبیش از یک هزار تن از سربازان اورا کشتند وابراهیم خان مجبور شدبه دژ «یوزباشی» پناهنده شده ورحیم خان نیز ازاو جداشد نادر که دراین هنگام ترکمنهای دشت را متفرق نموده وتاکنار دریای خزر پیش رفته بود چون از شکست برادرش آگاه شد شخصاً ازراه کلات وابیورد برای دفع ترکمانان به کوههای معروف به «یلخان داغ»رسیده و شکست سختی بر ترکمنها واردساخت. 37- شکست اکراد دربازگشت چون دریافت که کردان به برادرش حمله برده وابراهیم خان رادر قلعه یوزباشی محاصره کرده اند از راه جبل «گرماب» با برف ویخ و سرما به طرف خاک آنان تاخت وعدۀ بی شماری از کردان را قلع وقمع نمودوپس از بازجوییهای لازم چون دانست شکست آنها به سبب سستی فرماندهانش بود سخت برآشفت وابراهیم خان ومحمدحسین خان راآزاد نمود. 38- جنگ استرآباد درهمین هنگام یکی از هواخواهان طهماسب میرزا به نام «محمد علیخان مهردار» طهماسب میرزا درایالات استرآباد ومازندران به تولید اغتشاش پرداخته ومردم ورابه طغیان برانگیخت. نادر بی درنگ به استرآباد روی آورد واین ایالت راکاملاً امن کردو «ذوالفقارخان» حاکم آنجارا گوشمالی دادودرآنجا طهماسب میرزا از مشهد آمده به او پیوست وبه اتفاق او به مازندران لشکرکشید وشاه طهماسب رادر اشرف (بهشهر) متوقف ساخته وخود در بارفروش (بابل) گردنکشان را سرکوبی داده امنیت وآرامش کامل برقرار ساخت و«ذوالفقار» فرمانده شورشیان رابه قتل رسانید. «نادر» پس از اتخاذ تصمیمهای شدید «محمدزمان خان شاملو» رابرای تأمین راههای مازندران وسمنان انتخاب و «حسینقلی خان زنگنه» رابه حکومت گیلان که در تصرف روسیه بودو «اغوزلوخان» رابه حکومت مازندران منصوب نمود واز طرف طهماسب میرزا سفیری به دربار روسیه فرستاد واسترداد گیلان را خواستر شدآنگاه دراوایل فروردین 1141 ازراه جاجرم به اتفاق شاه طهماسب به مشهد بازگشت. 39- جنگ با افغانان ابدالی در اسلام قلعه (کافرقلعه) نادر در مشهد به تدارک قوا ومقدمات جنگ با ابدالیان همت گماشت وتصمیم گرفت که قبل از حملۀ به اصفهان واستخلاص آن شهر از چنگ غلجائیان بایدکار ابدالیان وتصرف هرات را تمام کند واین نشانی هوش سرشار وتسلط کامل فکری اوبر اوضاع بود زیرا اگرچه ابدالیان براثر اختلافات داخلی از حملۀ به خراسان خودداری کردند بااین حال همواره خطر بزرگی در مقابل خراسان می باشند ونظر به شایستگی نظامی ومنطقۀ لشکرکشی آنها نادر بیم آن راداشت که اگر اوو طهماسب میرزا مدت زیادی از خراسان دور شوند ابدالیان اختلافات خودراکنار گذارده وبرای اشغال مشهد حمله راآغاز خواهندکرد ومسلم بود که اکثر کردان ناراحت وشورش طلب شمال خراسان نیز ممکن است با مهاجمین افغانی متفق شوند. بعلاوه طی ده سال گذشته ابدالیان همیشه سلاطین ایران رابه ستوه درآورده ودرمقابل غلیجائیان قدرت خودرا چنانکه باید به ثبوت رسانیده بودند وبه طور قطع اگر اختلافات داخلی آنان نبود برقسمت اعظم ایران حکمفرمایی داشتندو چون ابدالیان ازنقشۀ حملۀ نادر برهرات آگاه شدند رقابت واختلافات داخلی راکنارگذارده و «اللهیارخان» رابه فرمانداری هرات و«ذوالفقارخان» فرزند زمان خان را به فرمانداری فرح (فراه) برگزیدند. نادر پس از تکمیل قواو تدارکات جنگ در چهارم شوال 1141 که چهل و شش روز از عیدنوروز گذشته بود با بیست وپنج هزار پیاده از مشهد حرکت وبه سوی جنوب از طریق تربت جام وچمن یاقوتی وفرمان آباد (فرومندآباد) و کاریز رهسپار گردیدو درهمان اوان ابدالیان به فرمادنهی اللهیارخان ابدالی با پانزده هزار سوارو پیاده از هرات حرکت نموده ولشکر متخاصم قوای ایران وابدالیان در کافرقلعه (اسلام قلعه قعلی) یعنی درهمان محلی که ده سال پیش ابدالیان به قوای صفوی به سرداری «صفی قلی خان» شکست فاحش واردکرده بودند به هم رسیدند. «نادر» همان سیاست احتیاط آمیز پیشین خودرا دراین نبرد بزرگ به کاربست بدین قرارکه: از طرفی از شور مفرط سپهیان خویش در نخستین مرحله جلوگیر کردواز طرف دیگر پیاده نظام خودرا به فرماندهی «حاجی خان بیک افشار» به وسیلۀ توپخانه حفظ نمود وطرفین قوای خودرابا نیروی سوارنظا پوشانیده ابدالیان ابتدا حمله راآغاز کردند وجنگ نامرتبی روی دادوپیاده نظام ایران براثر هجوم ابدالیان دچار هرج ومرج شد لیکن نادر بایک حمله سواره نظام اوضاع رادگرگون ساخت وبه دست خودکی از فرماندهان دشمن رااز پای درآورده وپای راست خودش نیز براثر برخورد با سرنیزۀ دشمن سخت مجروح گردید ودراین هنگام شب فرارسید وطرفین به مواضع اولیۀ خودبازگشتند. 40- جنگ دوم با ابدالیان روزبعد ابدالیان به طرف هریرود عقب نشستند ونادر به تعقیب آنان پرداخت در نزدیکی پل کوسویه نبرد دیگری روی داد. طی آن شکست سختی به ابدالیان واردآمد به طوریکه به وضع ملالت انگیزی به طرف هرات عقب نشستند وتپخانه وچادرها وهمه ساز وبرگ خویش را به جای گذاشتند وبااینکه آسیب زیادی به قشون ایران واردآمد دراین جنگ نیز نادر شخصاً ابراز شجاعت وقهرمانی نمود. 41- جنگ سوم در رباط پریان هرات نادروقوایش به سرعت از راه «تیرپل» به طرف هرات روی آوردند و اللهیارخان که سروصورتی به قوای منهزم خودداده بود از هرات برای جلوگیری از پیشرفت نادرشتافت ودوارتش متخاصم در «رباط پریان»، (قصبه ای درنزدیکی باختر هرات است) مصاف دادند وجنگ از بامدادان تا نزدیک ظهر به طو ل انجامید ومنجر به فرار ابدالیان گردیده ومتجاوز از هزار تن کشته دادند. 42- جنگ چهارم در شکیبان بعداز جنگ طوفان شدید که چهل وهشت ساعت به طول انجامید مانع از عملیات گردیدو روز سوم پیامی از طرف اللهیارخان دائر به پیشنهاد متارکۀ جنگ به چادرنادر رسید لیکن نادر از پذیرفتن آن خودداری کردو گفت اللهیارخان باید شخصاً به ملاقات اوبیاید.اللهیارخان عزم داشت امرنادر را پذیرفته به ملاقاتش برود ولی مطلع شد که ذوالفقارخان با قوای خودبه کمک او شتافته است مجدداً نبردرا آغازکرد. نادرقبل ازملحق شدن قوای ذوالفقارخان به سپاه اللهیارخان عده ای از قوای خودرامأمور سرکوبی ذوالفقارخان در «شکیبان» نمود. ذوالفقارخان قوای نادر رابه دام افکند ودراین میان اللهیارخان نیز از سمت خاور به حمله پرداخت ونادرعده ای را مأمور مواجهۀ با ذوالفقارخان کردو خودبا باقیماندۀ قوا به دفاع در مقابل اللهیارخان پرداخت وروز بعد نبرد خونینی روی داد که سرانجام به نفع نادر تمام شدو اللهیارخان باردیگر پیکی نزد نادر فرستاد ولی نادر باز جواب سابق خودرا تکرار کردو گفت باید شخص اللهیارخان اورا ملاقات کند. آنگاه چند تن از سران ابدالی منجمله «عبدالغنی علیکوذانی» درهری چشمه بیرون دروازۀ هرات نزد نادر آمدند و نامه ای بدین شرح به وی دادند:«تیره های افغانی غلزائی وابدالی هردو از رعایای کشور شاهنشاهی ایران بوده وهستند. غلزائیهای نابکار آغاز خیانت نموده نخست به شهر قندهار سپس به اصفهان چیره شدند ولی تیرۀ ابدالی به هواخواهی کشور شاهنشاهی با غلزائیها همواره در جنگ وستیز بوده ومی باشند. اینک از سپهسالار توانای ایران درخواست می نماییم گناهان گذشتۀ مارا بخشیده وخیره سران غلزائی راکه خیانت و ناسپاسی نموده اند به پاداش رفتار ناهنجارشان برسانند. تیرۀ ابدالی همیشه حلقۀ بندگی آن سردار شجاع رادر گوش نموده وبرای جانفشانی درراه پیشرفت نیروی پیروز ایران آماده خواهدبود.»نادر درخواست آنان رابه شرط تسلیم توپخانه پذیرفت. وزبعد سی تن از سران ابدالی با تحف وهدایای بی شمار به اردوگاه نادر آمدند ونادر درعوض به آنان خلعت بخشید وخود اللهیارخان را با مخالفت شاه طهماسب به فرمانداری هرات وفراه منصوب کرد. گشایش هرات به بهای جان سه هزار سرباز فداکار ایرانی تمام شدونادر پس ازدوماه در چهارم ذیحجه 1141 هجری قمری به مشهد بازگشت. اگرچه لشکرکشی نادر کار ابدالیان را یکسره نکرد ومانع از تجدید شورش آنان نگردید ولی ازاین جهت دارای اهمیت بودکه افسانۀ شکست ناپذیر بودن افغانها راباطل کردواثبات نمود که هرگاه ایرانیان درست تعلیم یابند وبا مهارت اداره شوند به آسانی از عهدۀ شکست دادن دشمنان برمی آیند وارتش ایران پس از چندسال غفلت وبی انضباطی بالاخره تبدیل به یک نیروی جنگی گردید ونه تنها به فرماندهان خویش بلکه به خودنیز دوباره اعتماد پیدانمود. 43- جنگ با افغانان در بسطام پس ازآنکه خطر حملۀ ابدالیان به خراسان لااقل به طورموقت مرتفع گردید نادر وقوایش توانستند توجه خودرا معطوف به اقدام عظیم تری نمایند. بدین معنی که غلجائی های افغان رااز خاک ایران بیرون کرده و طهماسب میرزا رابر مسند سلطنت برقرار سازد. باتوجه به اینکه رفتار تفرعن آمیز «اشرف افغان» دراصفهان نسبت به عثمانی موجب آن گردید که آتش جنگ بین اوو عثمانی مشتعل شود و اشرف درعین حال مدتی با روسیه درجنگ وستیز بود. لکن نبرد مهمی بین او وروسها روی نداد.درجنگ اشرف با سپاهیان ترکیه اگرچه قوای اودرمقابل ترکها بس ناچیزبود ناگزیر گردید که قسمتی از اراضی ایران رابه عثمانی واگذار نمایدو این مبارزه نشان داد که اگرچه غلجائیها از لحاظ شایستگی جنگی تالی ندارند با وجود این قادر به برابری با کشور نیرومندی مانند عثمانی که دارای ارتش مجهز وآزموده می باشد نیستند واشرف بامبارزه ای که با پسرعمش «حسین سلطان» داشت نمی توانست از قندهار نیروی کمکی به دست آورد. جنگ عثمانی وافغان موجب آن گردید که شاه سلطان حسین وخاندان صفوی بیش از پیش مورد بغض وکینۀ اشرف قرارگیرد. توضیح آنکه درسال 1139 هنگامیکه «احمدپاشای بغداد» فرماندهی قوای عثمانی ها راداشت برای نبرد با اشرف پیش می راند وپیامی به اشرف فرستاده مشعر براینکه افغانها قومی وحشی هستند ولیاقت سلطنت بر ملت متمدنی مانند ایرانیان را ندارند واو مأموریت دارد که افغانها رامغلوب ساخته و باردیگر شاه سلطان حسین رابرتخت پادشاهی ایران بنشاند. درتابستان سال 1142 در اصفهان شهرت یافت که «حسین سلطان»در قندهار مشغول لشکرکشی برای آغاز نبرد با اشرف می باشد. ودرعین حال اخبار متواتر به اصفهان می رسید حاکی ازاینکه چون نادر وطهماسب میرزا ابدالیها را شکست سخت داده پیشرفت به طرف اصفهان راآغاز کرده اند. ازاین اخبار اشرف سخت مضطرب گردیده وباشتاب هرچه تمامتر «سیدال افغانی» سردار خودرابا سواره نظام افغان از راه جلگۀ «خاروگرمسار» به سوی سمنان ودامغان از پیش فرستاد. وسپس خودباتوپخانه ای نیرومند وکلیۀ قواو تجهیزاتی که در اختیار داشت به دنبال وی به طرف تهران وخراسان روی آورد. نادر که تازه از هرات به مشهد بازگشته بود بی درنگ برای جنگ با افغانها آماده گردیدو قبل از حرکت به مشهد با طهماسب میرزا قراردادی منعقد نمودند که برطبق آن طهماسب میرزا متعهد گردید در ازای خدمات برجستۀ نادر ایالات خراسان ومازندران وگرگان وکرمان راپس از تصرف اصفهان واخراج افغانها ازایران به او واگذار نماید. در 18 صفر 1142 نادر و طهماسب میرزا مشهد راترک گفتند وبا سی هزار سوار نظام وپیاده از طریق نیشابور وسبزوار به طرف سمنان که در محاصرۀ اشرف بود روی آوردند. اشرف نیز قسمتی از قوای خودرا مأمور ادامۀ محاصرۀ سمنان نمودو خودبرای جنگ بانادر به سوی خاور ودامغان شتافت. جلوداران افغان به فرماندهی «سیدال افغان ومحمدخان» کوشیدند که توپخانۀ نادر رادر «بسطام» تصرف کنند. لکن تلاش آنها به جایی نرسید ومحمدخان ناگزیر به طرف «مهمان دوست» واقع در شمال خاوری دامغان عقب نشینی کرده ودرآنجا به اشرف وقوای او ملحق گردید. 44- جنگ بزرگ با افغانان در مهماندوست نادر به پیشرفت خود ادامه داده تا «مؤمن آباد» وبعداز آن درنزدیکی رود کوچک «مهماندوست» که در مشرق آنست بامداد شنبه ششم ربیع الاول 1142 نبرد بین قوای نادر درسه ستون به فرماندهی «گرجی خان و حاجی خان بیک سردار علیخان ابدالی» با افغانها آغاز گردید ونادر کلیۀ قوای خودرا تبدیل به یک واحد بزرگ کرد وپوشش آنها رابه وسیله تیراندازان وتوپخانۀ خود تأمین نمودو دستور مؤکدی صادرکرد. مبنی براینکه قبل از فرمان صریح وی کمترین حرکت یا شلیک نکنند وافغانها که بنا به تاکتیک معمول خویش تقسیم به سه لشکر شده بودند با سرعت هرچه تمامتر نخست به مرکز وسپس به جناحهای ایران حمله بردند. نادر قبل ازآنکه فرمان آتش صادرکند صبرکرد تا افغانها در تیررس نیروی ایران قرار گیرند واگرچه عده ای از افغانها از پای درآمدند با وجود این بقیه به حمله ادامه دادند. لکن با نهایت تعجب وشگفتی مشاهده کردند که ایرانیان نه تنها سخت دفاع نمودند بلکه حمله شدیدی آغازکردند ودرعین حال توپخانۀ نادر زنبورک های (نوعی از توپهای کوچک است) افغانها رانابود کردو تلفات سنگینی به دشمن واردساخت ودر «درۀ تجر» کشتگان بسیاری روی هم توده شدوچون پرچمدار اشرف براثر اصابت یک گلوله توپ ازپای درآمد افغانها فرار را برقرار ترجیح دادند وآنچه مهمات داشتند گذاشتند ورفتند. ایرانیان قصد داشتند دشمن را تعقیب نمایند لکن چون نادر می دانست نتیجۀ کافی به دست نمی آید آنان را ازاین قصد بازداشت. دربارۀ عدۀ قوای طرفین وتلفات آنان اوتر Otter می گوید: نیروی افغانها پنجاه هزار تن وهانوی Hanvay سپاهیان ایران را بیست وپنج هزار تن تخمین می زند وکوکل Cockell تلفات افغانها رادوازده هزارتن وتلفات ایرانیان را در حدود چهارهزار تن ذکر می کند. 45- جنگ دوم با اشرف افغان در درۀ خار نادر وطهماسب میرزا چندروز پس از پایان نبرد با اشرف راه دامغان را پیش گرفته ودرهمان موقع یپکی به قسطنطنیه فرستادند تا استرداد ایالاتی که عثمانی ها تصرف کرده بودند خواستار گردد لکن این فرستاده در تبریز زندگی را بدرود گفت. بالاخره قوای ایران از دامغان پیشرفت خودرا به طرف باختر وتهران ادامه دادند. در «آهوان» وعرض راه نادر حقایق تلخی رابه طهماسب میرزا یادآور شدکه

[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 8 AM ] [ G.M.E ]
........ مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

شادروان حسین محمدیان

اين وبلاگ با هدف معرفي روستاي ايور و همچنين ارائه مقالات علمي با مرجعهای معتبر به علاقه مندان به ادب و تاريخ ايران عزيز موضوعيت پيدا كرده است و اميدوارم بتوانم مطالب مفيدي را به دوستان و پژوهشگران عزيز ارايه نمايم .

(اي مردم: مرگي كه از آن فرار ميكنيد به ملاقات شما مي آيد و شما را به سوي داناي غيب و شهود مي برد و به هر كاري كرده ايد با خبر مي سازد.)



امکانات وب

آمار سایت

حرم فلش - کد وبلاگ - طراحی

بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: شیعه کد




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
?
زنده باد خلیج فارس ایرانایورسرزمین خورشیدایور